محمد بن عبدالوهاب: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۷: خط ۳۷:
=ولادت=
=ولادت=
محمدبن عبدالوهاب در سال 1115ق (1703م) در شهر عیینه در صحرای دور افتاده نجد متولد شد. او در خانواده ای علمی چشم به جهان گشود. پدرش دانشمندی حنبلی، مردی شایسته و قاضی عیینه و مادرش دختر محمدبن عزاز مشرفی بود. جد پدری او، سلیمان، رئیس عالمان نجد به شمار می رفت.
محمدبن عبدالوهاب در سال 1115ق (1703م) در شهر عیینه در صحرای دور افتاده نجد متولد شد. او در خانواده ای علمی چشم به جهان گشود. پدرش دانشمندی حنبلی، مردی شایسته و قاضی عیینه و مادرش دختر محمدبن عزاز مشرفی بود. جد پدری او، سلیمان، رئیس عالمان نجد به شمار می رفت.
<ref>http://shouba.ir/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86/</ref>


=تحصیلات=
=تحصیلات=

نسخهٔ ‏۸ دسامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۹:۰۱

محمد بن عبدالوهاب
محمد بن عبدالوهاب
نام محمد بن عبد الوهاب
نام‎های دیگر محمد بن عبد الوهّاب بن سلیمان التمیمی
پدر عبدالوهاب
متولد ۱۱۱۵هـ. ق

۱۷۰۳م. ۱۰۸۱ هـ. ش

تاریخ وفات ۲۳ مه ۱۷۹۲

۳ خرداد ۱۱۷۱ ۱ شوال ۱۲۰۶

محل تولد عُیَینه در نزدیکی ریاض/عربستان
اساتید
برخی آثار کتاب التوحید، کشف الشبهات، اصول الثلاثه، مسائل الجاهلیه، اصول الایمان، قواعد الأربع

محمد بن عبدالوهاب از عالمان مذهب حنبلی، مؤسس مکتبی خاص در اصول عقاید اسلامی است که این مکتب به لحاظ نسبت یافتن به او، «وهابیت» نام گرفته است و ریشه های فکری آن برگرفته از آرا و افکار برخی از متقدمان اهل سنت مانند ابن تیمیه حرانی (661-728ق) و ابن قیم جوزی(691-751ق) است.


ولادت

محمدبن عبدالوهاب در سال 1115ق (1703م) در شهر عیینه در صحرای دور افتاده نجد متولد شد. او در خانواده ای علمی چشم به جهان گشود. پدرش دانشمندی حنبلی، مردی شایسته و قاضی عیینه و مادرش دختر محمدبن عزاز مشرفی بود. جد پدری او، سلیمان، رئیس عالمان نجد به شمار می رفت. [۱]

تحصیلات

ابن عبدالوهاب در سال 1111 در عیینه به دنیا آمد و برخی روایات هم تاریخ تولد او را سال 1115 گفته اند. خانواده او و پدر و عمویش ابراهیم و برادر بزرگش در فقه حنبلی سررشته داشتند. محمد پس از فراگیری علوم نزد پدرش برای یادگیری علوم اسلامی به مکه و مدینه رفت و در آن زمان عالم مکه شیخ سندی بود و در آن زمان علم آموزی در مکه جالب بود و در خانه کعبه حلقه های درس برگزار می شد که در آنها علوم مختلفی مانند فقه، حدیث، تفسیر و عربی تدریس می شد، اما محمد بن عبدالوهاب از این درس ها خوشش نیامد. پس از آن به مدینه رفت و در آنجا عالم مدینه شیخ محمد الکردی یا الکریدی بود و از دروس آنجا هم خوشش نیامد و در آنجا شیخ محمد الکردی به او توصیه کرد که در این وضعیت از غرور و تکبر دوری کند و از سیره علمای گذشته جدا نماند. طلبه یا باید پیرو و شاگرد دیگران باشد و یا اینکه خودش تولید و اجتهاد و ابداع داشته باشد. محمد بن عبدالوهاب به عیینه بازگشت و از آنجا به بصره رفت تا از آنجا به شام برود. ابن عبدالوهاب از عیینه به بصره رفت. در آن زمان علوم اسلامی در بصره گستردگی نداشت و بیشتر در آنجا عربی و علوم لغت تدریس می شد. ابن عبدالوهاب 4 سال در بصره بود و پس از آن 5 سال در بغداد سپری کرد و برخی می گویند یک سال هم در کردستان عراق بوده و برخی می گویند از آنجا به اصفهان رفته و برخی هم سفر او به بغداد و اصفهان و کردستان عراق را انکار می کنند، اما همه اجماع دارند که به بصره سفر کرده و 4 سال آنجا بوده و عربی را فرا گرفته و در آنجا بود که برخی افکار عجیب خود را اظهار کرد و مطالبی درباره تحریم زیارت قبور و اولیاء و زیارت ضریح های مقدس و تکفیر کسانی که ضریح ها را زیارت می کنند بیان کرد و به آنها لقب "قبوریین" داد و از اینجا این افکار او آشکار شد و مردم بصره او را طرد کردند و استاد او به این خاطر از مردم بصره ناراحت شد. از آن روستا به سمت "زبیر" حرکت کرد تا اینکه به هر طریق خود را به عیینه رساند و دید پدرش از آنجا به حریملاء رفته و او هم به حریملاء رفت.

[۲] نویسنده کتاب «ازالة الشبهات» مى نویسد: او در کودکى علاقه شدیدى به مطالعه کتاب هاى «ابن تیمیّه» و «ابن قیم جوزى» که هر دو در قرن هشتم مى زیستند، داشت و خمیرمایه افکار خود را از آن دو گرفت. بسیارى نوشته اند که پدرش در همان سنین جوانى فهمیده بود که او اشتباهات فکرى فراوانى دارد، و از آینده او نگران بود و پیوسته او را سرزنش مى کرد و برحذر مى داشت. او سفرهاى زیادى کرد، مدّتى به مکّه و مدینه و سپس به بصره رفت و از آنجا به ایران آمد و مدّتى در اصفهان نزد دانشمندى به نام میرزاجان اصفهانى درس خواند، سپس به قم رفت و مدّت کمى در آنجا ماند و بعد به قلمرو حکومت عثمانى و شام و مصر رفت سپس به جزیرة العرب (نجد) بازگشت و به اظهار عقاید خود پرداخت.[۳]

اساتید

محمد بن عبدالوهاب به مکه آمد و در کلاس سندی شرکت کرد و به مدینه رفت و از درس شیخ محمد الکردی در مدینه استفاده کرد و از هر دو نفر روایت نقل کرد، اما در واقع شاگرد آنها و شاگرد هیچ کس دیگری نبود و بعد از آن این دو استاد را رد کرد.[۴]

شاگردان

آثار علمی

تالیفات محمدبن عبدالوهاب به سه قسم تقسیم می‌شود:[۵]

الف)تالیفاتی که به امور اعتقادی اختصاص دارد:

1) کتاب التوحیدالذی هو حق الله علی العبید

2)کشف الشبهات

3)الاصول الثلاثه

4)مسائل الجاهلیه

5)اصول الایمان

6) القواعدالاربع

7)فضل الاسلام

8)مفیدالمستفیذ فی الکفر تارک التوحید

9)سته الاصول

10) نواقص الاسلام العشره.

11)بطلان الشرک و معامله اهله.

12) اقامه المله الحنیفیه.

13) تفسیر کلمه التوحید.

14)الرسائل الشخصیه.

ب) تالیفاتی که اختصاص به علوم شرعی دیگر دارد.

الف : فقه

1. مختصر الانصاف و الشرح الکبیر.

2.مجموعه کتاب فقهی که شامل کتاب هایی کوچک به شرح زیر است:

  • أربع قواعد تدور الأحکام علیها.
  • مبحث الاجتهاد والخلاف.
  • کتاب الطهارة.
  • شروط الصلاة و أرکانها و واجباتها.
  • آداب المشی إلی الصلاة.
  • أحکام الصلاة.
  • أحکام تمنی الموت.

ب : تاریخ و سیره

1. مایختص بالحدیث النبوی.

2. احادیث الفتن و الحوادث.

3 . مختصر سیرة الرسول (ص)

4.ابطال وقف الجنف والاثم.

5. مختصر زاد المعاد فی هدی خیر العباد.

ج : تفسیر القران الکریم

1. فی کتاب«فضائل القرآن»

2. تفسیر بعض آیات من بعض سور القرآن

3. کتاب الکبائر

آثار وکتب محمد بن عبدالوهاب در مجموعه های متعددی جمع آوری شده است که در اینجا به نام دو مجموعه بسنده می کنیم .

1) مجموعة التوحید معروف به (مجموعة التوحید النجدیة)

2) مجموعة الحدیث معروف به (مجموعة الحدیث النجدیّة)


شرایط روزگار محمد بن عبدالوهاب

عقاید و باورها

برخی از عقاید محمد ابن عبدالوهاب عبارت اند از:

1- محمد بن عبدالوهاب سفر به سوی زیارت قبور انبیاء و اولیاء را بدعت و حرام می داند به این باور است که به دلیل حدیث شدالرحال هیچ مسجدی غیر از مساجد سه گانه با نذر متعین نمی­شود. محمد بن عبدالوهاب در راستای مخالفت با آموزه ­های قرآن کریم مسئله توسل را مورد انکار قرار داده و قائلین به آن را مشرک می­داند. محمد بن عبدالوهاب می­گوید: اگر کسی بگوید:«ای خدا به وسیله پیغمبرت(ص) به تو متوسل می­شوم که مرا مشمول رحمت خود قرار دهی» چنین شخصی به راه شرک رفته و عقیده­ی او همان عقیده اهل شرک است. در حالی که سبکی گفته است که توسل و استعانت و تشفّع به نبی(ص) به سوی خدا امر پسندیده است و هیچ کسی از سلف و خلف آن را انکار نکرده تا این­که ابن تیمیه آمد و آن را منکر شد و از صراط مستقیم عدول نمود و چیزی را بدعت کرد که هیچ عالمی آن­را نگفته است و با این بدعت بین اهل اسلام شکاف ایجاد نمود.

3- نفی شفاعت و بدعت شمردن آن از عقاید محمد بن عبدالوهاب به شمار می‌آید. با وجود این که شفاعت یک امر مسلم و از ضروریات دین اسلام است، عقیده محمد بن عبدالوهاب مبتنی بر انکار شفاعت معروف در اسلام است و قائلین به آن را متهم به شرک و کفر می‌کنند به این معنا که کسی حق ندارد نه در دنیا و نه در آخرت بین خود و خدایش شخصی را شفیع و واسطه قرار دهد. سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب که از نواده محمد بن عبدالوهاب است در شرح کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب بدون قید و شرط می گوید: شفاعت از انواع شرک در عبادت است.[۹] و بر این مطلب تاکید می‌کند که: اگر کسی به روش وساطت، شخصی را در بین خود و خدایش شفیع قرار دهد مشرک است[۱۰]. آنان غیر از خدای متعال، داشتن شفیع را برای مؤمنین نفی نموده و غیر از خدا هیچ کسی شفیع آنان نیست و اگر کسی غیر از خدا شخصی دیگری را شفیع خود بگیرد از مؤمنین به حساب نمی آید برای اینکه این گونه شفیع در دین مشرکین وجود داشته است.

4- یکی دیگر از عقاید محمد ابن عبدالوهاب کفر مسلمانان است. محمد بن عبدالوهاب پیشوای وهابی­ها در راستای تحقق و اهداف دشمنان اسلام و مسلمین، به حدّی با مسلمانان دشمنی داشته که به صورت افراط­گونه می­گوید: شرک مسلمانان غلیظ­تر از شرک بت‌پرستان زمان جاهلیت است زیرا مشرکین فقط در حال خوشی و رفاه مشرک بودند و در حال سختی و گرفتاری موحد وخدا پرست می­شدند لکن مسلمانان در هردو حال(شدت و رخا) مشرک هستند. و نیز می­گوید کسی که مشرکین(مسلمانان) را تکفیر نکند یا شک در کفر آنان داشته باشد از بزرگترین نواقض اسلام است. قنوجی در این رابطه می‌گوید: ‌در زمان ما اتباع محمد بن عبدالوهاب که از نجد سر در آورد و بر حرمین مسلط گردیدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلی می‌کردند همه آنان اعتقاد بر این دارند که فقط آنان مسلمان هستند و غیر آنها هر کسی می‌خواهد باشد مشرک‌اند و با این شعار کشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند. احمد زینی دحلان در خلاصه الکلام می­نویسد: محمد بن عبدالوهاب کسانی را که از مذهب او پیروی می­کردند و قبلا فریضه حج را انجام داده بودند، وادار می­کرد که حجش را اعاده کند و به آنها می­گفت که حج اول آنها در حال شرک بوده است. همچنین به کسانی که به مذهب او می­گرویدند پس از ادای شهادتین می­گفت شهادت سوم را هم بر زبان جاری کنند و بگویند که قبلا کافر بوده ایم و پدر و مادر ما نیز در حال کفر از دنیا رفته اند. اگر آنان این شهادت سوم را بر زبان جاری نمی­کردند دستور قتل شان را صادر می­کرد. او به طور آشکار می­گفت مسلمانان ششصد سال کافر بوده اند و غیر از پیروان خود بقیه مسلمانان را مشرک و کافر می­دانسته و خون و مال شان را حلال و مباح می­شمردند. و به همین علت است که تمام جنگهای وهابی­ها با مسلمین از طرف آنان اسم وعنوان غزوه داده شده اند.

5- نفی تقلید یکی از عقاید محمد بن عبدالوهاب است. او مذاهب اربعه را مردود شمرده و تقلید از آنان را جایز نمی داند. محمد ابن عبدالوهاب بر خلاف دیگر مذاهب اهل سنت معتقداست که باب اجتهاد باز است و سخنان فقهای مذاهب اربعه که می‌گویند اجتهاد بعد از چهارمذهب محال است را باطل می‌داند.


پانویس