مالک بن انس: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۱: خط ۳۱:
|}
|}
</div>
</div>
'''مالک پسر انس بن الحارث بن غَیمان بن خُثیل بن عمرو بن الحارث الأصبحی، و عالیة''' - دختر شریک بن عبدالرحمان بن شریک اسدی- می باشد. وی در سال ۹۳ هجری قمری در روستایی به نام «ذُو المَروَه» - در شمال [[مدینه]] - که در حدود ۳۲ فرسخ از مدینه فاصله داشت متولد شد.
'''مالک پسر انس بن الحارث بن غَیمان بن خُثیل بن عمرو بن الحارث الأصبحی و عالیة''' - دختر شریک بن عبدالرحمان بن شریک اسدی- می باشد. وی در سال ۹۳ هجری قمری در روستایی به نام «ذُو المَروَه» - در شمال [[مدینه]] - که در حدود ۳۲ فرسخ از مدینه فاصله داشت متولد شد.
وی در مدینه از محضر اساتیدی همچون: [[امام جعفر بن محمّد الصادق (ع)]]، ربیعة بن ابى عبد الله، عبدالرحمان بن هرمز، نافع غلام عبدالله بن عمر، محمد بن شهاب الزهری، یحیی بن سعید الأنصاری. و ربیعه بن ابی عبدالرحمان استفاده نمود.
وی در مدینه از محضر اساتیدی همچون: [[امام جعفر بن محمّد الصادق (ع)]]، ربیعة بن ابى عبد الله، عبدالرحمان بن هرمز، نافع غلام عبدالله بن عمر، محمد بن شهاب الزهری، یحیی بن سعید الأنصاری. و ربیعه بن ابی عبدالرحمان استفاده نمود.
و از مشهورترین شاگردان وى؛ شافعى، عبد الرحمن بن قاسم، اسد بن فرات و عبد الله بن وهب، عبدالرحمان بن قاسم، اسد بن الفرات بن سنان، محمد بن دینار، عبدالعزیز ابن ابی حازم، عثمان بن عیسی بن کنانه و عبدالرحیم بن خالد اسکندرانی می توان نام برد.
و از مشهورترین شاگردان وى؛ شافعى، عبد الرحمن بن قاسم، اسد بن فرات و عبد الله بن وهب، عبدالرحمان بن قاسم، اسد بن الفرات بن سنان، محمد بن دینار، عبدالعزیز ابن ابی حازم، عثمان بن عیسی بن کنانه و عبدالرحیم بن خالد اسکندرانی می توان نام برد.
خط ۳۷: خط ۳۷:
=شرح حال مالک بن انس=
=شرح حال مالک بن انس=


ابوعبدالله مالک بن انس بن مالک بن ابی عامر بن عمرو بن حارث حمیری اصبحی مدنی، یکی از [[امامان چهارگانه]] [[اهل سنت]] است. وی که دارای القابی نظیر <big>شیخ الاسلام</big> و <big>حجةالامه</big> است در سال 73 هجری قمری (یا 75 و یا 95هـ. ق) در مدینه به دنیا آمده است. جد او مالک از [[تابعین]] بوده است وی از جوانی در طلب علم فعالیت نموده و از بزرگان مدینه نظیر نافع، زهری و عبدالله بن دینار و جمع بسیار زیادی اخذ حدیث می نماید.  
ابوعبدالله مالک بن انس بن مالک بن ابی عامر بن عمرو بن حارث حمیری اصبحی مدنی  یکی از [[امامان چهارگانه]] [[اهل سنت]] است. وی که دارای القابی نظیر <big>شیخ الاسلام</big> و <big>حجةالامه</big> است در سال 73 هجری قمری (یا 75 و یا 95هـ. ق) در مدینه به دنیا آمده است. جد او مالک از [[تابعین]] بوده است وی از جوانی در طلب علم فعالیت نموده و از بزرگان مدینه نظیر نافع، زهری و عبدالله بن دینار و جمع بسیار زیادی اخذ حدیث می نماید.  


مالک تحقیقاً از جمله کسانی است که در جمع آوری [[حدیث]] و کثرت مشایخ در میان اهل سنت کم نظیر است. از بیش از هزار و چهارصد نفر روایت نقل کرده و جمع بسیار زیادی از جمله [[ابوحنیفه]] و [[شافعی]] از وی نقل حدیث کرده اند و این در حالی بوده که وی در نوجوانی به اخذ روایت پرداخته و در حالی که 21 سال داشته کرسی نقل حدیث داشته است. روابط وی با [[حکومت عباسی]] گرم بوده است به جز در ایامی که وی توسط حاکم مدینه، جعفر بن سلیمان که عموی [[منصور عباسی]] بوده، مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.  
مالک تحقیقاً از جمله کسانی است که در جمع آوری [[حدیث]] و کثرت مشایخ در میان اهل سنت کم نظیر است. از بیش از هزار و چهارصد نفر روایت نقل کرده و جمع بسیار زیادی از جمله [[ابوحنیفه]] و [[شافعی]] از وی نقل حدیث کرده اند و این در حالی بوده که وی در نوجوانی به اخذ روایت پرداخته و در حالی که 21 سال داشته کرسی نقل حدیث داشته است. روابط وی با [[حکومت عباسی]] گرم بوده است به جز در ایامی که وی توسط حاکم مدینه، جعفر بن سلیمان که عموی [[منصور عباسی]] بوده، مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.  
خط ۴۳: خط ۴۳:
تا جایی که کتاب معروف وی که [[موّطّأ]] نام دارد گویا به سفارش منصور (م: 158هـ. ق) نگاشته شده و در دوره [[هارون الرشید]] (م: 193هـ. ق) شهرت وی به اوج خود رسیده و در برخی ایام، حکومت فتوای وی را در [[حج]] رسمیت داده است. گویا در خروج محمد نفس زکیه (م: 145هـ. ق) مالک با وی همراهی کرده و مردم را نسبت به وی تشویق کرده است. مالک در [[فقه]] خویش، به آراء عبدالله بن عمر (م: 76هـ. ق) بسیار اتکا داشته است. در میان اهل سنت، مالک بسیار ستوده شده و کتاب های زیادی در مناقب وی نوشته شده است.
تا جایی که کتاب معروف وی که [[موّطّأ]] نام دارد گویا به سفارش منصور (م: 158هـ. ق) نگاشته شده و در دوره [[هارون الرشید]] (م: 193هـ. ق) شهرت وی به اوج خود رسیده و در برخی ایام، حکومت فتوای وی را در [[حج]] رسمیت داده است. گویا در خروج محمد نفس زکیه (م: 145هـ. ق) مالک با وی همراهی کرده و مردم را نسبت به وی تشویق کرده است. مالک در [[فقه]] خویش، به آراء عبدالله بن عمر (م: 76هـ. ق) بسیار اتکا داشته است. در میان اهل سنت، مالک بسیار ستوده شده و کتاب های زیادی در مناقب وی نوشته شده است.


[[مذهب مالک]] در بسیاری از سرزمین های اسلامی پراکنده گردیده و اکنون مذهب غالب شمال آفریقا است. مالک احادیثی را از [[امام صادق]] (شهادت 148هـ. ق) نقل کرده که حدود 16 عدد آن در موّطأ آمده است. مالک در حالی که 89 یا 85 سال داشته در سال 179 هجری قمری وفات یافته است. گروهی وی را اولین کسی می دانند که از احادیث غیر ثقه روی گردان شده است.
مذهب مالک در بسیاری از سرزمین های اسلامی پراکنده گردیده و اکنون مذهب غالب شمال آفریقا است. مالک احادیثی را از [[امام صادق]] (شهادت 148هـ. ق) نقل کرده که حدود 16 عدد آن در موّطأ آمده است. مالک در حالی که 89 یا 85 سال داشته در سال 179 هجری قمری وفات یافته است. گروهی وی را اولین کسی می دانند که از احادیث غیر ثقه روی گردان شده است.


ابن ندیم می نویسد پس از آن که وی را برهنه کرده و تازیانه زدند به حدّی که دستش از جا در رفت، قدر و منزلتش بالا گرفت و چنان نمود که آن تازیانه ها، زیوری بود که بر وی پوشاندند. مالک سفیدروی و گویا بسیار خوش لباس و بلند قامت بوده است. <ref> الاعلام قاموس التراجم، خیرالدین زرکلی، ج5، ص257 / الانساب، عبدالکریم بن محمد سمعانی، ج1، ص174 / البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج10، ص124 / تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، جمال الدین مزی، ج27، صفحات 91 تا 120 / حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ابی نعیم اصفهانی، ج6، صفحات274 تا 310 / روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، محمدباقر موسوی خوانساری، ج7، ص211 / سیر اعلام النبلاء، محمد بن احمد ذهبی، ج7، صفحات 382 تا 437 / شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص289 / الفهرست، ابن ندیم، ص251 / اللباب فی تهذیب الانساب، ابن اثیر، ج1، ص69 / معجم رجال الحدیث، آیت الله خویی، ج14، ص159 / موسوعه ادیان، ص430 / موسوعة طبقات الفقهاء، آیت الله جعفر سبحانی، ج2، ص474</ref>
ابن ندیم می نویسد پس از آن که وی را برهنه کرده و تازیانه زدند به حدّی که دستش از جا در رفت، قدر و منزلتش بالا گرفت و چنان نمود که آن تازیانه ها زیوری بود که بر وی پوشاندند. مالک سفیدروی و گویا بسیار خوش لباس و بلند قامت بوده است. <ref> الاعلام قاموس التراجم، خیرالدین زرکلی، ج5، ص257 / الانساب، عبدالکریم بن محمد سمعانی، ج1، ص174 / البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج10، ص124 / تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، جمال الدین مزی، ج27، صفحات 91 تا 120 / حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ابی نعیم اصفهانی، ج6، صفحات274 تا 310 / روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، محمدباقر موسوی خوانساری، ج7، ص211 / سیر اعلام النبلاء، محمد بن احمد ذهبی، ج7، صفحات 382 تا 437 / شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص289 / الفهرست، ابن ندیم، ص251 / اللباب فی تهذیب الانساب، ابن اثیر، ج1، ص69 / معجم رجال الحدیث، آیت الله خویی، ج14، ص159 / موسوعه ادیان، ص430 / موسوعة طبقات الفقهاء، آیت الله جعفر سبحانی، ج2، ص474</ref>


=دلیل احترام امام صادق(ع)به مالک ابن انس=
=دلیل احترام امام صادق(ع)به مالک ابن انس=
خط ۵۱: خط ۵۱:
مالک بن انس پیشوای فرقه‌ی مالکیه نقل می‌کند که نزد [[امام صادق‌(ع)]] رفتم. حضرتشان یک بالشت به من داد، مرا گرامی داشت و فرمود: ای مالک! من تو را دوست می‌دارم!
مالک بن انس پیشوای فرقه‌ی مالکیه نقل می‌کند که نزد [[امام صادق‌(ع)]] رفتم. حضرتشان یک بالشت به من داد، مرا گرامی داشت و فرمود: ای مالک! من تو را دوست می‌دارم!


من نیز از ابراز علاقه‌ی امام خوشحال شدم و خداوند را سپاس گفتم. سپس مالک در ادامه‌ی این روایت به بیان فضائل امام صادق(ع) می‌پردازد: ایشان کسی بود که یا [[روزه]] می‌گرفت و یا [[نماز]] اقامه می‌کرد و یا ذکر خدا می‌گفت. او از برترین بندگان و زاهدان برگزیده بود که از خداوند پروا داشت. ایشان(ع) بسیار حدیث می‌گفت و خوش‌بیان و تأثیرگذار بود. وقتی از [[پیامبر(ص)]] سخنی روایت می‌کرد، گاهی رنگ رخسارش سبز و گاه زرد می‌شد، به گونه‌ای که در دگرگونی رنگ چهره‌اش ناشناس می‌شد. سالی همراه با آن‌حضرت به زیارت [[خانه خدا]] رفتم. وقتی ایشان خواست «تلبیه»بگوید، گویی گلویش می‌گرفت و سپس می‌فرمود: چگونه به خود اجازه دهم و «لبیک اللهم لبیک» بگویم‌ در حالی که می‌ترسم که خداوند بفرماید «لا لبیک و لا سعدیک»! <ref>شیخ صدوق، امالی، ص 169، بیروت، اعلمی، چاپ پنجم، 1400ق</ref>
من نیز از ابراز علاقه‌ی امام خوشحال شدم و خداوند را سپاس گفتم. سپس مالک در ادامه‌ی این روایت به بیان فضائل امام صادق(ع) می‌پردازد: ایشان کسی بود که یا [[روزه]] می‌گرفت و یا [[نماز]] اقامه می‌کرد و یا ذکر خدا می‌گفت. او از برترین بندگان و زاهدان برگزیده بود که از خداوند پروا داشت. ایشان(ع) بسیار حدیث می‌گفت و خوش‌بیان و تأثیرگذار بود. وقتی از [[پیامبر(ص)]] سخنی روایت می‌کرد، گاهی رنگ رخسارش سبز و گاه زرد می‌شد، به گونه‌ای که در دگرگونی رنگ چهره‌اش ناشناس می‌شد. سالی همراه با آن‌حضرت به زیارت [[خانه خدا]] رفتم. وقتی ایشان خواست «تلبیه» بگوید، گویی گلویش می‌گرفت و سپس می‌فرمود: چگونه به خود اجازه دهم و «لبیک اللهم لبیک» بگویم‌ در حالی که می‌ترسم که خداوند بفرماید «لا لبیک و لا سعدیک»! <ref>شیخ صدوق، امالی، ص 169، بیروت، اعلمی، چاپ پنجم، 1400ق</ref>


آنچه در مورد این روایت می‌توان گفت این است که این روایت با آن‌که در کتاب‌های معتبر روایی نقل شده است؛ اما باید توجه داشت که اولین راوی آن خود «مالک بن انس» است که علاوه بر نقل فضائل امام صادق(ع) از احترام زیاد حضرتشان به خودش سخن می‌گوید و در حالت عادی تعریف فرد از خود نمی‌تواند چندان معتبر باشد، به ویژه اگر بخواهد خود را از افراد نزدیک و مورد علاقه یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های دینی - که مورد احترام موافقان و مخالفان بود - نشان دهد.
آنچه در مورد این روایت می‌توان گفت این است که این روایت با آن‌که در کتاب‌های معتبر روایی نقل شده است؛ اما باید توجه داشت که اولین راوی آن خود «مالک بن انس» است که علاوه بر نقل فضائل امام صادق(ع) از احترام زیاد حضرتشان به خودش سخن می‌گوید و در حالت عادی تعریف فرد از خود نمی‌تواند چندان معتبر باشد، به ویژه اگر بخواهد خود را از افراد نزدیک و مورد علاقه یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های دینی - که مورد احترام موافقان و مخالفان بود - نشان دهد.
خط ۶۱: خط ۶۱:
=مکانت حدیثی مالک بن انس=
=مکانت حدیثی مالک بن انس=


مالک، در مدینه از استادان بسیاری بهره گرفته که برخی، شمارِ آن ها را صد تن <ref>هذیب الکمال فی أسماء الرجال : ج۲۷ ص۹۳-۱۰۶ ش۵۷۲۸، تهذیب التهذیب : ج۵ ص۳۲۶ و ۳۲۷ ش۷۵۸۴</ref> و برخی دیگر حدود نُهصد تن دانسته اند که از این تعداد سیصد تن آن ها در شمارِ تابعیان و بقیه در طبقه تابعِ تابعیان بوده اند. <ref> الحدیث و المحدّثون : ص۲۸۸</ref> معروف ترین استادان حدیثی وی عبارت اند از: محمّد بن شهاب زهری، ربیعة بن ابی عبدالرحمان و نافع، مولی عبد اللّٰه بن عمر. <ref>الإمام الصادق(ع) و المذاهب الأربعة : المجلد الاول، الجزء الثانی ص۵۳۱، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال : ج۲۷ ص۱۱۴- ۱۱۶ ش۵۷۲۸، تهذیب التهذیب : ج۵ ص۵۳۲۸ ش۷۵۸۴</ref> مالک با توجّه به معمّر بودنش، شاگردان بسیاری از محدّثان [[حجاز]]، [[یمن]]، [[عراق]]<ref>ر.ک:مقاله عراق</ref>، [[شام]]<ref>ر.ک:مقاله شام</ref>، [[مصر]] و [[افریقا]] داشت که از جمله می توان از: شافعی، عبد اللّٰه بن وهب بن مسلم، عبدالرحمان بن قاسم، عبدالعزیز بن ابی حاتم، محمّد بن دینار، سفیان ثوری و محمّد بن حسن شیبانی نام برد. <ref>سیر أعلام النبلاء : ج۸ ص۵۲- ۵۴ ش۱۰، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال : ج۲۷ ص۱۰۷ - ۱۱۰</ref> علمای اهل سنّت، او را ستوده و به بزرگی یاد کرده اند. <ref>التمهید، ابن عبد البر : ج۱ ص۸۹، الثقات : ج۷ ص۴۵۹، تذکرة الحفّاظ : ج۱ ص۲۰۷ ش۱۹۹، سیر أعلام النبلاء : ج۸ ص۵۸ ش۱۰</ref> مالک، ۱۰۰ هزار حدیث نگاشته و از نافع و دیگران، روایت نقل کرده است. همچنین مالک به دقّت در نقل و سختگیری نسبت به نقد راویان حدیث، معروف است  و روایتی را که اطمینان به آن نداشت، نقل نمی کرد. <ref>تهذیب التهذیب : ج۵ ص۳۲۹</ref>
مالک در مدینه از استادان بسیاری بهره گرفته که برخی  شمارِ آن ها را صد تن <ref>هذیب الکمال فی أسماء الرجال : ج۲۷ ص۹۳-۱۰۶ ش۵۷۲۸، تهذیب التهذیب : ج۵ ص۳۲۶ و ۳۲۷ ش۷۵۸۴</ref> و برخی دیگر حدود نُهصد تن دانسته اند که از این تعداد سیصد تن آن ها در شمارِ تابعیان و بقیه در طبقه تابعِ تابعیان بوده اند. <ref> الحدیث و المحدّثون : ص۲۸۸</ref> معروف ترین استادان حدیثی وی عبارت اند از: محمّد بن شهاب زهری، ربیعة بن ابی عبدالرحمان و نافع، مولی عبد اللّٰه بن عمر. <ref>الإمام الصادق(ع) و المذاهب الأربعة : المجلد الاول، الجزء الثانی ص۵۳۱، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال : ج۲۷ ص۱۱۴- ۱۱۶ ش۵۷۲۸، تهذیب التهذیب : ج۵ ص۵۳۲۸ ش۷۵۸۴</ref> مالک با توجّه به معمّر بودنش، شاگردان بسیاری از محدّثان [[حجاز]]، [[یمن]]، [[عراق]]<ref>ر.ک:مقاله عراق</ref>، [[شام]]<ref>ر.ک:مقاله شام</ref>، [[مصر]] و [[افریقا]] داشت که از جمله می توان از: شافعی، عبد اللّٰه بن وهب بن مسلم، عبدالرحمان بن قاسم، عبدالعزیز بن ابی حاتم، محمّد بن دینار، سفیان ثوری و محمّد بن حسن شیبانی نام برد. <ref>سیر أعلام النبلاء : ج۸ ص۵۲- ۵۴ ش۱۰، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال : ج۲۷ ص۱۰۷ - ۱۱۰</ref> علمای اهل سنّت، او را ستوده و به بزرگی یاد کرده اند. <ref>التمهید، ابن عبد البر : ج۱ ص۸۹، الثقات : ج۷ ص۴۵۹، تذکرة الحفّاظ : ج۱ ص۲۰۷ ش۱۹۹، سیر أعلام النبلاء : ج۸ ص۵۸ ش۱۰</ref> مالک، ۱۰۰ هزار حدیث نگاشته و از نافع و دیگران، روایت نقل کرده است. همچنین مالک به دقّت در نقل و سختگیری نسبت به نقد راویان حدیث، معروف است  و روایتی را که اطمینان به آن نداشت، نقل نمی کرد. <ref>تهذیب التهذیب : ج۵ ص۳۲۹</ref>


=آثار حدیثی مالک بن انس=
=آثار حدیثی مالک بن انس=
خط ۱۰۲: خط ۱۰۲:
دوم این که او را شفیع و واسطه خود قرار ده که معناى وسیله بودن و توسل نیز همین است یعنى چون رسول خدا وسیله توست باید او را قبله خود قرار دهى و روبه روى او قرارگیرى و او را شفیع و واسطه قرار دهى و به او توسل بجویى .
دوم این که او را شفیع و واسطه خود قرار ده که معناى وسیله بودن و توسل نیز همین است یعنى چون رسول خدا وسیله توست باید او را قبله خود قرار دهى و روبه روى او قرارگیرى و او را شفیع و واسطه قرار دهى و به او توسل بجویى .


6ـ کلام مالک بن انس صریح است در این که طلب شفاعت از پیامبر(ص) در [[عالم برزخ]] و پس از مرگ امرى مطلوب است و به خلاف آن چه وهابى ها گفته اند که شفاعت خواهى [[حرام]]<ref>ر.ک:مقاله حرام</ref> یا [[شرک]] است مالک مى گوید او وسیله و واسطه توست و جمله: «استشفع به» هم معناش همین است و توسل به پیامبر در عالم برزخ نسبت به امور دنیا نیز از این مکالمه مالک کاملاً استفاده مى گردد. چه این که وقتى جایز است براى گناهان و امور آخرت او را شفیع و واسطه قرار دهیم در امور دنیا و حاجت هاى آن به طریق اولى جایز است.
6ـ کلام مالک بن انس صریح است در این که طلب شفاعت از پیامبر (ص) در [[عالم برزخ]] و پس از مرگ امرى مطلوب است و به خلاف آن چه وهابى ها گفته اند که شفاعت خواهى [[حرام]]<ref>ر.ک:مقاله حرام</ref> یا [[شرک]] است مالک مى گوید او وسیله و واسطه توست و جمله: «استشفع به» هم معناش همین است و توسل به پیامبر در عالم برزخ نسبت به امور دنیا نیز از این مکالمه مالک کاملاً استفاده مى گردد. چه این که وقتى جایز است براى گناهان و امور آخرت او را شفیع و واسطه قرار دهیم در امور دنیا و حاجت هاى آن به طریق اولى جایز است.


7ـ سخن مالک صراحت دارد که مسلمان ها هنگام [[دعا]] در حرم پیامبر رو به روی قبر قرار مى گرفتند و دعا مى گردند و اگر چنین نبود مالک با این صراحت به خلیفه عباسى نمى گفت: رو به قبر بایست، بر خلاف گفته ابن تیمیه که میگوید: هر گاه اصحاب وتابعین و پیروان آنها نزد قبر پیامبر(ص) مى آمدند فقط بر او سلام مى نمودند و اگر مى خواستند دعا کنند رو به طرف قبله مى کردند و از قبر منحرف مى شدند. <ref>کتاب: دعا و توسل، آیه الله سید حسن طاهری خرم آبادی، موسسه بوستان کتاب، چاپ دوم، ص 65 تا 62</ref>
7ـ سخن مالک صراحت دارد که مسلمان ها هنگام [[دعا]] در حرم پیامبر رو به روی قبر قرار مى گرفتند و دعا مى گردند و اگر چنین نبود مالک با این صراحت به خلیفه عباسى نمى گفت: رو به قبر بایست، بر خلاف گفته ابن تیمیه که میگوید: هر گاه اصحاب وتابعین و پیروان آنها نزد قبر پیامبر(ص) مى آمدند فقط بر او سلام مى نمودند و اگر مى خواستند دعا کنند رو به طرف قبله مى کردند و از قبر منحرف مى شدند. <ref>کتاب: دعا و توسل، آیه الله سید حسن طاهری خرم آبادی، موسسه بوستان کتاب، چاپ دوم، ص 65 تا 62</ref>
Writers، confirmed، مدیران
۸۵٬۸۳۹

ویرایش