احادیث تقریبی (مقاله)

از ویکی‌وحدت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۴:۴۱ توسط Roudbari (بحث | مشارکت‌ها)

امام علی (علیه السلام)

اختلافات بین مسلمانان-تشیع و تسنن- صغروی است نه کبروی

در نهج البلاغه [۱] از امام علی علیه السلام نقل شده است که :‌

آن حضرت خطاب به یهودی که به طعنه اظهار داشت :‌ ما دفنتم نبیکم حتی اختلفتم فیه:

هنوز پیامبرتان دفن نشده بود که بین شما مسلمانان نسبت به جانشینی او اختلاف افتاد و به دو گروه تقسیم شدید،


فرمود :‌ انما اختلفنا عنه لا فیه

تو اشتباه می‌کنی. ما درباره خود پیامبرمان اختلاف نکردیم. اختلاف ما در باره دستوری بود که از پیامبر ما رسیده است که آیا چنین است یا چنان‌


این سخن امام علیه السلام بیانگر آن است که اختلاف بین مسلمانان در مساله خلافت امری صغروی است نه کبروی

بدین معنا که همه مسلمانان نسبت به نبوت رسول اکرم و حجیت تمام گفتارش اذعان داشته و اختلافات مطرح شده ناشی از صدور یا عدم صدور یا صراحت و عدم صراحت گفتارشان در مساله جانشینی آن حضرت می باشد


امام علیه السلام سپس به سستی مبانی فکری و اعتقادی یهود آن هم زمانی که پیامبرشان موسی علیه السلام در قید حیات بود اشاره نموده و فرمود : ... و لکنکم ما جفت ارجلکم من البحر حتی قلتم‌ لنبیکم «اجعل لنا الها کما لهم آلهة فقال انکم قوم تجهلون» [۲]

اما شما هنوز پایتان از دریا خشک نشده بود که به پیامبر خود گفتید برای ما مانند این بت پرستان بتی بساز و پیامبرتان گفت همانا شما قومی نادان هستید.


بنابراین بر اساس این سخن امام علی علیه السلام منکرین امامت را نمی توان بدلیل سوء برداشت شان از مساله امامت در زمره کافران دانست

بلکه آنان نیز مسلمانانی هستند که به اسلام و رسالت پیامبر اکرم ایمان داشته و تفاوت آنان با شیعیان – معتقدین به امامت معصومین علیهم السلام- در نوع نگاه و برداشت شان از نصوص می باشد.

تبیین شهید مطهری از این حدیث

شهید مطهری در تبیین سخن امام علی علیه السلام می فرماید:

امیرالمؤمنین جواب خیلى عجیبى مى‏دهد، مى‏فرماید: انَّمَا اخْتَلَفْنا عَنْهُ لا فیهِ وَ لکِنَّکُمْ‏ ما جَفَّتْ ارْجُلُکُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتّى‏ قُلْتُمْ لِنَبِیِّکُمُ «اجْعَلْ لَنا الهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ فَقالَ انَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلونَ»

ما درباره پیغمبر اختلاف نکردیم، اختلاف ما درباره دستورى بود که از پیغمبر ما رسیده بود؛ ولى شما هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که از پیغمبرتان خواستید که همان اصل اول توحیدتان را زیر پا بگذارید، گفتید براى ما بتى بساز مثل اینها.

پس خیلى تفاوت است میان آنچه براى ما رخ داد [و آنچه براى شما رخ داد.]

ما درباره خود پیغمبر اختلاف نکردیم بلکه درباره این اختلاف کردیم که مفهوم و مفاد دستور پیغمبر چیست.

ایندو با هم خیلى فرق دارد که کارى که به هر حال آن را انجام مى‏دادند توجیهش در خارج این طور باشد (نه اینکه در واقع این طور بود) که بگویند [آنها که مرتکب این خطا شدند]خیال مى‏کردند مقصود پیغمبر این بوده و در نتیجه گفته پیغمبر را به این صورت توجیه کردند

و یا اینکه بگویند نصّ آیه قرآن با این صراحت را کنار گذاشتند یا قرآن را تحریف کردند.[۳]

امام محمد باقر علیه السلام

زرارة نقل مى‏ کند که: «با برادرم حمران- یا برادر دیگرم بکیر- بر امام باقر (ع) وارد شدیم؛

من به امام گفتم: ما افراد را با شاقول اندازه مى‏ گیریم، هر کس مانند ما شیعه باشد، خواه از اولاد على و خواه از غیر آنها، با او پیوند دوستى (به عنوان یک مسلمان و اهل نجات) برقرار مى‏ کنیم

و هر کس با عقیده ما مخالف باشد ما از او (به عنوان یک گمراه و اهل هلاک) تبرّى مى ‏جوییم.»

امام علیه السلام فرمود:

«اى زرارة! سخن خدا از سخن تو راست‏تر است؛ اگر آنچه تو مى‏ گویى درست باشد، پس سخن خدا آنجا که مى‏ فرماید:

«إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ. وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا»[۴] کجا رفت؟!

پس «المرجون لامر اللّه »[۵]چه شد؟!

آنها که خدا درباره آنها مى ‏فرماید:

«خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً»[۶] کجا رفتند؟!

«اصحاب الاعراف» چه شدند؟!

«الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»[۷] چه کسانى هستند و کجایند؟!»

اگر کسى در روایاتى که از ائمه اطهار (علیهم السلام) رسیده است که بیشترین آنها در «کتاب الحجّة» کافى و «کتاب الایمان و الکفر» کافى گرد آمده است دقت کند مى ‏یابد که:

ائمه (علیهم السلام) تکیه‏ شان بر این مطلب بوده که هر چه بر سر انسان مى‏ آید از آن است که حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق تعصّب و عناد بورزد و یا لااقل در شرایطى باشد که مى ‏بایست تحقیق و جستجو کند و نکند؛

اما افرادى که ذاتا و به واسطه قصور فهم و ادراک و یا به علل دیگر در شرایطى بسر مى ‏برند که مصداق منکر و یا مقصّر در تحقیق و جستجو به شمار نمى‏ روند، آنها در ردیف منکران و مخالفان نیستند، آنها از «مستضعفین»( یعنى بیچارگان و دست‏ نارسان) و «مرجون لامر اللّه» (یعنى کسانى که درباره آنها باید گفت کار اینها با خداست، خداوند خودش به نحوى که حکمت و رحمتش ایجاب مى‏ کند عمل خواهد کرد.) به شمار مى ‏روند؛

از روایات استفاده مى‏ شود که ائمه اطهار بسیارى از مردم را از این طبقه مى ‏دانند. [۸]

امام صادق علیه السلام

بررسی روایاتی که معرفت به امام را شرط قبولی اعمال می داند

شهید مطهری در این زمینه نخست روایات ذیل را نقل می کند :‌

در «كافى» كتاب الحجة، برخى روايات نقل مى‏ كند مبنى بر اينكه:

كلّ من دان اللّه عزّ و جلّ بعبادة يجهد فيها نفسه و لا امام له من اللّه فسعيه غير مقبولref>(کافی ج 1ص 183 )</ref> «هر كه خدا را با عبادتى اطاعت كند و خود را به رنج اندازد اما امامى كه خدا برايش معيّن كرده نداشته باشد عملش مردود است».

و يا اينكه:

لا يقبل اللّه اعمال العباد الّا بمعرفته «خدا اعمال بندگان را بدون آنكه امام زمان خودشان را بشناسند نمى ‏پذيرد».

ایشان بعد از روایات فوق روایات دیگری را که که مفادشان متفاوت با روایات مذکور است بیان می کند:‌

در عين حال در همان كتاب الحجة كافى از امام صادق (عليه السلام) نقل مى‏كند كه:

من عرفنا كان مؤمنا، و من انكرنا كان كافرا، و من لم يعرفنا و لم ينكرنا كان ضالّا حتّى رجع الى الهدى الّذى افترض اللّه عليه من طاعتنا، فان يمت على ضلالته يفعل اللّه ما يشاء

«هر كه ما را بشناسد مؤمن است و هر كه انكار كند كافر است و هر كه نه بشناسد و نه انكار كند «راه نايافته» است تا بازگردد به راه هدايت، اگر به همين حال بميرد از كسانى است كه كارش واگذار به خداست‏ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ‏».


محمد بن مسلم مى‏گويد: در خدمت امام صادق بودم؛ من در طرف چپ آن حضرت نشسته بودم و زرارة در طرف راست آن حضرت نشسته بود. ابو بصير وارد شد و پرسيد: چه مى‏گويى درباره كسى كه در خدا شك كند؟

امام فرمود: - كافر است.


- چه مى‏گويى درباره كسى كه در رسول خدا شك كند؟ - كافر است. ‌ در اين وقت امام به سوى زرارة توجه كرد و فرمود: «همانا چنين كسى آنگاه كافر است كه انكار كند و جحود بورزد».


و هم در كافى نقل مى‏كند كه هاشم بن البريد (صاحب البريد) گفت:

من و محمد بن مسلم و ابو الخطاب در يك جا گرد آمده بوديم؛ ابو الخطاب پرسيد عقيده شما درباره كسى كه امر امامت را نشناسد چيست؟ من گفتم: به عقيده من كافر است.

ابو الخطاب گفت: تا حجّت بر او تمام نشده كافر نيست، اگر حجّت تمام شد و نشناخت آنگاه كافر است.

محمد بن مسلم گفت: سبحان اللّه! اگر امام را نشناسد و جحود و انكار هم نداشته باشد چگونه كافر شمرده مى‏شود؟! خير، غير عارف اگر جاحد نباشد كافر نيست. به اين ترتيب ما سه نفر سه عقيده مخالف داشتيم.

موقع حج رسيد، به حج رفتم و در مكه به حضور امام صادق (عليه السلام) رسيدم.

جريان مباحثه سه نفرى را به عرض رساندم و نظر امام را خواستم.

امام فرمود: هنگامى ميان شما قضاوت مى‏كنم و به اين سؤال پاسخ مى‏دهم كه آن دو نفر هم حضور داشته باشند. وعده‏ گاه من و شما سه نفر همين امشب در منى نزديك جمره وسطى.


شب كه شد سه نفرى رفتيم. امام در حالى كه بالشى را به سينه خود چسبانده بود سؤال را شروع كرد: - چه مى‏گوييد درباره خدمتكاران، زنان، افراد خانواده خودتان؟ آيا آنها به وحدانيّت خدا شهادت نمى‏دهند؟ من گفتم: چرا.

- آيا به رسالت پيغمبر گواهى نمى‏دهند؟ - چرا. - آيا آنها مانند شما امامت و ولايت را مى‏شناسند؟ - نه.

- پس تكليف آنها به عقيده شما چيست؟ - عقيده من اين است كه هر كس امام را نشناسد كافر است. - سبحان اللّه! آيا مردم كوچه و بازار را نديده‏اى، سقّاها را نديده‏اى؟ - چرا، ديده و مى‏بينم. - آيا اينها نماز نمى‏خوانند؟ روزه نمى‏گيرند؟ حج نمى‏كنند؟ به وحدانيّت خدا و رسالت پيغمبر شهادت نمى‏دهند؟ - چرا. - خوب آيا اينها مانند شما امام را مى‏شناسند؟ - نه.


- پس وضع اينها چيست؟ - به عقيده من هر كه امام را نشناسد كافر است. - سبحان اللّه! آيا وضع كعبه و طواف اين مردم را نمى‏بينى؟ هيچ نمى‏بينى كه اهل يمن چگونه به پرده‏ هاى كعبه مى ‏چسبند؟ - چرا. - آيا اينها به توحيد و نبوّت اقرار و اعتراف ندارند؟ آيا نماز نمى‏خوانند؟ روزه نمى‏گيرند؟ حج نمى‏كنند؟ - چرا. - خوب آيا اينها مانند شما امام را مى‏شناسند؟ - نه.


- عقيده شما درباره اينها چيست؟ - به عقيده من هر كه امام را نشناسد كافر است. - سبحان اللّه! اين عقيده، عقيده خوارج است. امام آنگاه فرمود: حالا مايل هستيد كه حقيقت را بگويم؟


هاشم كه به قول مرحوم فيض، مى‏دانست قضاوت امام بر ضدّ عقيده او است، گفت: نه.


امام فرمود: بسيار بد است براى شما كه چيزى را كه از ما نشنيده‏ ايد از پيش خود بگوييد.


هاشم بعدها به ديگران چنين گفت: گمان بردم كه امام نظر محمد بن مسلم را تأييد مى‏كند و مى‏خواهد ما را به سخن او برگرداند [۹]

همانگونه که در روایت مذکور می بینیم امام علیه السلام اندیشه تکفیر منکرین غیر جاحد و غیر عارف به امامت را اندیشه خوارج می داند

شهید مطهری در ادامه به بررسی روایات دیگری در زمینه ایمان و کفر می پردازد:‌

در «كافى» آخر «كتاب الايمان و الكفر» بابى دارد تحت عنوان: «با ايمان، هيچ عملى زيان نمى‏رساند و با كفر، هيچ عملى سود نمى‏بخشد.» ولى رواياتى كه در ذيل اين عنوان آمده اين عنوان را تأييد نمى‏كند؛ از آن جمله‏ اين روايت است: يعقوب بن شعيب گفت: از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم:

هل لاحد على ما عمل ثواب على اللّه موجب الّا المؤمنين؟ قال: لا «آيا جز مؤمنين كسى ديگر هم هست كه پاداش دادن به او بر خداوند لازم باشد؟ [۱۰] امام فرمود: نه».

شهید مطهری در تحلیل این روایت می فرماید:‌

مقصود اين روايت اين است كه خداوند تنها به مؤمنين وعده پاداش داده است و به موجب وعده‏اى كه داده است البته لزوماً به وعده خود وفا مى‏كند، ولى در غير مورد اهل ايمان خداوند وعده نداده است تا لزوماً وفا كند، و چون وعده نداده است پس با خود او است كه پاداش بدهد يا ندهد. امام با اين بيان مى‏خواهد بفهماند كه غير اهل ايمان از نظر اينكه خدا پاداش مى‏دهد يا نمى‏دهد در حكم مستضعفين و مرجون لامر اللّه مى‏باشند؛ بايد گفت كار اينها با خداست كه پاداش بدهد يا ندهد.

شهید مطهری بعد از مباحث روایی می فرماید :

البته روايات مربوطه منحصر به آنچه ما در اينجا نقل كرديم نيست؛ روايات ديگر هم هست. استنباط ما از همه اين روايات همين است كه گفتيم. اگر كسى جز اين استنباط مى‏كند و نظر ما را تأييد نمى‏كند ممكن است نظر خود را مستدل بيان كند، شايد مورد استفاده ما نيز قرار گيرد.[۱۱]


نتیجه

بطور کلی نتیجه ای که از مجموع مباحث مطرح شده در بررسی روایات بدست آمد این است که :‌

حکم تکفیر منکران امامت تنها در صورتی صحیح است که انکار از روی جحد و عناد باشد و در غیر اینصورت نمی توان حکم تکفیر را بر آنان مترتب نمود

حتی آنان که انکارشان معلول عدم احساس نیاز به تحقیق در این مسائل باشد در زمره کفار نخواهند بود . تمامی اینان در زمره قاصران و مستضعفان قرار خواهند گرفت و مصداق مرجون لامر الله خواهند بود.


منابع

پانویس

  1. حکمت 317
  2. اعراف : 138
  3. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏4، ص: 769-768
  4. (نساء: 98)
  5. (توبه:106 )
  6. (توبه: 102)
  7. (توبه: 60)
  8. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى ؛ ج‏1 ؛ ص323-322-با تلخیص و ویرایش جزئی -
  9. رک به : مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (عدل الهى)، ج‏1، ص: 327-320)
  10. «كافى» آخر «كتاب الايمان و الكفر»
  11. همان