علم رجال، دانشی است که در آن از شرایط قبول قول راوی بحث می‌شود. به عبارت دیگر علم رجال به شناخت ظاهری یعنی نام و کنیه و...و باطنی یعنی اوصاف ذاتی مانند وثاقت و ممدوحیت راوی یا عدم آن می‌پردازد.

رجال
رجال

علم رجال دانش مطالعۀ روش‌های شناخت اشخاص و قضاوت در بارۀ صلاحیت آنهاست. رجال‌شناسی به معنای عام علم شناخت رجال یا همان شناخت مردان. خصوصاً بزرگ مردان است؛ اما در معنای اصطلاحی در علوم دینی علم شناخت «سلسله راویان حدیث» است. خصوصاً شناخت صفاتی که در اعتماد پذیری احادیث شان مؤثر است.

از آغاز تدوین علوم اسلامی ناقدان حدیث همواره به بررسی احوال راویان مذکور در سلسله اسناد احادیث پیامبر اکرم و ائمه (علیه السلام) اهتمام داشته‌اند. هم‌چنین علمای شیعه و سنّی آن را وسیله‌ای در خدمت علم حدیث و فقه دانسته و در این باب آثار بسیار آفریده‌اند.

تاریخچه و سیر اجمالی علم رجال

این علم از دیرباز، یعنی از نخستین قرن‌های طلوع اسلام مورد توجه مسلمین قرار داشته و به تدریج با افزایش نیازی که بدان احساس می‌شده، دامنه آن گسترش یافته است.

اگر علم رجال را به همان عمومیت که گذشت، تعریف کنیم یعنی دایره آن را تا شرح‌حال‌نویسی (رشته تراجم) توسعه دهیم، سابقه این علم به نیمه اول قرن نخستین می‌رسد. زیرا در حدود سال 40 هجری[۱] عبیدالله بن ابی رافع کاتب امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نام آن عده از اصحاب رسول اکرم (صلی الله علیه) را که در جنگ‌های علی (علیه السلام) شرکت داشته و به همراهی آن حضرت جنگیده‌اند در کتابی گرد آورد و ظاهرا وی نخستین کسی بود که در رجال کتاب نوشت.

شیخ طوسی در الفهرست از این کتاب به نام تسمیه من شهد مع امیرالمؤمنین (علیه السلام) الجمل و صفین و النهروان من الصحابة-رضی الله عنهم یاد کرده و سند خود را بدان ذکر نموده است.

در قرن سوم هجری بر اثر شیوع کتب حدیث و رواج اصول و مصنفات این علم، فن رجال نیز بالتبع رونق گرفت و کتب بالنسبه زیادی در این فن تدوین و تالیف شد که برخی از آنها تاکنون موجود است و از آثار گران‌بهای شیعه در این علم به شمار می‌رود.

از آن جمله است: کتاب طبقات الرجال تالیف احمد بن ابی عبدالله برقی[۲] که نسخه ناقصی از آن تاکنون باقی است و کتاب ابو‌محمد عبدالله بن جبلة بن حیان بن ابجر الکنانی، (متوفا به سال 219) [۳]. که شیخ طوسی در کتاب رجال او را از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) شمرده و نجاشی کتب متعددی از جمله کتابی در رجال را بدو نسبت داده است.

برخی دیگر از کتب رجالی قرن سوم عبارتند از: رجال حسن بن علی بن فضال (متوفا به سال 224) که گویا در عصر نجاشی، معروف و شاید در اختیار خود او بوده است، کتاب رجال حسن بن محبوب (متوفا به سال 224) به نام معرفة رواة الاخبار [۴] و این غیر از کتاب دیگر اوست در مشیخه که ابوجعفر اودی آن را به ترتیب نام رجال فصل بندی کرده است. دیگر کتاب رجال ابراهیم بن محمد بن سعید ثقفی [۵]. متوفا به سال 283) ،و کتاب رجال حافظ ابو محمد عبدالرحمن بن یوسف بن خراش المروزی البغدادی[۶]. متوفا به سال 283).

از آنچه گفتیم روشن می‌شود که گفته سیوطی در کتاب الاوائل که نخستین مؤلف در علم رجال، شعبة بن الحجاج-از ائمه اهل‌سنت و متوفا به سال 160-است، [۷] به حقیقت و تحقیق مقرون نیست، چه همان طور که دانستیم، فن رجال در قرن نخستین سرآغاز گرفته و بیشتر از یک قرن پیش از شعبه کتابی در این رشته به وسیله عبیدالله بن ابی رافع فراهم آمده است.

نظیر این اشتباه و بسی فاحشتر از آن، از نویسنده ارزشمند معاصر مصری، شیخ محمد ابو زهره، در کتاب الامام الصادق سرزده که بی‌گمان ناشی از عدم تتبع کافی در مصادر و مآخذ شیعی است نه از گرایش‌های فرقه‌ای و تعصب‌آمیز. وی کتاب فهرست شیخ طوسی را نخستین کتاب رجالی شیعه پنداشته و او را از این رهگذر که گشاینده راهی نو در افق فرهنگ شیعی است، مورد ستایش و تمجید فراوان قرار داده است[۸].

این قضاوت، نمایشگر بی‌دقتی در همین کتاب فهرست نیز هست. چه شیخ خود در مقدمه کتاب مزبور به کتاب‌های دیگری در این زمینه که به وسیله علمای پیشین تالیف شده اشاره می‌کند. به هر حال تالیف و تدوین کتب رجالی که در قرن سوم صورت نسبتا گسترده و مبسوطی یافته بود، در قرن چهارم به همان نسبت گسترده‌تر و متنوع‌تر و جامع‌تر گشت.

نکته‌ای که از بررسی بسیاری از کتاب‌های رجالی این قرن به دست می‌آید، این است که این کتاب‌ها در موضوعات محدودتر و محصورتری نگاشته شده و گویا در این قرن شیوه تخصص‌گرایی رواج یافته و رشته‌های تخصصی و موضوعات متنوع مستقلا مورد نظر خبرگان و علمای فن قرار گرفته است و این خود نشانه گسترش دامنه این علم در قرن مزبور است.

مثلا ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید معروف به ابن عقده (متوفا به سال 332 یا 333)[۹] ،چنانکه یاد کردیم، کتابی مشتمل بر رجال امام صادق (علیه السلام) فراهم آورد و در آن از چهار هزار نفر تشرف یافته به صحبت و روایت آن حضرت نام برده است.

ابوالحسین احمد بن الحسین بن عبیداله غضائری دو کتاب درباره مؤلفان شیعه (که اصطلاحا به آنها فهرست اطلاق می‌شود) نگاشت و کتاب دیگری مشتمل بر نام راویان ضعیف و غیر موثق به نام الضعفاء نوشت[۱۰]، و قاضی ابوبکر محمد بن عمرالجعانی البغدادی (متوفا به سال 355) که در حدیث و رجال سرآمد زمان خود بود[۱۱]، کتاب بزرگی به نام الشیعة من اصحاب الحدیث و طبقاتهم در طبقات راویان شیعه تالیف کرد که شیخ نجاشی آن را سماع کرده است و کتاب دیگری در شرح طبقات اصحاب حدیث در بغداد[۱۲] و چند کتاب دیگر در موضوعات محدود مربوط به روایان حدیث فراهم آورد[۱۳].

برخی دیگر از کتاب‌های رجالی معروف قرن چهارم بدین قرار است:

رجال ابن داود قمی (متوفا به سال 368) درباره ممدوحین و مذمومین، رجال محمد بن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق (متوفا به سال 381)، فهرست حسن بن محمد بن الولید قمی، استاد صدوق و دیگر قمیین (متوفا به سال 343)،

کتاب الطبقات ابن دول (متوفا به سال 350)، کتاب رجال کلینی، محمد بن یعقوب، مؤلف کتاب معروف اصول کافی (متوفا به سال 328 یا 329)،

رساله معروف ابو‌غالب زراری به فرزند زاده‌اش در تراجم راویان آل اعین و...که یک بار به سال 356 و بار دیگر پس از 11 سال یعنی در سال 367 نگارش یافته است،

و از همه معروف‌تر کتاب معرفة الناقلین عن الائمة الصادقین (علیه السلام) است، تالیف شیخ ابی‌عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز الکشی (متوفای حدود نیمه قرن چهارم[۱۴] که خلاصه و منتخبی از آن به نام اختیار الرجال، در حال حاضر موجود و نسخ چاپی آن معروف و در دسترس است.

در حدود نیمه اول قرن پنجم هجری، یعنی پس از گذشتن بیش از سه قرن از تالیف نخستین کتاب رجالی، اصول اربعه رجالیه یعنی چهار کتاب معروف و مورد استناد این علم که از ترکیب و تصحیح و امتزاج کتب و مصنفات قبلی تشکیل شده بود به رشته تحریر درآمد و سرفصل تازه‌ای در تاریخچه این علم گشوده گشت.

این چهار کتاب که خوشبختانه در طول زمان از دستبرد حوادث مصون مانده و اصل آنها تا زمان حاضر باقی است و بعضی از آنها مکرر به طبع رسیده، عبارت است از: اختیار الرجال، الفهرست، الرجال (هر سه تالیف شیخ ابوجعفر محمد بن الحسن طوسی، متوفا به سال 460)،

و کتاب فهرست معروف به رجال نجاشی، تالیف احمد بن علی نجاشی (متوفا به سال 450).[۱۵]. این چهار کتاب در طول قرن‌های متعددی که از تالیف آنها گذشته، همواره مورد توجه و استفاده و مراجعه خبرگان این فن قرار داشته و چنانکه به تفصیل خواهیم دید، کارهایی از قبیل ترتیب و تبویب و جمع و تفصیل براساس آنها انجام گرفته است.

تعریف علم رجال

در آثار رجالی پرشماری که تالیف آنها تا عصر ما ادامه یافته، سعی شده است ضمن تعریف جامع و مانع علم رجال، موضوع و مسائل و فایده و ضرورت آن بیان شود. اولین گام در این مسیر، تعریف علم رجال بوده و از قرن سیزدهم به بعد تعاریف متعددی برای آن عرضه شده است.

بر اساس یکی از نخستین تعریف‌ها که در نیمه دوم این قرن، محمدجعفر استرآبادی (متوفی ۱۲۶۳) در لبّ اللباب فی علم الرجال[۱۶] مطرح کرده، علم رجال علمی است که با آن توانایی شناخت احوال خبر واحد از جهت صحت و ضعف آن و آنچه در حکم این دو است حاصل می‌شود و این شناخت خود از رهگذر شناخت سند و اشخاص و اوصاف راویان متن از حیث مدح یا قدح شدن و آنچه در معنای این دو است به دست می‌آید.

همو در کتاب رجالی دیگرش الایجاز فی علمی الرجال و الدرایة تعریفی تا حدی متفاوت با تعریف پیشین آورده است که با تعریف رجالیان بعد از او مشابهت بسیار دارد و شاید به لحاظ تقدم وی، پایه و اساس تعاریف مؤلفان بعدی شده باشد. او در این اثر [۱۷] علم رجال را علمی تعریف کرده است که به کمک آن قدرت شناخت احوال راویان، از حیث شخصیت و اوصاف آنان، از لحاظ مدح و ذم، حاصل می‌شود تا از این رهگذر، احوال خبر واحد از جهت صحت و ضعف و آنچه در حکم این دو است شناخته شود.

فاضل دربندی (متوفی ۱۲۸۵) تعریف تفصیلی‌تری از علم رجال عرضه کرده است. از نظر او[۱۸] علم رجال علمی است که به‌وسیله آن قدرت شناسایی احوال راویان از حیث اتصاف به عدالت، وثاقت و ممدوح بودن یا اتصاف به ضعف و مذموم بودن و امثال آنها و نیز توانایی شناخت اصول و ضوابط کلی برای تمیز مشترکات و خالی بودن اسناد از غلط و امثال آنها حاصل می‌آید.

کجوری شیرازی[۱۹] در تعریفی موجز، علم رجال را علمی‌دانسته است که به کمک آن شخصیت و اوصاف رجال واقع در سند حدیث از حیث ممدوح یا مذموم بودن شناخته می‌شود.

تعریف حاج ملاعلی کنی[۲۰] یش یا کم شبیه به تعریف کجوری شیرازی است. رجالیان و اصولیان بعدی تعاریف یادشده را، که باید آنها را اولین گام‌‌ها در زمینه هویت نظری بخشیدن به علم رجال محسوب کرد، تجمیع و تنقیح کردند. مثلا علیاری تبریزی (متوفی ۱۳۲۷) در بهجة الآمال فی شرح زبدة المقال[۲۱]، بارفروشی (متوفی ۱۳۴۵) در نتیجة المقال[۲۲] و مامقانی (متوفی ۱۳۵۱) در الفوائد الرجالیة من تنقیح المقال[۲۳] به تفصیل، تعاریف عرضه شده از این علم تا زمان خود را نقل و بررسی کرده و از میان آنها تعریفی را برگزیده و صحیح دانسته‌اند.

در عصر ما نیز رجالیانی مانند محسنی[۲۴] سبحانی، [۲۵] فضلی [۲۶] و سیفی[۲۷] تعریف‌هایی کمابیش شبیه به هم مطرح کرده‌اند که متکی به همان میراث دو سه قرن اخیر است.

براساس مجموع تعاریف پیش‌گفته می‌توان علم رجال را علمی‌دانست که وثاقت، قدح یا ضعف راویان سلسله سند حدیث را از حیث دخالت آنها در اعتبار سند حدیث بررسی می‌کند[۲۸].

از مجموع این تعاریف همچنین می‌توان دریافت که این علم از دو جهت در پی بررسی احوال راویان است: یکی، برای تشخیص و تعیین هویت راوی، یعنی اسم و رسم و نسب و لقب او و امثال آنها؛ و دیگر، احراز اوصافی که در قبول یا رد خبر آنها تاثیر دارد، یعنی احراز عدالت و وثاقت، یا اثبات فسق و ضعف و مهمل یا مجهول بودن[۲۹].

موضوع علم رجال

موضوع علم رجال عبارت‌اند از: سند حدیث (یا محدث) و علم درایه، حدیث و اقسام آن و عوارضی که بر آن حدیث عارض می‌شود[۳۰].

تفاوت علم رجال با علوم دیگر

تفاوت علم رجال با علم تراجم

در علم‌ رجال شخص راوی موضوعیت دارد؛ اگرچه دارای شخصیت اجتماعی نباشد، ولی موضوع علم تراجم بررسی شخصیت اجتماعی راوی است، مانند شاعر بودن، ادیب‌ بودن و... .به عبارت دیگر موضوع در علم رجال، محدث است (مثلا در رجال از زراره بحث می‌شود که اخباری که از او نقل می‌شود چه حکمی‌دارد.) ولی موضوع در علم تراجم به خصوص محدث کاری ندارد بلکه به شخصیت‌ها کار دارد چه محدث باشند یا نه.

واضح است که گاه چیزی در علم رجال قابل طرح است ولی در علم تراجم نیست مثلا شخصیتی است که در سند یک حدیث وارد شده است که حدیث مزبور هم محتوای مهمی ندارد مثلا در مورد یک مسأله ی استحبابی جزئی است. آن شخصیت را در علم رجال بحث می‌کنند ولی چون شخصیت مهمی نیست و مضمون حدیث هم به گونه‌ای نیست که حکم مهمی را در بر داشته باشد، از آن فرد در علم تراجم بحث نمی‌شود.

تفاوت علم رجال و درایه

در علم رجال سند حدیث مورد بررسی قرار می‌ گیرد و در علم درایه متن آن؛ بنابراین موضوع این دو علم با یکدیگر تفاوت دارد. به عبارت دیگر موضوع علم رجال محدث و غایت آن شناخت وثاقت و ضعف و میزان ضبط اوست، اما موضوع علم درایه، حدیث و شناخت اقسام و خصوصیات آن است.

تفاوت علم رجال و فهرست

علم رجال بر طبقات اصحاب پیامبر (صلی الله علیه) مبتنی است، چنان‌ که شیخ طوسی در کتاب رجال خود به بیان طبقات اصحاب پیامبر(صلی الله علیه) و اصحاب امام علی (علیه السلام) پرداخته است؛ اما در فهرست بنابر نقل اسامی، اصول، مصنفات و تألیفات و طرق آنهاست.

مرحوم تستری در خصوص کتاب رجال کشی می‌ گوید اصل این کتاب بر بیان طبقات استوار است و در کتب علم رجال بیان طبقات اشخاص کفایت می‌ کند[۳۱].

پانویس

  1. تعیین این تاریخ به اعتماد گفته علامه بزرگوار شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعه است (ج 10،ص 84) ولی با توجه به اینکه عبیدالله تا پایان قرن اول هجری در قید حیات بوده (الفهرست، چاپ نجف، پاورقی ص 133 به نقل از التقریب ابن حجر) این گفته بی دلیل می‌نماید، مگر اینکه تالیف وی در همان سال‌های حدود 40 باشد
  2. الذریعه (ج 10،ص 99 و الاسناد المصفی ص 79) آنچه درباره مؤلف این کتاب گفته شد، نظر علامه تهرانی است در کتاب ارجمند و معروف الذریعه و هم در رساله مشیخه ایشان که به الاسناد المصفی معروف است. و او نیز در این نظر، دنباله رو نجاشی و شاید بعضی دیگر از ائمه رجال است. گروه دیگری این کتاب را به پدر وی، ابو عبدالله محمد بن خالد البرقی، منسوب کرده‌اند. ولی محقق رجالی، معاصر شیخ محمد تقی شوشتری، صاحب کتاب قاموس الرجال، این هر دو قول را مردود شمرده و مؤلف طبقات الرجال را به قرینه طبقه روایتی، عبدالله بن احمد البرقی-از مشایخ روایت کلینی-یا احمد بن عبدالبرقی-از مشایخ صدوق ثانی-دانسته و باز در میان این دو احتمال، دومین را به صواب نزدیکتر شمرده است. برای تفصیل ر. ک. قاموس الرجال، ج 1،ص 31-32
  3. فهرست نجاشی، چاپ سربی، تهران 160.این تاریخ در قاموس الرجال به نقل از فهرست نجاشی 229 ضبط شده که با مراجعه به دو نسخه چاپی نجاشی و هم برخی کتب دیگر که آن را از نجاشی نقل کرده‌اند مانند:الذریعه و تاسیس الشیعه، اطمینان به وقوع اشتباه برای صاحب قاموس یا مامقانی صاحب رجال (که قاموس تقریبا حاشیه‌ای بر آن است) حاصل می‌شود
  4. معالم العلماء. تالیف محمد بن علی بن شهر آشوب (متوفا به سال 588) چاپ عباس اقبال ص 28.ولی در فهرست شیخ طوسی فقط از مشیخه یاد شده و از این کتاب ذکری نرفته است
  5. الذریعه، ج 10،ص 147
  6. الذریعه، ج 10،ص 154
  7. تاسیس الشیعة لفنون الاسلام، تالیف علامه سید حسن صدر (متوفا به سال 1354 قمری) ص 233.علامه نامبرده از آنجا که به سهو القلم، وفات شعبه را 260 ذکر کرده، وی را متاخر از ابن جبله پنداشته و عبدالله بن جبله را نخستین مؤلف علم رجال دانسته است.
  8. الامام الصادق، چاپ مصر، ص 458
  9. سال وفات او را شیخ در الفهرست،333 و در کتاب رجال،332 ذکر کرده و محقق شوشتری در قاموس الرجال قول اول را به صواب نزدیک دانسته است. قاموس، ج 1،ص 397
  10. این کتاب را نخستین بار جمال‌الدین ابوالفضائل احمد بن طاووس حلی (متوفا به سال 673) کشف کرد و در کتاب حل الاشکال خود که مجموعه‌ای است شامل این کتاب و اصول چهارگانه علم رجال مندرج ساخت. بعدها مولی عبدالله تستری (متوفا به سال 1021) آن را از حل الاشکال استخراج و جداگانه تدوین کرد. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به الذریعه، ج 10.
  11. قاموس الرجال، ج 8،ص 323.به نقل از انساب سمعانی
  12. الذریعه، ج 1،ص 323
  13. الفهرست، چاپ نجف، ص 178 و قاموس، ج 8،ص 322
  14. به گفته سید محمد صادق بحر العلوم در مقدمه رجال شیخ، چاپ نجف، ص 61
  15. این قول معروف درباره سال وفات شیخ نجاشی است که مؤلفان متاخر همچون علامه مامقانی و علامه تهرانی و جز ایشان نیز همان را ذکر کرده‌اند. برخی دیگر همین تاریخ را با تعبیر«ده سال پیش از شیخ»بیان کرده‌اند. فقط محقق شوشتری، صاحب قاموس الرجال، این قول را تخطئه کرده است، با این استدلال که نجاشی در کتاب خود محمد بن الحسن بن حمزة بن ابی یعلی را عنوان کرده و گفته که وی در سال 463 وفات یافته است. پس نجاشی باید در این تاریخ زنده باشد و پس از آن وفات یافته باشد (قاموس، ج 1،ص 347) ،ولی فاضل محقق بزرگوار، سید موسی شبیری زنجانی، در این مورد نظری متکی به استدلالی متین ابراز داشته و سخن مؤلف قاموس را مردود ساخته است. اظهار معزی الیه عینا چنین است: از اینکه نجاشی، وفات شیخ طوسی (متوفا به سال 460) را در کتاب خود ضبط نکرده و از کتاب‌های معروف شیخ مانند مبسوط و تبیان نام نبرده، می‌توان مطمئن شد که تاریخ مزبور (یعنی تاریخ فوت محمد بن الحسن بن حمزه که در کتاب نجاشی مضبوط است) یا اشتباه است و صحیح آن 436 است، یا اینکه از خطوط الحاقی است که نظیر آن در اثر خلط حاشیه به متن، در بسیاری از کتب اتفاق افتاده است. از این قبیل است تاریخ وفات عبدالکریم قشیری (متوفا به سال 465) که در بعضی از نسخ تاریخ بغداد، تالیف خطیب-که خود در سال 463 فوت کرده است-ثبت شده است. و خطوط الحاقی در فهرست ابن ندیم (متوفا به سال 380 یا 385) بسیار زیاد است و به گمان قوی احتمال دوم صحیح است، چنانکه با مراجعه به فرحة الغری، تالیف عبدالکریم بن طاووس معلوم می‌شود.
  16. استرآبادی، محمدجعفر بن سیف‌الدین، لبّ اللباب فی علم الرجال، ج۱، ص۲۶، چاپ محمدحسین مولوی، در میراث حدیث شیعه، دفتر۲، ۱۳۷۸ش
  17. استرآبادی، محمدجعفر بن سیف‌الدین، الایجاز فی علمی الرجال و الدرایة، ج۱، ص۳۰۷، چاپ حمید احمدیجلفایی، در میراث حدیث شیعه، دفتر۱۵، به کوشش مهدی مهریزی و علی صدرایی خویی، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۵ش
  18. فاضل دربندی، آقا بن عابد، الفن الثانی من القوامیس، ج۱، ص۸۱، چاپ محمدکاظم رحمان ستایش، در رسائل فی درایة الحدیث، چاپ ابوالفضل حافظیان بابلی، ج۲، قم: دارالحدیث، ۱۳۸۳ش
  19. کجوری شیرازی، مهدی، الفوائد الرجالیة، ج۱، ص۳۵، چاپ محمدکاظم رحمانستایش، قم ۱۳۸۲ش
  20. کنی، علی بن قربانعلی، توضیح المقال فی علم الرجال، ج۱، ص۲۹، چاپ محمدحسین مولوی، قم ۱۳۷۹ش
  21. علیاری تبریزی، علی بن عبداللّه، بهجة الآمال فی شرح زبدةالمقال، ج۱، ص۴ـ۱۰، ج۱، قم ۱۳۷۱ش
  22. بارفروشی، محمدحسن، نتیجةالمقال فی علم الرجال، ص۴ـ۸، چاپ سنگی تهران، ۱۲۸۴.
  23. بحرالعلوم، محمدمهدی بن مرتضی، رجال السید بحرالعلوم المعروف بالفوائد الرجالیة، ج۱، ص۲۹ـ۴۴، چاپ محمدصادق بحرالعلوم و حسین بحرالعلوم، تهران ۱۳۶۳ش
  24. محسنی، محمدآصف، بحوث فی علم الرجال، ج۱، ص۱۱، قم ۱۳۶۲ش
  25. ، سبحانی، جعفر، کلیات فی علم الرجال، ج۱، ص۱۱، قم ۱۴۲۱
  26. فضلی، عبدالهادی، اصول علم الرجال، ج۱، ص۱۱، بیروت ۱۴۲۰
  27. سیفی، علی‌اکبر، مقیاس الرواة فی کلیات علم الرجال، ج۱، ص۹، قم ۱۴۲۲
  28. مکی عاملی، علی‌حسین، بحوث فی فقه الرجال، ج۱، ص۳۵۳۶، محاضرات علی فانی اصفهانی، برج البراجنه، لبنان ۱۴۱۴/۱۹۹۴
  29. فضلی، عبدالهادی، اصول علم الرجال، ج۱، ص۲۲، بیروت ۱۴۲۰
  30. سبحانی، جعفر، کلیات فی علم الرجال، ص۱۶، قم، انتشارات اسلامی، ۱۴۱۴
  31. قاموس الرجال، تستری، ج ۱، ص ۳۳