شیطان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
جز (جایگزینی متن - 'ك' به 'ک')
جز (جایگزینی متن - 'ي' به 'ی')
خط ۱۶: خط ۱۶:
کلمه" شیطان" از ماده" شطن" گرفته شده، و" شاطن" به معنى" خبیث و پست" آمده است و شیطان به موجود سرکش و متمرد اطلاق می ‏شود، اعم از انسان و یا جن و یا جنبندگان دیگر، و به معنى [[روح]] شریر و دور از حق، نیز آمده است، که در حقیقت همه اینها به یک قدر مشترک باز گشت می ‏کنند.
کلمه" شیطان" از ماده" شطن" گرفته شده، و" شاطن" به معنى" خبیث و پست" آمده است و شیطان به موجود سرکش و متمرد اطلاق می ‏شود، اعم از انسان و یا جن و یا جنبندگان دیگر، و به معنى [[روح]] شریر و دور از حق، نیز آمده است، که در حقیقت همه اینها به یک قدر مشترک باز گشت می ‏کنند.


باید دانست که" شیطان" اسم عام (اسم جنس) است، در حالى که" ابلیس" اسم خاص (علم) می ‏باشد، و به عبارت دیگر" شیطان" به هر موجود موذى و منحرف کننده و طاغى و سرکش، خواه انسانى یا غیر انسانى می ‏گویند، و [[ابليس|ابلیس]] نام آن شیطان است که آدم را فریب داد و اکنون هم با لشکر و [[جنود]] خود در کمین آدمیان است.  
باید دانست که" شیطان" اسم عام (اسم جنس) است، در حالى که" ابلیس" اسم خاص (علم) می ‏باشد، و به عبارت دیگر" شیطان" به هر موجود موذى و منحرف کننده و طاغى و سرکش، خواه انسانى یا غیر انسانى می ‏گویند، و [[ابلیس|ابلیس]] نام آن شیطان است که آدم را فریب داد و اکنون هم با لشکر و [[جنود]] خود در کمین آدمیان است.  


از موارد استعمال این کلمه در قرآن نیز بر می ‏آید که شیطان به موجود موذى و مضر گفته می ‏شود، موجودى که از راه راست بر کنار بوده و در صدد آزار دیگران است، موجودى که سعى می ‏کند ایجاد دودستگى نماید، و اختلاف و فساد به راه اندازد، چنان که می ‏خوانیم: " إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ ...،": <ref>آیه 91 سوره مائده </ref> " شیطان می ‏خواهد بین شما دشمنى و بغض و کینه ایجاد کند ..."   
از موارد استعمال این کلمه در قرآن نیز بر می ‏آید که شیطان به موجود موذى و مضر گفته می ‏شود، موجودى که از راه راست بر کنار بوده و در صدد آزار دیگران است، موجودى که سعى می ‏کند ایجاد دودستگى نماید، و اختلاف و فساد به راه اندازد، چنان که می ‏خوانیم: " إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ ...،": <ref>آیه 91 سوره مائده </ref> " شیطان می ‏خواهد بین شما دشمنى و بغض و کینه ایجاد کند ..."   


با توجه به اینکه کلمه" یرید" فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد حاکى از این معنى است که این اراده، اراده همیشگى شیطان است. و از طرفى می ‏بینیم که در قرآن نیز شیطان به موجود خاصى اطلاق نشده، بلکه حتى به انسانهاى شرور و مفسد نیز اطلاق گردیده است. آنجا که می ‏خوانیم: " وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ" <ref> انعام: 112</ref> " بدینگونه ما براى هر پیامبرى دشمنى از شیطانهاى انسانى و یا جن قرار دادیم"  و اینکه به ابلیس هم شیطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است که در او وجود دارد. بنابراین شیطان مصادیق مختلفى دارد، که یکى از مصداقهاى روشن آن"ابلیس" و لشکریان و اعوان او است: و مصداق دیگر آن انسانهاى مفسد و منحرف کننده است . <ref> تفسير نمونه، ج‏1، ص: </ref>  
با توجه به اینکه کلمه" یرید" فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد حاکى از این معنى است که این اراده، اراده همیشگى شیطان است. و از طرفى می ‏بینیم که در قرآن نیز شیطان به موجود خاصى اطلاق نشده، بلکه حتى به انسانهاى شرور و مفسد نیز اطلاق گردیده است. آنجا که می ‏خوانیم: " وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ" <ref> انعام: 112</ref> " بدینگونه ما براى هر پیامبرى دشمنى از شیطانهاى انسانى و یا جن قرار دادیم"  و اینکه به ابلیس هم شیطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است که در او وجود دارد. بنابراین شیطان مصادیق مختلفى دارد، که یکى از مصداقهاى روشن آن"ابلیس" و لشکریان و اعوان او است: و مصداق دیگر آن انسانهاى مفسد و منحرف کننده است . <ref> تفسیر نمونه، ج‏1، ص: </ref>  


=دلیل خلقت شیطان=
=دلیل خلقت شیطان=
خط ۳۲: خط ۳۲:
به عبارت بهتر:  
به عبارت بهتر:  


انسان تا در برابر دشمن نیرومندى قرار نگیرد هرگز نیروها و نبوغ خود را [[بسيج|بسیج]] نمی ‏کند و بکار نمی ‏اندازد، همین وجود دشمن نیرومند سبب تحرک و جنبش هر چه بیشتر انسان و در نتیجه ترقى و تکامل او می ‏شود. یکى از [[فلاسفه]] بزرگ تاریخ معاصر" تواین‏بى" می ‏گوید:" هیچ تمدن درخشانى در جهان پیدا نشد، مگر این که، ملتى مورد هجوم یک نیروى خارجى قرار گرفت و بر اثر این تهاجم نبوغ و استعداد خود را بکار انداخت و آن چنان تمدن درخشانى را پى‏ریزى کرد". <ref>تفسير نمونه، ج‏1، ص: 194</ref>  
انسان تا در برابر دشمن نیرومندى قرار نگیرد هرگز نیروها و نبوغ خود را [[بسیج|بسیج]] نمی ‏کند و بکار نمی ‏اندازد، همین وجود دشمن نیرومند سبب تحرک و جنبش هر چه بیشتر انسان و در نتیجه ترقى و تکامل او می ‏شود. یکى از [[فلاسفه]] بزرگ تاریخ معاصر" تواین‏بى" می ‏گوید:" هیچ تمدن درخشانى در جهان پیدا نشد، مگر این که، ملتى مورد هجوم یک نیروى خارجى قرار گرفت و بر اثر این تهاجم نبوغ و استعداد خود را بکار انداخت و آن چنان تمدن درخشانى را پى‏ریزى کرد". <ref>تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 194</ref>  


=قدرت شیطان=
=قدرت شیطان=
خط ۴۸: خط ۴۸:
از جمله" وسوس لهما" <ref>سوره اعراف،آیه 20</ref> (با توجه به کلمه لام که معمولا براى نفع و فائده می ‏ آید) چنین استفاده می  ‏شود که شیطان در وسوسه‏ هاى خود، چهره خیرخواهى و دوستى آدم را به خود گرفت، در حالى که در جمله" وسوس الیه" چنین معنى وجود ندارد، بلکه تنها به معنى نفوذ مخفیانه در قلب کسى است.
از جمله" وسوس لهما" <ref>سوره اعراف،آیه 20</ref> (با توجه به کلمه لام که معمولا براى نفع و فائده می ‏ آید) چنین استفاده می  ‏شود که شیطان در وسوسه‏ هاى خود، چهره خیرخواهى و دوستى آدم را به خود گرفت، در حالى که در جمله" وسوس الیه" چنین معنى وجود ندارد، بلکه تنها به معنى نفوذ مخفیانه در قلب کسى است.


و در هر حال نباید تصور کرد که وسوسه ‏هاى شیطان هر چند قوى و نیرومند باشد از انسان سلب [[اختيار|اختیار]] می  ‏کند بلکه باز انسان می ‏ تواند با نیروى خرد و ایمان در مقابل آن ایستادگى کند و به تعبیر دیگر وسوسه ‏هاى شیطانى انسان را مجبور به کار خلاف نمی  ‏کند، بلکه نیروى اختیار هم چنان باقى خواهد بود، اگر چه مقاومت در مقابل آن نیاز به پایمردى و ایستادگى بیشتر و گاهى تحمل درد و رنج دارد، و در هر حال اینگونه وسوسه ‏ها سلب مسئولیت از کسى نمی ‏ کند، همانطور که در مورد آدم نکرد، لذا ملاحظه می  ‏کنیم، با تمام عواملى که در برابر آدم به عنوان تشویق به نافرمانى خدا از طرف شیطان وجود داشت، خداوند او را مسئول عملش دانست و به ترتیبى که بعدا خواهد آمد، او را کیفر داد.  
و در هر حال نباید تصور کرد که وسوسه ‏هاى شیطان هر چند قوى و نیرومند باشد از انسان سلب [[اختیار|اختیار]] می  ‏کند بلکه باز انسان می ‏ تواند با نیروى خرد و ایمان در مقابل آن ایستادگى کند و به تعبیر دیگر وسوسه ‏هاى شیطانى انسان را مجبور به کار خلاف نمی  ‏کند، بلکه نیروى اختیار هم چنان باقى خواهد بود، اگر چه مقاومت در مقابل آن نیاز به پایمردى و ایستادگى بیشتر و گاهى تحمل درد و رنج دارد، و در هر حال اینگونه وسوسه ‏ها سلب مسئولیت از کسى نمی ‏ کند، همانطور که در مورد آدم نکرد، لذا ملاحظه می  ‏کنیم، با تمام عواملى که در برابر آدم به عنوان تشویق به نافرمانى خدا از طرف شیطان وجود داشت، خداوند او را مسئول عملش دانست و به ترتیبى که بعدا خواهد آمد، او را کیفر داد.  


=چگونگی تسلّط شیطان‏=
=چگونگی تسلّط شیطان‏=

نسخهٔ ‏۲۳ نوامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۸:۴۲

شیطان
شیطان
نام شیطان

واژه شیطان از ماده «شطن» یا «یشطن» به معنای خبیث و پست و دور شدن آمده است و به هر موجودی سرکش و متمرد اطلاق می ‏شود. اعم از، انسان، جن و یا جنبندگان دیگر. پس شیطان اسم عام(اسم جنس) است اما "ابلیس اسم خاص (علم) است که حضرت آدم[۱] را سجده نکرد واکنون نیز با لشکر و منسوبین خود انسان‏ها را وسوسه و گمراه می‏کند. لذا در قرآن کلمه شیطان به انسان و جن اطلاق شده است «و کذالک جعلنا لکل نبی عَدُوّاً شیاطین الانس و الجنّ؛» [۲] «بدین گونه مابرای هر پیامبری دشمنی از شیطان‏های انسانی و یا جنی قرار دادیم.»

واژه‏ ی «شیطان» به صورت مفرد «70» بار و به صورت جمع (شیاطین) «18» بار در قرآن آمده است. ماهیّت شیطان همانند جنیان ازآتش است به عبارت ساده می‏توان گفت:شیطان نیز از نسل جنیان می‏باشد. که خودش اعتراف دارد که زمانی که خداوند به او فرمان سجده به حضرت آدم‏ (ع) داد او از فرمان الهی سرپیچی نمود و گفت:«خلقتنی من نار و خلقته من طین؛» [۳] «مرا از آتش و او را از خاک آفریدی (و آتش به خاک افضلیت دارد)» و همانند جنیان دارای اختیار، تکلیف و شعور و عقل و اراده و زاد و ولد هستند.

منظور از شیطان در قرآن

کلمه" شیطان" از ماده" شطن" گرفته شده، و" شاطن" به معنى" خبیث و پست" آمده است و شیطان به موجود سرکش و متمرد اطلاق می ‏شود، اعم از انسان و یا جن و یا جنبندگان دیگر، و به معنى روح شریر و دور از حق، نیز آمده است، که در حقیقت همه اینها به یک قدر مشترک باز گشت می ‏کنند.

باید دانست که" شیطان" اسم عام (اسم جنس) است، در حالى که" ابلیس" اسم خاص (علم) می ‏باشد، و به عبارت دیگر" شیطان" به هر موجود موذى و منحرف کننده و طاغى و سرکش، خواه انسانى یا غیر انسانى می ‏گویند، و ابلیس نام آن شیطان است که آدم را فریب داد و اکنون هم با لشکر و جنود خود در کمین آدمیان است.

از موارد استعمال این کلمه در قرآن نیز بر می ‏آید که شیطان به موجود موذى و مضر گفته می ‏شود، موجودى که از راه راست بر کنار بوده و در صدد آزار دیگران است، موجودى که سعى می ‏کند ایجاد دودستگى نماید، و اختلاف و فساد به راه اندازد، چنان که می ‏خوانیم: " إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ ...،": [۴] " شیطان می ‏خواهد بین شما دشمنى و بغض و کینه ایجاد کند ..."

با توجه به اینکه کلمه" یرید" فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد حاکى از این معنى است که این اراده، اراده همیشگى شیطان است. و از طرفى می ‏بینیم که در قرآن نیز شیطان به موجود خاصى اطلاق نشده، بلکه حتى به انسانهاى شرور و مفسد نیز اطلاق گردیده است. آنجا که می ‏خوانیم: " وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ" [۵] " بدینگونه ما براى هر پیامبرى دشمنى از شیطانهاى انسانى و یا جن قرار دادیم" و اینکه به ابلیس هم شیطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است که در او وجود دارد. بنابراین شیطان مصادیق مختلفى دارد، که یکى از مصداقهاى روشن آن"ابلیس" و لشکریان و اعوان او است: و مصداق دیگر آن انسانهاى مفسد و منحرف کننده است . [۶]

دلیل خلقت شیطان

بسیارى می ‏پرسند شیطان که موجود اغواگرى است اصلا چرا آفریده شد و فلسفه آفرینش او چیست؟! در پاسخ می ‏گوئیم:

  1. خداوند شیطان را، شیطان نیافرید، به این دلیل که سالها همنشین فرشتگان و بر فطرت پاک بود، ولى بعد از آزادى خود سوء استفاده کرد و بناى طغیان و سرکشى گذارد، پس او در آغاز پاک آفریده شد و انحرافش بر اثر خواست خودش بود.
  2. از نظر سازمان آفرینش وجود شیطان براى افراد با ایمان و آنها که می ‏خواهند راه حق را بپویند زیانبخش نیست، بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آنها است، چه اینکه پیشرفت و ترقى و تکامل، همواره در میان تضادها صورت می ‏گیرد.

به عبارت بهتر:

انسان تا در برابر دشمن نیرومندى قرار نگیرد هرگز نیروها و نبوغ خود را بسیج نمی ‏کند و بکار نمی ‏اندازد، همین وجود دشمن نیرومند سبب تحرک و جنبش هر چه بیشتر انسان و در نتیجه ترقى و تکامل او می ‏شود. یکى از فلاسفه بزرگ تاریخ معاصر" تواین‏بى" می ‏گوید:" هیچ تمدن درخشانى در جهان پیدا نشد، مگر این که، ملتى مورد هجوم یک نیروى خارجى قرار گرفت و بر اثر این تهاجم نبوغ و استعداد خود را بکار انداخت و آن چنان تمدن درخشانى را پى‏ریزى کرد". [۷]

قدرت شیطان

دیدگاه غیر شیعی در خصوص شیطان

شیطان، در کتاب‌های مقدس مثل تورات و انجیل، نقشی پر رنگ دارد که گاهی کارهایش تنه به کارهای خدایی می‌زند و شیاطین قدرت‌های فراوانی را برای سیطره بر هستی، در اختیار خود دارند. [۸]

دیدگاه شیعی در خصوص شیطان

مسأله شیطان، از جمله مسائل عمیق و مهم در منظومه تفکر دینی است. این مسئله در کتاب‌های آسمانی دیگر هم مطرح شده و یکی از پایه‌های مهم معرفتی در آموزه‌های همه پیامبران بوده است. قرآن کریم در یکصد مورد، از شیطان و افعال او سخن به میان آورده است. تفاوتی که در مسأله شیطان، میان قرآن کریم و دیگر کتاب‌های آسمانی و مکاتب غیر الهی وجود دارد، این است که شیطان از منظر توحیدی قرآن، خود کارگزار خداوند است و اراده او نه در عرض اراده خداوند، بلکه در طول اراده اوست. شیطان هیچ نقشی جز وسوسه و تحریک به سمت بدی‌ها و گناهان ندارد و هرگونه سلطه‌ای از جانب او بر انسان‌ها نفی شده است؛ [۹] در نگاه قرآن کریم، جهان از دو قطب خیر و شر تحقق نیافته است و هرچه از خیر و شر در عالم، وجود می‌یابد، برخاسته از مشیت و اراده باری تعالی است؛ [۱۰] از سوی دیگر قرآن کریم نقشه‌ها و طرح‌های شیطان را یکسره ضعیف و کم کارآمد [۱۱] معرفی می‌کند و این ایده را تصریح می‌کند که تنها کسانی تحت تأثیر و در ولایت شیطان قرار می‌گیرند، که خود ولایت او را بپذیرند و به عبادت و اطاعت او روی آرند! [۱۲]

وسوسه شیطان چگونه است

از جمله" وسوس لهما" [۱۳] (با توجه به کلمه لام که معمولا براى نفع و فائده می ‏ آید) چنین استفاده می ‏شود که شیطان در وسوسه‏ هاى خود، چهره خیرخواهى و دوستى آدم را به خود گرفت، در حالى که در جمله" وسوس الیه" چنین معنى وجود ندارد، بلکه تنها به معنى نفوذ مخفیانه در قلب کسى است.

و در هر حال نباید تصور کرد که وسوسه ‏هاى شیطان هر چند قوى و نیرومند باشد از انسان سلب اختیار می ‏کند بلکه باز انسان می ‏ تواند با نیروى خرد و ایمان در مقابل آن ایستادگى کند و به تعبیر دیگر وسوسه ‏هاى شیطانى انسان را مجبور به کار خلاف نمی ‏کند، بلکه نیروى اختیار هم چنان باقى خواهد بود، اگر چه مقاومت در مقابل آن نیاز به پایمردى و ایستادگى بیشتر و گاهى تحمل درد و رنج دارد، و در هر حال اینگونه وسوسه ‏ها سلب مسئولیت از کسى نمی ‏ کند، همانطور که در مورد آدم نکرد، لذا ملاحظه می ‏کنیم، با تمام عواملى که در برابر آدم به عنوان تشویق به نافرمانى خدا از طرف شیطان وجود داشت، خداوند او را مسئول عملش دانست و به ترتیبى که بعدا خواهد آمد، او را کیفر داد.

چگونگی تسلّط شیطان‏

وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ* وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ [۱۴] و هر که از یاد خداى رحمن روى گردان شود شیطانى بر او می ‏گماریم که همراه و دمساز وى گردد. و آنها (شیاطین) مردم را از راه (حقّ) باز می ‏ دارند ولى گمان می ‏کنند که هدایت یافته‏ اند.

باید توجه داشت که سیاست شیطان گام به گام است: «خطوات» [۱۵]

  • مرحله اول القاى وسوسه است. «وسوس الیه» [۱۶]
  • مرحله دوم تماس می ‏گیرد. «مسّهم طائف» [۱۷]
  • مرحله سوم در قلب نفوذ کرده و جاى می ‏گیرد. «فى صدور الناس» ناس،
  • مرحله چهارم در روح می ‏ماند. «فهو له قرین» [۱۸]
  • مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار می ‏دهد. «حزب الشیطان» [۱۹]
  • مرحله ششم سرپرست انسان می ‏شود. «و من یتّخد الشیطان ولیّاً» [۲۰]
  • مرحله هفتم انسان خود یک شیطان می ‏شود. «شیاطین الانس و الجنّ» [۲۱] امام علی[۲۲](ع) در نهج البلاغه می ‏فرماید: شیطان در روح انسان تخم گذارى می ‏کند. «فباض و فرّخ فى صدورهم» [۲۳]

پانویس

  1. ر.ک:مقاله آدم
  2. آیه 112 سوره انعام
  3. آیه 12 سوره اعراف
  4. آیه 91 سوره مائده
  5. انعام: 112
  6. تفسیر نمونه، ج‏1، ص:
  7. تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 194
  8. مباحث مربوط به شیطان در عهد عتیق
  9. سوره ابراهیم:آیه ۲۲
  10. سوره نساء:آیه ۷۸
  11. سوره نساء:آیه ۷۶
  12. سوره نحل:آیه۱۰۰
  13. سوره اعراف،آیه 20
  14. سوره زخرف،آیه 36- 37
  15. سوره بقره،آیه 168
  16. سوره طه،آیه 120
  17. عراف، 201
  18. سوره زخرف،آیه 36
  19. سوره مجادله،آیه 19
  20. سوره نساء،آیه 119
  21. انعام، 112
  22. ر.ک:مقاله امام علی
  23. نهج ‏البلاغه، خطبه 7