فرقه گرائی از منظر قرآن

نسخهٔ تاریخ ‏۳۰ ژانویهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۵:۵۱ توسط Hadifazl (بحث | مشارکت‌ها) (جایگزینی متن - 'شرک آلود' به 'شرک‌آلود')

از مسائل بسیار تاسف بار در جهان اسلام تبدیل و تجزیه دین واحد به فرق و مذاهب مختلف است. به رغم آنکه قرآن تنها اسلام را دین برگزیده شمرده و مسلمانان را از تفرق در دین تحذیر نموده است اما متاسفانه این هشدار قرآنی بعد از وفات رسول اکرم صلی الله علیه و اله عملی نشد که تاکنون این امر استمرار یافته است. در مقاله ذیل مساله فرقه‌گرائی از منظر قرآن مورد بحث و بررسی قرار گرفته و ضمن اشاره به پیامدها و آثار تفرقه مذهبی راهکار قرآنی حل آن نیز تبیین گردیده است.

مقدمه

وحدت و اعتصامی که قرآن کریم خطاب به مسلمانان ابلاغ نموده و آنان را مکلف به تحقق آن کرده است وحدتی است که بر پایه دین واحد و صراط واحد استوار گردد: {واعتصموا بحبل الله جمیعا، وإن هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه ولا تتبّعوا السبیل} بر این اساس تفرقه و تشتت در دین و پیروان مذاهب اسلامی نه تنها نافی این ایده متعالی بوده بلکه در جهت نقض آن می‌باشد؛ تفرقه‌ای که به رغم تلاش منادیان وحدت تاکنون نه تنها مرتفع نشده بلکه آتش سوزان آن همچنان در کشورهای اسلامی شعله‌ور است.

باید اذعان کرد اختلافات و منازعات بین اتباع مذاهب تا زمانی که آسیب‌شناسی جدی نشده و به راهکار جامع وحدت بخش که موردقبول پیروان تمامی مذاهب اسلامی باشد نیانجامد تا قیامت استمرار خواهد داشت چنانکه قرآن کریم در زمینه آثارو پیامدهای انحراف اهل کتاب از حقایق دین و توصیه‌های رهبران الهی شان می‌فرماید: {فأغرینا بینهم العداوة والبغضاء إلی یوم القیامة}

باید گفت این خسارت بزرگ فرجام تلخ عدول از صراط مستقیمی است که خداوند منان آن را برای بشریت تعیین نموده است.

از طرف دیگرشاید بتوان نوعی وحدت مصلحتی و سیاسی بر پایه وجود دشمنان مشترک یا زندگی مسالمت‌آمیز با یکدیگر و... را بین مذاهب اسلامی و پیروان آن عینیّت بخشید اما بدیهی است که چنین وحدتی، وحدت اسلامی و قرآنی نبوده و از استواری لازم نیز برخوردار نخواهد بود چون وحدت قرآنی بر پایه سه عنصراساسی همفکری و همدردی و همراهی مبتنی گردیده و شکی نیست که تحقق چنین وحدتی مستلزم مبانی متقنی خواهد بود.

تعدد اختلافات مذهبی در بین مسلمانان

اختلافات بین مذاهب اسلامی را به دو نوع کلی می‌توان تقسیم نمود:

الف) اختلافات و منازعات بین مذاهب اهل سنت و پیروان آنان با یکدیگر؛

ب) اختلافات و منازعات بین مذاهب اهل سنت و مذاهب شیعی و پیروان آنان با یکدیگر

الف) اختلافات و منازعات بین مذاهب اهل سنت

1. اختلافات کلامی؛

2. اختلافات فقهی

3. اختلافات طائفه‌ای و جنگ‌های مذهبی بین پیروان مذاهب اهل سنت

در زمینه اختلافات فقهی و کلامی که بین مذاهب اهل سنت وجود دارد اجمالا باید گفت

پیروان اهل سنت در اعتقادات به چهار دسته ماتریدی، اشاعره معتزله و اصحاب حدیث تقسیم‌بندی می‌شوند. اکثر حنفی‌ها از نظر کلامی (که در جهان اسلام نزدیک به 350 میلیون پیرو دارند) از ابومنصور ماتریدی پیروی می‌کنند. این فرقه قائل به حسن و قبح عقلی بوده و به شیعیان دوازده امامی نزدیک‌ترند.

طرفداران فرقه اشاعره از ابوالحسن اشعری پیروی می‌کنند و در جهان اسلام حدود 450 میلیون اشعری وجود دارد[۱]

از نظر فقهی نیز مذاهب فراوانی در طول تاریخ اهل سنت پدیدار شده‌اند که در عهد عباسیان به جهت مشکلات فراوانی که برای پیروان آنان از جهت کثرت فتاوای متعارض به وجود آمد مذاهب چهارگانه معروف تثبیت و باب اجتهاد مطلق بسته شد.

ایه الله تسخیری به نقل از استاذ سایس در کتاب تاریخ الفقه الاسلامی نسبت به تاریخ و تعداد فرق و مذاهب فقهی اهل سنت می‌فرماید:

«جهان اسلام از اوائل تا نیمه قرن چهارم شاهد تبلور138مکتب و مذهب فقهی بود بطوری که خیلی از کشورها صاحب مذهب خاصی بوده‌اند و استاد اسدحیدر آنها را به بیش از 50کشور تخمین زده است. این مذاهب که (به گفته برخی از دانشمندان)بعد از تابعین مذاهب شخصی بوده که توسط صاحبان و پیروان آنها تبیین نشده است بهمین دلیل با از بین رفتن پیروانشان منقرض شده‌اند و برخی از این مذاهب در سایه تدوین آنها توسط صاحبانشان در یک مجموعه متکاملی رشد پیدا کرده‌اند.

برخی ازمذاهب فقهی که منقرض شده‌اند عبارتند از1. مذهب الحسن البصری، 2. مذهب ابن ابی لیلی، 3. مذهب الأوراعی، 4. مذهب سفیان الثوری، 5. مذهب اللیث بن سعد، 6. مذهب ابراهیم بن خالد الکلبی، 7. مذهب ابن حزم داوود بن علی الأصبهانی الطاهری، 8. مذهب محمد بن الجریر الطبری، 9. مذهب سلیمان بن حران الأعمش، 10. مذهب عامر بن شرحبیل السقبی»[۲]

در زمینه منازعات طائفه‌ای و مذهبی بین مذاهب اهل سنت و پیروان آنان نیز باید گفت در بسیاری از کتاب‌های تاریخی این حوادث تلخ بیان شده است. فتنه‌های بزرگی که سبب تکفیر پیروان برخی از مذاهب اهل سنت نسبت به دیگری وبروزجنگ‌های خانمان سوزی بین آنان گردیده است.

استاد جعفر سبحانی به نقل از سبکی در کتاب طبقات الشافعیه و از ابن کثیر در البدایة والنهایة در زمینه فتنه بزرگی که بین برخی از پیروان مذاهب حنفی و حنبلی و شافعی درسال554 هجری اتفاق افتاد می‌گوید:

فتنه‌های بزرگی که بین پیروان مذاهب حنفی و شافعی اتفاق افتاد دراثر اتش آنها بسیاری از مردم از بین رفته و مراکز کسب و نیز مدارس سوزانده شد و تعداد کشته‌های پیروان مذهب شافعی بیشتر بود البته اینان بعد از مدتی بر پیروان مذهب حنفی پیروز شده ودر انتقام گرفتن از آنها اسراف نمودند. این واقعه در سال 554 هجری اتفاق افتاد. شبیه این فتنه بین پیروان مذاهب شافعی و حنبلی اتفاق افتاد بگونه‌ای که حکومت وقت با قدرت نظامی اش جهت دفع آن دخالت نمود که در اینجا نیز کشتار زیادی اتفاق افتاد و مساکن و مراکز کسب در اصفهان سوزانده شد.

حوادث مشابهی نیز بین پیروان این مذاهب در بغداد و دمشق اتفاق افتاد و هر گروه در صدد تکفیر دیگری بود برخی می‌گفتند هر کس حنبلی نباشد مسلمان نیست دیگری که مخالف مذهب حنبلی بود همین حکم را علیه او صادر می‌کرد و کلمات و نسبتهای ناروائی به علماء و فضلاء صورت می‌گرفت [۳]

ایشان در کتاب دیگرشان، (فی ظل أصول الإسلام) از سبکی، در زمینه تکفیر حنابله نسبت به اشاعرة نقل می‌کند:

این فتنه که شراره‌اش گسترش یافته و آثار خسارت بار آن طولانی گردید تمامی خراسان و شام و حجاز و عراق را در بر گرفت و به اوج خودش رسید. حنبلی‌ها در ناسزا گویی به اشاعره از اهل سنت از همه توان و امکاناتشان بهره می‌بردند براحتی در مجامع عمومی آنها را لعن می‌کردند و موقعیت ابوالحسن اشعری همانند علی بن ابیطالب در زمان بنی امیه شده بود که مورد لعن و نفرین قرار می‌گرفت.[۴]

مؤلف کتاب «ورکبت السفینة» مروان خلیقات نیز به نقل از برخی کتب تاریخی می‌نویسد:

ابن اثیر نسبت به حوادث سال 323 هجری می‌نویسد :در این سال حوادث زیادی از ناحیه حنابله علیه پیروان مذهب شافعی بوقوع پیوست و یاقوت حموی می‌گوید بجهت فتنه‌های زیاد خسارت‌های مالی و جانی فراوانی به پیروان دو مذهب شافعی و حنفی واقع گردید.[۵]

ایشان در ادامه نقل می‌کند:

تعصبات جاهلانه بین حنفی‌ها و شافعی‌ها باعث بروز جنگ‌های زیادی شد که در تمام این جنگ‌ها شافعی‌ها برغم نفرات اندک شان پیروز می‌شدند[۶]

ایشان ضمن رد حدیث اختلاف علماء امتی رحمه به طعنه می‌گوید:

از مظاهر این رحمت تکثیر این مذاهب است که موجب خسارت‌های زیادی به وحدت مسلمانها وارد شده است چنانکه ابن حاتم حنبلی می‌گوید: هرکس حنبلی نباشد مسلمان نیست و ابوبکر المقری حکم به کفر همه حنبلی‌ها نموده و ملاعلی قاری نیز گفته است بین حنفی‌ها مشهور است هرگاه شخصی حنفی به مذهب شافعی بگرود باید تنبیه شود ولی اگر یک شافعی به مذهب حنفی بگرود بدو خلعت پوشانده شود و قاضی دمشق حنفی گفته است: اگر قدرت یابم حکم به لزوم گرفتن جزیه از شافعی‌ها را بجهت کفرشان صادر می‌کردم و مظفر طوسی شافعی می‌کوید :اگر قدرت یابم حکم به کفر تمامی حنبلی‌ها نموده و دستور به گرفتن جزیه از آنها می‌کردم.[۷]

در زمینه اختلاف و منازعه بین شوافع وأحناف سخن صاحب مغنی جالب و قابل تأمل است:

از رفتار زشت و توهین امیز پیروان مذهب خنفی نسبت به شافعی‌ها در طرابلس آن است که برخی از بزرگان مذهب شافعی نرد مفتی اعظمشان آمده و از او خواستند لطفا مساجد را جهت اقامه نماز بین ما و حنفی‌ها تقسیم نمایید چون فقیهان حنفی مارا مسلمان ندانسته و رفتار اهل ذمه (کفار اهل کتاب)را با ما دارند چنانکه در زمینه جوا ز ازدواج مرد حنفی با زن شافعی بین فقهایشان اختلاف بوده و برخی آن را حرام می‌دانند چون می‌گویند ایمان پیروان مذهب شافعی برایشان اثبات نشده است.[۸]

ب) اختلافات و منازعات بین پیروان مذاهب سنی و شیعی با یکدیگر

اختلافات و منازعات بین پیروان مذاهب أهل سنت با مذاهب شیعی به ویژه شیعه امامیه از زمان خلفای بنی امیه و عباسی تشدید گردید. اینان با کمک نمودن به برخی از عالمان اهل سنت و تحریک آنان علیه عالمان شیعی و پیروان آنان فضای رعب و وحشت را نسبت به شیعیان افزایش دادند.

رسول جعفریان در این رابطه می‌گوید:

تقریباً تا پیش از روی کار آمدن حکومت بنی امیه این اختلافات سبب به وجود آمدن نزاع عمده‌ای نشده بود اما بنی امیه و به خصوص خود معاویه و جانشینانش بنا را بر دشمنی آشکار و خشن با اهل بیت و شیعیان گذاشتند و همین باعث شد اختلافات عمیق تر شود بنی عباس هم با اینکه با شعارهای علوی و اندیشه‌های موافق شیعه روی کار آمدند اما بعد از مدتی به دلیل مطامع سیاسی بنای مخالفت با شیعیان را گذاشته و راهی را رفتند که بنی امیه پیش تر رفته بودند از این رو مذهب آنان را به عنوان مذهب رسمی به رسمیت نشناخته و روند علوی کش را پی گرفتند همین باعث شد اختلافات دامنه دار شود و از شهرهای کوفه و بصره به سراسر جهان اسلام برسد[۹]

ایشان در ادامه نسبت به تلاش عباسیان در گسترش مذاهب اهل سنت و مبارزه با مذاهب شیعی می‌گوید:

بنی عباس به مذاهب مخالف و دشمنان شیعیان کمک مالی می‌کردند تا شیعیان را آزار و اذیت کنند البته این اقدامات بی پاسخ هم نمی‌ماند و شیعیان نیز تلافی برخی از حرکت‌ها را با رفتارهای متقابل انجام می‌دادند... در این میان خلفا با کمک برخی از علمای اهل سنت به تحریک علمای مخالف بر می‌آمدند که سرکوب بیش از پیش شیعیان و ایجاد فضای رعب و وحشت را به همراه داشت با این همه علمای شیعه که مقصدشان یکپارچه کردن جهان اسلام بود توصیه می‌کردند که پشت سر ائمه جماعت اهل سنت نماز خوانده شود و از مریض‌های آنها دیدن کنند و تلاش‌های بسیاری برای کم کردن این اختلافات داشتند اما به هر حال ریشه این اختلافات گسترده تر از این نکات بود [۱۰]

آنگاه ایشان پیدایش دولت صفویه را نقطه عطفی در بروز جنگ‌های مذهبی بین دولت شیعی مذهب ایران و دولت سنی مذهب عثمانی قلمداد کرده و می‌گوید:

تا قرن نهم هجری یعنی پیش از روی کار آمدن دولت صفویه به عنوان مهم‌ترین حکومت شیعی، بیشتر منازعات به آزار و اذیت شیعیان مختص می‌شود در حالی که بعد از روی کار آمدن این دولت شاهد بروز جنگ‌های مذهبی میان دولت شیعی مذهب ایران با دولت سنی مذهب عثمانی هستیم [۱۱]

سپس ایشان در زمینه برخی از جنگ‌های مذهبی عثمانی‌ها و صفویه می‌نویسد:

سلطان سلیم عثمانی در سال 920 هجری به اسم مبارزه با حکومت شیعی صفوی به ایران حمله کرد و برای توجیه اقدام خودش که چطور نیروهایش را از 1500 کیلومتر به سوی ایران گسیل داشت چه بهانه‌ای بهتر از این بود که به تعبیر خودش به مقابله با کافران شیعه که در همسایگی او قدرت گرفتند آمده است. او حتی برای رسیدن به هدف خود، ازبک‌ها را نیز از سمت شرق ایران تحریک کرد و با صدور فتوای مقابله با رافضیان شیعه، آنان را به جنگ با صفویان کشاند جنگی که صفویان با قدرت تمام مقابل آن ایستاده و آنها را سر جای خود نشاندند [۱۲]

آنگاه پیروزی ظاهری صفویه و عثمانی‌ها را زمینه شکستی برای آنان دانسته و می‌گوید:

با این حال ماجرا ادامه یافت و آتش این اختلاف تند بعد از یک قرن بار دیگر به چشم صفویه رفت زیرا افغانان با بهانه فتوای علمای اهل سنّت مکه به ایران حمله کردند و در سال 1135 ـ 1134 صفویه را از میان بردند[۱۳]

­4 - نکته قابل توجه دیگر قبل از ورود به موضوع اصلی آن است که اسلام بمعنایی که در قرآن وسنت تبیین گردیده است فوق مذاهب موجود بوده ومنحصر نمودن آن به مذاهب فقهی و کلامی خاص ظلم اشکار به این مکتب حیاتبخش الهی خواهد بود در این رابطه گفتار ائمه اربعه اهل سنت که به این حقیقت بزرگ اذعان داشته‌اند قابل توجه است اینان از پیروان خویش خواسته‌اند که حقایق اسلام را در مذهب خاص ندیده و افق نگاهشان را فوق مذاهب قرار دهند

در این رابطه گفتار امام مالک بسیار گویاست انگاه که در پاسخ خلیفه عباسی که از او میخواهد مذهبش رادر بلاد اسلامی گسترش دهد پاسخ می‌دهد که:

أن الإسلام أوسع من موطنه ومذهبه [۱۴]

اسلام بسیار فراتر از موطن و مذهب خاص او می‌باشد

ابو شامه شافعی نیز در توصیه‌ای به پژوهشگران فقه اسلامی ازانان می‌خواهدتا نگاهشان را محصور به مذهب خاص ننمایند:

ینبغی لمن اشتغل بالفقه أن لا یقتصر علی مذهب إمام معیّن [۱۵] سزاوار است کسی که به تحصیل فقه اسلامی اشتغال دارد خود را محصور به مذهب خاصی ننماید.

ایشان سِِیره امامان فقهی قبل را نیز بر همین اساس دانسته و می‌گوید:

امام شافعی پیروانش را از تقلید خود ش و دیگران نهی نموده و معتقد است معیار اصلی در استنباط احکام الهی فقط قرآن و سنت است و باید گفت همین روش مدتهای مدیدی ادامه داشت تا اینکه مذاهب اربعه معروف استقرار یافته و مذاهب دیگر مهجور گردید در حالی که این امر بر خلاف سیره گدشتگان بود.[۱۶]

ایشان در ادامه ضمن نکوهش کسانی که نگاهشان را محدود به مذهب خاصی نموده‌اندمی‌گوید:

وقد سئل بعض العارفین عن معنی المذهب فأجاب معناه: دین مبدّل قال تعالی {ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً}[۱۷]

بعد از نکات چهارگانه مذکوراینک به تبیین موضوع اصلی مقاله (فرقه‌گرائی از منظر قرآن) می‌پردازیم

بنظر می‌رسد مهمترین عاملی که در قرآن کریم از آن بعنوان آسیب جدی و نابود کننده وحدت اسلامی یاد شده است تفرق و تشتت در دین حنیف می‌باشد این امر بحدی در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است که معادل بزرگترین معصیت الهی (شرک) تلقی گردیده است در همین راستا مسلمانان را از تجربه خسارتبار اهل کتاب که دین واحد الهی را به فرقه‌ها و مذاهب گوناگون تجزیه نمودند بر حذر داشته و از آنان می‌خواهد که توحید را در ابعاد مختلف زندگی خویش عینیت بخشند

آیاتی که مسلمانان را ازایجاد تفرقه و تشتت در دین نهی می‌کند

اینک به تبیین آیاتی که مسلمانان را ازایجاد تفرقه و تشتت در دین نهی می‌کند می‌پردازیم :

1. سوره روم، آیه 32

{ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرّقوا دینهم وکانوا شیعاً کل حزب بما لدیهم فرحون}.

تبیین:

در این آیه شریفه مسلمانان از پیروی شیوه و سیره مشرکان ـ یهود و نصارا ـ تحذیر شده و از آنان خواسته شده است که از تاریخ یهود و نصارا و سایر أهل کتاب عبرت بگیرند، کسانی که دین واحد و وحدت بخش الهی را به فرقه‌های مختلف تبدیل نموده و سرانجام خود نیز مبتلا به بیماری تفرقه و تشتّت گردیدند؛ برای خود مبانی، عقاید و فقه خاصی برگزیده و به همان بافته‌های خویش دل خوش کردند. از نظر قرآن کریم فقط دین واحد وحیانی است که عامل وحدت و همبستگی حقیقی انسان‌هاست و تفرقه در دین نیز عامل اصلی تشتت و منازعات بین مدعیان تبعیت از دین خواهد بود.

در تبیین آیه شریفه مذکور باید گفت: نگاهی هرچند اجمالی به تاریخ یهود و مسیحیت به خوبی نشان می‌دهد که دین یهود و مسیحیت در آغاز تأسیس و شکل گیری، توانست بزرگ‌ترین عامل وحدت و انسجام و تکامل پیروان آنها در زمینه‌های گوناگون فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... باشد؛ سقوط و تنزّل اینان زمانی شروع شد که دین واحد را به ادیان مختلف و فرقه‌های متضاد تبدیل نموده و آتش بروز فتنه‌های مذهبی و طائفه‌گری را شعله‌ور کردند.

نکته مهمی که در خطاب قرآنی به مسلمانان «ولا تکونوا من المشرکین» قابل توجه و دقت است به کارگیری واژه «مشرکین» در برابر واژه موحدین است؛ از آنجا که توحید، منشأ وحدت حقیقی در زندگی فردی و اجتماعی انسان‌هاست بیش از یک صراط و سبیل را بر نمی‌تابد اما شرک از آن‌جهت که بیراهه است اقتضاء و قابلیت راه‌های بی نهایت را دارد از این رو راه‌های شرک‌آلود هیچگاه محدود به صراط و سبیل‌های خاص نبوده و همچنان قابلیت تزاید و فزونی را داراست به همین جهت در قرآن کریم برای اینکه مسلمانان به وحدت حقیقی نائل گردند از آنان خواسته شده است که فقط از طریق توحید تبعیت نموده و از راه‌های شرک‌آلود که حدّی برایش متصور نیست تبعیت ننمایند:

{قل هذه سبیلی فاتّبعوه ولا تبتغوا السبیل}.

در نظامات اقتصادی و اجتماعی هم می‌بینیم جوامعی که بر مبنای توحید شکل گرفته‌اند از انسجام و اتحاد و توانمندی خاصی برخوردارند اما نظاماتی که بر غیر مبنای توحید بنا شده‌اند مبتلا به تشتّت، تفرقه و منازعات همیشگی گردیده‌اند نمونه بارز جوامع توحیدی مدینه فاضله نبوی است که در مدت کمی‌توانست توسط سپاهی اندک اما موّحد، بر نظامات شرک‌آلود عصر جاهلیت به رغم اقتدار پوشالی و فزونی سپاهیانش غلبه یابد اما از آنجا که روحیه توحیدی مسلمانان بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تدریج رو به افول و سستی نهاد شاهد انحطاط، منازعات داخلی و نیز پیدایش فرقه‌ها و مذاهب مختلف هستیم پیدایش این فرقه‌ها و مذاهب وشدت منازعات بحدی بود که در اوائل قرن دوم هجری فقط حدود 138 مذهب فقهی ـ بر اساس نقل مورخین [۱۸] در جوامع اسلامی بوجود امد و این روند همچنان در قرن‌های بعدی ادامه یافت.

جهت تبیین تحذیر قرآن کریم (در آیه 34 روم) مبنی بر عدم تبعیت مسلمانان از مشرکین در تفرّق دین، به عنوان نمونه برخی از انشعابات دین مسیحیت و یهودیت را که در اثر فاصله گرفتن پیروانشان از توحید پدید آمده است بیان می‌کنیم:

مسیحیت در نگاه کلی به سه فرقه اصلی تقسیم می‌شود: کاتولیک، ارتودوکس و پروتستان، رهبری فرقه کاتولیک در دست پاپ است و هفت شعار: تعمید، تدهین، عشای ربانی، اعتراف، ازدواج، دست‌گذاری و تأیید در این فرقه وجود دارد.

فرقه ارتودوکس از انشعابات کلیسای کاتولیک بوده و در سال 1054 از آئین کاتولیک جدا شد. اینان معتقدند روح‌القدس تنها از خدای پدر صادر شده در حالی که کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها صدور او را هم از خدای پدر و هم از خدای پسر می‌دانند. اینان نیز شعار هفتگانه فوق را می‌پذیرند.

فرقه پروتستان با ظهور مارتین لوتر 1433 ـ 1546 به وجود آمد و اکثر فرقه‌های آن فقط دو شعار مذهبی را می‌پذیرند: تعمید و عشای ربانی.

برخی از فرقه‌های پروتستان عبارتند از: لوتریسم، کالوتسم، تسوینگلباتیسم، و... امروزه مسیحیت به عنوان یکی از پر فرقه‌ترین دین‌ها شناخته می‌شود. (چنانکه در انشعابات داخلی پروتستان بیش از 500 فرقه نام برده می‌شود) [۱۹]

دین یهود نیز دارای فرقه‌های گوناگونی است که برخی از آنها عبارتند از:

1. فرقه فریسیان ـ به معنای جدا شوندگان ـ که خواهان اجرای بی چون و چرای شریعت موسی (علیه‌السلام) هستند.

2. صدوقیان که منسوب به یکی از روحانیون یهود به نام صدوق بوده و عده‌ای از روشنفکران و یونانی‌گرایان آن را پایه‌گذاری کرده که اینان منکر رستاخیز و مخالف احکام و اصول غیر علمی و عقلی دین یهود بودند.

3. فرقه اینسیان که با گرایش عرفانی که فراورده دوران تهیدستی و اسارت یهود است می‌باشد و فیلسین شاله فرانسوی این فرقه را اشتراکی مذهب می‌داند.

4. فرقه هرویان که بیشتر رنگ سیاسی داشت و در فلسطین پیدا شده و هواخواه سلسله سلطنتی هرود بود.

5. فرقه زیلوت که با گرایشات سیاسی همراهند و همیشه با رومیان در حال جنگ بودند.

6. فرقه قرائون که به دست مردی به نام عانان بن داود ساخته شد و فقط به عهد عتیق اقرار دارند.

7. فرقه عنائیه که منسوب به عنان بن داود ملقب به رأس الجالوت است.

8. فرقه کاتیان.

9. عیسویه منسوب به عیسی بن یعقوب اصفهانی می‌باشد.

10. فرقه ربانیون که این فرقه را روحانیون یهود در بر گرفتند که کارشان ترجمه و تفسیر تورات و دیگر کتاب‌های مقدس بود اینان وظیفه داشتند که مردم را موعظه کنند و به آنان معلم هم می‌گفتند.

11. فرقه تناسخیه که قائل به تناسخ بودند و می‌گفتند خداوند بخت‌النصر را مسخ کرده و به گونه هفت جانور درندهدر‌آورده تا او را عذاب کند.

12. فرقه راعبه.

13. فرقه ساحره.

14. فرقه دوستانیه.

15. فرقه کوستانیه.

16. فرقه مقاربه.

17. فرقه بورغانیه.

18. فرقه موشکاتیه.

19. فرقه الکسائیه.

20. فرقه امنی‌ها.

21. فرقه سمیس‌ها.

22. فرقه ادیونی‌ها.

23. فرقه ماسیونی‌ها.

24. فرقه اوسی‌ها.

25. فرقه نزاری‌ها.

26. فرقه ناصورائی‌ها.

27. فرقه هوروباتسیت‌ها..[۲۰]

باید گفت تعداد مذاهب و فرقه‌های ادیان یاد شده و نیز ادیانی نظیر مجوسیّت، زردشتی‌گری و... در کتب تاریخ ادیان و مذاهب به صورت مفصّل بیان گردیده و موارد ذکر شده در مسیحیت و یهود تنها اشارتی به این انشعابات می‌باشد.

درباره جنگ‌های مذهبی نیز بین پروتستان و کاتولیک‌ها نیز لازم است به کتاب‌های تاریخی رجوع شود. این جنگ‌ها بین 300 الی 400 سال طول کشید.

گفتار مفسرین در ذیل آیه 32 سوره مبارکه روم

بعد از تبیین اجمالی دلالت آیه مذکور بر تحذیر مسلمانان از تبدیل دین واحد الهی به مذاهب و فرق مختلف اینک گفتار برخی از مفسرین فریقین ـ سنی و شیعه ـ را در تأیید برداشت فوق بیان می‌کنیم:

دیدگاه عالمان شیعی:

شیخ طوسی در تفسیر التبیان،

ایشان در تفسیر آیه مذکور می‌فرماید:

خداوند در این آیه مسلمانان را از ورود در جرگه مشرکان نهی داشته و از آنان خواسته است همانند مشرکان که دین واحدشان را مبدل به فرقه‌های مختلف نمودند اجتناب کنند.[۲۱]

شیخ طبرسی در مجمع البیان، نیز نظیر تفسیر فوق را ذیل آیه شریفه مذکور بیان کرده است [۲۲]

تفسیر المیزان علامه طباطبایی (رحمه الله):

دیدگاه علامه طباطبایی در زمینه تبیین این آیه از دقت و جامعیّت بیشتری برخوردار است.

ایشان آیه شریفه {ولا تکونو من المشرکین...} را در ارتباط با آیه قبل: {فأقم وجهک للدین حنیفاً...} دانسته و مجموع آیه 31 و 32 را بدین شکل تبیین می‌کند:

«... إنّ الوسیلة إلی إقامة دین الفطرة الإنابة إلی الله وحفظ الإتصال بحضرته وعدم الإنقطاع عن سببه... وقد حذّر الله سبحانه المسلمین عن مثل هذه المصیبة المؤلمة ـ القاء العداوة والبغضاء بین الیهود وبین النصاری إلی یوم القیامة ـ التی سیملّها علی أهل الکتاب من الیهود والنصاری... وقد صدق جریان التاریخ ما أخبر به الکتاب من تشتّت المذاهب فیهم وإلقاء العداوة والبغضاء بینهم فحذّر الأمة الإسلامیة أن یردوا موردهم من الإنقطاع عن ربهم وعدم الإنابة إلیه فی قوله: {وأقم وجهک للدین حنیفاً فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیّم ولکن أکثر الناس لا یعلمون، منیبین إلیه واتّقوه وأقیموا الصلاة ولا تکونوا من المشرکین} (الآیات 30 ـ 33)». انتهی [۲۳]

برخی از نکاتی که در دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی قابل توجه است:

1. تنها وسیله در برپایی دین الهی، اتصال فرد و جامعه اسلامی به خداوند از طریق انابه به درگاه الهی، تقوا و اقامه صلاة می‌باشد.

2. یهود و نصاری به دلیل تعدی از احکام الهی و تفرق دین واحد آسمانیشان به فرقه‌ها و مذاهب مختلف، اتصال حقیقی به خداوند را ـ توحید ـ از دست داده و در وادی شرک قدم نهادند.

3. از آنجا که وادی شرک خواستگاه کثرت‌ها و منازعات است بهمین سبب بین پیروان مذاهب شرک الود منازعات مذهبی و طائفی همچنان ـ تا قیامت ـ استمرار خواهد داشت. چون تبعیت از أهواء و دور شدن از مسیر توحید، حدّ انتهایی برایش متصور نخواهد بود.

{فأغرینا بینهم العداوة والبغضاء إلی یوم القیامة}

4. خداوند، امت اسلامی را از سر گذشت تأسف بار مشرکین ـ یهود و نصاری و... ـ برحذر داشته و به آنان هشدار داده است که تبدیل نمودن دین واحد الهی ـ اسلام ـ به فرقه‌ها ومذاهب متعدّد، سرانجامی جز فرجام مشرکین یهود و نصاری ـ {فأغرینا بینهم العداوة والبغضاء إلی یوم القیامة} ـ نخواهد داشت.

5. مراجعه به تاریخ پیدایش فرقه‌ها و مذاهب در ادیانی نظیر یهود و مسیحیت و جنگ‌ها و منازعات گسترده آنان که تاکنون نیز ادامه دارد شاهد صدقی بر تحقق هشدارهای الهی می‌باشد.

در اینجا سزاوار است قسمتی از گفتار یکی از عالمان برجسته شیعی را که معتقد است تحذیر قرآنی نسبت به مسلمانان {ولا تکونوا من المشرکین} در عصر حاضر عملی شده است بیان می‌کنیم:

خداوند متعال در آیات متعدد قرآن کریم نظیر {ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً کل حزب بما لدیهم فرحون} ویقول أیضاً: {ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البینات واولئک لهم عذاب عظیم}مسلمانان را از تفرقه و اختلاف در دین باز داشته است

جون این اختلاف موجب نابودی دین و جوامع اسلامی‌خواهد شدو اگر بدقت در این آیات بنگریم و اوضاع اسفبار کشورهای اسلامی را هم ملاحظه نماییم خواهیم دید که متاسفانه در اثر بی توجهی مسلمانان این پیشگویی قرآن عملی شده است.[۲۴]

دیدگاه عالمان سنی در زمینه آیه 32 سوره روم:

تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 3، ص 12:

مراد از فرقوا دینهم در این آیه شریفه پیروان ادیان یهود و نصارا هستند که دینشان را تجزیه به فرقه‌های مختلفی نموده و هر فرقه‌ای به عقائدش راضی است. [۲۵]

در تفاسیر جامع البیان [۲۶] وسمرقندی [۲۷] و الکبیر رازی [۲۸] و ابن کثیر [۲۹] نیز همین معنا به شکل‌های مختلف بیان گردیده است.

مولف تفسیر الکریم الرحمن فی کلام المنان، نیز در ذیل آیه {ولا تکونوا من المشرکین...} می‌گوید:

در این آیه خداوند متعال مسلمانان را از خطر جدی تشتت و تفرقه بر حذر داشته و از آنان می‌خواهد دین واحد الهی را همانند مشرکان به فرقه‌های مختلف تجزیه نکنند.[۳۰]

ایشان در ادامه می‌گوید:

ایا طبق این آیه اختلاف و تشتت در دین از بزرگترین دامها و مکائد شیطان نیست و ایا تلاش در از بین بردن این اختلافات را نمی‌توان از بزرگترین مصادیق جهاد در راه خدا وبرترین اعمال در جهت قرب الهی دانست؟ [۳۱]

با دقت و تأمل در گفتار مفسران أهل سنت نیز می‌توان چنین استنباط نمود که تاسیس فرقه‌های گوناگون اسلامی و تبدیل نمودن اسلام به اجزای گوناگون تبعیّت از شیوه یهود و نصاری بوده که آنان را از صف توحید به سمت شرک کشانید و امت اسلامی در این آیه شریفه تحذیر گردیده‌اند که این سیره را نسبت به دین اسلام پیاده نمایند.

2. سوره انعام، آیه 159

{إنّ الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً لست منهم فی شیء إنّما أمرهم إلی الله ثم ینبّئهم بما کانوا یفعلون}

تبیین:

در این آیه شریفه نیز تمامی کسانی را که دین واحد الهی شان را تبدیل به مذاهب و فرقه‌های مختلف نمودند مورد مؤاخذه و نکوهش قرار داده و در بیانی شدید اللحن به پیامبرش اعلام گردیده است که: {لست منهم فی شیء} تو هیچ نوع نسبتی با چنین انسان‌ها نداری. کنایه از اینکه اینان از دین تو خارج گردیده و اتصالشان را به تو بصورت کامل از دست داده‌اند.

به طور کلی سه نوع تهدید و مؤاخذه برای کسانی که دین واحد وحیانی را مبدل به مذاهب و فرقه‌های مختلف نموده‌اند در این آیه شریفه بیان شده است:

1. {لست منهم فی شیء}: پیامبر(ص) که اینان خود را منتسب به او می‌دانند هیچ نوع انتسابی به آنها نخواهد داشت. پس اینان به دروغ خود را تابع پیامبر می‌دانند.

2. {إنّما أمرهم إلی الله}: مؤاخذه و مجازات اینان را ـ که سبب گمراهی جمعیت‌های زیادی گردیدند ـ خداوند خودش بر عهده خواهد گرفت ـ به جنود خود نخواهد سپرد ـ.

3. {ثم ینبّئهم بما کانوا یفعلون}: پیامدهای مخرب و گسترده انشعابات دینی در سطح جوامع بشری، در قیامت به عوامل پیدایش این بدعت‌ها ارائه خواهد شد.

نکته مهم و اساسی دیگر در این آیه آن است که این آیه اختصاص به مذاهب یهود و نصاری نداشته بلکه شامل تمامی کسانی می‌شود که دین واحد را مبدّل به فرقه‌ها و مذاهب مختلف نمودند. بنابراین قطعاً در مورد مکتب نورانی اسلام نیز که اکنون به صورت فرقه‌های مختلف در آمده است تهدیدات سه گانه مذکور در آیه جاری خواهد بود.

در اینجا دیدگاه برخی از مفسران شیعی و سنی را در تبیین آیه فوق که مؤید برداشت‌های مذکور می‌باشد بیان می‌کنیم:

مفسران شیعی:

التبیان، شیخ طوسی،:

ایشان ضمن بیان اقوال مختلف در آیه شریفه در بیان دیدگاه چهارم به روایت امام باقر علیه‌السلام استشهاد می‌کند که فرمود: مراد از فرقوا دینهم اهل ضلالت و بدعت هستند و این که خداوند متعال در این آیه مسلمانان را از تفرقه در دین نهی نموده و آنان را به وحدت فراخوانده است. و مراد از شیه فرقه‌های مختلفی است که از دین واحد ناشی می‌گردد و مراد از لست منهم فی شیء این است که هیچیک از این فرقه‌ها نباید خود را منتسب به پیامبر نمایند و پیامبر نیز از همه اینها اعلان براعت خواهد کرد و خداوند نیز در روز قیامت عوامل تفرقه را از رفتار زشتشان آگاه خواهد کرد.[۳۲]

تفسیر المیزان، علامه طباطبائی،

ایشان نیز ذیل آیه شریفه می‌فرماید:

«قوله تعالی: {إنّ الذین فرّقوا دینهم} وجه الکلام السابق وإن کان مع المشرکین وقد ابتلوا بتفر یق الدین الحنیف وکان أیضاً لأهل الکتاب نصیب من الکلام وربما لوح إلیهم بعض التلویح ولازم ذلک أن ینطبق قوله: {الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً} علی المشرکین بل علیهم وعلی الیهود والنصاری لاشتراک الجمیع فی التفرق والاختلاف فی الدین الإلهی لکن إتصال الکلام بالآیات المبیّنة للشرائع العامة الإلهیة التی تبتدئ بالنهی عن الشرک وتنتهی إلی النهی عن التفرق عن سبیل الله یستدعی أن یکون قوله: {الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً} موضوعاً لبیان حال النبی (صلی الله علیه وآله) مع من کان هذا وصفه».

ایشان در ادامه می‌فرماید:

«فالإتیان بصیغة الماضی فی قوله: فرّقوا دینهم لبیان أصل التحقّق سواء کان فی الماضی أو الحال أو المستقبل لا تحقق الفعل فی الزمان الماضی فحسب ومن المعلوم أن تمییز النبی صلی الله علیه وآله وإخراجه من اولئک المختلفین فی الدّین المتفرقین شیعة شیعة کل شیعة یتبع إماماً یقودهم لیس إلاّ لأنّه رسول یدعوا إلی کلمة الحق ودین التوحید».

ایشان سپس در تبیین معنای {لست منهم فی شیء} می‌فرماید:

«ومثال کامل یمثّل بوجوده الإسلام ویدعو بعمله إلیه فیعود معنی قوله: {لست منهم فی شیء} إلی أنّهم لیسوا علی دینک الذی تدعو إلیه ولا علی مستوی طریقتک الذی تسلکه».

سپس ایشان در یک جمع‌بندی نهایی دیدگاهشان را نسبت به مضمون آیه مذکور این گونه بیان می‌فرماید:

«فمعنی الآیة أن الذین فرقوا دینهم بالإختلافات التی هی لأعماله ناشئة عن العلم ـ ما اختلف الذین اوتوه إلاّ بغیاً بینهم ـ والإنشعابات المذهبیة لیسوا علی طریقتک التی بنیت علی وحدة الکلمة ونفی الفرقة إنّما أمرهم فی هذا التفریق إلی ربّهم لا یماسک منهم شیء فینبئنّهم یوم القیامة بما کانوا یفعلون ویکشف لهم حقیقة أعمالهم التی هی رهناؤها. وقد تبیّن بما مرّ: أن لأوجه لتخصیص الآیة بتبرئته صلی الله علیه وآله وسلم من المشرکین أو منهم ومن الیهود والنصاری أو من المختلفین بالمذاهب والبدع من هذه الأمة فلآیة عامة تعمّ الجمیع. انتهی».[۳۳]

تبیین برخی از گفتار علامه طباطبایی (رحمه الله):

در بیانات ایشان نکات مهمی به چشم می‌خورد که برخی از آنها عبارتند از:

1. آیه شریفه: {إنّ الذین فرقوا دینهم} گرچه در ادامه بحث مربوط به مشرکین که مبتلا به تفرّق در دین شدند وارد شده است اما مقصود اصلی از این آیه بیان انحرافاتی است که برای امت اسلامی ایجاد می‌گردد که همان جعل فرقه‌ها و مذاهب به اصطلاح اسلامی است.

2. به کار گیری فعل ماضی «فرقوا دینهم» در بیان انشعابات فرقه‌ای امت اسلامی، جهت بیان اصل تحقّق این انحراف بزرگ در امت اسلامی است نه اینکه مراد از آن تحقق این انحراف در گذشته باشد.

3. مفاد جمله «لست منهم فی شیء» این است هیچیک از انشعابات مذهبی در اسلام بر طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله) نبوده و مرتبط با آن حضرت که به دین واحد دعوت نموده است نمی‌باشد. و از آنجا که پیامبر (صلی الله علیه و آله) تجسّم کامل دین است پس هیچیک ازفرقه‌های باصطلاح اسلامی ارتباط به اسلام ناب محمدی نخواهد داشت.

4. تمامی این فرقه‌گرایی‌ها و انشعابات مذهبی ناشی از علم بوده است یعنی عمداً و بر اساس بغی و ستم صورت گرفته است: {وما اختلف الذین اوتوالکتاب الا من بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم}.

5. تمامی انشعابات مذهبی و فرقه‌گرایی‌های اسلامی بر خلاف طریقت پیامبر صلی الله علیه و آله می‌باشد چون طریقت پیامبر بر اساس وحدت کلمه (دین) ونفی فرقه‌گرایی بنا شده است.

6. گناه تشتت و تفرقه در دین واحد الهی، آنقدر سنگین است که خداوند مؤاخذه عاملین آن را به عهده خودش گذاشته است: {إنّما أمرهم إلی الله}.

7. آیه 159 سوره انعام تمامی کسانی را که دین واحد الهی را به فرقه‌های گوناگون تبدیل کردند شامل می‌شود. بدیهی است این امر اختصاص به پیروان یهود و مسیحیت و مشرکین دیگر اهل کتاب نداشته و مسلمین را نیز در صورت تبعیت از سیره آنان شامل می‌شود.

الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل،

در این تفسیر ذیل آیه شریفه آمده است :

مفاد آیه شریفه این است که ای پیامبر! کسانی که آیین و مذهب خود را پراکنده نمودند و به دسته‌های مختلف تقسیم شدند در هیچ چیز با آنها ارتباط نداری زیرا مکتب تو مکتب توحید و صراط مستقیم است و راه راست همواره یکی بیشتر نیست ولی محتوای آیه یک حکم عمومی و همگانی درباره تمام افراد تفرقه انداز است که با ایجاد انواع بدعت‌ها میان بندگان خدا بذر نفاق و اختلاف می‌پاشند.

در ادامه این تفسیر می‌خوانیم:

. سپس به عنوان تهدید و توبیخ این افراد این‌گونه افراد تفرقه انداز می‌فرماید: کار اینها را به خدا واگذار کنید و خداوند آنها را از اعمالشان آگاه خواهد ساخت.

سپس در قالب سئوال از اینکه مخاطبین آیه مذکور چه کسانی هستند آمده است:

در اینکه مراد از آیه چه کسانی هستند جمعی از مفسران معتقدند که آیه درباره یهود و نصاری نازل شده ولی برخی دیگر معتقدند که آیه اشاره به تفرقه اندازان این امت است که بر اثر تعصب و روح تفوق طلبی و عشق به ریاست سرچشمه تفرقه و نفاق در میان مسلمانان می‌شوند

سپس در یک جمع‌بندی از دو دیدگاه مذکورمی‌خوانیم:

اگر مشاهده کنیم که در روایات اهل بیت و همچنین اهل تسنن نقل شده است که این آیه اشاره به گمراهان و تفرقه‌اندازن و بدعت‌گذاران این امت است در حقیقت از قبیل بیان مصداق می‌باشد زیرا اگر این مصداق بیان نمی‌شد ممکن بود عده‌ای تصور کنند که منظور از آن منحصران دیگران هستند. در روایتی از امام باقر علیه‌السلام در ذیل همین آیه نقل شده است آیه اشاره به کسانی است که از امیرالمؤمنین جدا شده‌اند و به دسته جات مختلف تقسیم گردیده‌اند.[۳۴]

در روایتی دیگرامام باقر علیه‌السلام در ذیل آیه شریفه می‌فرماید:

«جعلوا دین الله أدیاناً لإکفار بعضهم بعضاً وصاروا أحزاباً وفرقاً لست منهم فی شیء»[۳۵]

دین خداوند را جهت تکفیر دیگران به ادیان مختلف تبدیل نموده و به احزاب و فرقه‌های گوناگونی تقسیم شدندو تو ای پیامبر هیچ نسبتی با اینها نخواهی داشت.

نتائج گفتار مفسرین شیعی پیرامون آیه شریفه 159 سوره انعام:

تمامی کسانی که دین واحد الهی را که مظهر وحدت امت اسلامی است به عامل تفرقه و تشتت مبدل می‌کنند ـ از طریق تاسیس فرقه‌های مذهبی و بدعت‌گذاری در دین و اشکال دیگر ـ مشمول خطاب شدید {لست منهم فی شیء وإنما أمرهم إلی الله} در آیه مذکور می‌باشند.

گفتار عالمان اهل سنت در زمینه آیه شریفه 159 سوره انعام:

جامع البیان، ابن جریر طبری،:

ایشان ضمن بیان دیدگاه‌های مختلف می‌گوید فرقه‌های مختلف یهود و نصاری و مجوس دین واحد الهی را به مذاهب مختلف تجزیه نمودند و اینان اهل ضلالت و گمراهی اند و پیامبر از اینان براعت خواهد جست و کسانی که دین او را به فرقه‌های مختلف تبدیل کرده‌اند و نیز از یهود و نصاری که چنین روشی را در دین خود پیاده نموده‌اند اعلان براعت خواهد کرد.[۳۶] در تفسیر ابن أبی حاتم، نیز ذیل آیه شریفه آمده است:

عمر از پیامبر (ص) نقل می‌کندکه آن حضرت به عائشه فرمود مراد از إنّ الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً هوا پرستان و اصحاب بدعت هستند و برای هر گنهکاری راه توبه باز است جز اصحاب بدعت که خداوند از آنها بیزاری جسته و من هم از آنها بیزارم [۳۷]

در تفسیر الرازی، وابن عربی و ابن کثیر و...نیز نظیر مطالب فوق بیان شده است چنانکه در تفسیر الرازی ذیل آیه شریفه می‌خوانیم:

خداوند در این آیه مسلمانان را در جهت وحدت و انسجام تحریک نموده و از آنان می‌خواهد تا از تفرقه در دین و فرقه‌سازی‌ها اجتناب کنند [۳۸]. .

تفسیر ابن عربی،:

در این تفسیر نیز ذیل آیه مذکور آمده است: هوا پرستی‌ها علت فرقه‌سازی‌ها بوده که نتیجه‌اش خروح از صراط مستقیم الهی خواهد بود وسرنوشت شوم این عمل در قیامت به صاحبانش ارائه خواهد شد [۳۹]

تفسیر ابن کثیر،:

ایشان بعد از بیان روایتی از عائشه که «الذین فرقوا دینهم» را بر اصحاب بدعت تطبیق می‌کند، می‌گوید: آیه مذکور حکم کلی و جامعی را برای تمام کسانی که در دین الهی تفرقه و تشتت ایجاد می‌کنند بیان می‌کند بنابراین اختصاص به یهود و نصاری نخواهد داشت و در مورد مسلمانان نیز جاری خواهد بود:

والظاهر أنّ الآیة عامة فی کل من فارق دین الله وکان مخالفا له فإن الله بعث رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله وشرعة واحد لا اختلاف فیه ولا افتراق فمن اختلف فیه «وکانوا شیعاً» أی فرقاً کأهل الملل والنحل والأهواء والضلالات فإن الله تعالی قد برأ رسول الله صلی الله علیه وآله مما هم فیه وهذه الآیة کقوله تعالی: {شرع حکم من الدین ما وصی به نوحاً والذی أوحینا إلیک...} وفی الحدیث: نحن معاشر الأنبیاء أولاد علات دیننا واحد». انتهی [۴۰]

جمع‌بندی نهایی

از مجموع أقوال و آراء مفسرین فریقین به خوبی به دست می‌آید که اسلام بعنوان یک دین و حقیقت وحیانی، به هیچ وجه کثرت پذیر نیست و انشعابات مذهبی و فرقه‌گرایی به نام اسلام، پیروانش را از مسیر اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جدا نموده و آنان را در وادی شرک قرار خواهد داد.

در اینجا برخی دیگر از آیاتی که متضمن نتایج فوق بوده و اشتراک مضمونی با آیات 33 سوره روم و 159 سوره انعام داشته را بیان نموده و تفصیل و تبیین آنها را به مجالی دیگر می‌نهیم:

{ولا تکونوا کالذین تفرّقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البینات واولئک لهم عذاب عظیم} [۴۱]

{وإنّ الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید} [۴۲]

{إنّ هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه ولا تتبعوا السبیل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصاکم به لعلکم تتقون} [۴۳].

{وما تفرّق الذین أوتوا الکتاب إلاّ من بعد ما جائتهم البینة} [۴۴].

{أن أقیموا الدین ولا تتفرقوا فیه فإن تنازعتم فی شیء فرّدوه إلی الله ورسوله واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفّرقوا} [۴۵]

{إنّ الدین عند الله الإسلام وما اختلف الذین أوتوا الکتاب إلاّ من بعد ما جاءهم العلم بغیاً بینهم} [۴۶]

{شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً والذی أوحینا إلیک وما وصینا به إبراهیم وموسی وعیسی أن أقیموا الذین ولا تتفرقوا فیه کبر علی المشرکین ما تدعوهم إلیه} [۴۷].

{وما تفرّقوا إلاّ من بعد ما جاءهم العلم بغیاً ولو لا کلمة سبقت من ربک إلی أجل مسمّی لقضی بینهم} [۴۸].

والسلام

منابع

پانویس

  1. مطالب مربوط به فرقه‌های اهل سنت از سایت های مختلف از جمله سایت ویکی پدیا گرفته شده است
  2. الوحدة الاسلامیة فی الأحادیث المشترکة بین السنة والشیعة، مقدمه آیة الله تسخیری، ص 37 ـ به نقل از تاریخ الفقه الاسلامی ص 3
  3. الرسائل ومقالات، الشیخ الجعفر السبحانی، ص 426
  4. فی ظلّ أصول الإسلام، الشیخ جعفر السبحانی، ص 25، نقل از البدایة والنهایة، ج 4، ص 76، طبقات الشافعیة، 2/109، ص 4
  5. ورکبت السفینة، ص 70
  6. همان ...وقعت العصبیّة بین الحنفیة والشافعیة وقامت الحروب بینهما کان الظفر فی جمیعها للشافعیة هذا مع قلّة عدد الشافعیة إلاّ أن الله نصرهم علیهم»
  7. ورکبت السفینة، ص 70
  8. همان، ص 79
  9. سایت آنلاین، گفتاری از رسول جعفریان در رابطه اندیشه وحدت، زمان انتشار، 15/2/1388.
  10. همان
  11. همان
  12. همان
  13. همان
  14. معنی تفسیر القرآن و تاویله مرکز المصطفی: أن الإسلام أوسع من موطنه ومذهبه وأن أصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) تفرعوا فی البلاد ولکل وجهة انتهی
  15. ورکبت السفینة، ص 52- 54
  16. همان
  17. همان
  18. تاریخ الفقه الإسلامی، ص 86
  19. مطالب ذکر شده درباره انشعابات دین مسیحیت از سایت های مختلف از جمله ویکی پدیا گرفته شده است.
  20. مطالب مربوط به فرقه‌های یهود از سایت های مختلف نظیر پایگاه اطلاع رسانی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) و ویکی پدیاگرفته شده است.
  21. تفسیر التبیان، ج 8، ص 249 ـ 250
  22. مجمع البیان، ج 8ص 60
  23. تفسیر المیزان علامه طباطبایی (رحمه الله)ج6ص66
  24. ر. ک: مقدمه چاپ دوم المراجعات، السید شرف الدین، ص 8 ـ 14، تحقیق حسین الرازی، الطبقة الثانیة، سنة الطبع، 1402.
  25. مقاتل بن سلیمان، ج 3، ص 12
  26. جامع البیان ابن جریر طبری، ج 21، ص 51
  27. تفسیر السرقندی، ج 3، ص 11 ـ 12: تفسیر السرقندی،
  28. تفسیر الرازی، ج 25، ص 120
  29. تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 443
  30. تیسیر الکریم الرحمن فی کلام المنان، ص641
  31. همان
  32. التبیان، الشیخ الطوسی، ج 4، ص 328 ـ 329
  33. تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج 7، ص 389 ـ 390
  34. الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج 4، ص 528 ـ 534
  35. بحار الأنوار، ج 9، ص 93
  36. جامع البیان، ابن جریر طبری، ج 8، ص 137 ـ 141
  37. تفسیر ابن أبی حاتم، ج 5، ص 1429 ـ1431
  38. تفسیر الرازی، ج 14، ص 7 ـ 8 «... واعلم أنّ المراد من الآیة الحثّ علی أن تکون کلمة المسلمین واحدة وأن لا یتفرقوا فی الدین ولا یبتدعوا البدع وقوله: {لیست منهم فی شیء} فیه قولان:الأول: أنت منهم برئ وهم منک برأء وتأویله: إنّک بعید عن أقوالهم ومذاهبهم والعقاب اللازم علی تلک الأباطیل مقصور علیهم ولا یتعداهم والثانی: لست من قتالهم فی شیء... . انتهی»
  39. تفسیر ابن عربی، ج 1، ص 248 ـ 249
  40. تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص204
  41. آل عمران، 105.
  42. بقره، 176.
  43. انعام، 153
  44. البینة، آیه 4
  45. شوری، 31.
  46. آل عمران، 19.
  47. شوری، 14
  48. شوری، 14