موسی مبرقع: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۸۹: خط ۸۹:


عـالم بزرگوار، مرحوم [[سید مرتضی]] در کتاب «عیون المعجزات» در منزلت این بانوی بزرگوار نوشته است: «وَ کَانَت مِنَ القـَانِتَاتِ؛ <ref>دلایل الامـامه، طـبری آمـلی، ص216؛ اثبات الوصیه، مسعودی، ص194</ref> او از بـانوانی بود که در مقام [[عبادت]] خدا، نهایت خضوع و خشوع را داشت.»
عـالم بزرگوار، مرحوم [[سید مرتضی]] در کتاب «عیون المعجزات» در منزلت این بانوی بزرگوار نوشته است: «وَ کَانَت مِنَ القـَانِتَاتِ؛ <ref>دلایل الامـامه، طـبری آمـلی، ص216؛ اثبات الوصیه، مسعودی، ص194</ref> او از بـانوانی بود که در مقام [[عبادت]] خدا، نهایت خضوع و خشوع را داشت.»
=ایام نوجوانی و جوانی=
وقتی امام جواد(ع) به دعوت [[معتصم عباسی]] از حجاز به جانب [[عراق]] حـرکت کـرد، به جانشینی حضرت امام هادی(ع) به عنوان امام پس از خویش تصریح فرمود. روزی امام جواد(ع) او را که هشت ساله بود در آغوش گرفت و به وی فرمود: به چه چیزی علاقه داری تا از سرزمین عـراق بـرایت به عنوان ارمغان بیاورم؟ [[امام علی النقی(ع)]] فرمود: شمشیری که چون آتش شعله ور گردد. سپس امام(ع) خطاب به موسی مبرقع که شش ساله بـود فـرمود: تو چه می خواهی؟ موسی عرض کـرد: یـک اسب سواری. امام جواد(ع) فرمود: «اَشبَهَنِی اَبُوالحَسَنِ وَ اَشبَهَ هَذَا اُمَّه: ابوالحسن «امام هادی» به من شبیه است؛ اما موسی به مادرش سمانه شباهت دارد.» <ref>پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسـلامی، بـناهای آرامگاهی، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1378ش</ref>
مـوسی مـبرقع با تبعید پدر بزرگوارش بـه بـغداد و سپس [[شهادت]] آن حضرت(ع)، در غم فراغ پدر، با سختیهای زیادی روبه رو گردید. فضای سیاسی اجتماعی توأم با اختناق و فشار سیاسی که خلیفۀ وقت به وجود آورده بود، فرزندان امام جواد(ع) را آزرده می ساخت، علی رغم ایـن مـرارتها، موسی مبرقع در آن کویر استبداد و ستم به رشد و شکوفایی خود ادامه داد و کوشید با تحصیل معارف دینی و فراگیری احکام شریعت از برادر ارجمندش به کمالات بالایی دست یابد. رفته رفته به درجه ای ارتـقا یـافت که [[شیعیان]]، ایشان را به عنوان امام زاده ای نیکو خصال و آراسته به فضیلت می شناختند.
گاهی عده ای از تشنگان علوم و معارف دینی، مـسائل خود را از او می پرسیدند؛ ولی موسی مبرقع به دلیل منزلت فوق العاده ای که بـرای بـرادر خـود امام هادی(ع) قائل بود، تلاش داشت در مسائل اساسی و زیر بنایی، مردم را به آن بزرگوار ارجاع دهد و خود نـیز در پاسـخ به برخی امور و [[احکام شرعی]] با برادر مشورت می کرد و از دیدگاهها و نظرات آن امام همام در این باره فیض می برد.


=پانویس=
=پانویس=

نسخهٔ ‏۱۳ نوامبر ۲۰۲۱، ساعت ۰۹:۴۴


موسی مبرقع
نام موسی بن محمد الجواد(ع)
نام کامل ابواحمد موسی بن محمد (موسی مبرقع)
کنیه ابو جعفر•ابو احمد
لقب مبرقع
نام پدر امام جواد (ع)
نام مادر سمانه مغربیه
زادگاه مدینه
محل زندگی مدینه•کوفه•کاشان•قم
سرسلسله سادات جد سادات رضوی
تاریخ وفات ۲۲ ربیع‌الثانی سال ۲۹۶ ق
محل دفن قم•محله چهل اختران

ابواحمد موسی مبرقع فرزندامام جوادالائمه (ع) و برادر تنی امام هادی (ع) بود. مدفن وی در قم است. او را به جهت پوشاندن چهره‌اش با نقاب، مُبَرقَع می‌نامیده‌اند. موسی مبرقع، جد سادات رضوی است. معروف است که خاندان سادات برقعی قم و اطراف شهرری به او منسوب‌اند.

تاریخچه زندگی موسی مبرقع

او ابو جعفر موسی مبرقع پسر محمد (امام جواد) بن علی (امام رضا) بن موسی بن جعفر (ع) است که در ربیع الثانی سال 296 هـ.ق. از دنیا رفت. [۱]

صاحب کتاب عمدة الطالب درباره وی می گوید: موسی مبرقع پسر امام جواد (ع) که مادرش کنیز بود در قم از دنیا رفت و در قم مدفون شد.به فرزندان وی رضویون می گویند که آنها نیز در قم بودند، مگر تعداد کمی از آنها.

حسن بن علی قمی در کتاب تاریخچه قم به نقل از کتاب رضائیه تألیف حسین بن محمد بن نصر می نویسد: اولین کسی که از سادات رضویه به شهر قم کوچ کرد، در سال 256 هـ . ق ابو جعفر موسی بن محمد بن علی (موسی بن مبرقع) بود. او همیشه پوشیه و نقاب بر چهره داشت.

بزرگان عرب به او پیغام فرستادند که از شهر خارج شو،‌ هنگامی که نقاب از چهره برداشت کسی او را نشناخت. پس از آن موسی مبرقع از قم به شهر کاشان مهاجرت کرد و در آن جا احمد بن عبدالعزیز بن دلف عجلی به او خوش آمد و خیر مقدم گفت، لباس های فاخر و گرانبها بر وی پوشانده اسب های خوب به او هدیه داد و برای او هر سال مستمری (حقوق) به مقدار هزار مثقال طلا تعیین کرد .

بعد از خروج موسی مبرقع از قم حسین بن علی بن آدم و شخص دیگری از رؤسای عرب وارد قم شدند و مردم قم را به خاطر اخراج موسی مبرقع سرزنش کردند. در نتیجه بزرگان عرب را در طلب او به کاشان فرستادند و موسی مبرقع را به شهر قم بازگرداندند. از او عذر خواهی نمودند،‌ اکرامش کردند، از مالشان برایش منزل خریداری نمودند، از قریه های هنبرد، اندریقان و کارچه برایش سهامی در نظر گرفتند. بیست هزار درهم به وی دادند و برایش زمین های فراوانی خریدند. پس این تاریخ خواهرانش زینب و ام محمد و میمونه دختران امام جواد (ع) به او ملحق شدند و زمانی که از دنیا رفتند در کنار حضرت معصومه دختر موسی بن جعفر دفن شدند.

مـادر موسی مبرقع

امام جواد(ع) با کنیزی نیکو سرشت بـه نـام «سمانه» از اهالی مغرب«مرا کش کنونی» واقع در شمال آفریقا، ازدواج کرد. [۲]

اگر چه سمانه کنیزی بیش نبود؛ ولی این شایستگی و تـوفیق را داشـت کـه در بیت امامت، دارای فرزندانی گردد که یکی از آنان به مقام بـا عظمت ولایت و امامت برسد.

آن بانوی گرانقدر به سمانه مغربیه و سیده ام الفضل معروف گردید. درباره نحوۀ انتخاب او از میان کـنیزان مـتعدد آفـریقایی آمده است: «محمد بن فرج» گفت: امام جواد (ع) مرا فرا خـواند و فـرمود: به زودی قافله ای از سوی مغرب به جانب حجاز می آید که در میان آنان کنیزانی می باشد، این هفتاد دیـنار را بـگیر و جـاریه ای اختیارکن! سپس حضرت مشخصات ظاهری و نشانه های آن جاریه را برای من تشریح کرد و افـزود: وقـتی او را بـا آن مبلغ مالک شدی، برایم بیاور.

محمد گفت: من به فرمودۀ امام عمل کردم و آن جاریه، «سمانه مغربیه » نام داشت! [۳]

سـمانه از خـصال و کرامتهای اخلاقی ویژه ای برخوردار بود. ایشان اغلب روزها را روزه بود و شبها مدام به تـهجّد اهـتمام داشـت و این روش پسندیده، لباس تقوا و جامۀ زهد را برایش به ارمغان آورده بود. پرواپیشگی، وارستگی، صدق و اخـلاصش مـثال زدنی بود، در این امور به چنان درجه ای رسید که او را مادر فضیلت خطاب می کردند و چـنان اهـل سـعادت گشت که به «سعیده» معروف شد. «محمدبن فرج» و «علی بن مهزیار» از حضرت امام هادی(ع) روایـت کـرده اند که ایشان در معرفی مادرش فرموده است: «مادرم به حق من معرفت دارد و اهـل بهشت مـی باشد، به دلیل شدت ایمان و تقوا، شیطان جرأت ندارد به او نزدیک شود، نیرنگ و حیله اهل عـناد، بـه وجـودش زیان نمی رساند. خداوند متعال حافظ و نگهبان او است، و در زمرۀ مادران صدیقین و صالحان قـرار دارد.» [۴]

عـالم بزرگوار، مرحوم سید مرتضی در کتاب «عیون المعجزات» در منزلت این بانوی بزرگوار نوشته است: «وَ کَانَت مِنَ القـَانِتَاتِ؛ [۵] او از بـانوانی بود که در مقام عبادت خدا، نهایت خضوع و خشوع را داشت.»

ایام نوجوانی و جوانی

وقتی امام جواد(ع) به دعوت معتصم عباسی از حجاز به جانب عراق حـرکت کـرد، به جانشینی حضرت امام هادی(ع) به عنوان امام پس از خویش تصریح فرمود. روزی امام جواد(ع) او را که هشت ساله بود در آغوش گرفت و به وی فرمود: به چه چیزی علاقه داری تا از سرزمین عـراق بـرایت به عنوان ارمغان بیاورم؟ امام علی النقی(ع) فرمود: شمشیری که چون آتش شعله ور گردد. سپس امام(ع) خطاب به موسی مبرقع که شش ساله بـود فـرمود: تو چه می خواهی؟ موسی عرض کـرد: یـک اسب سواری. امام جواد(ع) فرمود: «اَشبَهَنِی اَبُوالحَسَنِ وَ اَشبَهَ هَذَا اُمَّه: ابوالحسن «امام هادی» به من شبیه است؛ اما موسی به مادرش سمانه شباهت دارد.» [۶]

مـوسی مـبرقع با تبعید پدر بزرگوارش بـه بـغداد و سپس شهادت آن حضرت(ع)، در غم فراغ پدر، با سختیهای زیادی روبه رو گردید. فضای سیاسی اجتماعی توأم با اختناق و فشار سیاسی که خلیفۀ وقت به وجود آورده بود، فرزندان امام جواد(ع) را آزرده می ساخت، علی رغم ایـن مـرارتها، موسی مبرقع در آن کویر استبداد و ستم به رشد و شکوفایی خود ادامه داد و کوشید با تحصیل معارف دینی و فراگیری احکام شریعت از برادر ارجمندش به کمالات بالایی دست یابد. رفته رفته به درجه ای ارتـقا یـافت که شیعیان، ایشان را به عنوان امام زاده ای نیکو خصال و آراسته به فضیلت می شناختند.

گاهی عده ای از تشنگان علوم و معارف دینی، مـسائل خود را از او می پرسیدند؛ ولی موسی مبرقع به دلیل منزلت فوق العاده ای که بـرای بـرادر خـود امام هادی(ع) قائل بود، تلاش داشت در مسائل اساسی و زیر بنایی، مردم را به آن بزرگوار ارجاع دهد و خود نـیز در پاسـخ به برخی امور و احکام شرعی با برادر مشورت می کرد و از دیدگاهها و نظرات آن امام همام در این باره فیض می برد.

پانویس

  1. اعیان الشیعة، ج 10، ص 194
  2. بحارالانوار‌، عـلامه‌ مـجلسی‌، ج50، صـص116-115
  3. ریـاحین الشریعه، ذبیح الله محلاتی، ج3، ص23؛ دلایل الامامۀ، محمدبن جـریر طـبری، ص216؛ اثبات الوصیه، مسعودی، ص1193
  4. الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص295؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج1، ص280؛ تـحلیلی از زنـدگانی امام هادی، باقر شریف قـرشی، صـص21-20
  5. دلایل الامـامه، طـبری آمـلی، ص216؛ اثبات الوصیه، مسعودی، ص194
  6. پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسـلامی، بـناهای آرامگاهی، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1378ش