قدریه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
جز (جایگزینی متن - 'علیهم السلام' به 'علیهم‌السلام')
جز (جایگزینی متن - '[[امام رضا' به '[[علی بن موسی (رضا)')
خط ۳۱: خط ۳۱:
2- [[امام باقر]] علیه‌السلام به حسن بصری فرمود: «ایاک ان تقول بالتفویض، فان الله عز و جل لم یفوض الامر الی خلقه وهنا منه و ضعفا. . .».<ref> الاحتجاج، ص 326.</ref>
2- [[امام باقر]] علیه‌السلام به حسن بصری فرمود: «ایاک ان تقول بالتفویض، فان الله عز و جل لم یفوض الامر الی خلقه وهنا منه و ضعفا. . .».<ref> الاحتجاج، ص 326.</ref>


3- از [[امام رضا]] علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «مساکین القدریة ارادوا ان یصفوا الله عز و جل بعد له فاخرجوه من قدرته و سلطانه». <ref>بحار الانوار، ج 5، ص 54.</ref>
3- از [[علی بن موسی (رضا)]] علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «مساکین القدریة ارادوا ان یصفوا الله عز و جل بعد له فاخرجوه من قدرته و سلطانه». <ref>بحار الانوار، ج 5، ص 54.</ref>


=نکات قابل توجه=
=نکات قابل توجه=

نسخهٔ ‏۲۵ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۵:۲۲

فرقه قدریه با محوریت افعال اختیاری انسان ایجاد شده است. آنان فکر می‌کردند که اعتقاد به قدر پیشین الهی در افعال اختیاری انسان، با مختار و مرید بودن او در انجام این کارها سازگار نیست، و در این صورت تکلیف و مجازات افراد خطا کار عادلانه نخواهد بود و از طرف دیگر هر گاه افعال انسان متعلق قضا و قدر الهی باشد، کارهای ناروای او به خدا نسبت داده خواهد شد و این امر با تنزه و پیراستگی خداوند از قبایح و ناروایی‌ها منافات دارد.

خلاصه باور قدریه

الف: مسئله مورد بحث نزد قدریه، افعال اختیاری انسان، و قدر پیشین خداوند بوده است.

ب: عقیده آنان این بوده است که افعال اختیاری انسان از دایره قدر پیشین الهی بیرون است، لذا «قدریه» به معنی نافیان قدر الهی در کارهای اختیاری بشر است.

ج: انگیزه آنان از ابراز این عقیده دفاع از اختیار انسان و عدل الهی بود.

تاریخ پیدایش و رهبران

قدریه یکی از کهن‌ترین فرق کلامی است که در جهان اسلام پدید آمد. تاریخ دقیق ظهور آنان روشن نیست، ولی قدر مسلم این است که در نیمه دوم قرن نخست هجری این فرقه مطرح بوده و فعالیت داشته است،[۱] زیرا نویسندگان ملل و نحل از معبد جهنی به عنوان یکی از پیشتازان قدریه یاد می‌کنند. و تاریخ وفات او را هشتاد هجری نگاشته‌اند، وی به دست عبدالملک مروان یا حجاج به قتل رسید.

از دیگر رهبران و مروجان اندیشه قدری غیلان دمشقی است. وی در سال 112ه به دست هشام بن عبدالملک کشته شد، و سومین پیشوای قدریه جعد بن درهم است که در سال 124ه به دست خالد بن عبدالله قسری به قتل رسید.

بغدادی در‌این‌باره گفته است: «ثم حدث فی زمان المتاخرین من الصحابة خلاف القدریة فی القدر و الاستطاعة من معبدالجهنی و غیلان الدمشقی و الجعد بن درهم. . .».[۲]

شهرستانی نیز تاریخ پیدایش قدریه را عصر متاخرین صحابه دانسته، و از معبد جهنی و غیلان دمشقی و یونس اسواری به عنوان پیشوایان قدریه یاد کرده است.[۳] از روایتی که طبرسی در کتاب احتجاج نقل کرده به دست می‌آید که حسن بصری (متوفای 110 ه) نیز از طرفداران اندیشه قدر بوده است، زیرا در آن روایت آمده است که حسن بصری به ملاقات امام باقر علیه‌السلام رفت، امام به او فرمود: «شنیده ام تو بر این عقیده‌ای که خداوند افعال بندگان را به آنان واگذار کرده است». آنگاه او را از چنین عقیده‌ای بر حذر داشت و فرمود: «ایاک ان تقول بالتفویض. . .»[۴] و حسن بصری سکوت اختیار کرد و چیزی نگفت. سکوت وی در چنین موقعیتی گواه این است که وی آن عقیده را قبول داشته است.

سید مرتضی نیز از داود بن ابی هند روایت کرده که حسن بصری می‌گفت: «کل شی ء بقضاء الله و قدره الا المعاصی».[۵]

قدریه و امویان

رابطه قدریه با حاکمان اموی رابطه‌ای قهرآمیز و خصمانه بود، و این بدان جهت بود که امویان معمولا قضا و قدر الهی را به گونه‌ای تفسیر می‌کردند که مستلزم مجبور بودن انسان در افعال خود بود. آنان با چنین تفسیر جبر آمیزی از قضا و قدر الهی- که متاسفانه عوام پسند نیز بود- سیاست‌های استبدادی خود را توجیه می‌کردند. به نقل ابن قتیبه (متوفای 276) هنگامی که معاویه، با تطمیع و تهدید، گروهی از مهاجران و انصار را به بیعت با یزید وادار کرد، و مورد اعتراض عایشه واقع شد، در پاسخ گفت: «ان امر یزید قضاء من القضاء».[۶] دیگر حاکمان اموی نیز این روش معاویه را به کار می‌بردند، چنانکه ابو علی جبایی گفته است: «اولین کسی (از حکام اموی) که از عقیده جبر طرفداری کرد معاویه بود. وی همه کارهای خود را به قضاء و قدر الهی مستند می‌کرد و بدین وسیله در برابر مخالفان عذر می‌خواست. پس از وی این اندیشه در میان زمامداران اموی رواج یافت.[۷]

صواب و خطای قدریه

قدریه در مخالفت با عقیده جبر و دفاع از اختیار انسان و عدل الهی بر صواب بودند، ولی در روشی که انتخاب کرده بودند، یعنی انکار قدر الهی در افعال انسان، بر خطا بودند، چرا که لازمه‌اش این است که انسان در انجام کارهای خود مستقل از مشیت و قدر خداوند عمل کند، که با اصل توحید در خالقیت و تدبیر منافات دارد. و به عبارت دیگر دایره سلطنت و قدرت الهی را محدود می‌سازد، و به نوعی ثنویت و شرک در مقام خلق و تدبیر می‌انجامد.

نقد قدریه در روایات معصومین

نقد بر قدریه در روایات ائمه اهل بیت علیهم‌السلام وارد شده است که برخی را یادآور می‌شویم:

1- شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال از امام علی علیه‌السلام روایت کرده که فرمود: «لکل امة مجوس، و مجوس هذه الامة الذین یقولون لا قدر».[۸]

2- امام باقر علیه‌السلام به حسن بصری فرمود: «ایاک ان تقول بالتفویض، فان الله عز و جل لم یفوض الامر الی خلقه وهنا منه و ضعفا. . .».[۹]

3- از علی بن موسی (رضا) علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «مساکین القدریة ارادوا ان یصفوا الله عز و جل بعد له فاخرجوه من قدرته و سلطانه». [۱۰]

نکات قابل توجه

1- در مکتب اهل بیت علیهم‌السلام عقیده جبر و تفویض هر دو باطل است، و عقیده صحیح همان اختیار است که از طریق امر بین الامرین تفسیر شده است.

2- از دیدگاه اهل بیت علیهم‌السلام عمومیت قدرت و خالقیت خداوند مستلزم استناد قبایح افعال انسان‌ها به خدا نیست، زیرا در این جا باید میان قدر و مشیت تکوینی، و قدر و مشیت تشریعی فرق گذاشت.

3- در مکتب اهل بیت علیهم‌السلام هم عقیده نافیان قدر به عقیده مجوس تشبیه شده است، و هم عقیده معتقدان به جبر، نافیان از آن جهت که انسان را فاعل مستقل کارهای خود می‌دانستند و لازمه آن اعتقاد به دو آفریدگار است مانند (خدا و انسان) مجوس به دو مبدا (یزدان و اهریمن) عقیده داشتند. و جبرگرایان از آن جهت که به سان مجوس نکاح با مادران و دختران را جایز می‌دانستند، و آن را به خدا نسبت می‌دادند، و افعال ناروای بشر را به خداوند نسبت می‌دادند.

4- قدریه، چون با بنی‌امیه روشی سازش ناپذیر و ماجراجویانه داشتند، چندان دوام نیاوردند، ولی نظریه آنان درباره قدر مورد قبول معتزله قرار گرفت و ادامه یافت.

پانویس

  1. مقصود این نیست که قبل از آن اندیشه قدریه در بین مسلمانان وجود نداشته است، بلکه مقصود این است که این عقیده به صورت یک فرقه خاص قبل از این وجود نداشت.
  2. الفرق بین الفرق، ص 18- 19.
  3. الملل و النحل، ج 1، ص 30.
  4. الاحتجاج، ص 326.
  5. امالى السید المرتضى، ج 1، ص 106.
  6. الامامة و السیاسة، ج 1، ص 158، 161.
  7. المغنى، قاضى عبدالجبار، ج 8، ص 4.
  8. بحار الانوار، ج 5، ص 120، روایت 58، به نقل از ثواب الاعمال.
  9. الاحتجاج، ص 326.
  10. بحار الانوار، ج 5، ص 54.