حدیث طیر مشوی

یكی از روایاتی که ولایت و برتری امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را بر تمام خلایق ثابت می‌کند، روایت طیر مشوی است. طبق این روایت: روزی مرغ بریانی را خدمت رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) هدیه آوردند، آن حضرت قبل میل‌کردن، دستانش را به سمت آسمان بلند كرده و دعا فرمود: «اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَیْكَ یَأْكُلُ مَعِیَ مِنْ هَذَا الطَّیْرِ. خدایا محبوب‌ترین مخلوق از نظر خودت بیاور تا با من از این غذا نوش‌جان نماید». عایشه و حفصه كه شاهد ماجرا بودند به پدرشان خبر دادند، آن دو به نوبت خودشان را رساندند تا با پیامبر هم‌سفره باشند و این مقام بسیار بلند و ارزشمند نصیب آنان شود؛ اما رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) آنها را از در خانه‌شان پس فرستادند و نپذیرفتند. أنس بن مالك می‌گوید كه من دوست داشتم این شخص سعد بن عباده از قبیله خودم باشد؛ اما دیدم كه علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) آمد ولی من تا سه بار اجازه ورود ندادم تا این كه آن حضرت صدای خودشان را به رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) رساندند و پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) دستور دادند اجازه ورود بدهم، امیرمؤمنان (علیه‌السلام) وارد شدندو با رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) از آن غذا نوش‌جان كردند. اما اهل‌سنّت علی رغم نقل متعدد این روایت، اشکال‌هایی به آن دارند که مناسب است تبیین شده و جواب داده شود.

متن حدیث نبوی طیر مشوی

اهدِی لِرَسولِ اللّهِ(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) حِجلٌ مَشوی بِخُبزِهِ وصِنابِهِ،
فَقالَ رَسولُ‌اللّهِ(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم): اللّهُمَّ ائتِنی بِأَحَبِّ خَلقِک إلَیک؛ یأکلُ مَعی مِن هذَا الطَّعامِ.
فَقالَت عائِشَةُ: اللّهُمَّ اجعَلهُ أبی.
وقالَت حَفصَةُ: اللّهُمَّ اجعَلهُ أبی قال أنَسٌ: وقُلتُ: اللّهُمَّ اجعَلهُ سَعدَ بنَ عُبادَةَ.

قالَ أنَسٌ: فَسَمِعتُ حَرَکةً بِالبابِ، فَخَرَجتُ، فَإِذا عَلِی بِالبابِ،
فَقُلتُ: إنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) عَلى حاجَةٍ، فَانصَرَفَ.
ثُمَّ سَمِعتُ حَرَکةً بِالبابِ، فَخَرَجتُ، فَإِذا عَلِی بِالبابِ،
فَقُلتُ: إنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) عَلى حاجَةٍ، فَانصَرَفَ.
ثُمَّ سَمِعتُ حَرَکةً بِالبابِ، فَسَلَّمَ عَلِی، فَسَمِعَ رَسولُ اللّهِ(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) صَوتَه فَقالَ: انظُر مَن هذَا. فَخَرَجتُ فَإِذا هُوَ عَلِی، فَجِئتُ إلى رَسولِ اللّهِ(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) فَأَخبَرتُهُ،
فَقالَ: ائذَن لَهُ.
فَدَخَلَ عَلِی،
فَقالَ رَسولُ‌اللّهِ(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم): اللّهُمَّ وإلَی، اللّهُمَّ وإلَی.[۱]

اشکالات اهل‌سنت به حدیث طیر مشوی:

اشكال اول: سند روایت صحیح نیست.

جواب اشکال اول:

این حدیث از راویان متعددی مثل:

  • امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)؛
  • أنس بن مالك؛
  • عبدالله بن العباس؛
  • أبو سعید الخدری؛
  • سفینة خادم رسول‌خدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم)؛
  • سعد بن أبی وقاص؛
  • عمرو بن العاص؛
  • أبو الطفیل عامر بن واثلة؛
  • یعلی بن مرة از اصحاب رسول‌ِخدا(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم)

نقل شده که سندهای حدیث را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

راوی اول: سفینه، خادم رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم)

ابوالقاسم طبرانی در كتاب المعجم الكبیر می‌نویسد: از سفینه خادم رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) نقل شده است كه برای رسول‌ِخدا مرغی آوردند، آن حضرت فرمود: «پروردگارا! محبوب‌ترین مخلوق در نزد خودت را بیاور تا با من از این مرغ بخورد»، پس علی (علیه‌السلام)آمد و رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) فرمود: «خدایا علی (علیه‌السلام)را دوست بدار»[۲].

بررسی سند روایت:

عبید العجلی: عبید العجلی. خطیب گفته: او ثقه، استوار و حافظ بود. احمد بن منادی گفته: او از پیشروان در حفظ روایات مسند بود.[۳].

إِبْرَاهِیمُ بْنُ سَعِیْدٍ الْجَوْهَرِیُّ: از روات صحیح مسلم است. ذهبی در شرح حال او می‌نویسد: ابراهیم بن سعید الجوهری، حافظ ابوإسحاق بغدادی، یكی از مشاهیر بود. تمام نویسندگان صحاح سته ـ غیر از بخاری ـ از او روایت نقل کرده‌اند. خطیب گفته: او ثقه و مورد اعتماد بود، زیاد روایت نقل می‌كرد و كتاب مسند داشته نوشته است.[۴]. ابوالعباس براثی از احمد بن حنبل نقل كرده كه گفت: او كتاب زیادی داشت، از او روایت نقل كنید، نسائی گفته: او ثقه بود.
خود ذهبی بعد از روایتی كه در مذمت او وارد شده می‌گوید: قلت: لا عبرة بهذا وإبراهیم حجة بلا ریب. من می‌گویم: این اشكال ارزش توجه ندارد، ابراهیم بدون تردید حجت (كسی كه سیصد هزار روایت با سند، متن و تاریخ روایت حفظ بوده ـ بود.
ابن حجر عسقلانی درباره او می‌گوید: ابراهیم بن سعید، ساكن بغداد، مورد اعتماد و حافظ بود. درباره او بدون مدرك و دلیل سخن گفته شده (ایراد گرفته‌اند)[۵] .
حُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ از روات بخاری و مسلم: حسین بن محمد بن بهرام، ساكن بغداد و مورداعتماد بود[۶].
سُلَیْمَانُ بْنُ قَرْمٍ: از روات بخاری و مسلم: ازآنجایی‌که سلیمان قرم روایات زیادی را در فضائل اهل‌البیت (علیهم‌السلام) نقل كرده، علمای اهل‌سنت او را تضعیف کرده‌اند، غافل از این كه او از روات بخاری و مسلم است و این دو كتاب كه از دیدگاه آنها صحیح‌ترین كتاب! بعد از قرآن كریم است از او روایت دارند؛ به همین خاطر تلاش دوباره کرده‌اند كه او را توثیق نمایند؛ مثلاً شمس‌الدین ذهبی با این كه در کتاب‌های دیگر او را تضعیف كرده است. اما نام او را در كتاب «ذكر من تلكم فیه وهو موثق» آورده است. سلیمان بن قرم، احمد بن حنبل و دیگران او را توثیق کرده‌اند[۷].
مزی در تهذیب الكمال تصریح می‌نویسد: استشهد به البخاری، وروی له الباقون سوی ابن ماجة[۸]. بخاری ـ به عنوان شاهد ـ و دیگر صاحبان صحاح سته، غیر از ابن ماجه از او روایت کرده‌اند، به‌هرحال همین كه او در بخاری و مسلم روایت دارد، كفایت می‌کند و وثاقت او ثابت می‌شود.

فِطْرِ بْنِ خَلِیفَةَ فطر بن خلیفه نیز به‌خاطر این كه شیعه بوده، تضعیف شده است؛ اما چون از روات بخاری است، علمای متأخر علم رجال از تضعیف او پشیمان شده و تلاش کرده‌اند كه او را توثیق كنند، ذهبی در كتاب «ذكر من تلكم فیه وهو موثق» درباره او می‌نویسد: فطر بن خلیفه، از روات مسلم، راستگو بود و توثیق شده است. جوزجانی گفته روایاتش منحرف و غیر قابل اعتماد بوده، دارقطنی گفته منحرف بود و به روایات او احتجاج نمی‌شود، ابن مدینی نیز به او اشكال گرفته؛ اما در بخاری یك روایت دارد[۹].
و در كتاب الكاشف می‌نویسد: فطر بن خلیفه، احمد بن حنبل و یحیی بن معین او را توثیق کرده‌اند[۱۰].
عَبْد الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نُعْمٍ از روات بخاری و مسلم.عبد الرحمن بن أبی نعم. الإمام الحجة القدوة الربانی أبو الحكم البجلی الكوفی[۱۱].عبد الرحمن بن أبی نعم، پیشوا، حجت و رهبر ربانی بود.

بنابراین تمام روات این روایت موثق بودند، پس در صحت روایت هیچ تردیدی نیست.

راوی دوم: سدی كبیر

روایت دوم: سدی كبیر از أنس بن مالك ابویعلی حنبلی در مسند خود و نسائی در خصائص امیرمؤمنان (علیه‌السلام) نقل کرده‌اند: از أنس بن مالك نقل شده است كه در نزد رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) مرغی بود، پس فرمود: خدایا محبوب‌ترین مخلوقت را بیاور تا با من از این مرغ بخورد، پس ابوبكر آمد، رسول‌ِخدا او را بازگرداند، عمر نیز آمد و باز رسول‌ِخدا او را رد كرد؛ سپس علی (علیه‌السلام)آمد و رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) به او اجازه داد.[۱۲].

همین روایت را با همین سند إبن أثیر و إبن عساكر از ابویعلی نقل کرده‌اند؛ اما در نقل این دو نفر از عثمان و ابوبكر نام برده شده كه رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) اجازه ورود به آنها را نداده است[۱۳].

ازآنجایی‌که اجازه ورود ندادن به خلفای سه‌گانه، نقیصه بزرگی برای آنها محسوب می‌شود و دست كم برتری امیرمؤمنان (علیه‌السلام)را بر این سه خلیفه به صورت قطعی و مشخص ثابت می‌کند، برخی از علمای اهل‌سنت كه خیال می‌کرده‌اند می‌توانند این نقیصه بزرگ را كه در كتب اهل‌سنت آمده است از خلفای سه‌گانه دور كنند، به جای نام هر یك از آنها از كلمه «رجل» استفاده کرده‌اند؛ درحالی‌که سند همان سندی است كه ابویعلی آورده است. عبدالله بن عدی جرجانی در الكامل فی الضعفاء، مطهر بن طاهر مقدسی در ذخیرة الحفاظ و ابن جوزی حنبلی در العلل المتناهیه این اشتباه بزرگ را مرتكب شده‌اند: ... عن إسماعیل بن عبد الرحمن السدی عن أنس بن مالك ان النبی ((صلی‌الله علیه وسلم)) كان عنده طائر فقال اللهم آتنی بأحب خلقك إلیك یأكل معی هذا الطائر فجاء رجل فرده ثم جاء رجل فرده ثم جاء علی بن ابی‌طالب فأذن له فأكل معه قال الشیخ وهذا من هذا الطریق ما أعلم رواه غیر مسهر ولمسهر غیر ما ذكرت ولیس بالكثیر[۱۴]... حدیث: إن النبی (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم)( كان عنده طائر فقال: «اللهم ائننی بأحب خلقك إلیك یأكل معی هذا الطائر»؛ فجاء رجل، فرده، ثم جاء رجل، فرده، ثم جاء علی بن ابی‌طالب، فإذن له، فاكل معه[۱۵]و[۱۶]. غافل از این كه ممكن است دیگر علمای سنی با نقل درست روایت، میزان امانت‌داری این افراد را برای همگان روشن نمایند.

بررسی سند روایت:

الْحَسَنُ بْنُ حَمَّادٍ: أبو یعلی والسراج والنسائی گفته‌اند که حسین بن حماد، ثقه بود[۱۷].

مُسْهِرُ بْنُ عبدالملک: خود ابویعلی او را در اصل روایت توثیق كرده است، پس نیازی به بررسی بیشتر نیست.

عِیسَی بْنُ عُمَرَ: احمد بن حنبل گفته: اشكالی در او نیست[۱۸].

إِسْمَاعِیلَ السُّدِّیِّ: از راویان مسلم و سایر صحاح سته:

اسماعیل بن عبد الرحمن، یحیی گفته كه از إبن أبی خالد شنیدم كه می‌گفت: سدی در قرآن از شعبی داناتر بود. علی بن مدینی گفته كه از یحیی بن معین شنیدم كه می‌گفت: ندیدم كسی را كه از سدی جز به نیكی یاد كند و ندیدم كه كسی روایت او را ترك نماید[۱۹]. مزی بعد از نقل دیدگاه‌های علمای رجال درباره سدی، می‌نویسد: تمام نویسندگان صحاح سته، غیر از بخاری، از او روایت نقل کرده‌اند[۲۰]. بنابراین سند این روایت نیز كاملا صحیح است.

راوی سوم: یحیی بن كثیر

روایت سوم: یحیی بن كثیر از أنس بن مالك ابوالقاسم طبرانی در المعجم الكبیر می‌نویسد: از أنس بن مالك نقل شده است كه گفت: ام أیمن مرغی را در میان دو تكه نان به رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) هدیه كرد؛ وقتی رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) آمد سؤال كرد: آیا چیزی در نزد شما هست؟ پس مرغ را آ وردند؛ آن حضرت دستانش را بلند كرد و فرمود: خدایا محبوب‌ترین خلائق در نزد خودت را بیاور تا با من از این مرغ بخورد، پس علی (علیه‌السلام)آمد، من گفتم: رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) مشغول است، مدتی بعد دو باره رسول‌ِخدا وارد شد و كمی از مرغ را خود و دوباره دعا كرد: خدایا محبوب‌ترین خلائق نزد خودت را بیاور تا با من از این مرغ بخورد، پس علی (علیه‌السلام)آمد، بین من و او سر و صدا شد، پس رسول‌ِخدا گفت: هر كس كه هست بگذار وارد شود، پس داخل شد، رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) فرمود: پروردگارا او را دوست بدار. این سخن را سه بار تكرار كرد، پس علی با پیامبر از آن مرغ خورد تا هر دو دست كشیدند.[۲۱]

بررسی سند روایت:

أحمد بن محمد بن عبد العزیز بن الجعد الوشاء. شیخ، مورد اعتماد، دانشمند و... دارقطنی گفته: اشكالی در او نیست[۲۲].

سَلَمَةُ بْنُ شَبِیبٍ: از راویان صحیح مسلم است: سلمة بن شبیب، مسلم و چهار نفر دیگر نویسندگان صحاح از او روایت نقل کرده‌اند، او حجت بود[۲۳].

عَبْدُ الرَّزَّاقِ الصنعانی: از روات بخاری و مسلم است: عبد الرزاق صنعانی، یكی از مشاهیر بود[۲۴] .

عبد الرحمن بن عمرو الأوزاعی: از روات بخاری و مسلم: عبد الرحمن بن عمرو، شیخ الإسلام، حافظ، فقیه و زاهد بود... او در علم و عبادت سرآمد همگان بود[۲۵]. یحیی بن صالح بن المتوكل: از روات بخاری و مسلم است: یحیی بن أبی كثیر، یكی از مشاهیر بود. او از جابر و أنس بن مالك به صورت مرسل روایت نقل كرده است[۲۶]. ایوب گفته: در روی زمین كسی همانند یحیی بن كثیر باقی نمانده است. من می‌گویم: او یكی دانشمندان عابد و استوار بود. البته این ادعای ذهبی كه روایت از او أنس بن مالك مرسل است، درست نیست؛ چرا كه به تصریح بزرگان علم حدیث و رجال اهل‌سنت، او أنس بن مالك را دیده است؛ چنانچه مسلم نیشابوری در كتاب الكنی والأسماء می‌نویسد: أبی كثیر، أنس را دیده است[۲۷].

و مزی در تهذیب الكمال در باب اساتید او می‌نویسد: او از أنس بن مالك روایت نقل كرده و او را دیده است[۲۸]..

حاكم نیشابوری بعد از روایت «أن النبی (صلی‌الله علیه وسلم) كان إذا أفطر عند أهل بیت قال أفطر عندكم الصائمون» می‌نویسد:

برای ما به چندین دلیل ثابت شده است كه یحیی بن أبی كثیر از أنس بن مالك روایت كرده است؛ البته او این روایت (أن النبی (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم)كان اذا افطر...» را از أنس نشنیده است و آن هم دلیل خاص دارد[۲۹]. و دارقطنی نیز بعد از همان روایت می‌گوید: تردیدی نیست كه یحیی بن أبی كثیر أنس را دیده؛ اما این روایت را از أنس نشنیده است، دلیل آن نیز روایتی است كه ابن مالك از هشام از یحیی نقل كرده است كه گفته: برای من از أنس نقل شده كه...[۳۰]. روایت صحیح السندی در منابع اهل‌سنت وارد شده است كه او أنس بن مالك را دیده است، إبن أبی شیبه در كتاب المصنف خود می‌نویسد: از یحیی بن أبی كثیر نقل شده است كه أنس را در مسجد الحرام دیدم كه عصای نصب كرده بود (جلوی خود گذاشته بود) و به طرف آن نماز می‌خواند[۳۱]..

عیسی بن یونس كه این قضیه را از اوزاعی نقل كرده، موثق است؛ چنانچه ذهبی درباره او می‌گوید: عیسی بن یونس، یكی از مشاهیر در حفظ و عبادت بود[۳۲].
نتیجه: سند روایت كاملا صحیح و تمام راویان آن موثق هستند و اشكالی كه ذهبی داشت نیز جواب داده شد.

راوی چهارم: عثمان الطویل

روایت چهارم: عثمان الطویل از أنس بن مالك محمد بن إسماعیل بخاری در التاریخ الكبیر خود می‌نویسد: مرغی را به رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) هدیه دادند كه خوشش آمد، پس فرمود: خدایا محبوب‌ترین مخلوق نزد خودت را بیاور تا با من از این غذا بخورد. پس علی اجازه گرفت و رسول‌ِخدا صدایش را شنید وفرمود: وارد شو. مشهور نیست كه عثمان از أنس روایت شنیده باشد. إسحاق بن یوسف از عبدالملک كه همان إبن أبی سلیمان باشد، از أنس نقل كرده است كه رسول‌ِخدا(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) به این قضیه (أحب الخلق بودن علی (علیه‌السلام) شهادت داده است، این روایت مرسل است[۳۳].
.
علی بن عمر الحربی این روایت را به صورت كامل‌تر نقل كرده است: از أنس بن مالك نقل شده است كه: مرغی را به رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) هدیه دادند كه خوشش آمد، پس فرمود: خدایا محبوب‌ترین مخلوق نزد خودت را بیاور تا با من از این غذا بخورد. پس علی (علیه‌السلام) آمد و فرمود: از رسول‌ِخدا اجازه ورود بگیر؛ گفتم: فعلا نمی‌شود اجازه داد. من دوست داشتم كه این شخص مردی از انصار باشد، پس علی رفت و دوباره بازگشت و فرمود: از رسول‌ِخدا اجازه ورود بگیرد، پس رسول‌ِخدا سخنش را شنید و فرمود: ای علی وارد شو! سپس فرمود: خدایا او را دوست بدار، خدایا او را دوست بدار[۳۴].

بررسی سند روایت:

محمد بن یوسف الفریابی: فریابی، امام، حافظ و شیخ الإسلام بود.

  • احمد بن حنبل گفته: او مرد صالحی بود، از همراهان سفیان ثوری بود و من در مكه از او روایت نوشته‌ام.
  • عجلی گفته: فریابی ثقه بود.
  • طبق نقل دولابی از ابویوسف از بخاری: او برترین فرد در زمان خود نسبت به روایت سفیان ثوری بود.
  • نسائی گفته: ثقه بود.
  • ابوزرعه گفته: او پیش از من یحیی بن یمان محبوب تر بود.
  • ابوحاتم گفته: ثقه و راستگو بود.
  • از دارقطنی درباره او سؤال شد، پس او را توثیق كرد و او را به‌خاطر فضل و پرهیزكاری از قبیصة بهتر دانیست؛
  • ابن زنجویه نیز گفته است با تقواتر از فریابی ندیدم[۳۵].

أحمد بن یزید بن إبراهیم بن الورتنیس: از روات بخاری: أحمد بن یزید بن إبراهیم الورتنیس عن فلیح ضعفه أبو حاتم وقواه غیره[۳۶]احمد بن یزید، ابوحاتم او را تضعیف كرده؛ ولی دیگران تقویت کرده‌اند.

مزی در تهذیب الكمال می‌نویسد: روی له البخاری[۳۷]بخاری از او روایت نقل كرده است. زهیر بن معاویة: از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته: زهیر بن معاویة بن حدیج الحافظ أبو خیثمة الجعفی الكوفی شیخ الجزیرة عن زیاد بن علاقة ومنصور وعنه القطان وعلی بن الجعد ویحیی بن یحیی ثقة حجة توفی 173[۳۸]زهیر بن معاویه، حافظ ابوخیثمه جعفی، ثقه و حجت بود.

مزی در آخر شرح حال او می‌نویسد: روی له الجماعة[۳۹].

عثمان الطویل: ابوحاتم رازی در كتاب الجرح و التعدیل درباره او گفته: از پدرم درباره او سؤال كردم، پس گفت: او شیخ است[۴۰].«شیخ» در نزد إبن أبی حاتم از كلمات توثیق است؛ چنانچه ذهبی در میزان الإعتدال می‌گوید: این گفته این أبی حاتم كه او «شیخ» است، تضعیف نیست. من می‌گویم: بلكه ابن أبی حاتم در مقدمه كتاب و همچنین خطیب بغدادی در كتاب الكفایةآن را از الفاظ توثیق شمرده‌اندref>الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج8، ص143، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1995م.</ref>. إبن حبان نیز نام او را در زمره راویان ثقه آورده است[۴۱]. بخاری بعد از نقل روایت گفته بود كه روایت عثمان الطویل از أنس بن مالك مرسل است؛ اما در جای دیگر از همین كتابش تصریح می‌کند كه او از أنس بن مالك روایت نقل كرده است:[۴۲]عثمان الطویل از أبی عالیه و أنس روایت نقل كرده است.

بنابراین، سند این روایت نیز كاملا صحیح و تمام روات آن موثق هستند.

راوی پنجم: عبدالله بن أنس بن مالك

روایت پنجم: عبدالله بن أنس بن مالك ابن كثیر دمشقی سلفی در البدایة والنهایة و ابن حجر عسقلانی می‌نویسند:

از أنس نقل شده است كه كبك بریان شده را همراه یك تكه نان و ظرف شیری خدمت رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) آوردند، پس رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) فرمود: «خدایا محبوب‌ترین مخلوق نزد خودت را بیاور تا با من از این غذا بخورد» پس عائشه گفت: خدایا این شخص را پدر من قرار بده، و حفصه گفت: خدایا آن را پدر من قرار بده. أنس گفت: من گفت: خدایا آن را سعد بن عبادة قرار بده.
پس حركتی را از در شنیدم و خارج شدم؛ دیدم كه علی (علیه‌السلام)است، پس گفتم: رسول‌ِخدا كار دارد، پس بازگشت، سپس صدای حركت در را شنیدم، خارج شدم؛ دیدم علی (علیه‌السلام)است، پس پیش رسول‌ِخدا(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) آمدم و قضیه را گفتم، پس گفت: خدا او را دوست بدار، خدایا او را دوست بدار[۴۳].

ذهبی بعد از نقل أسناد روایت طیر می‌گوید: از بهترین سندهای آن، حدیث قطن بن نسیر، استاد مسلم است...[۴۴].

بررسی سند روایت:

أبویعلی موصلی: ابویعلی، امام، حافظ و شیخ الإسلام بود[۴۵].

قَطَنِ بْنِ نُسَیْرٍ: استاد مسلم نیشابوری و أبوداود سجستانی: ابن حجر درباره او می‌گوید: قطن بن نسیر، راستگو بود، گاهی خطا می‌كرد،[۴۶] مسلم، ابوداود و ترمذی از او روایت نقل کرده‌اند.إبن حبان نیز نام او را در كتاب ثقات آورده است.[۴۷] تضعیفات دیگر علمای اهل‌سنت، از وثاقت او نمی‌‌كاهد؛ چرا كه او استاد مسلم نیشابوری و از روات صحیح مسلم است.

جَعْفَرُ بْنُ سُلَیْمَانَ: از روات صحیح مسلم و سایر صحاح سته: جعفر بن سلیمان، شیعی و راستگو بود. قطان او را تضعیف كرده، ابن معین و دیگران توثیق کرده‌اند ابن سعد گفته: مورد اعتماد ولی مقداری ضعیف است[۴۸]. جعفر بن سلیمان بصری، راستگو و زاهد؛ ولی طرفدار شیعه بود[۴۹].
بخاری ـ به صورت تعلیقه ـ و مسلم و سایر صحاح سته از او روایت نقل کرده‌اند. تضعیفاتی كه برای او نقل شده، همگی به‌خاطر روایاتی است كه در فضائل اهل‌البیت (علیهم‌السلام) نقل كرده است؛ اما مهم این است كه از روات صحیح مسلم است و صداقت او ثابت شده است.
عبدالله بْنُ الْمُثَنَّی: از روات بخاری، ترمذی و إبن ماجة: عبدالله بن مثنی... ابوحاتم گفته: صالح بود. ابوداود گفته: من روایت او را نقل نمی‌كنم. بخاری، ترمذی و ابن ماجه از او روایت نقل كرده است[۵۰].
عبدالله بْنِ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ: أبوعمیر بن أنس، گفته‌اند كه اسم او عبدالله بود، او ثقه است، ابوداود، نسائی و ابن ماجه از او روایت نقل کرده‌اند[۵۱]
.. ابن حبان نیز نام او را در زمره راویان ثقه آورده است[۵۲]
در نتیجه سند این روایت نیز مشكلی ندارد.

راوی ششم: علی بن عبدالله بن عباس

روایت ششم: علی بن عبدالله بن عباس از پدرش: شمس‌الدین ذهبی در كتاب میزان الإعتدال می‌نویسد: حسین بن محمد المؤدب حدثنا سلیمان بن قرم عن محمد بن شعیب عن داود بن علی عن أبیه عن ابن عباس أن النبی (صلی‌الله علیه وسلم) أتی بطیر فقال اللهم إئتنی بأحب خلقك إلیك یأكل معی فجاء علی فأكل معه وابن شعیب لا یعرف.[۵۳]

بررسی سند روایت:

الحسین بن محمد المؤدب: از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته: مزی در تهذیب الكمال می‌نویسد: محمد بن سعد گفته: ثقه بود، نسائی گفته: اشكالی در او نیست، ابن حبان نام او را در كتاب ثقات آورده. معاویه بن صالح دمشقی گفته: احمد بن حنبل به من گفت: او از روایت نقل كنید، او با من پیش حسین بن محمد آمد و از او درخواست كرد كه برای من روایت نقل كند.تمام صحاح سته از او روایت نقل کرده‌اند[۵۴].
سلیمان بن قرم: از روات بخاری، مسلم وسایر صحاح سته: أحمد حنبل و دیگران او را توثیق کرده اند[۵۵]پیش‌ازاین به صورت مفصل درباره سلیمان بن قرم بحث كرده‌ایم.

محمد بن شعیب بن شابور: ذهبی بعد از نقل روایت به‌خاطر عناد و لجاجت با اهل بیت علیهم‌السلام تلاش كرده است كه ثابت كند محمد بن شعیب در سند روایت مجهول است، پس روایت معتبر نیست؛ درحالی‌که محمد بن شعیب در سند این روای همان محمد بن شعیب بن شابور است كه خود ذهبی در كتاب الكاشف او را توثیق كرده است. ابن مبارك از او روایت نقل و او را توثیق كرده است. ابوحاتم گفته: از دیگران موثق تر بود. دحیم گفته: ثقه بود.[۵۶]

ابن حجر عسقلانی در تهذیب الكمال تصریح می‌کند كه این شخص كه ذهبی او را مجهول معرفی كرده، همان محمد بن شعیب بن شابور است: محمد بن شعیب بن شابور، صالح بن أحمد از پدرش نقل كرده است كه من در او اشكالی نمی‌‌بینم و جز نیكی از او ندیده آم. عبدالله بن احمد از پدرش همانند آن را نقل كرده و افزوده كه او مرد عاقلی بود. هشام بن مرثد گفته از یحیی بن معین شدیم كه می‌گفت: او طرفدار مرجئه بود؛ اما در روایتش اشكالی نیست. ذهبی در میزان الإعتدال گفته: من اشكالی در او نمی‌‌دانم. همچنین گفته: محمد بن شعیب كه از داود بن علی بن عبدالله بن عباس از پدرش از جدش حدیث طیر را نقل كرده و همچنین سلیمان بن قرم و افراد او ابن شابور نقل کرده‌اند. ذهبی گفته: شناخته شده نیست. چنین به نظرم می‌رسد كه او همان ابن شابور است[۵۷]. داود بن علی: داود بن علی... توثیق شده است...[۵۸] داود بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبد المطلب الهاشمی أبو سلیمان، امیر مكه بود، مقبول است[۵۹] علی بن عبدالله بن عباس: علی بن عبدالله، مورد اعتماد و عابد بود[۶۰].

بنابراین سند این روایت نیز كاملا صحیح است و اشكال ذهبی تنها از تعصب و حرص و ولع بیش از اندازه‌اش در انكار فضائل اهل بیت علیهم‌السلام سرچشمه می‌گیرد.

راوی هفتم: یحیی بن سعید

حاكم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین می‌نویسد: عَنْ یَحْیَی بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كُنْتُ أَخْدُمُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم)، فَقُدِّمَ لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) فَرْخٌ مَشْوِیٌّ، فَقَالَ: " اللَّهُمُ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَیْكَ یَأْكُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّیْرِ "، قَالَ: فَقُلْتُ: اللَّهُمُ اجْعَلْهُ رَجُلا مِنَ الأَنْصَارِ، فَجَاءَ عَلِیٌّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقُلْتُ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) عَلَی حَاجَةٍ، ثُمَّ جَاءَ، فَقُلْتُ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) عَلَی حَاجَةٍ، ثُمَّ جَاءَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم): " افْتَحْ "، فَدَخَلَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم): " مَا حَبَسَكَ عَلَیَّ "، فَقَالَ: إِنَّ هَذِهِ آخِرَ ثَلاثِ كَرَّاتٍ یَرُدَّنِی أَنَسٌ یَزْعُمُ إِنَّكَ عَلَی حَاجَةٍ، فَقَالَ: " مَا حَمَلَكَ عَلَی مَا صَنَعْتَ؟ " فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، سَمِعْتُ دُعَاءَكَ، فَأَحْبَبْتُ أَنْ یَكُونَ رَجُلا مِنْ قَوْمِی، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم): " إِنَّ الرَّجُلَ قَدْ یُحِبُّ قَوْمَهُ ". حاكم نیشابوری پس از نقل روایت می‌گوید: هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَی شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ. وَقَدْ رَوَاهُ عَنْ أَنَسٍ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ زِیَادَةً عَلَی ثَلاثِینَ نَفْسًا، ثُمَّ صَحَّتِ الرِّوَایَةُ عَنْ عَلِیٍّ، وَأَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، وَسَفِینَةَ[۶۱].

بررسی سند روایت:

شمس‌الدین ذهبی، در شرح حال محمد بن أحمد بن عیاض، تمام راویان این روایت را «ثقه» دانسته است[۶۲] و همین تصریح ذهبی برای اثبات صحت روایت كفایت می‌کند؛ ازاین‌رو از بررسی تفصیلی روات خودداری می‌كنیم.

بررسی سند روایت هشیم بن بشیر:

از روات بخاری مسلم و سایر صحاح سته: هشیم بن بشیر، امام و ثقه بود و تدلیس می‌كرد[۶۳].

مجالد بن سعید: از روات مسلم و سایر صحاح سته: مجالد بن سعید، یكی از بزرگان بود.[۶۴] عامر بن شراحیل: عامر بن شراحیل، یكی از مشاهیر بود، او گفته: من پانصد نفر از صحابه را ملاقات كرد، هیچ سیاهی را در سفیدی ننوشتم، هیچ روایتی را نقل نكردم؛ مگر این كه آن را حفظ كرده بودم. مكحول گفته: من داناتر از شعبی ندیدم. دیگری گفته: شعبی در زمان خودش، همانند ابن عباس در زمانش بود[۶۵].

راوی هشتم: عبدالملک بن سلیمان

روایت هشتم: عبدالملک بن سلیمان از أنس: ابن كثیر دمشقی در كتاب البدایة والنهایة، روایات طیر را با سندهای دیگر نیز نقل كرده است؛ از جمله بعد از حدیث حاكم نیشابوری می‌نویسد: این روایت را إبن أبی حاتم، از عمار بن خالد، از إسحاق الأرزق از عبدالملک بن سلیمان از أنس نقل كرده است. و بعد در ادامه گفته: این سند، از سند حاكم بهتر است[۶۶].

بررسی سند روایت إبن أبی حاتم رازی:

ذهبی در میزان الإعتدال درباره او می‌نویسد: عبد الرحمن بن ابی حاتم، حافظ و ثابت قدم، فرزند حافظ ثابت قدم... از كسانی است كه روایات را با اسناد بسیار كوتاه نقل كرده است؛ همچنین از اهل فن است؛ و کتاب‌های نافعی دارد...[۶۷]
و در سیر أعلام النبلاء بعد از شرح حال پدرش درباره خود او می‌نویسد: عبدالرحمن، فرزند ابی حاتم، علامه، حافظ... ابوالحسن علی بن ابراهیم رازی گفته است كه خداوند، او را در نور و جلوه قرار داده بود و هر كس به او نگاه می‌كرد، شادمان می‌شد... ابو یعلی خلیلی گفته است: او علم را از پدرش و ابی زرعه گرفت و دریایی از علم و معرف رجال بود، در فقه و اختلاف صحابه و تابعین وعلمای امصار نیز كتاب نوشته است و از اهل زهد بوده و جزو ابدال به شمار می‌رفت... كتاب نفیسی در باب جرح و تعدیل در چهار جلد و همچنین كتابی در رد بر جهمیه در یك جلد بزرگ دارد كه من آن را خلاصه كرده ام، همچنین تفسیری در چند جلد دارد كه عموم آن با استفاده از روایات و با تفسیری بسیار نیكو است... امام ابو الولید باجی گفته است كه ابن ابی حاتم ثقه و حافظ بود[۶۸].
عمار بن خالد الواسطی: ابو حاتم در مورد او گفته است كه راستگو است[۶۹].
إسحاق بن یوسف الأرزق: إسحاق بن یوسف... حافظ و مورد اعتماد... از ائمه عابد بود... او داناترین مردم به روایات شریك بود، و از او روایت بسیار نقل كرده است... همه ائمه به روایات او احتجاج کرده‌اند[۷۰].
عبدالملک بن أبی سلیمان: او از حافظان پابرجا بود و عبد الرحمن بن مهدی گفته است كه شعبه از قدرت حفظ او تعجب می‌كرد، احمد بن حنبل گفته است كه مورد اطمینان است و نسائی نیز او را ثقه می‌داند، اما بخاری به روایات او احتجاج نكرده است، بلكه تنها روایات او را به عنوان شاهد آورده است[۷۱]. نتیجه آن كه: سند این روایت نیز كاملا صحیح است.

تا این جا هشت سند از سندهای حدیث طیر را به صورت مفصل و تك تك بررسی و ثابت كردیم كه سندهای آنها هیچ اشكالی ندارند؛ هر چند حتی اگر یك سند از سندهای آن صحیح باشد و دیگر سند‌ها ضعیف، بازهم برای اثبات حجیت روایت كفایت می‌کند،البته روایت سندهای صحیحی دیگری نیز دارد كه ما به جهت اختصار به همین اندازه اكتفا می‌كنیم. علاقه‌مندان برای اطلاع بیشتر می‌توانند به كتاب نفحات الأزهار نوشته علامه معاصر آیت الله میلانی جلد 13 و 14 مراجعه فرمایند.

اشکال دوم: دلالت روایت

دلالت روایت بر ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام: طبق این روایت امیرمؤمنان (علیه‌السلام)محبوب‌ترین مخلوق خداوند بعد از خاتم پیامبران است و بر تمام خلایق برتری دارد، وقتی این مطلب ثابت شود، ولایت و امامت و خلافت بلافصل آن حضرت نیز خود به خود ثابت می‌شود؛ چرا كه عقلای عالم تقدیم مفضول بر فاضل را قبیح و زشت می‌دانند. برای اثبات ولایت امیرمؤمنان (علیه‌السلام)از این روایت، باید سه مقدمه ثابت شود:
1. علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)محبوب‌ترین مخلوق نزد خدا و رسول او(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) است؛
2. هر كس محبوب‌ترین مخلوق نزد خدا و رسول(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) باشد، از تمام خلایق برتر است؛
3. هر كس از تمام خلایق برتر باشد، او باید جانشین رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) شود.
نتیجه: امیرمؤمنان (علیه‌السلام)خلیفه بلا فصل رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) است. روایت طیر مقدمه اول را به روشنی به اثبات می‌رساند؛ چرا كه رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) دعا فرمود كه خداوند محبو ب‌ترین مخلوق نزد خود را بیاورد تا با آن حضرت هم‌سفره شود و تنها كسی كه این افتخار نصیبش شد، امیرمؤمنان (علیه‌السلام)بود.

دلیل برای مقدمه دوم این است كه: معیار محبت و دوستی در نزد خداوند، تقوی و دیانت شخص است نه هوای نفس، پارتی بازی و...؛ چنانچه در قرآن كریم می‌فرماید: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم[۷۲] گرامی‌‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ بنابراین، وقتی ثابت شود كه امیرمؤمنان گرامی‌‌ترین فرد نزد خداوند است، ثابت می‌شود كه آن حضرت از هر جهت برترین فرد در میان خلایق است.

مقدمه سوم نیز با قاعده «قبح تقدیم مفضول بر افضل» ثابت می‌شود؛ چرا كه تقدیم مفضول با وجود فاضل یا افضل، یا از روی جهل و نشناختن افضل است، یا از روی هوای نفس، احتیاج، ترس و... و تمام این امور برای خدای متعال محال است؛ بنابراین، خداوند امیرمؤمنان (علیه‌السلام)را كه از دیدگاه او برترین مخلوق است، برای جانشینی رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) مقدم و تعیین شده است.

از سویی می توان گفت خداوند چه كسانی را دوست دارد؟ خداوند در قرآن كریم، گروهی از انسان‌ها را به‌خاطر اعمال خاصی كه انجام می‌دهند و فضائلی كه دارند، ستایش كرده و صراحتا فرموده است كه آنها را دوست دارد:

  • إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین[۷۳]
  • إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ[۷۴]؛
  • وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرین[۷۵]؛
  • فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین[۷۶]؛
  • وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ[۷۷]؛
  • إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلین [۷۸]؛
  • إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین[۷۹]؛
  • إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ[۸۰].

ای كسانی كه ایمان آورده اید! هر كس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمی‌‌رساند خداوند جمعیّتی را می‌آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نیرومندند آنها در راه خدا جهاد می‌كنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شایسته ببیند) می‌دهد و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست .

و طبق روایت «طیر مشوی» امیرمؤمنان (علیه‌السلام) محبوب‌ترین مخلوق خداوند است، پس او در این فضائل و در این صفاتی كه خداوند بر شمرده؛ از همه مخلوقات برتر است؛ یعنی امیرمؤمنان (علیه‌السلام) سردار نیكوكاران، پاك ترین پاكان، امام پرهیزگاران، سالار عادلان، قهرمان صبر و شكیبائی، نماد و نمود متوكلان، پرچم دار و پیشاهنگ جهادگران، اسدالله الغالب و... است.
همچنین خداوند در قرآن كریم می‌فرماید كه: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم[۸۱] گرامی‌‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست، پس امیرمؤمنان (علیه‌السلام) كه گرامی‌‌ترین مخلوق در نزد خداوند است، باید با تقواترین مخلوق خداوند و امام المتقین نیز باشد. خداوند قطعاً مؤمنان، موحدان، مجاهدان، عابدان و در حقیقت تمام صاحبان صفات نیك را دوست دارد، و امیرمؤمنان (علیه‌السلام)كه محبوب‌ترین مخلوق خداوند است، باید سالار و امیر همه مؤمنان و موحدان، پرچم دار تمام مجاهدان عبادت كنندگان... باشد. خلاصه هر صفت نیكی را كه بشمارید و خداوند آن را دوست داشته باشد، امیرمؤمنان (علیه‌السلام)بالاترین درجه آن را برخوردار است؛ چرا كه آن حضرت محبوب‌ترین مخلوق خداوند است و خداوند بندگانش را تنها به‌خاطر همین اعمال و صفات نیك است كه دوست دارد. در یك كلام: آن چه خوبان همه دارند، او تنها دارد.

استدلال شیخ مفید

شیخ مفید در دلالت این روایت بر ولایت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) می‌نویسد: یكی از روایات این سخن رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) است كه شیعه و سنی بر آن اتفاق دارند كه فرمود: «خدایا محبوب‌ترین خلقت را پیش من بیاور تا من از این مرغ میل نماید»، پس امیرمؤمنان (علیه‌السلام)آمد و به همراه آن حضرت از آن مرغ نوش‌جان كرد. و به‌درستی ثابت شده كه محبوب‌ترین مخلوق نزد خداوند، برترین آنها است؛ چرا كه محبت خداوند از حق سرچشمه می‌گیرد، نه از هوای نفس و خواهش طبع. وقتی آن حضرت برترین مخلوق خداوند باشد، ثابت می‌شود كه او امام است؛ به دلیل فاسد بودن تقدیم مفضول بر فاضل در نبوت و خلافت عامه خداوند بر مردم[۸۲].

استدلال سید مرتضی

و سید مرتضی در الفصول المختاره می‌نویسد:

از سخنان شیخ (مفید) كه خداوند عزت او را مستدام بدارد، در مجلس شریف ابوالحسن احمد بن القاسم علوی محمدی است كه از او سؤال شد: چه دلیلی وجود دارد كه امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب از همه اصحاب برتر است؟ پس گفت: دلیل بر این مطلب این گفته رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم)ه است كه فرمود: «خداوندا محبوب‌ترین مخلوقاتت را بیاور تا با من از این مرغ تناول كند» پس امیرمؤمنان (علیه‌السلام)آمد. به‌درستی ثابت شده است كه محبوب‌ترین خلق در نزد خدا، ثوابش نزد او از همه بیشتر است و كسی كه ثوابش از همه بیشتر باشد، بدون شك از همه مخلوقات عملش بیشتر و برتر و عبادتش زیادتر است. و این دلیل است بر فضیلت امیر المؤمنین (علیه‌السلام) بر تمام مردم به جز پیامبر اكرم صلی‌الله علیه و آله[۸۳].

نظر علامه مجلسی

علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه بعد از نقل روایت طیر می‌نویسد: بدان كه این اخبار با تواتری كه دارند و هر دو گروه عامه و خاصه بر صحت آن اتفاق نظر دارند دلالت می‌کند بر آن كه آن حضرت (علیه‌السلام)برترین آفریدگان و شایسته ترین فرد به جانشینی رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) است. اما دلالت آن بر افضلیت آن حضرت از آن جهت است كه دوستی خدای متعال چیزی جز پاداش بسیار و توفیق و هدایتی كه نتیجه طاعات بسیار و متصف شدن به صفات حسنه باشد نیست؛ چنان كه در جای خود مبرهن است كه خداوند از انفعالات وتغیرات منزه است و اتصاف او به حالاتی چون دوستی و دشمنی و امثال آن به اعتبار نتایج حاصله از این حالات است نه خود حالات... پس روشن شد كه دوستی خداوند نتیجه پیروی از رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) است، و در نتیجه ثابت شد كه آن حضرت افضل از همه آفریدگان است. اما رسول‌ِخدا(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) به اجماع امت از این قانون مستثنی است زیرا خود حضرت گوینده این جمله است پس نمی‌‌تواند خود او را هم شامل شود. پس ظاهر آن است كه مراد حضرتش محبوبترین سایر آفریدگان در نزد خدا می‌باشد.

اما این كه علی (علیه‌السلام)شایسته ترین فرد به جانشینی رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) است، از آن روست كه كسی كه از همه صحابه؛ بلكه از سایر انبیاء و اوصیاأ افضل است عقل روا نمی‌‌دارد كه دیگری بر او مقدم شود[۸۴]..

اقرار برخی خلفا بر عدم برتری بر دیگران

خلیفه اول و دوم اقرار داشته اند که ما بر هیچ یك از اصحاب برتری نداریم:

  • ابن أبی داود سجستانی در كتاب الزهد، در روایتی كه تمام راویان آن از روات بخاری یا مسلم هستند، نقل كرده است كه:خَطَبَنَا أَبُو بَكْرٍ، قَالَ: " وُلِّیتُ أَمَرَكُمْ وَلَسْتُ بِخَیْرِكُمْ، فَإِنْ أَنَا أَحْسَنْتُ فَأَعِینُونِی وَإِنْ أَنَا أَسَأْتُ فَسَدِّدُونِی، فَإِنَّ لِی شَیْطَانًا یَعْتَرِینِی...[۸۵] از قیس نقل شده است كه ابوبكر برای ما خطبه خواند و گفت: من امر شما را بر عهده گرفتم؛ درحالی‌که بهترین شما نیستم، اگر درستكار بودم، یاریم كنید؛ اگر بد كردم، جلوی مرا بگیرید؛ چرا كه من شیطانی دارم كه همواره مرا گول می‌زند.
  • بلاذری در انساب الأشراف، ابن قتیبه دینوری در عیون الأخبار، طبری و ابن كثیر در تاریخشان و بسیاری دیگر از بزرگان اهل‌سنت، نقل کرده‌اند كه وقتی ابوبكر به خلافت رسید، در نخستین سخنرانی خود به همه مردم اعلام كرد كه من بهترین شما نیستم: لَمَّا وُلِّیَ أَبُو بَكْرٍ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَی عَنْهُ، خَطَبَ النَّاسُ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَی عَلَیْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ، أَیُّهَا النَّاسُ فَقَدْ وُلِّیتُكُمْ وَلَسْتُ بِخَیْرِكُمْ و چون ابوبكر به خلافت رسید برای مردم سخنرانی كرد و پس از حمد و ثنای الهی گفت: ای مردم من رهبر شما شده ام؛ ولی بهترین شما نیستم.[۸۶]
  • این خطبه با سندهای صحیح نقل شده است؛ ابن كثیر دمشقی سلفی، بعد از نقل این خطبه می‌نویسد: وهذا إسناد صحیح. سند این حدیث صحیح است[۸۷]
  • محمد بن سعد با سند معتبر نقل می‌کند كه ابوبكر گفت: من از هیچ یك از صحابه برتر نیستم: قال أخبرنا وهب بن جریر قال أخبرنا أبی سمعت الحسن قال لمّا بویَعَ أبو بكرَ قامَ خطیباَ:... وإنما أنا بشرٌ ولست بخیرٍ من أحدٍ منكم فراعونی فإذا رأیتمونی إسْتَقَمْتُ فاتَّبِعُونِی وإن رأیتمونی زِغْتُ فقَوِّمُونی واعْلموا أنّ لی شیطاناً یَعْتَرِیْنِی...[۸۸]

در منابع اهل‌سنت با سند صحیح نقل شده است كه عمر بن خطاب اعتراف می‌كرد، تمام مردم حتی زنانی كه در داخل خانه‌هایشان هستند، از او داناتر هستند: سعید بن منصور در سنن خود می‌نویسد: عَنِ الشَّعْبِیِّ قَالَ: خَطَبَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ النَّاسَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَی عَلَیْهِ،

وَقَالَ: «أَلا لا تُغَالُوا فِی صُدُقِ النِّسَاءِ، فَإِنَّهُ لا یَبْلُغُنِی عَنْ أَحَدٍ سَاقَ أَكْثَرَ مِنْ شَیْءٍ سَاقَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) أَوْ سِیقَ إِلَیْهِ، إِلا جَعَلْتُ فَضْلَ ذَلِكَ فِی بَیْتِ الْمَالِ»،
ثُمَّ نَزَلَ فَعَرَضَتْ لَهُ امْرَأَةٌ مِنْ قُرَیْشٍ فَقَالَتْ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ كِتَابُ اللَّهِ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَوْ قَوْلُكَ؟
قَالَ: « بَلْ كِتَابُ اللَّهِ فَمَا ذَلِكَ؟»،
قَالَتْ: نَهَیْتَ النَّاسَ آنِفًا أَنْ یُغَالُوا فِی صُدُقِ النِّسَاءِ، وَاللَّهُ یَقُولُ فِی كِتَابِهِ:«وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئًا».
فَقَالَ عُمَرُ: كُلُّ أَحَدٍ أَفْقَهُ مِنْ عُمَرَ مَرَّتَیْنِ أَوْ ثَلاثًا،
ثُمَّ رَجَعَ إِلَی الْمِنْبَرِ، فَقَالَ لِلنَّاسِ: «إِنِّی نَهَیْتُكُمْ أَنْ تُغَالُوا فِی صُدُقِ النِّسَاءِ، أَلا فَلْیَفْعَلْ رَجُلٌ فِی مَالِهِ مَا بَدَا لَهُ»[۸۹]. از شعبی نقل شده است كه عمر بن خطاب خطبه خواند، پس از حمد و ستایش خداوند گفت: كسی حق ندارد در مهریه زنان زیاده روی كند، هر كس بیشتر از آن چه رسول‌ِخدا مهریه داده و یا گرفته، مهریه بگذارد، من اضافه آن را به بیت المال خواهم ریخت.
سپس از منبر پایین آمد، پس زنی از قریش جلوی او را گرفت و گفت: ای امیرمؤمنان!!! كتاب خدا شایسته‌تر است كه پیروش شود یا سخن تو؟
عمر گفت: بلكه كتاب خدا شایسته‌تر است، مگر چه شده؟ آن زن گفت: تو الآن مردم را از زیاده روی در مهریه زنان نهی كرد؛ درحالی‌که خداوند در قرآن می‌فرماید: «و مال فراوانی (بعنوان مهر) به او پرداخته اید، چیزی از آن را پس نگیرید!»

پس عمر گفت: همه مردم از عمر داناتر هستند. این سخن را دو یا سه بار گفت؛ سپس به منبر برگشت و به مردم گفت: من شما را از زیاده روی در مهریه زنان نهی كرد؛ آگاه باشید، هر كس هر كاری كه می‌خواهد با مالش انجام دهد. سایر علمای اهل‌سنت این روایت را با تعبیرهای دیگر نقل کرده‌اند. ماوردی بصری شافعی می‌نویسد كه عمر گفت: كل الناس أفقه من عمر حتی امرأة[۹۰]همه مردم حتی یك زن از عمر داناتر هستند.
سرخسی در كتاب المبسوط و علاء الدین بخاری در كشف الأسرار می‌نویسد: فبقی عمر رضی الله عنه باهتا وقال كل الناس أفقه من عمر حتی النساء فی البیوت: همه مردم از عمر داناترند؛ حتی زنانی كه در خانه‌ها هستند[۹۱]
از این گذشته، خود عمر بن الخطاب به جان خودش قسم خورده است كه كسانی از اصحاب و ام المؤمنات كه در بقیع دفن شده بودند، از او برتر هستند. حاكم نیشابوری و إبن أبی شیبه كوفی با سند صحیح نقل کرده‌اند كه به جانم قسم كه در بقیع كسانی از اصحاب رسول‌ِخدا و همسران پیامبر دفن شده‌اند كه از عمر بهتر هستند[۹۲]

این روایات ثابت می‌کند كه به اعتراف خود ابوبكر و عمر، آنها از دیگر اصحاب برتر نبوده‌اند و حتی عمر سوگند یاد كرده است كه در بقیع افرادی بهتر از آنها دفن شده‌اند.
روایات دال بر رعایت شایسته‌سالاری هم دلالت بر لزوم رعایت تقدیم افضل است. وانگهی، خداوند متعال در قرآن كریم وجدان‌های بیدار را به قضاوت فرا میخواند و می‌فرماید: أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدی فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ[۹۳] یا كسی كه هدایت به سوی حق می‌کند برای پیروی شایسته‌تر است، یا آن كس كه خود هدایت نمی‌شود مگر هدایتش كنند؟ شما را چه می‌شود، چگونه داوری می‌كنید؟!
کسی که برتر نیست و دستمایه شیطان می شود[۹۴] قطعا نسبت به امیرمؤمنان (علیه‌السلام)كه محبوب‌ترین مخلوق نزد خدا و رسول است، شایسته و سزاوار پیروی نیست. فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ؟

نظرات علمای شاخص اهل سنت درباره حدیث طیر

ازآنجایی‌که روایت طیر فضیلت بی نظیری را برای امیرمؤمنان (علیه‌السلام)اثبات می‌نماید، اكثر بزرگان اهل‌سنت در برابر آن موضع گرفته و تلاش کرده‌اند كه آن را تضعیف نمایند؛ تا جائی كه برخی از راویان موثق اهل‌سنت، تنها به‌خاطر نقل همین روایت به شدت تضعیف شده‌اند. أبو محمد عبدالله بن محمد بن عثمان الواسطی، مشهور به إبن سقا، یكی از این روایان است. ابن سقاء... سلفی گفته است: از حافظ خمیس حوزی در مورد ابن سقاء سوال كردم، پس گفت: او از مزینه از قبیله مضر است؛ و سقا نبود؛ بلكه به این لقب مشهور بود؛ او سر شناس مردم واسط و صاحب ثروت و حافظه‌ای خوب بود؛ پدرش او را به مسافرت برد، پس از ابی‌خلیفه و ابی‌یعلی و ابن زیدان بجلی و مفضل بن جندی روایت شنید، و خداوند نیز به او در علم و عمرش بركت داد؛ و روزی از روزها داشت حدیث طیر املاء می‌كرد؛ اما مردم نتوانستند كه این روایت را تحمل كنند، پس به او هجوم آورده و او را از جای خویش بلند كردند و جای او را آب كشیدند. [۹۵] با وجود این شرایط برخی آن را قبول نموده و پذیرفته اند و تعدادی از علمای سنی، دچار سردرگمی شده‌اند، در برخی از كتاب‌ها صحت روایت را پذیرفته و در برخی دیگر با شك و تردید به آن نگریسته‌اند.

نظر حافظ گنجی شافعی درباره حدیث طیر

حافظ گنجی شافعی، درباره حدیث طیر می‌گوید: در این حدیث دلالت واضحی است بر آن كه علی (علیه‌السلام) محبوبترین آفریدگان در نظر خداست، و بهترین دلیل بر این مطلب مستجاب شدن دعای پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) در حق او است، خداوند فرموده: ادعونی استجب لكم (مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم) كه هم امر به دعا فرموده و هم وعده اجابت داده است. و معلوم است كه خداوند خلف وعده نمی‌‌كند و با رسولانش تخلف از وعده نمی‌‌نماید و دعای رسول خود را درباره محبوبترین آفریدگان در نظر خود رد نمی‌‌كند و از بهترین وسیله‌ها برای تقرب به خدای متعال دوستی او و دوستی كسی است كه به‌خاطر خدا دوستش می‌دارد، چنان كه یكی از اهل علم در این معنی برایم سرود:
به آن پنج تن گرانقدر از قریش و ششمین آنان كه جبرئیل است، پروردگارا! به دوستی آنان از من بگذر و به حسن ظنی كه به كار نیكوی تو دارم )[۹۶].

نظر شمس‌الدین ذهبی در مورد حدیث طیر مشوی

شمس‌الدین ذهبی در تذكرة الحفاظ یك بار درباره حدیث طیر می‌نویسد كه این حدیث، اصل و ریشه دارد؛ یعنی نمی‌‌تواند جعلی و ساختگی باشد: اما حدیث طیر، جدا طرق بسیاری دارد كه من كتاب مسستقلی درباره آن نوشته ام، مجموع این طرق ثابت می‌کند كه این روایت اصل و ریشه دارد.[۹۷] اما در جای دیگر به‌خاطر عوارضی كه این روایت برای اهل‌سنت دارد، صحت روایت را نمی‌‌پذیرد حدیث طیر با اینكه اسناد آن ضعیف است، اما طرق فراوانی دارد كه من مجموع آنها را در یك مجموعه آورده‌ام، صحیح نیست اما من اعتقاد ندارم باطل (جعلی) باشد. ابن ابی داود در مورد این روایت اشتباه كرده است (در ادامه به اشكال ابن ابی داود اشاره خواهد شد )، و به‌خاطر اجتهاد اشتباه یك پاداش می‌برد، شرط ثقه بودن این نیست كه اشتباه نكند و یا غلط نداشته باشد و یا سهو نكند؛ این شخص از بزرگان علمای اسلام و از معتبرترین حفاظ است، رحمت خدا بر او باد[۹۸].

نظر ابو نعیم در مورد حدیث طیر مشوی

ابو نعیم در حلیة الاولیا تصریح می‌کند كه روایت طیر را گروه فراوانی نقل کرده‌اند؛ اما در ادامه فقط به یك سند آن بسنده كرده است:این روایت را از انس گروه فراوانی نقل کرده‌اند، اما روایت مالك را تنها از طریق قداحی نقل كرده‌ایم[۹۹].

نظر انصاری تلمستانی در مورد حدیث طیر مشوی

انصاری تلمستانی تصریح می‌کند كه این روایت با چندین سند از أنس نقل شده است:وقد رویَ من غیر وجه عن أنس[۱۰۰]

نظر سبکی شافعی در مورد طیر مشوی

سبكی شافعی درباره روایت طیر می‌گوید: ابن طاهر گفته است كه یك جزوه مفصل به خط حاكم دیده است كه در آن حدیث طیر را جمع آوری كرده است، اما گفته است كه این مجموعه را برای تعجب جمع آوری كرده است! و نتیجه جمع كردن این روایت آن است كه حاكم این روایت را صحیح می‌داند و اگر چنین نبود این روایت را در مستدرك نقل نمی‌‌كرد[۱۰۱]. و در ادامه به صراحت می‌گوید كه نمی‌‌توان حكم به جعلی بودن روایت طیر كرد: وأما الحكم علی حدیث الطیر بالوضع فغیر جیداین كه ادعا شود حدیث طیر جعلی است، نیكو نیست.[۱۰۲].

نظر البانی در مورد طیر مشوی

محمد ناصر البانی بعد از نقل برخی از سندهای روایت طیر، به این حقیقت اشاره كرده و دلالت روایت را دلیل موضع گیری اهل‌سنت در برابر آن اعلام كرده است:

خلاصه: پس حدیث از نظر كثرت طرق مشكلی ندارد؛ اما نیاز به سلامت متن دارد، پس اگر ائمه منكر این حدیث شده‌اند، به‌خاطر آن چیزی است كه متن روایت ثابت می‌کند و آن برترین علی (علیه‌السلام) بر شیخین است، علاوه بر این كه متن روایت نیز ركیك است و اضطراب دارد. و باز در ادامه با نقل برخی از عبارات روایت طیر كه البته افضلیت مطلق امیرمؤمنان (علیه‌السلام)را ثابت نمی‌‌كند، می‌گوید: می‌‌گویم: پس اگر حدیث در اكثر طرق، با این الفاظ بود كه از نظر معنا اختلافی در آن نیست و با لفظ تفضیل «برترین خلق تو» نبود، ممكن بود كه طرفدار إثبات آن شویم و مثل حدیث صحیح رایت می‌شد كه در برخی از روایات آن آمده: «به‌درستی كه پرچم را به دستی مردی می‌دهم كه خداوند به دست او فتح خواهد كرد، او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند». این روایت بخاری و مسلم نقل کرده‌اند؛ اما حدیث طیر در اكثر طرق خود با لفظ اسم تفضیل «أحب» آمده، به همین خاطر حكم به ضعف روایت کرده‌اند؛ چنانچه پیش‌ازاین نیز گذشت.[۱۰۳] لكن الواقع أن أكثر الروایات بلفظ اسم التفضیل: "أحب".. ومن هنا جاء الحكم علیه بالوضع كما تقدم.[۱۰۴].

نظر المغربی در مورد طیر مشوی

حافظ أحمد بن صدیق المغربی، به صراحت می‌گوید كه هركس حدیث طیر را باطل بداند، ناصبی است و اگر حدیث طیر صحیح نباشد، هیچ روایت صحیحی نمی‌‌توان پیدا كرد. وی در كتاب جؤنة العطار در بابی تحت عنوان «النواصب یبطلون حدیث الطیر المتواتر؛ ناصبی‌ها روایت طیر را كه متواتر است، باطل می‌دانند» می‌نویسد: نواصب حدیث طیر متواتر را باطل می‌دانند! نزدیك است كه حافظان ناصبی، با اجماع بگویند كه حدیث طیر باطل است! و حتی مبالغه كرده و نقل این روایت را علامت ضعف راوی می‌دانند! و هر كسی كه این روایت را نقل كرده است، به‌خاطر نقل این روایت تضعیف کرده‌اند! و همچنین ذهبی در "میزان" چنین كرده است و ناصبی بودن خویش را به وضوح آشكار ساخته است. اما در كتاب «تاریخ الاسلام» به میانه‌روی روی آورده است و این روایت را نقل كرده و سپس می‌گوید: این روایت اسناد فراوانی دارد كه به آنها اشكال گرفته شده است، بعضی از آنها طبق شرط سنن است و یكی از بهترین آنها روایت «قطن بن نسیر» استاد مسلم در صحیح است كه... از انس روایت شده است به رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) یك پرنده كباب شده هدیه داده شد، آن حضرت فرمود: خداوندا دوست داشتنی ترین مخلوقاتت در نزد خودت را بیاور تا با من غذا بخورد، و علی آمد و با او غذا خورد. این روایت طبق شرط مسلم است، اگرچه ذهبی خوشش نمی‌آید كه به این مطلب تصریح كند، و به همین سبب گفته است كه «نیكو» است. ولی در حقیقت این در اصطلاح آنها هم معنی صحیح است. اما بعد اگر حدیث طیر صحیح نباشد، دیگر هیچ روایتی در دنیا صحیح نیست و هیچ روایتی متواتر نخواهد شد. این روایت را از انس، 97 راوی نقل کرده‌اند و عدد راویان از آنها بسیار بیشتر است؛ و همچنین از چند صحابی دیگر از جمله خود علی و عائشه و ابن عباس نقل شده است كه آنچه الان حضور ذهن دارم، هفت نفر از صحابه‌اند. به صورتی كه امام محمد بن جریر طبری مجموعه آنها را در یك مجلد بزرگ جمع آوری كرده است. و بعد از او نیز حافظ ابن بقا كه این روایت را در مجلس خویش در بغداد خواند اما بر او شوریده و او را از مسجد بیرون كردند و صندلی او را كه بر روی آن روایت می‌خواند با آب شستند! و وقتی كه باقلانی، بزرگ اشعریان و نواصب در زمان خویش كتابی را كه ابن جریر در این زمینه نوشته است دید، خواست تا با عقل خویش بر این روایت اشكال بگیرد، و با عقل ناقص و دشمنی فاسد خویش این روایت را باطل دانست. دشمنی نواصب با علی به این حد رسیده است! مقصود این است كه ذهبی به صحت این روایت اعتراف كرده است، و حتی خود او مجموعه این روایات را در یك مجموعه جمع آوری كرده است و همه آنها را تضعیف كرده است؛ این مطلب را ابن كثیر در تاریخ خود نقل كرده است، اما از ابن كثیر در همین باب دروغ‌های دیگری نیز دیده‌ایم! اما این كتاب به دست ما نرسیده است، بله، ذهبی این كتاب را در ترجمه بیش از 20 نفر از كتاب «میزان» نقل می‌کند و همه این روایات را تضعیف كرده و همه راویان را نیز تضعیف می‌کند، تنها به‌خاطر اینكه آنها راوی این روایتند! با این همه ابن كثیر را تصدیق نمی‌‌كنیم، زیرا او كذاب است![۱۰۵]

چرایی مطرودبودن حدیث طیر مشوی نزد اهل‌سنّت

اما چرا روایت طیر، همانند صاحب آن در میان محدثان و ائمه حدیث اهل‌سنت مظلوم واقع شده است؛ چرا با این همه سندی كه دارد، اكثر علمای سنی آن را تضعیف كرده و ساختگی دانسته‌اند؟ آنها نیز كه جرأت دسته قبلی را ندارند، از پذیرش صریح صحت روایت خودداری کرده‌اند؟ جواب واضح و روشن است. چون مخالف دیدگاه آنان در مورد رهبری جامعه اسلامی و تعیین حاکم توسط خداوند و رسول گرامی است.

نقدهای ابن تیمیه بر حدیث طیر مشوی

ابن تیمیه حرانی بیش از همه در نقد این روایت كوشیده است. ما تمام اشكالات مطرح شده را ذكر و سپس پاسخ خواهیم داد.

اشكال اول:

سند روایت صحیح نیست: ابن تیمیه بعد از نقل روایت می‌گوید: از چند طریق می توان به این روایت جواب داد: نخستین طریق، طلب كردن صحت نقل روایت است. این گفته او (علامه حلی) كه تمام جمهور آن را نقل کرده‌اند، دروغ بر آنها است؛ چرا كه حدیث طیر را هیچ یك از اصحاب صحاح (سته) نقل نكرده‌اند؛ هیچ یك از پیشوایان حدیث نیز آن را تصحیح ننموده‌اند. ولی برخی از مردم آن را نقل کرده‌اند؛ همان طوری كه شبیه آن را درباره غیر علی نیز نقل نموده‌اند. بلكه درباره فضائل معاویه احادیث زیادی نقل کرده‌اند و کتاب‌های مستقلی نیز نوشته‌اند، اهل دانش حدیث، نه آن را صحیح می‌دانند و نه این را. طریق دوم: حدیث طیر از دروغ‌ها و جعلیات در نزد اهل علم و آگاهان به علم حدیث است. ابوموسی المدینی گفته: چندین نفر از حفاظ طرق أحادیث طیر را برای شناخت اعتبار آن جمع کرده‌اند؛ همانند حاكم نیسابوری، أبونعیم و إبن مرودیه.[۱۰۶] از حاكم درباره حدیث طیر سؤال شد، پس گفت: این روایت صحیح نیست؛ با این كه حاكم نیشابوری به شیعه نسبت داده می‌شود. به راستی كه از او خواستند تا روایتی را درباره فضائل معاویه نقل كند، پس گفت: دلم راضی نمی‌شود، دلم راضی نمی‌شود، او را كتك زدند؛ اما بازهم این كار را نكرد.

نكته مهم در گفتار ابن تیمیه، اعتراف صریح او به جعل حدیث توسط اهل‌سنت در فضائل معاویه و نوشتن کتاب‌های مستقل درباره آن است. این قضیه اعتبار روایات اهل‌سنت را زیر سؤال می‌برد؛ چرا كه وقتی آنها به منظور گمراه كردن مردم روایات زیادی را درباره معاویه جعل کرده‌اند؛ تا جائی كه این روایات جعلی کتاب‌های مستقلی شده‌اند، از كجا معلوم در جاهای دیگر نیز همین كار را نكرده باشند؟

خلاصه اشكالات ابن تیمیه:

1. هیچ یك از اصحاب صحاح كه احتمالا منظور ایشان صحاح سته باشد، روایت را نقل نكرده‌اند؛
2. این روایت هیچ سند صحیحی ندارد و ساختگی است؛
3. حتی حاكم نیشابوری نیز گفته است كه روایت سندش صحیح نیست.

درحالی‌که هر سه ادعای ایشان دروغی بیش نیست و نشانگر عداوت و دشمنی ابن تیمیه با امیرمؤمنان (علیه‌السلام)است.

پاسخ سؤال اول:


اولا: محمد بن اسماعیل بخاری صاحب كتاب صحیح، این روایت را در تاریخ كبیر خود نقل كرده است و سپس در ادامه می‌گوید: ابوعیسی (ترمذی صاحب كتاب) گفت: این حدیث غریب است، این روایت را از طریق سدی، جز با همین سند نمی‌‌شناسم؛ البته این روایت با سندهای دیگر نیز از أنس نقل شده است. عیسی بن عمر، همان كوفی است، سدی نیز اسماعیل بن عبد الرحمن است، از أنس بن مالك روایت نقل كرده، حسین بن علی علیهما السلام را دیده است، شعبة، سفیان و زائده و همچنین یحیی بن سعید او را توثیق کرده‌اند[۱۰۷]، البته چون علمای اهل‌سنت، به سفیان بن وكیع اشكال گرفته‌اند، ما آن را جزء روایات صحیح السند نیاوردیم. اما این كه ابن تیمیه گفته، هیچ یك از صحاح سته روایت را نقل نكرده‌اند، از عدم آگاهی او نشأت می‌گیرد.

پاسخ سؤال دوم:

اما این كه گفتند هیچ سند صحیحی ندارد، نشانه بغض و كینه او نسبت به اهل بیت علیهم‌السلام است، اگر ایشان كمی به خود زحمت می‌دادند و به کتاب‌های اهل‌سنت مراجعه می‌كردند، سندهای صحیح روایت طیر را می‌یافتند. جالب است كه ابن كثیر دمشقی سلفی تصریح می‌کند كه روایت طیر تنها از طریق أنس بن مالك بیش از 90 سند مختلف دارد: الجمیع بضعة وتسعون نفسا[۱۰۸] روایتی كه 90 نفر راوی داشته باشد، چگونه می‌تواند روایت دروغ و ضعیف باشد؟ درحالی‌که خود ابن تیمیه حرّانی در مجموع فتاوی می‌نویسد:زیادی و تعدد راه‌های نقل حدیث برخی برخی دیگر را تقویت می‌کند كه خود زمینه علم به آن را فراهم می‌کند؛ اگر چه راویان آن فاسق و فاجر باشند؛ حال چگونه خواهد بود حال حدیثی كه تمام راویان آن افراد عادلی باشند كه خطا و اشتباه هم در نقلشان فراوان باشد[۱۰۹]

از طرف دیگر اگر روایتی درباره ابوبكر باشد، حتی اگر تمام سندهای آن ضعیف نیز باشند، علمای سنی از قاعده «یقوی بعضها بعضعا» استفاده می‌كنند؛ چنانچه محمد بن اسماعیل صنعانی در سبل السلام می‌گوید: ومثلُه حدیثُ «اقتدوا باللذین من بعدی أبی بكر وعمر» أخرجه الترمذی وقال حسنٌ وأخرجه أحمد وبن ماجه وبن حبان وله طرق فیها مقالٌ إلا أنه یقوی بعضها بعضا.[۱۱۰] همچنین علمای سنی درباره روایت جعلی: «مروا أبا بكر فلیصلّ بالناس» گفته‌اند كه متواتر است، با این كه هشت سند بیشتر ندارد: ابن حجر هیثمی بعد از نقل این روایت می‌گوید:بدان كه این حدیث متواتر است؛ چرا كه از طریق عائشه، ابن مسعود، ابن عباس، ابن عمر، عبدالله بن زمعه، ابن سعید، علی بن ابی‌طالب و حفصه نقل شده است[۱۱۱]. حدیث طیر بیش از نود سند دارد؛ اما ضعیف است؛ ولی ابن حزم اندلسی روایتی را كه تنها چهار سند دارد، متواتر دانسته و بعد از روایت: «لا تبیعوا الماء» كه از چهار نفر از اصحاب نقل شده می‌گوید: فَهَؤُلاَءِ أَرْبَعَةٌ من الصَّحَابَةِ رضی الله عنهم فَهُوَ نَقْلٌ تَوَاتَرَ وَلاَ تَحِلُّ مُخَالَفَتُهُ[۱۱۲]

پاسخ سؤال سوم:

اما ادعای سوم ابن تیمیه درباره نظر حاكم نیشابوری كه گفتند حتی حاكم نیشابوری نیز گفته روایت طیر صحیح نیست، از دروغ‌های بزرگ ابن تیمیه است. كتاب حاكم نیشابوری الآن در اختیار همگان قرار دارد، پیش‌ازاین نیز در اختیار خود او و دیگران بوده، ما نیز نظر حاكم را خواندیم كه بعد از نقل روایت طیر گفته بود: هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَی شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ. وَقَدْ رَوَاهُ عَنْ أَنَسٍ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ زِیَادَةً عَلَی ثَلاثِینَ نَفْسًا، ثُمَّ صَحَّتِ الرِّوَایَةُ عَنْ عَلِیٍّ، وَأَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، وَسَفِینَةَ.[۱۱۳] بنابراین اشكال اول و دوم ابن تیمیه، وارد نیست؛ بلكه روایت طیر با سندهای صحیح و حتی در صحاح سته اهل‌سنت نقل شده، حاكم نیشابوری نیز روایت را صحیح می‌داند.

اشكال دوم: ابن كثیر: قلب من شهادت می‌دهد كه روایت باطل است.

ابن كثیر: قلب من شهادت می‌دهد كه روایت باطل است: ابن كثیر دمشقی سلفی بعد از نقل طرق روایت طیر می‌گوید: مردم درباره این روایت کتاب‌های مستقلی جمع آوری و نوشته‌اند؛ از جمله ابوبكر بن مردویه و حافظ ابوطاهر محمد بن أحمد بن حمدان ـ بنابر آن چه استنادم ابوعبدالله ذهبی نقل كرده ـ و من یك مجلد درباره طرق و الفاظ این روایت را از ابوجعفر طبری، مفسر و صاحب تفسیر دیدم. سپس به مجلد دیگری دسترسی یافتم در رد و تضعیف این روایت از نظر سند و متن كه ابوبكر باقلانی متكلم آن را نوشته بود. در یك كلام، در قلب من در صحت این روایت اشكال است؛ اگر چه طرق بسیاری دارد. خدا بهتر می‌داند[۱۱۴] پیش از ابن كثیر، استادش شمس‌الدین ذهبی نیز در شرح حال أحمد بن الأزهر تصریح می‌کند كه او روایتی را در فضائل علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)نقل كرده است كه قلب او شهادت به بطلانش می‌دهد[۱۱۵]احمد بن ازهر نیشابوری حافظ، یحیی بن معین او را به‌خاطر نقل روایتی از عبد الرزاق متهم كرده است، اما بعد از آن، توجیهی برای این كار او آورده است؛ ابن عدی می‌گوید: او مانند اهل صدق است؛ من نیز می‌گویم: صحیح همان است كه ابوحاتم گفته است؛ او راستگو است. نسائی و دیگران نیز گفته‌اند كه اشكالی ندارد، او بزرگان كوفه مثل عبدالله بن نمیر و علمای هم طبقه او را درك كرده است و بزرگان نیز از او روایت نقل کرده‌اند، و به او اشكالی ندارند، جز روایتی كه از عبد الرزاق از معمر در مورد فضائل علی بن ابی طالب نقل كرده است و دل من شهادت می‌دهد كه این روایت دروغ است!

جواب اشکال دوم:

طبیعی است كه قلب ابن كثیر و ذهبی چنین روایاتی را نپذیرد؛ چون این روایت تمام عقائد و افكار آنها و تمام آن چه را كه تا امروز حق می‌دانسته‌اند، ابطال می‌کند. وقتی می‌بینند كه در طول عمرش در اشتباه بوده‌اند و تمام همفكرانشان در طول هفت قرن پیش از آن اشتباه کرده‌اند، طبیعی است كه قلب‌های منحرف از حق را شاهد بگیرند. مرحوم علامه أمینی رضوان الله تعالی علیه درباره این سخن ابن كثیر می‌نویسد: هذا قلبٌ طبع اللهُ علیه وإلاّ فما وجهُ ذلك النظر بعدَ تمامِ شرایطِ الصحةِ فیه؟!این قلبی كه خداوند بر آن مهر نهاده؛ و گرنه دلیل این اشكال بعد از فراهم بودن تمام شرایط صحت، چیست؟[۱۱۶] مرحوم علامه امینی اشاره دارد به این آیه قرآن كریم كه خداوند می‌فرماید: أُولئِكَ الَّذینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ.[۱۱۷]

اشكال سوم: صحت حدیث طیر مشوی، نبوت پیامبر را زیر سؤال می‌برد.

صحت حدیث طیر، نبوت پیامبر را زیر سؤال می‌برد: إبن أبی داود سجستانی، همان كسی كه كتاب «المصاحف» را در اثبات تحریف قرآن نوشته است، اشكال جالبی به روایت طیر مشوی دارد كه واقعا شنیدنی است. شمس‌الدین ذهبی در سیر أعلام النبلاء می‌نویسد: ابواحمد بن عدی می‌گوید كه از علی بن عبدالله دارهری شنیدم كه می‌گفت: از إبن أبی داود درباره حدیث طیر سؤال كردم، پس گفت: اگر روایت طیر درست باشد، پس نبوت پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) باطل است؛ چرا كه این روایت حاكی از خیانت دربان نبی؛ یعنی أنس است و دربان نبی نمی‌‌تواند خائن باشد.!!!

جواب اشکال سوم:

خود ذهبی در پاسخ او می‌گوید:این عبارت، تعبیر بسیار نادرستی است؛ چرا كه نبوت محمد (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) حق و قطعی است؛ چه خبر طیر درست باشد یا درست نباشد؛ این دو قضیه چه ارتباطی بایكدیگر دارد؟ أنس بن مالك قبل از بلوغ و قبل از تكلیف به پیامبر خدمت می‌كرده، پس امكان دارد كه داستان طیر در این زمان بوده باشد. فرض می‌كنیم كه بعد از بلوغ او باشد، او معصوم از خیانت نیست؛ بلكه این جنایت كوچك را انجام داده و اجتهاد كرده است؛ چرا كه او ورود علی جلوگیری كرده است؛ چنانچه گفته شده است. پس این قضیه چه ربطی به دعوت و نبوت پیامبر دارد؛ درحالی‌که نبوت آن حضرت پیش از آن انجام شده و اجابت شده بود؛ حتی اگر چندین بار جلوی او را می‌گرفت قابل تصور نبود كه كسی دیگری وارد شود و با پیامبر غذا بخورد، غیر از علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام. حدیث طیر با ضعفی كه دارد؛ اما از طرق مختلف نقل شده كه من آن را در یك جزء مستقل جمع آوری كرده ام. نه صحت آن برای من ثابت شده و نه اعتقاد به بطلان آن دارم. إبن أبی داود در این عبارتش اشتباه كرده و او برای این خطائی كه كرده است، یك پاداش نیز دارد، از شرایط وثاقت، این نیست كه خطا و اشتباه و سهو نكند؛ درحالی‌که این شخص از بزرگان علمای اسلام و از معتبرترین حافظان است.[۱۱۸].

با اینكه جواب آقای ذهبی برای رد گفتار ابن أبی داود كفایت می‌کند؛ اما نكته ای كه نباید از قلم انداخت، دفاع غیر منصفانه ذهبی از او است. بلی مجتهد اگر خطا كند، یك پاداش می‌برد؛ اما به شرطی كه تلاش خود را برای پیدا كردن مدارك كرده باشد. درحالی‌که ابن أبی داود اگر مقداری تلاش می‌كرد و صدها مدرك و روایت معتبر را درباره حدیث طیر می‌دید، این چنین سخن نمی‌‌گفت. روایتی كه همدوره‌های او درباره‌اش کتاب‌های مستقلی نوشته‌اند، نمی‌‌تواند از دید او مخفی بوده باشد. سخن ابن أبی داود نشانگر این است كه او به خوبی تلاش و تحقیق نكرده است، پس چه دلیلی دارد كه او برای تلاشی كه نكرده، پاداش نیز بگیرد؟ اگر تلاش كرده و پیدا نكرده، پس باید در علم و دانش این شخص تردید كرد و اجتهاد او زیر سؤال می‌رود.

اشكال چهارم: در خوردن طیر، چیز مهمی وجود نداشت.

در خوردن طیر، چیز مهمی وجود نداشت: ابن تیمیه در سومین اشكال بر حدیث طیر می‌گوید: الثالث: إن أكل الطیرِ لیس فیه أمرٌ عظیمٌ یناسب إن یجیءَ احبُّ الخلقِ إلی الله لیأكلَ منه فان إطعامَ الطعامِ مشروعٌ للبِرِّ و الفاجِر و لیس فی ذلك زیادةً و قربةً عند الله لهذا الآكلِ و لا معونةً علی مصلحةِ دینٍ و لا دنیا فأی أمرٍ عظیمٍ هنا یناسبُ جعلَ أحبُّ الخلقِ إلی الله یَفْعَلُهُ.[۱۱۹] در آن پرنده امر مهمی وجود نداشت كه اقتضا كند كه محبوبترین خلق خدا بیاید و از آن بخورد، زیرا خورانیدن طعام برای نیكوكار و بدكار امر مشروعی است و در این كار برای خورنده مایه افزونی و تقرب به خداوند نمی‌شود و هیچ كمكی برای مصلحت دین و دنیا ندارد، پس چه امر بزرگی وجود داشته تا مناسب باشد كه محبوبترین خلق خدا آن را انجام دهد؟.


جواب اشکال چهارم:

مرحوم علامه مظفر رضوان الله تعالی علیه در جواب او می‌نویسد: والجواب: أن الأمرَ العظیمِ تعریفُ الأحبِ إلی الله تعالی للناسِ بدلیل وجدانی؛ فإنه آكد من اللفظِ وأقوی فی الحجةِ، كما عَرَفَهُم نبیُّ الهدی (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) وسلم أن علیاً حبیبُ الله فی قصة خیبر بإخبارهم أنه یعطی الرایةَ مَنْ یُحِبُّهُ اللهُ ورسولُه ویحب اللهَ ورسولَه، وأن الفتحَ علی یدِه، علی أنّه یكفی فی المناسبة رغبةَ النبی (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) وسلم بأن یأكلَ مع أحبِّ الخلقِ إلی اللهِ وإلیه.[۱۲۰] پاسخ: امر عظیم و مهم آن بود كه محبوبترین خلق در نظر خدا با دلیلی عینی و وجدانی به مردم معرفی شود، زیرا این گونه معرفی از معرفی لفظی اكیدتر و در حجت آوردن قوی تر است، همان گونه كه پیامبر هدایت صلی‌الله علیه و آله به مردم شناساند كه علی (علیه‌السلام)حبیب خداست آنجا كه در جنگ خیبر به مردم خبر داد كه پرچم را به دست كسی می‌سپارد كه محبوب خدا و رسول و محب خدا و رسول است و پیروزی به دست او انجام می‌گیرد. علاوه آن كه همین مناسبت كافی است كه رسول‌ِخدا صلی‌الله علیه و آله میل داشته كه با محبوبترین خلق در نظر خدا و خودش غذا بخورد.

اشكال پنجم: رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) محبوب‌ترین مخلوق خداوند یا امیرمؤمنان (ع)؟

رسول‌ِخدا صمحبوب ترین مخلوق خداوند یا امیرمؤمنان ع؟ یكی از اشكالاتی كه برخی از علمای سنی به حدیث طیر گرفته‌اند این است كه اگر این روایت درست باشد، پس تكلیف رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) چه می‌شود؟ این روایت ثابت می‌کند كه او محبوب‌ترین مخلوق خداوند ـ حتی برتر از پیامبر اسلام (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) ـ است؛ درحالی‌که به اتفاق مسلمانان پیامبر اسلام از همه خلائق و قطعاً از علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)افضل است، پس روایت به اطلاق و عموم خود نمی‌‌تواند باقی بماند.

ملا علی هروی و محمد عبد الرحمن المباركفوری به نقل امام تُوْرِبِشْتی در این باره می‌نویسد: از چیزهای كه روشن می‌کند كه حمل روایت بر عموم جایز نیست، این است كه رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) از جمله مخلوقات خداوند است و جایز نیست كه علی (علیه‌السلام)محبوب تر از آن حضرت در نزد خداوند باشد..[۱۲۱]

جواب اشکال پنجم:

چنین اشكالاتی نشانه این است كه محققان و دانشمندان سنی دقت لازم را در فهم روایت نكرده‌اند و یا تعصب بیش از اندازه قدرت تفكر را از آنها سلب كرده است. ما در پاسخ او به چند نكته به صورت مختصر اشاره می‌كنیم.

  • اولاً: جمهور مسلمانان اعتقاد دارند كه رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) برترین مخلوق خداوند است و هیچ مخلوقی به مقام و موقعیت او نخواهد رسید؛ بنابراین وقتی می‌گوییم امیرمؤمنان (علیه‌السلام)محبوب‌ترین مخلوق خداوند است، قطعاً رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) را از این عموم خارج می‌كنیم؛
  • ثانیاً: عموم كلام رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) شامل خود آن حضرت نمی‌شود؛ چنانچه علامه مجلسی رضوان‌الله تعالی در این باره گفته است:وإنما خصَّ الرسولَ (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) بالاجماعِ وبقرینةِ أنّه كان هو القائلُ لذلك فالظاهرُ أن مرادَه أحبُّ سائرِ الخلقِ إلیه تعالی. رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) از این عام تخصیص می‌خورد، به دلیل اجماع و این قرینه كه خود آن حضرت گوینده كلام است، پس واضح است كه مقصود آن حضرت محبوب‌ترین شخص در نزد خداوند از میان سایر خلایق است.

توضیح مطلب این كه: میان علمای علم اصول اختلاف است كه آیا عموم كلام شامل خود گوینده آن می‌شود یا خیر. تعداد زیادی از اصولیین بر این باور هستند كه عموم كلام شامل خود متكلم نمی‌شود. محمد أمیر صنعانی می‌نویسد:

من می‌گویم: تحقیق در این باره این است كه: متكلم یا از طرف خودش سخن می‌گوید: مثل این كه: هر كس احترام خودش را نگه ندارد، احترام نمی‌شود» و یا «هر كس كارهای نیك انجام دهد، خداوند از او سپاسگذاری می‌کند». در این موارد خود متكلم نیز شامل این كلام می‌شود، هم برای خودش گفته و هم برای دیگران. افاده خطاب، تنها فایده جملات خبریه نیست؛ بلكه برای جملات خبریه فواید بسیاری است، پس اگر واعظ دیگران را موعظه كند، خودش را نیز موعظه كرده است. اما اگر متكلم فرستاده كسی دیگری برای مخاطبین باشد و از طرف كس دیگری سخن بگوید، پس ظاهر این است كه خود او از عموم كلامش خارج است؛ مثل فرستاده‌های سلطان تا زمانی كه از سوی سلطان سخن بگوید و دستورات را برای مردم ابلاغ كند. از این قسم است پیامبران خدا؛ چرا كه آنها از طرف خدا مأمور تبلیغ هستند و قرینه ارسال، دلیل است برای خروج خود آنها از لفظ؛ اگر چه الفاظ از نظر ماده بر خود او نیز صدق می‌کند؛ مثل «الناس» و «الذین آمنوا» و...[۱۲۲]

در روایت طیر مشوی عموم «أحب الخلق الیك» نمی‌‌تواند شامل خود آن حضرت شود؛ چرا كه طبق قاعده امیر الصنعانی رسول‌ِخدا از غیر خودش با خداوند سخن گفته است. همچنین آن حضرت از خداوند خواسته است كه «احب الخلق» را پیش او بیاورد و او را در نزد آن حضرت حاضر كند تا هر دو از آن مرغ بریان نوش‌جان كنند؛ با این حال چگونه معقول است كه پیغمر از خداوند خواسته باشد كه خود او را در آن جا حاضر كند تا با خودش از آن مرغ بریان بخورد؟! بنابراین خود آن حضرت از اول امر شامل این عموم نمی‌شود؛ چون بر خلاف عقل و منطق است. بر فرض كه شامل خود آن حضرت نیز بشود، با دلایل فراوان دیگر تخصیص می‌خورد؛ همان طوری كه علمای سنی در مورد امامت ابوبكر و برتری حضرت عیسی (علیه‌السلام)تصریح كرده بودند كه این اطلاقات با دلایل متعدد دیگر تخصیص می‌خورد. البته حنفی‌ها و وهابی‌ها نمی‌‌توانند چنین اشكالی به شیعیان داشته باشند؛ چرا كه بخاری دوران آنها اعتقاد دارد كه هیچ دلیلی وجود ندارد كه ثابت كند رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) محبوب‌ترین مخلوق خداوند باشد. و همین مطلب را از امام أحناف نعمان بن ثابت نیز نقل كرده است: مطلب سوم و آخرین مطلب این كه: دكتر (الدكتور البوطی) ادعا كرده است كه رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) بی هیچ قید و شرطی برترین خلق در نزد خداوند است. این عقیده ای است كه جز با نص قطعی الثبوت (صحیح السند) و قطعی الدلالة؛ یعنی یا با آیه قطعی الدلالة یا با حدیث متواتر قطعی الدلاله ثابت نمی‌شود؛ كجاست این نصی كه ثابت كند آن حضرت بی هیچ قید و شرطی برترین خلق خدا است؟ روشن است كه این قضیه در میان علما اختلافی است و امام ابوحنیفه این مطلب را قبول ندارد....[۱۲۳] نتیجه: امیرمؤمنان (علیه‌السلام)محبوب‌ترین مخلوق خداوند است؛ اما بعد از رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم).

اشكال ششم: رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) محبوب‌ترین مخلوق را نمی‌شناخت.

رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) محبوب‌ترین مخلوق را نمی‌شناخت: ابن تیمیه در چهارمین و پنجمین اشكال خود ادعا كرده است كه این روایت مذهب شیعه را باطل می‌کند؛ چرا كه طبق این روایت، رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) محبوب‌ترین مخلوق خداوند را نمی‌‌شناخته است!

جواب اشکال ششم:

اولا: این مطلب قطعی است كه رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) محبوب‌ترین مخلوق خداوند را می‌شناخته است؛ اما اگر به صورت مبهم گفته به این خاطر بوده است كه به دیگران ثابت كند خداوند او را محبوب‌ترین مخلوق خود قرار داده است. مرحوم مظفر در پاسخ او می‌گوید: ما نفهمیدیم وجه دلالت حدیث بر این كه حضرت او را نمی‌شناخت چیست؟ شما فكر می‌كنید اگر می‌فرمود: ( علی را نزد من آر ) معنایش این بود كه نمی‌‌دانست او محبوبترین خلق خداست؟ چگونه پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) او را نمی‌شناخت در صورتی كه در برخی اخبار آمده كه گفت: ( خداوندا! محبوبترین آفریدگانت در نظر خودت و مرا بیاور )، و در خبر دیگری است كه به علی (علیه‌السلام) فرمود: (چه چیز تو را از آمدن نزد من باز داشت)؟ و نیز در خبر دیگری است كه فرمود: ( چه سبب شد كه دیر آمدی )؟ پس پیامبر(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) او را می‌شناخت ولی به طور مبهم بیان كرد و نگفت: خدایا علی را بفرست، تا تعیین آن فرد از سوی خدای سبحان حاصل شود و مردم مستدلا بدانند كه علی (علیه‌السلام)همان محبوبترین خلق به نزد خداست ).
علامه میر حامد حسین نقوی در پاسخ این ادعای ابن تیمیه می‌گوید: رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) می‌خواست كه فهمیده شود كه مصداق این عنوان كسی جزء امام امیرمؤمنان (علیه‌السلام) كسی دیگری نیست و این خداوند است كه او را محبوب‌ترین مخلوق در نزد خود و رسولش قرار داده است، نه این كه رسول‌ِخدا از پیش خود او را به چنین مقامی رسانده باشد. اگر به دنبال علی (علیه‌السلام)می‌‌فرستاد یا می‌گفت كه خداوند علی را پیش من بیاور، چرا كه او محبوب‌ترین مخلوق در نزد تو است، این حقیقت روشن نمی‌‌شد و منافقان ایراد می‌گرفتند و می‌گفتند كه این گفته رسول‌ِخدا از پیش خود او است نه از طرف خداوند[۱۲۴].

البته این كلام علامه لكهنوی كاملا محتمل است؛ چرا كه وقتی عائشه می‌فهمد كه رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) امیرمؤمنان و فاطمه زهرا علیهما السلام را بیش از او پدرش دوست دارد، پیش پیامبر می‌آید و به شدت و با صدای بلند اعتراض می‌کند: احمد بن حنبل در مسند خود می‌نویسد:

نعمان بن بشیر نقل كرده است كه در یكی از روزها، «ابو بكر» برای تشرّف به حضور رسول اكرم (صلی‌الله علیه و وسلم) اجازه می‌خواست كه همزمان صدای «عایشه» را شنید كه فریاد می‌زند! به خدا سوگند! اینك متوجه شدم كه علی (علیه‌السلام) از پدر من و از خود من در نزد تو محبوبتر است- و این جمله را دو بار یا سه بار تكرار كرد. ابو بكر، پس از اذن ورود داخل منزل شد و به «عایشه» حمله برده و گفت: ای دختر فلانه! مبادا بشنوم كه صدایت را با فریاد بلند كرده و بر سر رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) داد می‌زنی![۱۲۵]

ابوداود و نسائی نیز همین روایت را به صورت ذیل نقل كرده است: نعمان بن بشیر نقل كرده است كه در یكی از روزها، «ابو بكر» برای تشرّف به حضور رسول اكرم (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) اجازه می‌خواست كه همزمان صدای «عایشه» را شنید كه فریاد می‌زند! به خدا سوگند! اینك متوجه شدم كه علی (علیه‌السلام)از پدر من و از خود من در نزد تو محبوبتر است. ابو بكر، به دخترش عایشه حمله برد تا سیلی به رخسارش بزند و به او گفت: ای دختر فلانه! می‌بینم كه تو برسر رسول‌ِخدا فریاد می‌زنی! رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) در این حالت جلوی ابو بكر را گرفت. ابو بكر، خشمگین شد و از منزل بیرون رفت.[۱۲۶] سند این روایت نیز كاملا صحیح است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی درباره این روایت می‌گوید: احمد، ابوداود و نسائی با سند صحیح از نعمان بن بشیر نقل كرده است كه ابوبكر اجازه ورود می‌خواست تا...[۱۲۷].

هیثمی بعد از نقل این روایت می‌گوید: رواه البزارُ ورجالُهُ رجالُ الصحیح[۱۲۸] البته به احتمال زیاد، دادن مرغ بریان به امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در قضیه طیر و رد ابوبكر دلیل اصلی این اعتراض عائشه به رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) باشد؛ چرا كه طبق روایتی كه بخاری نقل كرده، عائشه می‌گوید كه ما در زمان رسول‌ِخدا تنها از دو تكه نان سیاه، خرما و آب سیر می‌شدیم: عائشه گفت: رسول‌ِخدا از دنیا رفت؛ درحالی‌که ما (فقط) از دو تكه نان سیاه، خرما و آب سیر می‌شدیم.[۱۲۹] مسلم نیز همین روایت را نقل كرده و بعد از آن می‌افزاید: این حدیث را أبوكریب از أشجعی و همچنین نصر بن علی از أبوحمد از سفیان نقل کرده‌اند؛ تنها با یك تفاوت در حدیث هر دوی آمده است كه عائشه گفت: ما از دو تكه نان سیاه سیر نمی‌‌شدیم[۱۳۰].

طبیعی است كه عائشه از دادن مرغ به امیرمؤمنان (علیه‌السلام)به شدت ناراحت شده باشد؛ به‌ویژه كه وقتی او دعا كرد و از خداوند خواست كه این شخص را پدر من قرار دهد و این مرغ نصیب پدر من شود؛ اما خداوند نپذیرفت و نیز وقتی ابوبكر به در خانه آمد تا از این غذا بخورد، رسول‌ِخدا او را از در خانه‌اش دور كرد و اجازه ورود به او را نداد. خود عائشه نیز از این غذا قطعاً نخورده است؛ بنابراین با داد و فریاد اعتراض كرده است كه چرا رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم)، علی بن ابی‌طالب و صدیقه طاهره (سلام الله علیهما) را از او و پدرش بیشتر دوست دارد.!

غافل از این كه این غذا تنها نصیب كسی می‌شد كه محبوب‌ترین مخلوق خداوند است و دیگران حق خوردن از آن را نداشته‌اند. همچنین طبق برخی از روایات رسول‌ِخدا دعا كرد كه خداوند غذای از غذاهای بهشت را نصیب او و امیرمؤمنان (علیه‌السلام)نماید. ابن عساكر دمشقی می‌نویسد: از أنس بن مالك روایت شده است كه گفت: من دربان رسول‌ِخدا بودیم، پس از او شنیدم كه می‌گفت: «خداوندا غذای از غذاهای بهشتی را نصیب ما بگردان» پس گوشت مرغ بریان شده ای آوردند و در جلوی آن حضرت قرار دادند، پس گفت: «خدایا كسی را بیاور پیش من كه تو او را دوست دارد و او نیز تو و رسولت را دوست دارد». أنس گفت: پس خارج شدم دیدم كه علی (علیه‌السلام) جلوی در است؛ اجازه ورود گرفت؛ ولی من اجازه ندادم.....[۱۳۱] طبیعی است كه هر كس شایسته این غذای بهشتی نیست. ثانیا: متأسفانه ابن تیمیه اصل روایات طیر را نخوانده که در اصل روایت به صراحت آمده است كه رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) منتظر امیرمؤمنان (علیه‌السلام) بوده است. اگر رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) محبوب‌ترین مخلوق نزد خدا را نمی‌شناخت، چرا ابوبكر و عمر را رد كرد؟ چنانچه پیش‌ازاین ثابت كردیم كه با سند صحیح این قضیه در منابع اهل‌سنت نقل شده است[۱۳۲]. ابن تیمیه در اشكال پنجم نیز تقریبا همان اشكال چهارم را تكرار كرده و در ادامه می‌گوید: و لو سَمّی علیاً لأستراحَ أنسُ من الرجاءِ الباطلِ و لم یَغْلِقُ البابَ فی وجهِ علیٍّ اگر رسول‌ِخدا(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) نام علی را می‌برد، أنس از امید باطل راحت می‌شد و در را بر روی علی نمی‌‌بست.... علامه میرحامد حسین نقوی در جواب این سخن ابن تیمیه می‌گوید: این سخن ابن تیمیه كه گفته: «اگر نام علی را می‌برد، أنس راحت می‌شد...» اعتراض صریح به رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) است كه جز إبن تیمیه و امثال او جرأت چنین جسارتی را ندارند و ما خداوند بلند‌مرتبه را سپاس می‌گوییم كه ما را از چنین بلاهایی كه آنها دچار شده‌اند، عافیت بخشیده است[۱۳۳]. نتیجه آن كه رسول‌ِخدا(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) محبوب‌ترین مخلوق خداوند را می‌شناخته است؛ اما به صورت مبهم و بدون نام بردن از امیرمؤمنان (علیه‌السلام) دعا كرد تا «احب الخلق» بودن امیرمؤمنان (علیه‌السلام)توسط خداوند ثابت شود.

اشكال هفتم: تعارض با روایاتی كه درباره ابوبكر وارد شده.

تعارض با روایاتی كه درباره ابوبكر وارد شده: اشكال بعدی ابن تیمیه، تعارض روایت طیر با روایاتی است كه در فضائل عمر نقل شده است. ایشان ادعا می‌کند كه روایات زیادی در صحیحین درباره ابوبكر و عمر نازل شده است كه ثابت می‌کند آنها مقامشان از علی (علیه‌السلام)برتر بوده است و....

جواب اشکال هفتم:

در جواب او می‌گوییم كه بلی در صحیح بخاری و مسلم روایات زیادی درباره فضائل ابوبكر و عمر وارد شده است و اگر وارد نشده بود، اهل‌سنت نام آنها را «صحیح» نمی‌‌گذاشتند؛ اما آیا این روایات برای شیعیان حجت است؟ ابن تیمیه این روایات را در جواب علامه حلی رضوان الله تعالی علیه آورده است، اما آیا گفته بخاری و مسلم برای علامه حلی ارزشی دارد؟ متأسفانه ابن تیمیه و همفكران او با ساده ترین قواعد گفتمان‌های دینی آشنا نیستند، ابن تیمیه اگر می‌خواهد علامه حلی را قانع كند باید به روایتی استناد كند كه از نظر او حجت باشد و بتواند او را قانع كند؛ همان طوری كه ابن حزم اندلسی در این باره گفته است: لا معنی لاحتجاجِنا علیهم بروایاتِنا، فهم لا یُصدّقونَها، ولا معنی لاحتجاجِهم علینا بروایاتِهم فنحنُ لا نُصدّقُها، وإنّما یجبُ أن یحتجَّ الخصومَ بعضُهم علی بعضٍ بما یُصدقّه الذی تُقامُ علیه الحجّةُ به[۱۳۴] معنا ندارد كه ما علیه شیعیان به روایات خودمان استدلال كنیم؛ درحالی‌که آنها قبول ندارند و نیز معنا ندارد كه آنها به روایات خودشان علیه ما استناد كنند؛ درحالی‌که ما آن روایات را قبول نداریم. ازاین‌رو لازم است كه در برابر خصم به چیزی استناد شود كه او قبول دارد و برای او حجت است.

اشكال هشتم: حدیث طیر مفید عموم نیست.

حدیث طیر مفید عموم نیست عضد الدین ایجی بعد از نقل حدیث طیر می‌گوید: جواب می‌دهیم که این حدیث نمی‌‌رساند كه آن حضرت در همه چیز محبوبترین بوده است، زیرا می‌توان تقسیم كرد ولفظ (كل) و (بعض) را آورد. نمی‌‌بینی كه می‌توان استفسار نمود و پرسید: آیا او محبوبترین در همه چیزهاست یا در برخی چیزها؟ ازاین‌رو احتمال دارد كه او در یك چیز بیش از همه ثواب برده باشد؛ اما در دیگری این چنین نباشد؛ بنابراین دلالت بر افضلیت مطلق ندارد[۱۳۵].

جواب اشکال هشتم:

این اشكال از آن دسته اشكالات سستی است كه عجز و ناتوانی بزرگان علم كلام اهل‌سنت را در برابر روایات فضائل اهل بیت علیهم‌السلام و ادله امامت آن بزرگواران آشكارا فریاد می‌زند. رسول‌ِخدا(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) به صورت مطلق فرمودند كه «خدایا محبوب‌ترین مخلوقت را نزد بیاور تا از این مرغ نوش‌جان كند». اگر كسی بخواهد این اطلاق را تخصیص بزنند باید دلیل و مدرك ارائه كند، بدون دلیل و مدرك تخصیص اطلاق و تقیید عموم كلام رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) جایز نیست.

مرحوم مظفر در پاسخ این شبهه می‌نویسد: إن الإطلاقَ مع عدمِ القرینةِ علی الخصوصِ یُفیدُ العمومَ فی مثلِ المقام، ألا تُری أنَّ كلمةَ الشهادةِ تَدُلُّ علی التوحیدِ؟ وبمقتضی ما ذكره ینبغی أن لا تَدُلَّ علیه لإمكانِ الاستفسارِ بأنّه لا إله إلا هو فی كلِ شئٍ أو فی السماءِ أو فی الأرضِ، إلی غیرِ ذلك فلا تُفیدُ نفیَ الشركِ مطلقاً، وهذا لا یقوله عارفٌ. اطلاق با نبود قرینه ای كه بر خصوص دلالت دارد در مثل چنین مقامی عمومیت را می‌رساند. نمی‌‌بینی كه كلمه شهادت ( لا إله ا لا الله ) توحید مطلق را می‌رساند؟ در صورتی كه مطابق گفتار بالا می‌توان گفت: كه بر توحید مطلق دلالت ندارد، زیرا می‌توان استفسار نمود كه آیا در همه چیز معبودی جز او نیست یا فقط در آسمان یا در زمین و امثال آن؟ بنابر این نفی مطلق شرك ( واثبات مطلق توحید ) را نمی‌‌رساند! و این مطلبی است كه هیچ عارف و خداشناسی نمی‌‌گوید ).

علامه میرحامد حسین نقوی جواب‌های مختلفی از این شبهه داده؛ از جمله می‌نویسد:

أولا: تخصیصُ «الأحبیةِ» ببعضِ الأمورِ صرفٌ للكلامِ عن ظهورِه وهو حرامٌ بلا ریبٍ، كما سَبَقَ وسیأتی فیما بعد أیضا.

وثانیا: صحةُ الإستثناءِ دلیلُ العمومِ، إذ یَصِحُّ أن یقالَ: اللهم ائتنی بأحب خلقك إلیك إلا فی كذا، وإذ لم یَسْتَثْنِ فالكلامُ عامٌ، وهذه القاعدةُ مقررةٌ ومقبولةٌ بلا كلامٍ.

اولا: تخصیص أحب الخلق بودن به بعضی از امور، چشم پوشی از ظهور كلام است و این كار بی تردید حرام است؛ چنانچه پیش‌ازاین گذشت و بعدا نیز خواهد آمد.

ثانیاً: صحت استثناء دلیل بر عموم است؛ وقتی صحیح باشد كه گفته شود: خدایا محبوب‌ترین مخلوق در نظر خودـ مگر در فلان مورد را بیاور» اما این استثناء را نیاورد، پس كلام عام است و این قاعده بدون تردید ثابت و مورد قبول است. یعنی خود همین صحت تقسیمی كه علمای سنی از آن علیه شیعه استفاده کرده‌اند، بهترین دلیل بر عمومیت روایت است. عامی كه قابل تقید و اطلاقی كه قابل تخصیص نباشد، اصلا عام گفته نمی‌شود، یعنی اگر رسول‌ِخدا تقسیم می‌كرد و می‌گفت كه محبوب‌ترین مخلوقت را در فلان مورد بیاور، جایز بود؛ اما حالا كه به صورت عام گفته و این استثناء را نزده، دلیل بر این است كه منظور آن حضرت محبوبیت در تمام موارد بوده است و گرنه باید قید می‌زد.

جواب دیگر این كه: بر فرض كه این سخن علمای سنی درست باشد، این روایت برتری امیرمؤمنان (علیه‌السلام) بر دیگران را ثابت نكند، قطعاً بر ابوبكر و عمر را ثابت خواهد كرد؛ چرا كه آنها آمدند تا این مقام را از آن خود كنند؛ اما رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) آنها شایسته این مقام ندیند و از در خانه خود راندند؛ اما امیرمؤمنان آمدند و به این مقام رسیدند. پس بر اساس قاعده قبح تقدیم مفضول بر افضل، خلافت ابوبكر و عمر باطل است و آنها حق نداشته‌اند این مقام را با وجود امیرمؤمنان (علیه‌السلام) به دست بگیرند.

اشكال نهم: شاید ابوبكر در مدینه نبوده است!

شاید ابوبكر در مدینه نبوده است! شاه ولی الله دهلوی، یكی از كسانی است كه اشكالاتی به روایت طیر دارد، یكی از اشكالات او این است كه شاید ابوبكر در مدینه نبوده[۱۳۶]و[۱۳۷].

جواب اشکال نهم:

پیش‌ازاین روایت صحیح السندی را از مسند أبی یعلی خواندیم كه در آن آمده بود: انس گفته است كه نزد رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) یك پرنده بود؛ فرمودند: خداوندا محبوب‌ترین مخلوقت را بیاور تا با من از این پرنده بخورد؛ ابوبكر آمد و او را رد كرد، عمر نیز آمد و او را رد كرد، اما علی آمد و رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) به او اجازه داد[۱۳۸]
. همچنین با سند صحیح نقل شده است كه عائشه و حفصه دعا كردند كه خدایا این شخص را پدر من قرار بده؛ ولی خداوند به درخواست آنها توجهی نكرد[۱۳۹]اگر ابوبكر و عمر در مدینه نبودند، چه معنا داشت كه عائشه و حفصه چنین درخواستی را داشته باشند؛ آیا عائشه و حفصه به اندازه دهلوی نمی‌‌فهمیدند كه در یك آن و یك لحظه نمی‌شود ابوبكر و عمر را از دور به مدینه آورد و پیامبران نیز جز در زمان تحدی از معجزه و قدرت الهی خود استفاده نمی‌‌كنند؟ از این گذشته، رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) در همین قضیه از قدرت فوق بشری و مستجاب الدعوة بودن خود استفاده كرده است. توضیح مطلب این كه: انبیاء و ائمه علیهم‌السلام، سه ویژه گی دارند كه از آنها جز در مواردی كه خداوند دستور بدهد، نمی‌‌توانند استفاده نمایند:
1. قدرت الهی؛
2. علم غیب؛
3. مستجاب الدعوة بودن.
آن بزرگواران از این سه ویژه در مسائل شخصی هیچگاه نمی‌‌توانند استفاده كنند؛ مثل حضرت عیسی (علیه‌السلام)با این كه مرده را زنده می‌كرد؛ اما خودش برای نجات جانش مجبور بود كه از این شهر به آن شهر مهاجرت كند تا جانش را حفظ نماید.

رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) می‌توانست از این قدرت خود در جنگ‌ها استفاده كند؛ مثلاً در جنگ احد می‌توانست با استفاده از یكی از این سه ویژگی مشركان را از بین ببرد و پیروز شود؛ اما دنیا، دنیای امتحان و آزمایش و مسلمانان باید در این جا امتحان می‌شدند و.... اما در قضیه طیر، پیام آور خدا از قدرت مستجاب الدعوة بودن استفاده كرد و دعا نمود كه خداوند امیرمؤمنان (علیه‌السلام)را هر جا كه هست، بیاورد تا با آن حضرت هم‌سفره شود. و خداوند بر پیامبرش منت نهاد و دعای او را اجابت كرد. با این كه أنس بن مالك سه بار اجازه ورود نداد؛ اما قرار نبود كه كسی دیگری غیر از امیرمؤمنان (علیه‌السلام)از آن غذا میل نماید. پس بر خلاف سخن دهلوی، رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) در همین جا نیز از قدرت اعجاز خودش استفاده كرده است؛ چون یا باید دهلوی بپذیرد كه یا مردم می‌دانستند كه علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) محبوب‌ترین مخلوق خداوند است و به او خبر دادند كه بیاید، و این تمام رشته‌های دهلوی را پنبه خواهد كرد، یا باید بپذیرد كه پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) از قدرت الهی و مستجاب‌الدعوة بودن خود استفاده نموده است.

اشكال دهم: رسول‌ِخدا عادت نداشت كه تنها غذا بخورد.

رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) عادت نداشت كه تنها غذا بخورد: ملا علی هروی در ذیل روایت طیر اشكال خنده‌داری را از حسین بن عبدالله طیبی شارح كتاب مشكاة المصابیح نقل می‌کند كه چون رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) دوست نداشت تنهائی غذا بخورد، از خداوند چنین درخواستی كرد، پس منظور رسول‌ِخدا محبوب‌ترین فرد در نزد خداوند از میان پسر عموهایش بوده: قال الطیبیُّ: والوجهُ الذی یقتضیه المقامَ هو الوجه الثانی (ای أنه أراد به أحبَّ خلقِه إلیه من بنی عَمِّه وذویه) لأنه (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) كان یَكْرِهُ أن یأكلَ وحدَهُ لأنه لیس من شیمةِ أهل المُروءاتِ، فطلب من الله تعالی أن یُؤتِیَ له من یُؤاكِلُه وكان ذلك براً وإحساناً منه إلیه وأبرَّ المَبَرّات بذوی الرحم وصلتِه، كأنه قال: بأحبِّ خلقكَ إلیكَ من ذوی القرابَةِ القریبةِ ومن هو أولی بإحسانی وبری إلیه. طیبی گفته: دیدگاهی كه شایسته این روایت است، دیدگاه دوم است (یعنی این كه منظور رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) محبوب‌ترین مخلوق از بین پسر عموها و خانواده‌اش بوده)؛ چرا كه رسول‌ِخدا دوست نداشت، تنهائی غذا بخورد؛ زیرا این كار از اخلاق اهل مروت نیست، پس رسول‌ِخدا از خداوند خواست تا كسی را بیاورد تا با او غذا بخورد. و این كار، نیكی و احسان از جانب آن حضرت به آن شخص بود، و برترین نیكی و احسان این است كه به نزدیكان و خانواده انسان باشد؛ مثل این كه رسول‌ِخدا گفته باشد: خدایا محبوب‌ترین مخلوق از میان فامیل‌های نزدیكم را كه از همه شایسته‌تر به نیكی و احسان من باشد، نزدم بیاور.... بعد خود ملا علی هروی در پاسخ او می‌نویسد: تردیدی نیست كه عمو شایسته‌تر از پسر عمو است؛ همچنین دختر و فرزندان او در نیكی و احسان شایسته‌تر هستند. البته سخن طیبی زمانی درست است كه هیچ كس در آن جا نبوده باشد كه با آن حضرت غذا بخورد؛ در حالی تردیدی در وجود آن نیست؛ به‌ویژه كه أنس خادم آن حضرت در آن جا حاضر بوده؛ و پیامبر عادت نداشت كه با او غذا نخورد[۱۴۰].

جواب اشکال دهم:

  1. اولاً: اگر دلیل این دعا و درخواست رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) این بود كه آن حضرت دوست نداشت تنهائی غذا بخورد، چرا با أنس بن مالك و همچنین سفینه كه هر دو خادم رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) و در آن جا حاضر بودند، هم‌سفره نشدند؟ آیا شایسته است كه مرد كریمی همچون رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) ، خادمش را دم در نگاه دارد و خودش به تنهائی غذا بخورد؟
  2. ثانیاً: اگر منظور آن حضرت تنها هم‌سفره شدن با شخص دیگری بود، چرا ابوبكر، عمر و عثمان را از در خانه‌اش راند و با آنها هم‌سفره نشد؟ چرا با خود عائشه و حفصه هم‌سفره نشد؟ مگر آنها رحم و عیال آن حضرت محسوب نمی‌‌شدند؟
  3. ثالثاً: حتی اگر بپذیریم كه منظور آن حضرت نیكی به ارحام بوده و نیكی به آنها از نیكی به خادم و دربان و همسر شایسته‌تر باشد؛ طبق معیار جناب طیبی، صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها و همچنین همسران عثمان كه به ادعای اهل‌سنت دختران پیامبر بودند، اولویت و شایستگی بیشتری داشتند كه پیغمبر با آنها هم‌سفره شود. چرا آنها را دعوت نكرد؟
  4. رابعاً: اگر منظور رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) نیكی به نزدیكانش بود، چرا عائشه و حفصه دعا كردند كه خدایا این شخص را پدران من قرار بده؟ قَالَتْ عَائِشَةُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ أَبِی، وَقَالَتْ حَفْصَةُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ أَبِی.

چرا أنس بن مالك آرزو می‌کند كه خداوند این شخص را سعد بن عباده از أنصار قرار دهد: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ.آیا عائشه، حفصه و أنس بن مالك، به اندازه طیبی منظور رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) را متوجه نشده بودند و نمی‌‌دانستند كه علی بن ابی‌طالب از پدران آن دو سعد بن عباده شایسته‌تر است تا از این غذای بهشتی استفاده كند؟

اشكال یازدهم: احب الناس در غذاخوردن با پیامبر.

احب الناس در غذاخوردن با پیامبر دهلوی در آخرین جواب خود از حدیث طیر می‌گوید: و مع هذا مفید مدعا هم نیست زیرا كه قرینه دلالت می‌کند بر آن كه احب الناس الی الله در اكل مع النبی مراد باشد و بی شهبه حضرت امیر در این وصف احب ناس بود به سوی خدا زیرا كه هم‌کاسه شدن فرزند یا كسی كه در حكم فرزند باشد موجب تضاعف لذت طعام می‌شود.[۱۴۱]و[۱۴۲]

جواب اشکال یازدهم:

  1. اولا: جناب دهلوی سخن پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) را تحریف كرده است؛ چرا كه در هیچ یك از روایات نقل شده، «احب الناس الیك» نیامده؛ بلكه در همه آنها «احب الخلق الیك» آمده. واضح است كه «احب الخلق» با «احب الناس» تفاوت اساسی دارد، تعبیر اول برتری امیرمؤمنان (علیه‌السلام) را بر تمامی خلایق؛ حتی ملائكه، انبیاء، صلحا، صحابه و... ثابت می‌کند بر خلاف تعبیر دوم.
  2. ثانیاً: رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) به صورت مطلق فرمودند «احب الخلق الیك»، نه «احب الخلق الیك فی الأكل». شما به چه دلیل و مدركی سخن رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) را قید زده اید؟
  3. ثالثاً: طبق معیار شما، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و همچنین همسران عثمان كه به ادعای شما آنها نیز دختران پیامبر بوده‌اند، در هم‌سفره شدن با پیامبر شایسته‌تر بوده‌اند تا امیرمؤمنان (علیه‌السلام) كه به قول شما در حكم فرزند رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) بوده. چون خود فرزند قطعاً از كسی كه در حكم فرزند است، طبق مبنای شما شایسته‌تر خواهد بود و لذت غذاخوردن با او بیشتر می‌شود. پس چرا رسول‌ِخدا با آنها هم‌سفره نشد و علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) را دعوت كرد؟
  4. رابعاً: عایشه و حفصه دو همسر پیامبر كه شاهد ماجرا بوده‌اند، در آن جا حاضر بودند، قطعاً غذاخوردن و هم‌کاسه شدن با همسر، از هم‌کاسه شدن با كسی در حكم فرزند است و جزء اهل‌وعیال او به‌حساب نمی‌آید، لذت بیشتری دارد؛ چرا رسول‌ِخدا حتی یک‌لقمه از آن غذای لذیذ به عایشه و یا حفصه تعارف نكرد؟
  5. خامساً: همان‌طور كه در پاسخ به شبهه قبلی گفتیم، عایشه، حفصه دعا كردند كه خدایا این شخص را پدران ما قرار بده و أنس نیز درخواست كرد كه خدایا این شخص را سعد بن عباده قرار بده، آیا آنها به‌اندازه دهلوی نفهمیده بودند كه منظور رسول‌ِخدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) هم‌کاسه شدن با فرزند و یا كسی است كه در حكم فرزند او است بوده؟

اشكال دوازدهم: هركس محبوب‌ترین مخلوق بود، حتماً صاحب ریاست عامه نیست.

هركس محبوب‌ترین مخلوق بود، حتماً صاحب ریاست عامه نیست: دهلوی ادعا كرده است كه حتی اگر بپذیریم كه امیرمؤمنان (علیه‌السلام)محبوب‌ترین مخلوق خداوند باشد، بازهم امامت و خلافت آن حضرت ثابت نمی‌شود: و اگر احب مطلقاً مراد باشد نیز مفید مدعا نیست زیرا كه احب الخلق الی الله چه لازم است كه صاحب ریاست عام باشد بسا اولیاء كبار و انبیاء عالی‌مقدار كه احب الخلق الی الله بوده‌اند و صاحب ریاست عامه نبوده‌اند مثل حضرت زكریا و حضرت یحیی بلكه حضرت شمویل كه در زمان ایشان طالوت به نص الهی ریاست عام داشت[۱۴۳].

جواب اشکال دوازدهم:

در پاسخ دهلوی می‌گوییم:

اولاً: اصل این كه برخی از پیامبران بر برخی دیگر برتری داشته‌اند، قطعی است؛ اما این كه زكریا، شمویل و یحیی برتر از طالوت باشند، چه دلیلی برای آن وجود دارد؟ آن چه از قرآن كریم استفاده می‌شود، برتری این پیامبران بر دیگران مردم عالم است؛ اما برتری هر یك از آنها از آیات قرآن كریم استفاده نمی‌شود[۱۴۴] اتفاقاً اگر هم برتری داشته باشند، حضرت لوط كه هم پیامبر خدا بوده و هم حكومت و سلطنت الهی داشته است، امتیاز بیشتری نسبت به زكریا و یحیی دارد.
ثانیاً: قبح تقدیم مفضول بر افضل، از مسائل عقلی است كه تمام عقلای عالم بر آن اتفاق دارند و در زندگی روزمره خودشان نیز بر این قاعده پایبند هستند. تمام تلاش مردم برای زندگی بهتر، خانه زیباتر، همسر زیباتر و... از همین قاعده عقلی نشئت می‌گیرد. تابه‌حال دیده نشده است كه بیماری در شرایط مساوی، دكتر حاذق و متخصص را رها كرده و به دكتر عمومی مراجعه كند. اگر این كار را بكند و معالجه نشود، همه عقلاً او را مذمت می‌کنند كه از اول چرا پیش متخصص نرفتی؛ اما متأسفانه علمای سنی بر خلاف عقل و وجدانشان این قاعده عقلی را زیر پا می‌گذارند و چون می‌دانند كه با وجود علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)كه محبوب‌ترین مخلوق خداوند است، نوبت به ابوبكر، عمر و... نمی‌رسد؛ ازاین‌رو تلاش می‌کنند كه این قاعده عقلی را نپذیرند.
ثالثاً: آیات قرآن كریم بهترین دلیل بر این است كه تقدیم مفضول بر افضل جایز نیست، خداوند در آیات متعدد این مطلب را گوشزد كرده است؛ چنانچه در آیات متعدد این نكته را متذكر شده است:[۱۴۵]و [۱۴۶] [۱۴۷] [۱۴۸] و نیز روایات شایسته‌سالاری. دلیل این كه امام باید ظاهرا افضل باشد این است كه ضرورتاً تقدیم مفضول بر فاضل زشت است; چرا كه به عنوان مثال، زشت است كه یك پادشاه حكیم، كسی را رئیس خطاطان ماهر؛ مثل ابن مقلة و همانند او نماید كه مانند كودكان و بقال‌ها می‌نویسد. و نیز زشت است كسی را رئیس فقهایی همانند ابوحنیفه و شافعی و... بكند كه در فقه از آنان ضعیف‌تر است. بلی، عقلای عالم این كار حاكم را زشت می‌شمارند؛ زیرا تقدیم مفضول بر فاضل درهمان چیزی كه بر او برتری دارد، قبیح است[۱۴۹].

تذکر مهم

اینها مهم‌ترین شبهاتی بود كه اهل‌سنّت در رد حدیث طیر مطرح کرده‌اند؛ هرچند كه اشكالات دیگری نیز هست كه اهمیت كمتری دارند و تمام آنها در كتاب نفحات الأزهار، تخلیص عبقات الأنوار علامه لكنهوی پاسخ داده شده است.

منابع

  1. این روایت با عبارات مختلف در منابع اهل‌سنت نقل شده است : سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۳۶، ح ۳۷۲۱؛ المعجم الکبیر، ج ۷، ص ۸۲، ح ۶۴۳۷ عن سفینة؛ تاریخ بغداد، ج ۹، ص ۳۶۹ الرقم ۴۹۴۴؛ التاریخ الکبیر، ج ۱، ص ۳۵۸ الرقم ۱۱۳۲؛ اسد الغابة، ج ۴، ص ۱۰۵ الرقم ۳۷۸۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ۴۲، ص ۲۴۶، ح ۸۷۶۷ و ح ۸۷۶۵ و ح ۸۷۶۶؛ المناقب للخوارزمی، ص ۱۰۷، ح ۱۱۳ والثلاثة الأخیرة عن ابن عبّاس و ح ۱۱۴؛ خصائص أمیر المؤمنین، نسائی، ص ۵۰، ح ۱۲؛ مسند أبی یعلى، ج ۴، ص ۱۳۰، ح ۴۰۳۹؛ اسد الغابة، ج ۴، ص ۱۰۵ الرقم ۳۷۸۹ ؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ۴۲، ص ۲۴۷، ح ۸۷۶۸؛ البدایة والنهایة، ج ۷، ص ۳۵۱ .
  2. الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الكبیر، ج7، ص82، ح6437، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ - 1983م.
  3. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج14، ص90، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
  4. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج1، ص154 ـ 155، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1995م.
  5. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص89، رقم:179، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.
  6. تقریب التهذیب ج1، ص168، رقم:1345
  7. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، ذكر أسماء من تكلم فیه وهو موثق، ج1، ص93، رقم: 146، تحقیق: محمد شكور أمریر المیادینی، ناشر: مكتبة المنار - الزرقاء، الطبعة: الأولی، 1406هـ.
  8. المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزكی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج12، ص53 ـ54، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.
  9. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، ذكر أسماء من تكلم فیه وهو موثق، ج1، ص151، رقم:277، تحقیق: محمد شكور أمریر المیادینی، ناشر: مكتبة المنار - الزرقاء ، الطبعة: الأولی، 1406هـ
  10. الكاشف ج2، ص125، رقم:4494
  11. سیر أعلام النبلاء ج5، ص62
  12. أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفای307 هـ)، مسند أبی یعلی، ج7، ص105، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولی، 1404 هـ - 1984م؛النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفای303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب، ج1، ص29، ح10، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مكتبة المعلا - الكویت الطبعة: الأولی، 1406 هـ.
  13. ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج4، ص120، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1417 هـ - 1996 م.ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبدالله (متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج42، ص254، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995.
  14. الجرجانی، عبدالله بن عدی بن عبدالله بن محمد أبو أحمد (متوفای365هـ)، الكامل فی ضعفاء الرجال، ج6، ص457، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، ناشر: دار الفكر - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ - 1988م
  15. المقدسی، مطهر بن طاهر (متوفای507 هـ)، ذخیرة الحفاظ، ج2، ص818، ح 1597، تحقیق: د.عبد الرحمن الفریوائی، ناشر: دار السلف - الریاض، الطبعة: الأولی، 1416 هـ -1996م.
  16. ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، العلل المتناهیة فی الأحادیث الواهیة، ج1، ص229، تحقیق: خلیل المیس، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ.
  17. الكاشف ج1، ص323، رقم: 1025
  18. الكاشف ج2، ص111، رقم:4390
  19. البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، التاریخ الكبیر، ج1، ص361، رقم: 1145، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفكر.
  20. المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزكی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال،ج3، ص138، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.
  21. الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الأوسط، ج2، ص207، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین - القاهرة - 1415هـ.
  22. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج14، ص148، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
  23. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الكاشف فی معرفة من له روایة فی الكتب الستة، ج1، ص453، رقم: 2034، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.
  24. الكاشف ج1، ص651، رقم: 3362
  25. الكاشف ج1، ص638، رقم: 3278
  26. الكاشف ج2، ص373، رقم: 6235.
  27. النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، الكنی والأسماء، ج2، ص836، رقم: 3382، تحقیق: عبد الرحیم محمد أحمد القشقری، ناشر: الجامعة الإسلامیة ـ المدینة المنورة، الطبعة: الأولی، 1404هـ.
  28. المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزكی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج31، ص505، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.
  29. الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفای 405 هـ)، معرفة علوم الحدیث، ج1، ص117، تحقیق: السید معظم حسین، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1397هـ - 1977م.
  30. الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر (متوفای 385هـ)، العلل الواردة فی الأحادیث النبویة، ج1، ص45، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله السلفی، ناشر: دار طیبة - الریاض، الطبعة: الأولی، 1405 - 1985م.
  31. إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبدالله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج1، ص248، ح2853، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولی، 1409هـ.
  32. الكاشف،ج2، ص114، رقم: 4409
  33. البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، التاریخ الكبیر، ج6، ص258، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفكر.
  34. الحربی، علی بن عمر (متوفای386هـ)، الثالث من الفوائد المنتقاة للحربی، ص4، ح15، تحقیق: قسم المخطوطات بشركة أفق للبرمجیات، ناشر: شركة أفق للبرمجیات ـ مصر، الطبعة: الأولی، 2004م
  35. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج10، ص114، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
  36. ذكر من تكلم فیه وهو موثق ج1، ص40
  37. المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزكی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال،ج1، ص521، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.
  38. الكاشف ج1، ص408، رقم:1668
  39. المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزكی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال،ج9، ص425، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.
  40. ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفای 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج6، ص173، رقم: 950، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولی، 1271هـ ـ 1952م.
  41. التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفای354 هـ)، الثقات، ج5، ص157، رقم: 4352، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولی، 1395هـ - 1975م.
  42. التاریخ الكبیر ج6، ص258، رقم: 2338
  43. ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج7، ص351، ناشر: مكتبة المعارف - بیروت.العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج16، ص108، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولی، السعودیة - 1419هـ.
  44. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج3، ص633، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م.
  45. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج14، ص174، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
  46. تقریب التهذیب ج1، ص456، رقم:5556
  47. الثقات ج9، ص22، رقم:14968
  48. ج1، ص60، رقم:68
  49. تقریب التهذیب ج1، ص140، رقم:942
  50. الكاشف ج1، ص592، رقم: 2942
  51. تقریب التهذیب ج1، ص661، رقم: 8281.
  52. الثقات ج5، ص11، رقم: 3586
  53. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج3، ص232، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1995م.
  54. المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزكی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال،ج6، ص472، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.
  55. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، ذكر أسماء من تكلم فیه وهو موثق، ج1، ص93، رقم: 146، تحقیق: محمد شكور أمریر المیادینی، ناشر: مكتبة المنار - الزرقاء، الطبعة: الأولی، 1406هـ.
  56. الكاشف ج2، ص179، رقم: 4905
  57. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تهذیب التهذیب، ج9، ص197 ـ 198، ناشر: دار الفكر - بیروت، الطبعة: الأولی، 1404 - 1984 م.
  58. الكاشف ج1، ص381، رقم: 1454
  59. تقریب التهذیب ج1، ص199
  60. تقریب التهذیب ج1، ص403
  61. المستدرك علی الصحیحین ج3، ص141
  62. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج6، ص53، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1995م.
  63. الكاشف ج2، ص338
  64. لسان المیزان ج7، ص349.
  65. الكاشف ج1، ص522.
  66. البدایة والنهایة ج7، ص352
  67. میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج4، ص315
  68. سیر أعلام النبلاء ج13، ص263 ـ269
  69. الكاشف ج2، ص50، رقم: 3987
  70. تذكرة الحفاظ ج1، ص320، رقم: 299
  71. تذكرة الحفاظ ج1، ص155، رقم: 151
  72. الحجرات/13.
  73. بقره/195؛ مائده/13؛آل‌عمران/134 و 148؛ مائده/93
  74. البقره/222.
  75. التوبه/108.
  76. آل عمران/76؛التوبه/4 و 7.
  77. آل عمران/146
  78. آل‌عمران/195
  79. مائده/42؛ الحجرات/9؛ الممتحنة/8
  80. الصف/4
  81. الحجرات/13.
  82. الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبدالله العكبری، البغدادی (متوفای413 هـ)،الإفصاح فی إمامة أمیر المؤمنین (علیه‌السلام)، ص33، تحقیق و نشر: مركز مؤسسة البعثة للطباعة والنشر ـ قم، الطبعة الأولی، 1412هـ
  83. المرتضی علم الهدی، ابوالقاسم علی بن الحسین بن موسی بن محمد بن موسی بن إبراهیم بن الإمام موسی الكاظم (علیه‌السلام)(متوفای436هـ)، الفصول المختارة، ص96، تحقیق السید علی میر شریفی، ناشر: دار المفید ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414 هـ ـ 1993م.
  84. المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج38، ص359، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983م.
  85. السجستانی الأزدی، ابوداود سلیمان بن الأشعث (متوفای 275هـ)، الزهد، ص5، ح8، ناشر: دار المشكاة ـ القاهرة، الطبعة: الأولی، 1993م.
  86. البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای279هـ) أنساب الأشراف، ج1، ص254؛الدینوری، أبو محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، عیون الأخبار، ج1، ص34؛الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310هـ)، تاریخ الطبری، ص237 ـ 238، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.
  87. القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص301، ناشر: مكتبة المعارف - بیروت.
  88. الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الكبری، ج3، ص212، ناشر: دار، صادر - بیروت.الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن كثیر بن غالب (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج2، ص244، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.الصنعانی، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج11، ص336، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوك والأمم، ج4، ص69، ناشر: دار، صادر - بیروت، الطبعة: الأولی، 1358.ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج8، ص266، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولی، 1406هـ.السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، تاریخ الخلفاء، ج1، ص71، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولی، 1371هـ - 1952م.
  89. لخراسانی، سعید بن منصور (متوفای 227هـ)، سنن سعید بن منصور، ج1، ص195، ح598، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر:الدار السلفیة - الهند، الطبعة: الأولی، 1403هـ ـ 1982م؛الطحاوی الحنفی، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفای321هـ)، شرح مشكل الآثار، ج13، ص57، تحقیق شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1408هـ - 1987م.
  90. الماوردی البصری الشافعی، علی بن محمد بن حبیب (متوفای450هـ)، الحاوی الكبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی وهو شرح مختصر المزنی، ج9، ص331، تحقیق الشیخ علی محمد معوض - الشیخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - لبنان، الطبعة: الأولی، 1419 هـ -1999م.
  91. السرخسی الحنفی، شمس‌الدین ابوبكر محمد بن أبی سهل (متوفای483هـ )، المبسوط، ج10، ص153، ناشر: دار المعرفة - بیروت؛البخاری، علاء الدین عبد العزیز بن أحمد (متوفای 730هـ)،كشف الأسرار عن أصول فخر الإسلام البزدوی، ج3، ص346، تحقیق: عبدالله محمود محمد عمر، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م.
  92. الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص99، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولی، 1411هـ - 1990م.إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبدالله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج7، ص440، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولی، 1409هـ.
  93. یونس/35.
  94. الصحيح المسند من آثار الصحابة في الزهد والرقائق والأخلاق والأدب (الخليفي، عبد الله) ، جلد : 1 ، صفحه : 48 و الزهد لأبي داود السجستاني رقم 31 ص 54 قال محققه إسناده حسن.
  95. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذكرة الحفاظ، ج3، ص966، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.
  96. الگنجی الشافعی، الإمام الحافظ أبی عبدالله محمد بن یوسف بن محمد القرشی (متوفای658هـ)، كفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب، ص151، تحقیق و تصحیح و تعلیق: محمد‌هادی امینی، ناشر: دار احیاء تراث اهل‌البیت (علیه‌السلام)، طهران، الطبعة الثالثة، 1404هـ.
  97. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذكرة الحفاظ، ج3، ص1043، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.
  98. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص233، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
  99. لأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبدالله (متوفای430هـ)، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج6، ص339، ناشر: دار الكتاب العربی - بیروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ.
  100. الانصاری التلمسانی، محمد بن أبی بكر المعروف بالبری (متوفای644هـ) الجوهرة فی نسب النبی وأصحابه العشرة، ج1، ص291، طبق برنامه الجامع الكبیر.
  101. السبكی الشافعی، ابونصر تاج الدین عبد الوهاب بن علی بن عبد الكافی (متوفای 771هـ)، طبقات الشافعیة الكبری، ج4، ص165، تحقیق: د. محمود محمد الطناحی د.عبد الفتاح محمد الحلو، ناشر: هجر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة: الثانیة، 1413هـ.
  102. طبقات الشافعیة الكبری ج4، ص169
  103. رواه البخاری ( 4210 )، ومسلم ( 7/127 ).
  104. ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، السلسة الضعیفة وأثرها السیء فی الأمة، ج14، ص183، ناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزیع لصاحبها سعد بن عبدالرحمن الراشد - الریاض، الطبعة: الطبعة الأولی، 1425هـ - 2004م
  105. جؤنة العطار فی طُرف الفوائد ونوادر الأخبار، ص27 و 28.
  106. ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج7، ص371، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولی، 1406هـ.
  107. الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج5، ص636، ح3721، تحقیق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.
  108. ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج7، ص353، ناشر: مكتبة المعارف - بیروت.
  109. ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم أبو العباس (متوفای 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج18، ص26، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مكتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.
  110. الأمیر الصنعانی، محمد بن إسماعیل (متوفای1182هـ)، سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدلة الأحكام، ج2، ص11، تحقیق: محمد عبد العزیز الخولی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الرابعة، 1379 هـ.
  111. الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج1، ص59، تحقیق عبد الرحمن بن عبدالله التركی - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولی، 1417هـ - 1997م.
  112. إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفای456هـ)، المحلی، ج9، ص7، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت.
  113. الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص141، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولی، 1411هـ - 1990م.
  114. ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)،البدایة والنهایة، ج7، ص354، ناشر: مكتبة المعارف - بیروت.
  115. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج1، ص213، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1995م.
  116. الأمینی، الشیخ عبد الحسین احمد (متوفای 1392هـ)، الغدیر فی الكتاب والسنة والأدب، ج3، ص219، ناشر: دار الكتاب العربی بیروت، الطبعة: الرابعة، 1397هـ ـ 1977م.
  117. النحل/108.
  118. الذهبی الشافعی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص232 ـ233، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
  119. ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج7، ص374، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولی، 1406هـ.
  120. دلائل الصدق، ج6، ص169.
  121. ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفای1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشكاة المصابیح، ج11، ص250، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ - 2001م.
  122. الأمیر الصنعانی، محمد بن إسماعیل (متوفای1182هـ)، أصول الفقه المسمی إجابة السائل شرح بغیة الآمل، ج1، ص305، تحقیق: القاضی حسین بن أحمدالسیاغی و الدكتور حسن محمد مقبولی الأهدل، ناشر: مؤسسةالرسالة ـ بیروت ، الطبعة: الأولی، 1986م
  123. الألبانی، محمد ناصر الدین (متوفای1420هـ)، التوسل أنواعه وأحكامه، ج1، ص150، تحقیق: آلف بینها ونسقها محمد عید العباسی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة.
  124. المیلانی، السید علی الحسینی (معاصر)، نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الأنوار للعلم الحجة آیة الله السید حامد حسین اللكهنوی، ج14، ص176، الطبعة الأولی، 1414هـ.
  125. الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص275، ح18444، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.
  126. السجستانی الأزدی، ابوداود سلیمان بن الأشعث (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج4، ص300، ح4999، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفكر.النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفای303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب، ج1، ص126، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مكتبة المعلا - الكویت الطبعة: الأولی، 1406 هـ.
  127. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح، صحیح البخاری، ج7، ص27، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
  128. الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بكر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص127، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت - 1407هـ.
  129. صحیح البخاری ج5، ص2074، ح5127،كِتَاب الْأَطْعِمَةِ، بَاب الرُّطَبِ وَالتَّمْرِ
  130. صحیح مسلم ج4، ص2284، ح2975، كِتَاب الزُّهْدِ وَالرَّقَائِقِ
  131. ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبدالله (متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج15، ص200، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995.
  132. مسند أبی یعلی ج7، ص105 ؛ النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفای303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب، ج1، ص29، ح10، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مكتبة المعلا - الكویت الطبعة: الأولی، 1406 هـ.
  133. المیلانی، السید علی الحسینی (معاصر)، نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الأنوار للعلم الحجة آیة الله السید حامد حسین اللكهنوی، ج14، ص180، الطبعة الأولی، 1414هـ.
  134. إبن حزم الأندلسی الظاهری، علی بن أحمد بن سعید ابومحمد (متوفای456هـ)، الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج4، ص159، ناشر: مكتبة الخانجی، القاهرة.
  135. الإیجی، عضد الدین (متوفای756هـ)، كتاب المواقف، ج3، ص632، تحقیق: عبد الرحمن عمیرة، ناشر: دار الجیل، لبنان، بیروت، الطبعة: الأولی، 1417هـ، 1997م.
  136. تحفة اثناعشری، ص443
  137. مختصر تحفة الإثنی عشریة، ص183
  138. أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفای307 هـ)، مسند أبی یعلی، ج7، ص105، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولی، 1404 هـ - 1984مالنسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفای303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب، ج1، ص29، ح10، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مكتبة المعلا - الكویت الطبعة: الأولی، 1406 هـ..
  139. ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج7، ص351، ناشر: مكتبة المعارف - بیروت. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج16، ص108، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولی، السعودیة - 1419هـ
  140. ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفای1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشكاة المصابیح، ج11، ص250، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ - 2001م.
  141. تحفة اثنا عشر، ص442
  142. مختصر التحفة الإثنی عشریة، السید محمد الشكری الآلوسی، ص182
  143. تحفة اثناعشری، ص442 ـ 443
  144. الأنعام.84 ـ 86.
  145. الرعد/16.
  146. النحل/76.
  147. الزمر/9.
  148. یونس/35
  149. الطوسی، الشیخ ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای460هـ)، الاقتصاد، ص191، ناشر: منشورات مكتبة جامع چهلستون ـ تهران، 1400هـ