جورجی زیدان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:Jorji.jpg|بندانگشتی|جرجی زیدان]]
[[پرونده:Jorji.jpg|بندانگشتی|جرجی زیدان]]
!نام
!سید جعفر مرتضی
|-
|نام‎های دیگر
|
|-
|نام پدر
|سید مصطفی
|-
|متولد
|1364ه.ق
|-
|محل تولد
|جبل عامل/ لبنان
|-
|اساتید
|میرمحمدى، شبیرى، علامه فانى، حائرى و آملى
|-
|برخی آثار
|إبن عباس و أموال البصرة
إبن عربی( سنی متعصب)
أبوذر( لا اشتراکیة ... لا مزدکیة ...)
أحیوا أمرنا
الآداب الطبیة فی الإسلام
إدارة الحرمین الشریفین فی القرآن الکریم 
الإسلام و مبدأ المقابلة بالمثل
أفلا تذکرون( حواریات فی الدین و العقیدة)
|}
</div>
=زندگی نامه=
=زندگی نامه=
در 11 جمادی‌الثانی 1278 در خانواده‌ای تنگدست و مسیحی در بیروت به‌دنیا آمد. پدرش ، حبیب ، از اهالی روستای عَین عَنّوب بود که همراه خانواده‌اش به بیروت مهاجرت کرده و در آنجا در اغذیه‌ فروشی کار می‌کرد. وی که خود بی‌سواد بود و فقط خواندن و نوشتن و حساب و کتاب مقدماتی را ضروری می‌دانست ، زیدان را در پنج سالگی به مدرسه فرستاد تا در آینده در اداره اغذیه‌ فروشی به او کمک کند. زیدان ، پس از دو سال ، به مدرسه رفت و در آنجا حساب ، صرف و نحو ، خوش‌ نویسی و کمی زبان فرانسه آموخت. در یازده سالگی ، با اصرار پدرش ، تحصیل را رها کرد. زیدان یک سال و اندی در اغذیه‌ فروشی نزد پدرش ، و سپس دو سال در یک کارگاه کفاشی کار کرد ، اما دوباره نزد پدرش بازگشت. در پانزده سالگی به مدرسه‌ ای شبانه رفت و در مدت چهار ماه ، با تلاش بسیار ، زبان انگلیسی آموخت. در همان زمان ، تألیف فرهنگی انگلیسی به عربی را آغاز کرد که ناتمام ماند. در اغذیه‌ فروشی با بزرگانی نظیر [[ابراهیم الیازجی]] (منتقد ، شاعر ، روزنامه‌ نگار و محقق) و [[عبداللّه بستانی]] (شاعر ، روزنامه‌ نگار ونمایشنامه‌ نویس) آشنا شد و به عضویت گروه [[جمعیة شمس‌البِرّ|معیة شمس‌البِرّ]]» ، شعبه‌ای از جمعیت جوانان مسیحی در انگلستان ، درآمد و در این گروه ، با یعقوب صروف (روزنامه‌نگار ، مترجم و داستان‌نویس) ، [[سلیم البستانی]] (روزنامه‌نگار و داستان‌نویس) ، و [[اسکندر البارودی]] آشنا شد. با تشویق‌ ها و راهنمایی‌ های بارودی ، تصمیم گرفت به دانشکده پزشکی برود. دو ماه دروس مقدماتی را نزد بارودی خواند و در 1298 در رشته پزشکی به کالج پروتستان سوری راه یافت و در سال اول ، شاگرد ممتاز شد. در اوایل سال دوم ، زیدان و دانشجویان دیگر در اعتراض به کاستی‌ های دانشکده و برای احقاق حقوق خود و هواداری از استادی که به علت سخنرانی درباره داروینیسم اخراج شده بود ، از رفتن به کلاس خودداری کردند. پس از کشمکش‌ های بسیار ، دانشکده تصمیم گرفت دانشجویان معترض را اخراج کند. سپس او در رشته دارو سازی امتحان داد و چندی در این رشته درس خواند ، ولی آن را نیمه‌ کاره رها کرد و برای ادامه تحصیل به مصر رفت ، وی قبل از سفر به مصر به عضویت فراماسونری درآمده بود. در ابتدا قصد داشت در مصر در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهد ؛ اما ، با پیشنهاد صاحب روزنامه الزمان ، یک سال در آنجا مشغول بکار بود. در همان سال در حمله انگلیس به سودان ، برای درهم شکستن قیام محمد احمدبن عبداللّه معروف به [[مهدی سودانی]] ، در سمت مترجم امنیتی به ارتش انگلستان پیوست. در 1302 به بیروت بازگشت و به فراگیری زبان عبری و زبان سریانی پرداخت و به عضویت المجمع العلمی‌ الشرقی درآمد. در 1303 ، اولین کتاب وی ، با عنوان الالفاظ العربیة و الفلسفه اللغویه ، در بیروت به‌چاپ رسید و به‌سبب انتشار آن ، او عضو انجمن سلطنتی آسیایی گردید. در همان سال ، به لندن سفر کرد و با آثار مستشرقان آشنا شد. پس از بازگشت به قاهره ، در زمستان همان سال به پیشنهاد یعقوب صروف و فارِس نَمِر ، در مجله المقتطف استخدام گردید. وی بیشتر به کارهای اجرایی می‌پرداخت ، به‌طوری که در مدت یک سال و نیم همکاری ، فقط یک مقاله در آنجا به چاپ رساند. در 1306 ، از سمت خود کناره‌ گیری کرد و دو سال در مدرسه العبیدیة الکبری ، به عنوان معلم ارشد ، به تدریس زبان عربی پرداخت.
در 11 جمادی‌الثانی 1278 در خانواده‌ای تنگدست و مسیحی در بیروت به‌دنیا آمد. پدرش ، حبیب ، از اهالی روستای عَین عَنّوب بود که همراه خانواده‌اش به بیروت مهاجرت کرده و در آنجا در اغذیه‌ فروشی کار می‌کرد. وی که خود بی‌سواد بود و فقط خواندن و نوشتن و حساب و کتاب مقدماتی را ضروری می‌دانست ، زیدان را در پنج سالگی به مدرسه فرستاد تا در آینده در اداره اغذیه‌ فروشی به او کمک کند. زیدان ، پس از دو سال ، به مدرسه رفت و در آنجا حساب ، صرف و نحو ، خوش‌ نویسی و کمی زبان فرانسه آموخت. در یازده سالگی ، با اصرار پدرش ، تحصیل را رها کرد. زیدان یک سال و اندی در اغذیه‌ فروشی نزد پدرش ، و سپس دو سال در یک کارگاه کفاشی کار کرد ، اما دوباره نزد پدرش بازگشت. در پانزده سالگی به مدرسه‌ ای شبانه رفت و در مدت چهار ماه ، با تلاش بسیار ، زبان انگلیسی آموخت. در همان زمان ، تألیف فرهنگی انگلیسی به عربی را آغاز کرد که ناتمام ماند. در اغذیه‌ فروشی با بزرگانی نظیر [[ابراهیم الیازجی]] (منتقد ، شاعر ، روزنامه‌ نگار و محقق) و [[عبداللّه بستانی]] (شاعر ، روزنامه‌ نگار ونمایشنامه‌ نویس) آشنا شد و به عضویت گروه [[جمعیة شمس‌البِرّ|معیة شمس‌البِرّ]]» ، شعبه‌ای از جمعیت جوانان مسیحی در انگلستان ، درآمد و در این گروه ، با یعقوب صروف (روزنامه‌نگار ، مترجم و داستان‌نویس) ، [[سلیم البستانی]] (روزنامه‌نگار و داستان‌نویس) ، و [[اسکندر البارودی]] آشنا شد. با تشویق‌ ها و راهنمایی‌ های بارودی ، تصمیم گرفت به دانشکده پزشکی برود. دو ماه دروس مقدماتی را نزد بارودی خواند و در 1298 در رشته پزشکی به کالج پروتستان سوری راه یافت و در سال اول ، شاگرد ممتاز شد. در اوایل سال دوم ، زیدان و دانشجویان دیگر در اعتراض به کاستی‌ های دانشکده و برای احقاق حقوق خود و هواداری از استادی که به علت سخنرانی درباره داروینیسم اخراج شده بود ، از رفتن به کلاس خودداری کردند. پس از کشمکش‌ های بسیار ، دانشکده تصمیم گرفت دانشجویان معترض را اخراج کند. سپس او در رشته دارو سازی امتحان داد و چندی در این رشته درس خواند ، ولی آن را نیمه‌ کاره رها کرد و برای ادامه تحصیل به مصر رفت ، وی قبل از سفر به مصر به عضویت فراماسونری درآمده بود. در ابتدا قصد داشت در مصر در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهد ؛ اما ، با پیشنهاد صاحب روزنامه الزمان ، یک سال در آنجا مشغول بکار بود. در همان سال در حمله انگلیس به سودان ، برای درهم شکستن قیام محمد احمدبن عبداللّه معروف به [[مهدی سودانی]] ، در سمت مترجم امنیتی به ارتش انگلستان پیوست. در 1302 به بیروت بازگشت و به فراگیری زبان عبری و زبان سریانی پرداخت و به عضویت المجمع العلمی‌ الشرقی درآمد. در 1303 ، اولین کتاب وی ، با عنوان الالفاظ العربیة و الفلسفه اللغویه ، در بیروت به‌چاپ رسید و به‌سبب انتشار آن ، او عضو انجمن سلطنتی آسیایی گردید. در همان سال ، به لندن سفر کرد و با آثار مستشرقان آشنا شد. پس از بازگشت به قاهره ، در زمستان همان سال به پیشنهاد یعقوب صروف و فارِس نَمِر ، در مجله المقتطف استخدام گردید. وی بیشتر به کارهای اجرایی می‌پرداخت ، به‌طوری که در مدت یک سال و نیم همکاری ، فقط یک مقاله در آنجا به چاپ رساند. در 1306 ، از سمت خود کناره‌ گیری کرد و دو سال در مدرسه العبیدیة الکبری ، به عنوان معلم ارشد ، به تدریس زبان عربی پرداخت.



نسخهٔ ‏۱۶ دسامبر ۲۰۲۰، ساعت ۰۸:۲۱

جرجی زیدان

!نام !سید جعفر مرتضی |- |نام‎های دیگر | |- |نام پدر |سید مصطفی |- |متولد |1364ه.ق |- |محل تولد |جبل عامل/ لبنان |- |اساتید |میرمحمدى، شبیرى، علامه فانى، حائرى و آملى |- |برخی آثار |إبن عباس و أموال البصرة إبن عربی( سنی متعصب) أبوذر( لا اشتراکیة ... لا مزدکیة ...) أحیوا أمرنا الآداب الطبیة فی الإسلام إدارة الحرمین الشریفین فی القرآن الکریم الإسلام و مبدأ المقابلة بالمثل أفلا تذکرون( حواریات فی الدین و العقیدة) ‏ |}

زندگی نامه

در 11 جمادی‌الثانی 1278 در خانواده‌ای تنگدست و مسیحی در بیروت به‌دنیا آمد. پدرش ، حبیب ، از اهالی روستای عَین عَنّوب بود که همراه خانواده‌اش به بیروت مهاجرت کرده و در آنجا در اغذیه‌ فروشی کار می‌کرد. وی که خود بی‌سواد بود و فقط خواندن و نوشتن و حساب و کتاب مقدماتی را ضروری می‌دانست ، زیدان را در پنج سالگی به مدرسه فرستاد تا در آینده در اداره اغذیه‌ فروشی به او کمک کند. زیدان ، پس از دو سال ، به مدرسه رفت و در آنجا حساب ، صرف و نحو ، خوش‌ نویسی و کمی زبان فرانسه آموخت. در یازده سالگی ، با اصرار پدرش ، تحصیل را رها کرد. زیدان یک سال و اندی در اغذیه‌ فروشی نزد پدرش ، و سپس دو سال در یک کارگاه کفاشی کار کرد ، اما دوباره نزد پدرش بازگشت. در پانزده سالگی به مدرسه‌ ای شبانه رفت و در مدت چهار ماه ، با تلاش بسیار ، زبان انگلیسی آموخت. در همان زمان ، تألیف فرهنگی انگلیسی به عربی را آغاز کرد که ناتمام ماند. در اغذیه‌ فروشی با بزرگانی نظیر ابراهیم الیازجی (منتقد ، شاعر ، روزنامه‌ نگار و محقق) و عبداللّه بستانی (شاعر ، روزنامه‌ نگار ونمایشنامه‌ نویس) آشنا شد و به عضویت گروه معیة شمس‌البِرّ» ، شعبه‌ای از جمعیت جوانان مسیحی در انگلستان ، درآمد و در این گروه ، با یعقوب صروف (روزنامه‌نگار ، مترجم و داستان‌نویس) ، سلیم البستانی (روزنامه‌نگار و داستان‌نویس) ، و اسکندر البارودی آشنا شد. با تشویق‌ ها و راهنمایی‌ های بارودی ، تصمیم گرفت به دانشکده پزشکی برود. دو ماه دروس مقدماتی را نزد بارودی خواند و در 1298 در رشته پزشکی به کالج پروتستان سوری راه یافت و در سال اول ، شاگرد ممتاز شد. در اوایل سال دوم ، زیدان و دانشجویان دیگر در اعتراض به کاستی‌ های دانشکده و برای احقاق حقوق خود و هواداری از استادی که به علت سخنرانی درباره داروینیسم اخراج شده بود ، از رفتن به کلاس خودداری کردند. پس از کشمکش‌ های بسیار ، دانشکده تصمیم گرفت دانشجویان معترض را اخراج کند. سپس او در رشته دارو سازی امتحان داد و چندی در این رشته درس خواند ، ولی آن را نیمه‌ کاره رها کرد و برای ادامه تحصیل به مصر رفت ، وی قبل از سفر به مصر به عضویت فراماسونری درآمده بود. در ابتدا قصد داشت در مصر در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهد ؛ اما ، با پیشنهاد صاحب روزنامه الزمان ، یک سال در آنجا مشغول بکار بود. در همان سال در حمله انگلیس به سودان ، برای درهم شکستن قیام محمد احمدبن عبداللّه معروف به مهدی سودانی ، در سمت مترجم امنیتی به ارتش انگلستان پیوست. در 1302 به بیروت بازگشت و به فراگیری زبان عبری و زبان سریانی پرداخت و به عضویت المجمع العلمی‌ الشرقی درآمد. در 1303 ، اولین کتاب وی ، با عنوان الالفاظ العربیة و الفلسفه اللغویه ، در بیروت به‌چاپ رسید و به‌سبب انتشار آن ، او عضو انجمن سلطنتی آسیایی گردید. در همان سال ، به لندن سفر کرد و با آثار مستشرقان آشنا شد. پس از بازگشت به قاهره ، در زمستان همان سال به پیشنهاد یعقوب صروف و فارِس نَمِر ، در مجله المقتطف استخدام گردید. وی بیشتر به کارهای اجرایی می‌پرداخت ، به‌طوری که در مدت یک سال و نیم همکاری ، فقط یک مقاله در آنجا به چاپ رساند. در 1306 ، از سمت خود کناره‌ گیری کرد و دو سال در مدرسه العبیدیة الکبری ، به عنوان معلم ارشد ، به تدریس زبان عربی پرداخت.

در 1308 ازدواج کرد و با مشارکت یکی از دوستانش ، چاپخانه کوچکی تأسیس کرد که سال بعد ، با کناره‌گیری شریکش ، به‌تنهایی اداره آن را برعهده گرفت. وی در اواخر 1309، مجله الهلال را تأسیس نمود. از 1298 رابطه عمیق و استواری بین زیدان و مستشرقانی مانند نولدکه ، گولدتسیهر ، کراچکوفسکی و مارگلیوث و وان‌دایک ایجاد شد و دفتر مجله الهلال محل رفت‌وآمد مستشرقانی بود که به مصر می‌آمدند. زیدان در 1908 به استانبول ، در 1912 به کشورهای اروپایی و در 1913 به فلسطین سفر کرد. در 1910، دانشگاه قاهره از وی برای تدریس تاریخ اسلام دعوت کرد. انتخاب یک مسیحی برای تدریس تاریخ اسلام ، اعتراض شدید مسلمانان را برانگیخت و زیدان مجبور به کناره‌گیری از این سمت شد. وی در ژوئیه 1914 در منزل خود در قاهره به‌طور ناگهانی درگذشت. شاعرانی چون احمد شوقی، محمدحافظ ابراهیم ، ولی‌الدین یکن ، خلیل مُطران و ایلیا ابوماضی در مرگ او مرثیه‌هایی سرودند.

آثار

پژوهش‌های تاریخی

   تاریخ مصر ۱۸۸۹
   تاریخ فراماسوا ۱۸۸۹
   تاریخ ملل ۱۸۹۰
   تاریخ یونان و روم ۱۸۹۹
   تاریخ تمدن اسلامی ۱۹۰۲–۱۹۰۶
   تاریخ عرب قبل از اسلام ۱۹۰۸

ادبیات

   زبان عربی و فلسفه زبانی ۱۸۸۹
   تاریخ ادبیات عرب ۱۹۱۱

داستان‌های تاریخی

   المملوک‌الشارِد ۱۸۹۱
   اسیر المهتدی ۱۸۹۲
   استبداد ممالیک ۱۸۹۳
   جهاد المحبین ۱۸۹۳
   أرمانوس مصری: داستان اگشودن مصر بدست عمروعاص ۱۸۹۶
   دختران غسان ۱۸۹۷/۹۸
   عذراء قریش: داستان کشته‌شدن عثمان و جنگ‌های جمل و صفین ۱۸۹۹
   هفده رمضان: داستان کشته‌شدن علی ابن ابیطالب ۱۹۰۰
   پیشوای کربلا: داستان کشته‌شدن حسین ابن علی ۱۹۰۱
   حجاج بن یوسف: دربارهٔ سیاست دوران بنی امیه ۱۹۰۲
   فتح اندلس ۱۹۰۳
   شارل و عبدالرحمن: داستان پیروزی‌های اسلام در اروپا ۱۹۰۴
   ابومسلم خراسانی ۱۹۰۵
   عباسه دختر هارون الرشید ۱۹۰۶
   امین و مأمون ۱۹۰۷
   عروس فرغانه: داستانی در مورد زمان المعتصم و پایتخت شدن سامرا ۱۹۰۸
   احمد بن طولون: داستانی در مورد مصر در قرن سوم هجری ۱۹۰۹
   عبدالرحمن ناصر:در مورد دوران زرین اندلس ۱۹۱۰
   خیزش عثمانی:دربارهٔ اوضاع سیاسی دوره عبدالحمید دوم ۱۹۱۱
   دختر قیروان ۱۹۱۲
   صلاح الدین ایوبی ۱۹۱۳
   شجر الدر ۱۹۱۴

مجله‌ها

   مجله الهلال ۱۸۹۲–۱۹۱۴

زندگی‌نامه

   زندگی‌نامه جورجی زیدان ۱۹۱۶