حج، آهنگ خانه خدا كردن براى به جا آوردن مناسك ویژه در موسم خاص است و يكى از اركان دين اسلام و از ضروريات آن بشمار مى آيد. ترك حج با اقرار به وجوب، يكى از گناهان كبيره و با انكار، موجب كفر است.

معناى لغوى حج

1. «حج» در لغت، به معناى قصد و در اصطلاح فقها، انجام اعمال و مناسك مخصوص در زمان خاص (ماه ذی الحجه‌) و در مكان معين (مكه و اطراف آن) به قصد تقرب به خدا است. [۱]

حج در قرآن

1. حج گزاردن، حق خداوند بر عهده توانمندان: خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ۚ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ؛ [۲].و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند، آن‌ها كه توانايى رفتن به سوى آن را دارند. و هر كس كفر ورزد (و حج را ترك كند، به خود زيان رسانده)، خداوند از همه جهانيان، بى‌نياز است». از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه حق خداوند بر مردم اين است: آنان كه استطاعت و توان دارند، آهنگ زيارت خانه او نمايند؛ يعنى آنان كه توان مالى و فكرى و جسمى دارند و مسافرت لطمه اى به زندگى و امر معاش آنان نمى زند و پس از مراجعت از حج قدرت بر ادامه و اداره زندگى را دارند و در مسير راه، خطرى آنان را تهديد نمى كند و راه به رويشان باز است (كه همه اين‌ها در كلمه استطاعت نهفته است)، حج به صورت يك بدهى الهى شمرده مى شود و هر كه اين بدهى را نپردازد و از رفتن به حج سرباز زند، كافر محسوب مى شود. [۳] چنان كه امام صادق علیه السلام در اين زمينه مى فرمايد: هر كس از دنيا برود و حَجة الاسلام را بجا نياورد بدون اين كه او را حاجتى ضرورى باشد يا آن كه به جهت بيمار شدن از آن باز ماند يا آن كه پادشاهى از رفتن آن جلوگيرى نمايد چنين كسى (مسلمان نخواهد مرد بلكه) يهودى يا مسيحى از دنيا خواهد رفت. [۴] [[۵]

2. حج و مناسک آن، جلوه آشکار هدایت و راهنمایی خداوند: «وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ... كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ...». (سوره حج، آیه 36) 3. حج و مناسک آن، از مقدسات و شعائر الهی: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا...». (سوره مائده، آیه 2) «وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ × لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ ...ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ×ذَٰلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ...». (سوره حج، 30ـ27) 4. حج میدان انجام اعمال خیر و کسب توشه برای آخرت: «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ...». (سوره بقره، آیه 197)

حج در روایات

1. حج وسيله تقويت دين:قال علي عليه السلام: «وَالْحَجَّ تَقْوِيَةً لِلدِّينِ؛ خداوند حج را وسيله تقويت دين قرار داد».[۶] 2. اهمیت حج: قال على علیه السلام: «الله الله فى بیت ربكم لاتخلوه مابقیتم فانه ان ترك لم تناظروا؛ امام على علیه السلام فرمود: خدا را! درباره خانه پروردگارتان در نظر داشته باشید تا هستید، آن را خالى نگذارید. زیرا اگر حج متروك شود نظر رحمت خدا از شما قطع خواهد شد». [۷] 3. حج و توجه به سوى خدا: عن ابى جعفر الباقر علیه السلام فى قول الله تبارك و تعالى: «ففروا الى الله انى لكم منه نذیر مبین . قال: حجوا الى الله؛ امام باقر علیه السلام درباره آیه شریفه «ففروا الى الله انى لكم منه نذیر مبین » فرموده است: منظور از فرار به سوى خدا آن است كه آهنگ حج كنید». [۸] 4. لبیك و قربانى: عن على علیه السلام قال: «نزل جبرئیل عى النبى صلى الله علیه و آله و سلم فقال: یا محمد مر اصحابك بالحج والثلج، فالحج رفع الاصوات بالتلبیة و الثلج نحر البدن؛ امام على علیه السلام فرمود: جبرئیل بر پیامبر فرود آمد و گفت: اى محمد یارانت را به عج و ثج فرمان ده. عج یعنى فریاد و لبیك برآوردن و ثج یعنى قربانى كردن شتران». [۹] 5. حج اكبر و اصغر: عن معاویة بن عمار، قال: سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن یوم الحج الاكبر فقال: هو یوم النحر والاصغر العمرة؛ معاویة بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: روز حج اكبر چه روزى است؟ حضرت فرمود: روز حج اكبر روز عید قربان است و حج اصغر عمره است.[۱۰] 6. آثار حج: «عن الرضا علیه السلام قال: ما رایت شیئا اسرع غنا ولا انفى للفق[۱۱] 7. مرگ در راه حج: عن ابى عبدالله علیه السلام قال: من مات فى طریق مكة ذاهبا اوجائیا امن من الفزغ الاكبر یوم القیامة؛ هر كس در راه رفت و برگشت مكه بمیرد از اندوه بزرگ روز قیامت ایمن خواهد بود». [۱۲] 8. حرمت مهمانان خدا: عن ابى عبدالله علیه السلام قال: الحاج والمعتمر و فدالله ان سالوه اعطاهم و ان دعؤه اجابهم و ان شفعوا شفعهم و ان سكتوا ابتداهم و یعوضون بالدرهم الف الف درهم؛ حاجى و عمره گزار مهمان خدایند. اگر چیزى بخواهند به ایشان دهد. اگر او را بخوانند، پاسخ مى گوید. اگر شفاعت كنند. شفاعت ایشان را مى پذیرد، اگر سكوت كنند، با آنان آغاز سخن مى كند و در برابر هر درهمى كه خرج كرده اند، یك میلیون درهم به آنان مى پردازد. [۱۳] 9. آمادگى براى احرام: عن حماد بن عیسى قال: سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن التهیؤء اللاحرام، فقال تقلیم الاظفار و اخذ الشارب و حلق العانة؛ حماد بن عیسى گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم. براى احرام چگونه باید آماده شد؟ فرمود: با گرفتن ناخن ها، كوتاه‌كردن شارب و تراشیدن موى بالاى شرمگاه. [۱۴] 10. نظر به كعبه: عن الباقر علیه السلام من نظر الى الكعبة لم یزل یكتب له حسنة و یمحى عنه سیئة حتى یصرف بصره عنها؛ هر كس به كعبه نگاه كند. تا وقتى به آن مى نگرد مدام كار نیك برایش نوشته مى شود و گناهش پاك مى شود تا وقتى دیده از آن برگرداند.[۱۵] 11. نیت حج: عن ابى عبدالله علیه السلام قال: الحج حجان، حج لله و حج للناس، فمن حج لله كان ثوابه على الله والجنه و من حج للناس كان ثوابه على الناس یوم القیامة؛ حج دو گونه است: حجى براى خدا و حجى براى خلق، هر كس براى خدا حج گزارد، پاداشش آنست كه خدا كه وى را به بهشت درآورد و هر كس براى مردم حج گزارد، پاداش وى روز قیامت بر عهده مردم خواهد بود. [۱۶] 12. روزه ایام تشریق در منى: سئل الصادق علیه السلام لم كره الصیام فى ایام التشریق؟ فقال: لان القوم زوار الله و هم فى ضیافته ولاینبغى للضیف ان یصوم عند من زاره و اضافه؛ از امام صادق علیه السلام سئوال شد: چرا روزه ایام تشریق «11، 12، 13 ذی الحجه » نامطلوب است. حضرت فرمود: زیرا مردم، زائران خدا و مهمان وى هستند. و شایسته نیست كه مهمان در نزد میزبان و كسى كه به دیدارش رفته روزه بگیرد. [۱۷] 13. حج یا جهاد: عن الصادق علیه السلام انه قال: ما سبیل من سبیل الله افضل من الحج الا رجل یخرج بسیفه فیجاهد فى سبیل الله حتى یستشهد؛ هیچ راهى از راه‌هاى خدا برتر از حج نیست مگر این كه مردى شمشیر بردارد و در راه خدا جهاد كند تا شهید گردد. [۱۸] 14. ثواب طواف: عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم انه قال: من طاف بهذا البیت اسبوعا و احسن صلاة ركعتیه غفرله؛ هر كس هفت بار به دور این خانه طواف كند و دو ركعت نماز طواف را به خوبى انجام دهد. گناهش آمرزیده شود. [۱۹] 15. حج و تجدید میثاق: قال ابوجعفر علیه السلام والحجر كالمیثاق و استلامه كالبیعة و كان اذا استلمه قال: اللهم امانتى ادیتها و میثاقى تعاهدته لیشهدلى عندك بالبلاغ؛ حجرالاسود مثل یك پیمان است و دست كشیدن بر آن چون بیعت (با خدا) است وقتى حضرت دست بر حجرالاسود مى كشید مى فرمود: خدایا! امانتم را ادا كردم. میثاق خود را تجدید كردم، تو گواه باش كه من وظیفه ام را به پایان رساند. [۲۰] 16. اهمیت حج: عن ابى عبدالله علیه السلام قال: «لایزال الدین قائما ما قامت الكعبة؛ تا كعبه برپاست، دین برپاست». [۲۱]

احکام حج

حج از اركان اسلام است و بر هر مكلفى در طول عمر با دارا بودن شرایط آن، یك بار واجب مى‌شود. به حج واجب به اصل شرع - و نه با نذر و مانند آن - از این جهت كه از اركان دین است (حَجة الاسلام) گویند.[۲۲] [۲۲] وجوب حج فورى است؛ بدین معنا كه در نخستین سال استطاعت باید انجام گیرد و در صورت عدم امكان، در سال بعد به جا آورده مى‌شود و تأخیر آن از سال استطاعت بدون عذر، گناه كبیره است.[۲۳] [۲۳] حج گاه با نذر، عهد، قسم، بطلان حج پیشین و اجیر شدن جهت نیابت، واجب‌ مى‌شود. بدون فراهم آمدن یكى از اسباب وجوب، گزاردن حج مستحب است؛ چنان كه تكرار آن در هر سال و نیز به حج بردن خانواده استحباب دارد.[۲۴] [۲۴] چنانچه به جا آوردن حج پس از وجوب آن، نیازمند مقدماتى از قبیل سفر و فراهم كردن اسباب آن باشد، مبادرت به آن‌ها واجب است.[۲۵] [۲۵]

شرایط وجوب

عقل، بلوغ،[۲۶] [۲۶] حریت[۲۷] [۲۷] و استطاعت،[۲۸] [۲۸] شرایط وجوب حج‌اند. بنابراین، حج بر دیوانه، نابالغ، برده (بردگى) و غیرمستطیع واجب نیست؛ بلكه این افراد اگر هم حج بگزارند، كفایت از حجة الاسلام نمى‌كند.[۲۹] [۲۹] البته اگر كودك ممیز یا دیوانه در اثناى حج مستحبى بالغ و عاقل گردد و وقوف به مشعر را پس از بلوغ یا عقل درك كند، بنابر مشهور از حجة الإسلام كفایت مى‌كند. در این صورت در وجوب تجدید نیت احرام براى حجة الاسلام، اختلاف است.[۳۰] [۳۰] بر كسى كه به اندازه گزاردن حج مال دارد، لیكن به همان اندازه هم بدهى حال دارد، حج واجب نمى‌شود.[۳۱] [۳۱] برخى گفته‌اند: تفاوتى بین حال و مدت‌دار بودن بدهى نیست و در هر دو صورت وجوب حج ساقط است.[۳۲] [۳۲] قرض كردن براى حج واجب نیست.[۳۳] [۳۳] اگر هزینه حج را به كسى بذل كنند، با فراهم آمدن دیگر شرایط حج بر او‌ واجب مى‌گردد.[۳۴] [۳۴] (حج بذلى)؛ لیكن بنابر قول برخى اگر هبه نمایند، قبول آن واجب نیست.[۳۵] [۳۵] در وجوب حج بر زن، همراه داشتن مَحرَم شرط نیست، مگر آن كه حج وى به جهت خوف متوقف بر آن باشد.[۳۶] [۳۶] كسى كه پس از احرام و دخول در حرم بمیرد، ذمه‌اش از حج برى مى‌شود.[۳۷] [۳۷] بر كسى كه پس از وجوب حج بر او آن را نگزارده، حج مستقر مى‌گردد و بر او واجب است آن را به جا آورد، هر چند شرایط وجوب از بین برود و چنانچه در حیاتش حج نگزارد، واجب است پس از مرگش از طرف او حج به جا آورند. استقرار حج، بنابر مشهور با در اختیار داشتن زمان لازم براى انجام دادن اختیارى مناسك حج و فراهم بودن شرایط وجوب در آن مدت، تحقق مى‌یابد.[۳۸] [۳۸] هزینه حج مستقر از اصل تركه - و نه ثلث آن - برداشته مى‌شود.[۳۹] [۳۹] در این كه باید از طرف او حج بلدى به جا آورند یا حج میقاتى، اختلاف است.

شرایط صحت

مسلمان بودن، مؤمن (دوازده امامى) بودن،[۴۰] [۴۰] مباشرت در اعمال و در خصوص زن، اذن شوهر در حج استحبابى،[۴۱] [۴۱]. وقوع احرام در ماه‌هاى حج، شرایط صحت حج‌اند. در مراد از ماه‌هاى حج اقوال مختلف است. شوال، ذی القعده و ذی الحجه‌؛ شوال، ذی القعده و دهه نخست ذی الحجه؛ شوال، ذی القعده و نُه روز نخست ذی الحجه و شوال، ذی القعده و ذی الحجه تا طلوع فجر روز عید قربان از جمله این اقوال است. كسى كه مى‌خواهد حج تمتع به جا آورد، باید عمره آن را در ماه‌هاى حج انجام دهد و به جا آوردن عمره تمتع در غیر ماه‌هاى حج صحیح نیست؛ چنان كه احرام عمره تمتع و نیز احرام حج پس از دهم ذی الحجه صحیح نیست؛ حتى به قول كسانى كه تمامى ذی الحجه را از ماه‌هاى حج مى‌دانند.[۴۲] • • [۴۲] حج هر چند بر كافر واجب است، لیكن از او در حال كفر صحیح نیست.[۴۳] [۴۳] بر بطلان عبادات غیرمؤمن (ایمان) ادعاى اجماع شده است؛[۴۴] [۴۴] لیكن در صورتى كه مستبصر شود، بنابر مشهور‌ لازم نیست حجى را كه مطابق مذهب خود انجام داده، در صورت عدم اخلال به ركن آن، اعاده كند؛[۴۵] [۴۵] هر چند اعاده آن مستحب است.[۴۶] [۴۶] (استبصار) كسى كه حج بر او واجب شده، خود باید انجام دهد و به جا آوردن دیگرى از طرف او كفایت نمى‌كند. [۴۷] [۴۷] حج واجب با نذر حج با نذر و مانند آن (عهد و قسم) واجب مى‌شود. عقل، بلوغ و حریت و در زوجه، اذن زوج از شرایط صحت نذر، عهد و قسم است. برده نیز با اجازه مولا مى‌تواند نذر كند. در این صورت، حج بر او واجب مى‌شود.[۴۸] [۴۸]

نیابت در حج

نایب گرفتن در حج استحبابى، خواه براى مرده یا براى زنده مستحب است. نایب گرفتن در حج واجب براى مرده‌اى كه حج بر او استقرار یافته، بر ورثه واجب است و نیز بنابر مشهور براى زنده‌اى كه حج بر او استقرار یافته لیكن به دلیل بیمارى یا پیرى و مانند آن توانایى جسمى خود را براى همیشه از دست داده، واجب است؛ بلكه بنابر قول برخى در صورت استطاعت و عدم استقرار نیز به شرط متمكن بودن براى نایب گرفتن، حكم چنین است. در این كه وجوب نیابت اختصاص به حجة‌الاسلام دارد یا شامل حج واجب با نذر یا به سبب باطل شدن حج پیشین هم مى‌شود، اختلاف است.[۴۹](حج نیابتى) [۴۹]

اقسام

حج بر سه قسم است: حج تمتع، حج قِران و حج افراد. حج تمتع وظیفه آفاقى است كه در فاصله شانزده یا دوازده فرسخى مكه - بنابر اختلاف اقوال در مسئله - یا دورتر سكونت دارد.[۵۰] [۵۰] حج قران و افراد وظیفه اهالى مكه و نیز كسانى است كه فاصله محل سكونت آنان تا مكه كمتر از مسافت یاد شده است.[۵۱] [۵۱]

مناسك حج

اعمال و مناسك حج عبارتند از: احرام بستن، وقوف به عرفات، وقوف به مشعرالحرام، رفتن به منىٰ و به جا آوردن اعمال آن در روز عید قربان (رمى، قربانى و حلق یا تقصیر)، طواف زیارت و نماز طواف آن، سعى بین صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف آن، بیتوته در منىٰ در شب‌هاى یازدهم و دوازدهم و براى برخى سیزدهم و رمى جمرات سه‌گانه در روزهاى یاد شده.[۵۲] [۵۲] قربانى در منىٰ در حج تمتع، واجب و در حج قِران و افراد مستحب است.[۵۳] [۵۳] تفصیل مناسك هر یك از اقسام حج در همان قسم آمده است.

مستحبات پس از اتمام مناسك

بازگشت به مكه از منىٰ براى طواف وداع؛[۵۴] [۵۴] خواندن شش ركعت نماز در مسجد خیف در مدت اقامت در منىٰ؛[۵۵] [۵۵] فرود آمدن در وادى مُحَصَّب (ابطح) و به پشت دراز كشیدن، هنگام كوچ از منىٰ در روز سیزدهم ذی الحجه[۵۶] [۵۶] (تحصیب)؛ داخل شدن در كعبه بدون كفش، به ویژه براى كسى كه نخستین بار حج مى‌گزارد و غسل و دعاكردن هنگام دخول و نیز خواندن دو ركعت نماز بین دو ستون بر سنگ سرخ، همچنین چهار گوشه بیت در هر گوشه دو ركعت و سپس خواندن دعاى مأثور و استلام اركان كعبه، به ویژه ركن یمانى؛[۵۷] [۵۷] طواف كردن براى خویشان و همشهریان[۵۸] [۵۸] و سپس طواف وداع و استلام اركان و مستجار و دعاكردن به آنچه مى‌خواهد و آمدن نزد چاه زمزم و نوشیدن از آب آن و خواندن دعاى مأثور هنگام خارج شدن[۵۹] [۵۹] (آب زمزم)؛ به سجده افتادن و رو به قبله قرار گرفتن و دعاكردن قبل از ترك مسجدالحرام؛ خروج از مسجد از باب حناطین[۶۰]؛ [۶۰] عزم بازگشت به مكه براى حج در سال‌هاى بعد؛ بنابر تصریح برخى، حضور در محل ولادت رسول خدا صلى الله علیه و آله و نیز منزل حضرت خدیجه (مولد حضرت زهرا) علیهماالسلام و زیارت قبر ایشان در قبرستان حجون؛ رفتن به مسجد ارْقَم (خانه ارقم بن ابى ارقم كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در آغاز دعوت مدتى در آن جا مخفى بود. بعدها در محل این خانه مسجدى ساختند كه به مسجد خیزران معروف بود. با توسعه مسجدالحرام، این محل هم اكنون ضمیمه مسجد شده است) و صعود به غار حِرا و غار ثور.[۶۱] [۶۱]


فوت شدن حج

كسى كه حجش فوت شده با انجام دادن عمره مفرده از احرام خارج مى‌شود. در این كه در این صورت لازم است براى عمره نیت كند یا نیازى نیست، بلكه عمل او به صورت قهرى تبدیل به عمره مى‌شود، اختلاف است. در صورت واجب بودن حج بر چنین شخصى، سال دیگر باید آن را به جا آورد. در صورت مستحب بودن، به جا آوردن آن در آینده استحباب دارد. [۶۲] كسى كه حجش فوت شده، مستحب است تا پایان ایام تشریق در منىٰ بماند و اعمال عمره مفرده را پس از این ایام انجام دهد. [۶۳]


پانویس

منابع

آشنايى با ابواب فقه، محمد اسماعيل نورى

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شيخ صدوق

احكام بيماران، پزشكان و خانواده ها

معانى الاخبار، شیخ صدوق

بحارالانوار، علامه مجلسی

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم‌السلام، جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى، جلد ‌3، عنوان"حج"

منبع : دانشنامه اسلامی

  1. آشنايى با ابواب فقه، ص 58.
  2. سوره آل عمران، آیه 97
  3. سوره آل عمران، آیه 97.
  4. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شيخ صدوق، ص 282.
  5. احكام بيماران، پزشكان و خانواده ها، ص 44.
  6. نهج البلاغه: خ 1.
  7. بحارالانوار، ج 16ص 96.
  8. معانى الاخبار، ص 222.
  9. معانى الاخبار، ص 224.
  10. معانى الاخبار، ص 295.
  11. ر من ادمان الحج؛ از امام رضا علیه السلام نقل شده كه فرمود: هیچ چیزى را بیشتر از حج مداوم، در بى نیازى و فقرزدائى مؤثر ندیدم».[۱۱] بحارالانوار، ج 74ص 318.
  12. ملاذ الاخیار، ج 22، 37.
  13. ملاذ الاخبار، ج 22ص 67.
  14. ملاذ الاخیار، ج 30، 87.
  15. بحارالانوار، ج 65، 96.
  16. بحارالانوار، ج 96، 24.
  17. بحارالانوار، ج 96، 34.
  18. بحارالانوار، ج 96، 49.
  19. بحارالانوار، ج 96، 49.
  20. بحارالانوار، ج 96، 48.
  21. بحارالانوار، ج 96، 57.
  22. جواهرالكلام، ج17، ص 220-223..
  23. همان، 223-225.
  24. همان، 216 و 228.
  25. مهذب الاحكام، ج12، ص 8.
  26. جواهرالكلام، ج17، ص 29.
  27. همان، 241.
  28. همان، 248.
  29. همان، 229، 241، 248 و 275.
  30. همان، 229-234.
  31. همان، 258-259.
  32. منتهى المطلب، ج10، ص 80.
  33. جواهرالكلام، ج17، ص 60.
  34. همان، 261.
  35. همان، 268.
  36. همان، 330-331.
  37. همان، 295.
  38. همان، 298-301.
  39. همان، 314.
  40. همان، 306.
  41. همان، 332
  42. همان، 18/ 12-13؛ الحدائق الناضرة 14/ 352-354.
  43. جواهرالكلام، ج17، ص 301.
  44. همان،‌ ج15، ص 63.
  45. همان، ج17، ص 304.
  46. همان،‌ 396.
  47. همان، 275.
  48. همان، 336-338.
  49. همان، 281-286؛ العروة الوثقىٰ 4/ 434-435.
  50. جواهرالكلام، 18/ 5-10.
  51. همان،‌ 44-47.
  52. همان، 136.
  53. همان، 19/ 114-115.
  54. همان،‌ ج20، ص 53.
  55. همان،‌ 54.
  56. همان، 57.
  57. همان،‌ 60-65.
  58. همان، 68.
  59. همان،‌ 65.
  60. همان، 66-67.
  61. همان، 69.
  62. همان،‌ 19/ 86-89.
  63. همان، 91.