عبادت به معنی «خضوع» است. آن‌گونه که طبری در تفسیر «جامع البیان» می‌گوید: اصل عبودیت «که به نظر او شامل عبادت نیز می‌شود» نزد همه عرب به معنی ذلت و خاکساری است. [۱] قرطبی نیز می‌گوید: «اصل عبادت خضوع است» [۲][۳][۴][۵]لازم به ذکر است برخی از منابع یاد شده به جای «خضوع» لفظ «ذلت» آورده‌اند، که نزدیک به خضوع است. یا «نهایت خضوع» است.[۶][۷][۸]

تعریف عبادت

مفهوم «عبادت» در استعمال متداول و شایع آن تا حدودی مورد اختلاف است و در این زمینه چند نظر وجود دارد:

نهایت خضوع

همان معنای اصلی، یعنی خضوع یا نهایت خضوع. این معنا مورد قبول اکثر واژه شناسان است.[۹][۱۰][۱۱]همان طور که گفته شد اکثر کتاب‌های لغت و بسیاری از کتاب‌های تفسیر همین معنا را مورد تأیید قرار داده‌اند.

اطاعت و فرمانبرداری

اطاعت و فرمانبرداری[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵]برخی نیز «عبادت» را «اطاعت خاشعانه» دانسته‌اند [۱۶]

معانی متعدد به تناسب موارد

معانی متعدد به تناسب موارد [۱۷] (مثل خضوع، اطاعت و ...)

عمل مقرون به قصد قربت

عملی که همراه با «قصد قربت» و انگیزه الاهی است. با دقت در مفهوم و کاربردهای واژه «عبادت» روشن می‌شود که هر چند عبادت نوعی خضوع و فروتنی است، اما هر خضوعی عبادت نیست. بدون شک کسی که در برابر شخصی تواضع و خضوع می‌کند نمی‌گویند او را عبادت کرده است. همچنین هرگونه «اطاعت» و فرمانبرداری مصداق عبادت نیست. اینکه در اسلام عبادت غیر خدا حرام است اما تواضع و اطاعت دیگری جایز است. دلیل بر این مطلب است که عبادت مرادف این دو واژه نیست. بنابراین، معنای اول و دوم مورد تأیید نیست.

ارزیابی تعاریف

نظریه سوم، که عبادت را چند مفهومه گرفته است، هر چند ممکن است صحیح باشد، اما سؤال اصلی این است که مفهوم اولی و شایع عبادت کدام است؟ به عبارت دیگر، عبادت ممکن است معنای حقیقی اولی و ثانوی داشته باشد، در این صورت باید مفهوم متداول و نخستین آن که بدون قرینه از آن فهمیده می‌شود روشن گردد. نظریه چهارم، یعنی عملی که با قصد قربت و جهت‌گیری الاهی باشد، مورد قبول اکثر عالمان فقه و اصول[۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲] و برخی دیگر است. خاطر نشان می‌شود، مقصود اکثر عالمان فقه و اصول از این تعریف، عبادتی است که در اسلام مطرح است، نه دقیقا بیان معنای لغوی آن (چنان که در متن توضیح داده شده است)به نظر می‌رسد این معنا نزدیک‌ترین معنا به مفهوم عبادت باشد، با این توضیح که، بنابر‌اینکه مفهوم اصلی عبادت خضوع و خشوع باشد، منظور از آن خضوعی است که همراه با نوعی «تقدیس» مقصود از «تقدیس» هرگونه تقدیسی نیست (مثل تقدیس امام یا [[محمد بن عبد‌الله (خاتم الانبیا) |پیامبر]]»، بلکه مقصود قداستی است که جنبه الوهیت و ربوبیت داشته باشد. باشد، یعنی خضوعی که با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت معبود اعم از اینکه خدای حقیقی باشد یا پنداری و اعم از اینکه رب مطلق باشد یا رب النوع و ... انجام شود. این تفسیر از عبادت را «علامه بلاغی»[۲۳] و همچنین «شهید مطهری»[۲۴]، بیان کرده است مرحوم حاج مصطفی خمینی نیز در تفسیر خود آن را به ‌عنوان «وضع تعینی» (و نه تعیینی» برای عبادت تأیید می‌کند. زیرا اگر خشوع توأم با تقدیس (به مفهومی که بیان شد) نباشد، مثلا در برابر انسانی بدون اعتقاد به ربوبیت خضوع کند، مصداق «ادب» و احترام است، نه «عبادت». شاید مقصود برخی اهل لغت و تفسیر که عبادت را به مفهوم «نهایت خضوع»[۲۵][۲۶] یا «اطاعت خاشعانه» [۲۷] دانسته‌اند نیز همین معنا باشد. لسان العرب» در یک مورد، «عبد» را به «تأله» تفسیر کرده که شاید به مفهومی که گفته شد نزدیک‌تر باشد. این مفهوم، لااقل معنای حقیقی اولی و شایع عبادت است عبادت می‌تواند معنای «اسم مصدری» داشته باشد، که بدین معنا بر نماز و روزه و مانند آن اطلاق می‌شود و می‌تواند «مصدر متعدی» باشد که به معنای «عبادت کردن» (بجا آوردن نماز و ...» است و اگر معنایی درگیر چون خضوع، اطاعت و ... دارد، معنای حقیقی ثانوی (یا مجاز) است (که نیاز به قرینه دارد). مؤید این مطلب، سخن امام صادق علیه‌السلام درباره حقیقت عبادت است که فرمود: «نیت خوب - قصد قربت - داشتن در اطاعت، آن‌گونه که خدا دستور داده است»[۲۸]

مفهوم قصد قربت

منظور از «قصد قربت» در تعریف عبادت، آن است که عمل، انگیزه و جهت الاهی داشته باشد، اعم از اینکه به خاطر محبت و رضای حق باشد یا امتثال امرا و یا شکرگذاری به درگاه او یا دستیابی به بهشت یا فرار از عذاب و ....

معادل فارسی عبادت

معادل فارسی لفظ عبادت را برخی «بندگی» و «پرستش» دانسته‌اند.[۲۹] البته فرهنگ معین عبادت را به صورت مصدر متعدی معنا کرده است، یعنی پرستش کردن، بندگی کردن. [۳۰] همان طور که توضیح داده شد، واژه عبادت، بر نوعی «تقدیس» دلالت دارد، در حالی که واژه «بندگی» (بدون قید) فاقد این ویژگی است، از این رو در مورد بندگی انسان‌ها نسبت به یکدیگر نیز فراوان استعمال می‌شود، که مرادف «بردگی» و «غلامی» است لفظ «بندگی» در واقع بیشتر، معادل واژه «عبودیت» است، نه «عبادت». البته اگر از واژه «بندگی»، بندگی خاص، یعنی «بندگی خداوند» اراده شود، دلالت بر تقدیس می‌کند، لکن چنین معنایی از لفظ «بندگی» (بدون قید) فهمیده نمی‌شود. اما کلمه «پرستش»، به مفهوم عبادت نزدیک‌تر است، زیرا مشتمل بر ویژگی «تقدیس» نیز هست. حداقل بخشی از عبادت (همان طور که امام خمینی در تهذیب الاصول فرموده است معادل پرستیدن (مصدر متعدی) است. واژه «عبودیت» نیز (همانند عبادت) در اصل، به نظر بسیاری از واژه‌شناسان، به مفهوم «خضوع» است.[۳۱][۳۲] و در استعمال متداول آن، معانی متعددی چون خضوع [۳۳] (که همان معنای اصلی است)، اطاعت، [۳۴] پرستش گفته شده است. [۳۵] برخی نیز «عبودیت» را مرادف با «عبادت» دانسته ‌اند.[۳۶][۳۷] همان طور که هر «اطاعتی» نیز عبودیت نیست (هر چند عبودیت بدون اطاعت معنا ندارد). نظر دیگر، که عبودیت را مرادف عبادت دانسته است، نیز با کاربردهای این واژه سازگار نیست. زیرا لفظ «عبادت»، در استعمال شایع آن، نوعا درباره خدا به کار می‌رود، البته واژه عبادت و مشتقات آن در مورد غیر خدا هم استعمال شده است، لکن یا حقیقت ثانوی است یا مجاز. [۳۸] درحالی که لفظ «عبودیت» در مورد انسان نیز فراوان استعمال می‌شود. در برخی دعاها آمده است «... ای کسی که یوسف را بعد از عبودیت (بردگی) پیامبر قرار دادی».[۳۹] همچنین در مورد «زید» که در خدمت پیامبر بود و پدر و مادر وی او را از پیامبر خواستند، اما زید خدمت‌گزاری نزد آن حضرت را بر رفتن به نزد پدر و مادر ترجیح داد، به او گفتند: «اتختار العبودیة»، یعنی: آیا عبودیت را بر آزادی ترجیح می‌دهی .... [۴۰] در کتاب‌های فقهی نیز عبودیت در مورد غلام و برده استعمال شده است. به‌عنوان مثال در کتب فقه آمده است: «و لا یجوز رد الحر الی العبودیة»، یعنی، جایز نیست انسان حر و آزاد شده را به بردگی و عبودیت برگرداند [۴۱]

تشابه عبودیت و عبادت

به نظر می‌رسد واژه «عبودیت» به دلیل کاربردهای آن به مفهوم «بندگی»، «بردگی»، «مملوکیت»، «عبدیت» و مانند آن است. در کتاب بحار قضیه‌ ای را از یکی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که مشتمل بر جمله‌ای است که می‌تواند شاهدی بر مطلب فوق باشد. وی می‌گوید: در مسافرت به مدینه همسفری داشتم که (به دلیلی) کمر به خدمت و «عبودیت» او بستم: «.... و طنت نفسی علیه من خدمته و العبودیة له..» [۴۲] عبودیت اگر به خدا انتساب پیدا کند، شخصی به واسطه آن، عنوان «عبدالله» می‌یابد ر روایات متعدد آمده است: بهترین نام‌ها آن است که دلالت بر عبودیت کند مثل عبدالله و عبدالرحمان و ... [۴۳] و اگر به غیر خدا انتساب پیدا کند، عنوان «عبد غیر خدا» می‌یابد. در کتاب «شرح الاسماء الحسنی» نوشته «حاج ملا هادی سبزواری» آمده است: در شب معراج به پیامبر خطاب شد: «هر چه از سعادت‌ها که می‌خواهی درخواست کن! پیامبر گفت: من را به عبودیت خودت منتسب کن! در این هنگام این آیه سبحان الذی اسری بعبده... نازل شد». [۴۴]

تفاوت عبودیت و عبادت

تفاوت عبودیت با عبادت، بنابراین معنا (جدا از مسئله تقدیس)، این است که عبادت از مقوله «فعل» و عمل است که انسان انجام می‌دهد، اما عبودیت «صفت» است که انسان به آن متصف می‌شود. مثلا می‌گویند: فلانی «صفت عبودیت» دارد، اما نمی‌گویند «صفت عبادت» دارد (بلکه فاعل آن است). این در صورتی است که عبودیت به معنای «اسم مصدری» در نظر گرفته شود، اما اگر به صورت «مصدر متعدی» لحاظ شود، به مفهوم «بندگی کردن» است، که از مقوله فعل و عمل است و اگر به همین معنا به خدا انتساب یابد (بندگی خدا کردن)، در این صورت از نظر مصداق با عبادت یکی خواهد شد. شاید کسانی که واژه عبادت و عبودیت را به یک معنا گرفته‌‌اند، اولا عبودیت را «مصدر متعدی» فرض کرده‌اند و ثانیا عبودیت مقصد یعنی عبودیت خداوند را منظور کرده‌اند. در اینجا مناسب است نظر امام خمینی قدس سره درباره موضوع عبادت، که در مبحث «تعبدی و توصلی» علم اصول بیان کرده‌اند، آورده شود. ایشان می‌گویند: «عبادت؛ واجب آن است که نیاز به قصد قربت دارد و آن بر دو قسم است. قسم اول عبادتی است که نفس عمل برای عبودیت و تقرب به خداوند تشریع شده است مثل نماز و حج که در زبان فارسی به آن «پرستش» می‌گویند. قسم دوم عملی است که نفس عمل برای تقرب به خداوند وضع نشده است، مثل زکات و خمس. این قسم هر چند عبادت است و بدون قصد قربت امتثال نمی‌شود، اما مصداق عبودیت و پرستش نیست» .از سخنان ایشان استفاده می‌شود که عبادت به طور کلی عبارت است از عملی که یا قصد قربت انجام شود، اما هر عبادتی پرستش خداوند نیست بلکه عملی که برای اظهار عبودیت خداوند وضع شده است پرستش است. [۴۵]

شرایط کمال عبادات

غیر از شرایط صحّت و قبول عبادات، اموری هم جزء شرایط کمال عبادت است. این شرایط، نشان‌دهنده ارزش والاتر و محتوای بهتر و تأثیر بیشتر عبادات است. شرایط کمال عبادات، از این قرار است:

مشکل تر باشد

انجام کارها و عبادات آسان، از همه کس بر می‌آید، ولی عباداتی که دشوارتر است و همّت و اراده و رنج بیشتری لازم دارد، با ارزش تر و به کمال نزدیک‌تر است. قرآن، از کسانی که در دوران سختی، پیامبر خدا را یاری و پیروی کردند ستایش می‌کند.[۴۶] امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ با آنکه مرکب سواری داشت، ولی پیاده به سفر حج می‌رفت تا پاداش بیشتری داشته باشد. قرآن، از نماز شب خوانانی تمجید می‌کند که خود را از بستر نرم و گرم جدا کرده به نیایش و نماز می‌پردازند.[۴۷] علی ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «اَفْضَلُ الاعمالِ ما اَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلَیْهِ»[۴۸] برترین کارها آن است که خود را بر انجام آن وادار کنی. قرآن، پاداش و مقام مجاهدان بزرگ و سخت کوش را برتر دانسته و می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الُْمجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً»[۴۹]

مهم‌تر باشد

در انجام کارها، رعایت «اهم و مهّم»، نشان عقل و عاقبت‌اندیشی و مصلحت‌شناسی است و اسلام، در کارها به آنچه که لازم‌تر و مفیدتر و مهم‌تر است تشویق می‌کند، چه در آموختن، چه در عبادت، چه در انفاق. پیامبر اسلام فرموده است: «لا صَدَقَهَ وَ ذُورَحِمٍ مُحتاج»[۵۰] با وجود بستگان نیازمند، انفاق و کمک به دیگران بی ارزش است. و علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «لا قُربَه بِالنَوافِلِ اِذا اَضرَّتْ بِالْفَرائِضِ»[۵۱] هر گاه نمازهای مستحب، به نمازهای واجب ضرر برساند، آنگونه عبادت، موجب قرب به خدا نخواهد بود.

اثرش پایدارتر باشد

برکت، آثار فراوان و فواید ماندگار یک عمل و انسان است. کاری و عبادتی صفت کمال دارد که آثار آن زودگذر و ناپایدار نباشد. علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «رُتَّ یَسیرٍ اَنْمی‌ مِنْ کَثیرٍ»[۵۲]چه بسا کارهای کم و ناچیز، که از کارهای بسیار، رشد و نمو بیشتری دارد. برخی از تألیفات و اقدامات شایسته و مراکز خدماتی به اندازه ای خیر و برکت و آثار وجودی دارد که بسیاری از آثار و نوشته‌ها و اعمال، فاقد آن است. پس برکت نیز یکی از شرایط کمال عبادات است.

در خطّ پیامبر باشد

کمال عبادات و اعمال، آن است که در مسیر و خط سنّت و سیره پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اولیاء دین باشد، نه بر اساس تشریفات یا سنّت‌های موروثی از نیاکان یا محیط و خواسته مردم. عبادت، هر چه به روش معصومین ـ علیهم السّلام ـ نزدیک‌تر باشد ارزشمندتر است.

سبقت داشته باشد

در عبادات و کارهای نیک، سابقه ارزش دارد و پیشتازی به این گونه امور، ملاک کمال است. قرآن، به طور مکرّر، فرمانِ «سارعوا» و «سابقوا» دارد. در جایی می‌فرماید: «لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنی»[۵۳] مسلمانانی که پیش از فتح مکه، انفاق و جهاد کردند، پاداش بیشتری دارند از آنان که پس از فتح مکه انفاق و مبارزه کردند. گر‌چه خداوند به هر دو گروه، وعده ‌پاداش داده است. پس سبقت در کارهای شایسته (انفاق و جهاد) از ملاک‌های کمال است. در حدیثی می‌خوانیم، علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «لا یتمّ المعروفُ الّا بثلاثِ خصالٍ: تَعْجیله وَ تَصْغیِرهُ وَ سترهُ»[۵۴]کار خیر، زمانی ارزش بیشتر دارد که هم زودتر انجام گیرد، هم انجام دهنده آن را کوچک پندارد (و به آن مغرور نشود) و هم پنهانی و دور از تظاهر انجام گیرد. از این رو، بهترین نماز، نماز اوّل وقت است و هر چه از اوّل وقت دورتر شود، فضیلتش کمتر می‌شود. در اذان که شعار رسمی ماست، می‌گوییم: «حَیَّ عَلَی الصَّلاهِ، حَیَّ الْفَلاحِ، حَیَّ عَلی خَیْر الْعَمَلِ». به سوی نماز و رستگاری و بهترین کارها بشتاب... !

در شرایط دشوار انجام شود

کار نیک و عبادتی که در شرایط سلطه ستم و طاغوت‌ها انجام گیرد، چون فداکاری بیشتری می‌خواهد و تأثیر فراوان تر دارد، ارزشمندتر است. آنجا که فشارهای محیط بیرون و غرائز درون، دست به دست می‌دهد تا مانع عبادت و عبودیت شود، غلبه بر این فشارها و پرستش خدا، ارزش و کمال است. قرآن در ستایش از مؤمنان راستین می‌گوید: «وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ»[۵۵] در راه خدا از ملامت هیچ ملامتگری هراس ندارند. در جای دیگر می‌فرماید: «الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ»[۵۶] آنان، پیام‌های الهی را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از احدی جز خداوند نمی‌ترسند. آری... آنان که در محیط فاسد و سلطه ظالم، خود و دین خود را حفظ می‌کنند (مانند همسر فرعون) از مقام بالاتری برخودارند.

نشاط و دوام داشته باشد

بی نشاطی در عبادت، نشانه‌ای از نفاق است. قرآن منافقان را چنین توصیف می‌کند که وقتی به نماز می‌ایستند، نشاط ندارند.[۵۷] در مقابل، نشاط بندگی، ارزش است و نیز تداوم عبادت کمال آفرین است. در احادیث اعمال اندکی که پیوسته و مستمر باشد، بهتر از عبادت زیاد ولی همراه با تنبلی و ملامت و رها کردن به شمار آمده است. قرآن وعده پادش‌ها و بهره‌مندی‌های زیاد در علم و فکر و... به کسانی داده که در طریقت اسلام، پایدار باشند: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً»[۵۸]

عبادت خود را بزرگ نشمارد

انسان‌های مغرور، عبادت خود را بزرگ و مهم می‌بینند و از این راه، دچار تباهی اعمال می‌شوند. شرط کمال عبادت آن است که عابد، عباداتش را زیاد نبیند و مغرور نشود. امام سجاد در دعای «مکارم الاخلاق» از خداوند چنین می‌طلبد: «اللّهّمَّ عَبَّدْنی لَکَ و لاتُفْسِدْ عبادَتی بالعُجْبِ» خدایا به من توفیق عبادت بده و عبادتم را با «عجب» تباه مساز. احادیث بسیاری به این مضمون است که انسان عبادات و کارهای نیک خود را بزرگ نشمارد. خداوند در قرآن، از عبادت و تسبیح بسیار فرشتگان و ذکر دائمی آنان یاد می‌کند.[۵۹] شاید به این جهت که بندگان روی زمین، مغرور چند رکعت نماز و عبادت خود نشوند.

با بصیرت باشد

آگاهی عمیق و بصیرت و اندیشه در دین، رمز ارزشمندی کارها و عبادات است و بدون آن عمل، فاقد ارزش لازم است.

پانویس

  1. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۱،ص۱۶۱.
  2. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱، ۲۲۵.
  3. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱،ص ۶۱.
  4. فیومی، احمد بن محد، المصباح المنیر، ج۲، ص ۱۴۲.
  5. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۳، ص۱۰۵.
  6. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، واژه «عبد»، ص۳۱۹.
  7. معجم الفروق اللغویه، ۳۴۹.
  8. لسان العرب، ج۳، ص ۲۷۲.
  9. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ج۲، ص ۱۴۲.
  10. اقرب الموارد، ج۲، ص ۷۳۶.
  11. مفتاح الفلاح، ص ۲۸۷.
  12. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۸، ص۳۳۰.
  13. لسان العرب، ج۳، ص ۲۷۳.
  14. صحاح، ج۲، ص ۵۰۲.
  15. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۷، ص۵۶.
  16. لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۳.
  17. المیزان، ذیل آیه ایاک نعبد....
  18. تهذیب الاصول، ج۱، ص۱۱۱.
  19. الحدائق الناضره، ج۲، ص ۱۷۷.
  20. نهایة الافکار، ج۱، ص ۱۸۳.
  21. فوائد الاصول، ج ۱، ص ۱۲۸.
  22. محاضرات فى اصول الفقه، ج۲، ص ۱۸۴.
  23. علامه بلاغی، آلاء الرحمان، ذیل آیه ایاک نعبد
  24. مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۲۰۵.
  25. لسان العرب، ج۳، ص ۲۷۳.
  26. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۳۱۹.
  27. لسان العرب، ۳ / ۲۷۳.
  28. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۵۴.
  29. منتهى الارب، ج ۲، ص ۷۸۸.
  30. منتخب اللغات، واژه عبادت، فرهنگ معین، ج۲، ص ۲۲۷۲.
  31. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۸، ص۳۳۰-۳۳۱.
  32. الصحاح، ج ۲، ص ۵۰۲.
  33. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۳۱۹.
  34. اقرب الموارد ج۲، ص ۳۷۳.
  35. تهذیب الاصول، ج۱، ص ۱۱۱.
  36. المنجد، واژه «عبد».
  37. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۸، ص۳۳۰.
  38. لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۱.
  39. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۸۷، ص۱۹۸.
  40. المصنف، ج ۶، ص ۴۶۱.
  41. مختلف الشیعه، ج ۵، ص ۱۷۲.
  42. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۷، ص ۱۵۴.
  43. کافی، ج۶، ص۱۸.
  44. شرح الاسماء الحسنى، ص ۹۰.
  45. تهذیب الاصول، ج۱، ص۱۱۱.
  46. سوره توبه/۹، آیه۱۱۷.
  47. سوره سجده/۳۲، آیه۱۵.
  48. قصارالجمل ج۲، ص۷۴.
  49. سوره نساء/۴، آیه۹۵.
  50. نهج الفصاحه ص۵۲۲.
  51. الحیاه ج۱، ص۳۱۸.
  52. نهج‌البلاغه، وصیت ۳۱.
  53. سوره حدید/۵۷، آیه۱۰.
  54. قصارالجمل ج ۲، ص ۳۰.
  55. سوره مائده/۵، آیه۵۴.
  56. سوره احزاب/۳۳، آیه۳۹.
  57. سوره نساء/۴، آیه۱۴۲.
  58. سوره جن/۷۲، ایه۱۶.
  59. سوره انبیا/۲۱، آیه۲۰.