قوم تاتار (یا تَتار/ تَتَر)، نام برخی از اقوام صحرانورد آسیای شمالی و مرکزی،[۱][۲][۳][۴] که از قرن هفتم به همه اقوام مغول و ترک تشکیل دهنده سپاه چنگیزخان و اخلافش در غرب آسیا و اروپا اطلاق شده است.


نسب تاتارها

دربارۀ نسب‌شناسی ترکان و تاتاران، آثار اسلامی نسبت به نوشته‌های یهودیان و مسیحیان از دقت بیشتری برخوردار است. [۵] با این وصف، احوال قوم تاتار را با افسانه‌هایی درآمیخته‌اند و نسب آنان را به ترک بن یافث بن نوح (علیه‌السلام) می‌رسانند.[۶][۷][۸][۹][۱۰][۱۱] در اسطورۀ مربوط به ترکان، تاتاران و مغولان آمده است که یافث فرزندی به نام «ترک» داشت که او را «یافث اُغلان» می‌نامیدند که هم‌زمان با کیومرث می‌زیست. [۱۲] از اخلاف یافث به نیکی یاد نشده است. اینان به عنوان ویرانگران فرهنگ و تمدن معرفی شده‌اند. مؤلف ایرانی ناشناخته‌ای در سدۀ ۶ق/۱۲م از دو فرزند یافث با نام‌های ترک و خزر یاد کرده است. به نوشتۀ همین مؤلف، ترک ۴ فرزند به نام‌های توتِل (تونگ)، چگل، برسخان و ایلک داشت. [۱۳][۱۴] یزدی، شرف‌الدین علی نام‌های این ۴ فرزند را توتک، چکل، برسنجار (برسخان؟) و املاق (ایلاق) آورده است. [۱۵] در نوشته‌ها آمده است که النجه‌خان از اعقاب ترک بن یافث دو پسر همزاد داشت که یکی را تاتار و دیگری را مغول نامید. [۱۶][۱۷] یزدی، شرف‌الدین علی در ذکر «طبقۀ تاتار» از ۸ فرمانروا نام برده است که نخستین آن تاتارخان، و هشتمین آن رسوِنج‌خان بود. [۱۸]

واژه و معنای تاتار

این واژه در ادوار مختلف به معانی متفاوت آمده است. [۱۹]‌برخی از محققان احتمال داده‌اند که واژه تاتار از ترکیب واژه تات (فرودست، پَست، رعیت، و در اصطلاح «بیگانه/ غیرخودی») و ار (مرد، مردم) ساخته شده است، و چنین استنباط کرده‌اند که حدوداً مقارن ظهور اسلام، ترک‌ها این نام را نیز مانند خود تات، همواره با بار معنایی تحقیرآمیز، به برخی از اقوام غیرترک و حتی ترک ــ که به سبب اختلاف‌های قومی یا سیاسی یا مذهبی، «غیرخودی» و اغلب دشمن یا شورشگر محسوب می‌شدند ــ اطلاق کرده‌اند. [۲۰] با این فرض، چون برخی از اقوام ترک، مانند غُز/ تُغُزغُزها، اویغورها، کیماک‌ها (قیماق‌ها)، قِپْچاق‌ها/ قبچاق‌ها و حتی ترکمن‌های آق قوینلو و قراقوینلو، همگی «تاتار» خوانده شده‌اند، برخی از محققان احتمال داده‌اند که «تاتار» نمی‌تواند نام قوم یا اقوام خاصی با زبان و نژاد یکسان باشد، بلکه همچون تات و عجم و بَربَر، در زمان‌های متفاوت به گروه‌های قومی گوناگون اطلاق شده است. [۲۱] (ضمناً برای «تغزغز» و «کیماک»، به ترتیب رجوع کنید به این آدرس [۲۲][۲۳])

منشأ تاتارها

دربارۀ منشأ تاتارها اختلاف نظرهایی وجود دارد. رشیدالدین فضل‌الله تاتارها را از ترکان دانسته است که بعدها در ردۀ مغولان درآمدند و مغول نامیده شدند. [۲۴][۲۵][۲۶] این نظر رشیدالدین فضل‌الله از سوی بارتولد با تردید تلقی شده است. وی با استناد به نام تاتار در سنگ‌نبشتۀ اورخون، متعلق به سدۀ ۲ق/ ۸م، می‌نویسد که در آن زمان (دست کم ۴ سده پیش از حملۀ مغولان)، گروه مذکور را مغول می‌نامیدند و نام ترک بر آنان اطلاق نشده بود. [۲۷]

مؤلف‌ حدودالعالم تاتارها را بخشی‌از تغزغز معرفی کرده است، [۲۸] اما گردیزی‌ آنان‌ را بخشی‌ از کیماک دانسته‌ است‌. [۲۹] گومیلف نظر مؤلف حدودالعالم را درست دانسته، نام تاتار را مرادف با اغوز (غز) آورده و افزوده است که نام این گروه را در رویداد‌نامه‌های چینی «شی وِی» نوشته‌اند که تصحیفی از واژۀ کهن «سیان‌بی» است. [۳۰]

بارتولد تاتارها را مرکب از دو مجموعه قبایل با نام‌های «سی تاتار» و «نه تاتار» دانسته است [۳۱] که مجموع آنان را ۷۰ هزار خانوار نوشته‌اند. [۳۲] گومیلف بر آن است که در ۵۵۴م امیرنشین‌های پراکندۀ تورکوت‌ها (ترکان باستان) متفق شدند و دولتی امپراتوری تشکیل دادند. [۳۳] در این زمان ۳ قوم به نام‌های تاتاب (به زبان چینی خی)، کیدان، و سی تاتار در شرق استقرار داشتند. عنوان تاتار، نخستین‌بار در میان قبائل مغول پدید آمد.

زیستگاه تاتارها

تاتارها کوچندگانی بودند که‌ در سده‌های ۶-۹م در محدودۀ جنوب شرقی دریاچۀ بایکال در سیبری ‌استقرار داشتند‌. [۳۴] برخی‌ زیستگاه تاتاران را در جنوب غرب دریاچۀ بایکال، به تقریب تا ناحیۀ کرولِن دانسته‌اند. [۳۵]

کاشغری مطالبی دربارۀ اقوامی که به‌ ترکی سخن نمی‌گفتند، نقل کرده است؛ اما این آگاهی‌ها چندان روشن نیستند و نشانه‌هایی از سرزمین‌های دوردست شمال شرقی قارۀ آسیا به‌ دست نمی‌دهند. همو ضمن بحث دربارۀ اقوام قای (گای) و تاتار، زیستگاه آنان را در غرب سرزمین ترکان نوشته است، اما در عین‌حال یادآور شده است که تاتارها در اُتوکان (اوتوگِن) ــ که جایگاهی در بیابان‌های تاتار (تتار) نزدیک سرزمین اویغور بوده است ــ می‌زیستند. [۳۶][۳۷]

نام اوتوگن در سنگ‌نبشتۀ اورخون به صورت اُتوکِن آمده است. [۳۸] اتوکن در سدۀ ۵ق/۱۱م‌ زیستگاه تاتاران بود. [۳۹] در ۵۹۴م تولی‌خان ترک «سی تاتار» را تابع (ایل) کرد. [۴۰] در متن بزرگ سنگ‌نبشتۀ اورخون ضمن برشمردن طَبقاچ و تغوذ اوغوذ (تُغُز غُز) به عنوان دشمنان شرقی و غربی ترکان، به قرقیزان، کوره‌کنان، سی تاتار، ختای و تاتاب‌ها در ردیف دشمنان خاقان ترک اشاره شده است. [۴۱]

از متن سنگ‌نبشتۀ اورخون چنین بر می‌آید که در آن زمان هنوز نام ترک بر تاتارها اطلاق نشده بود، ولی در کتاب دیوان لغات الترک که ظاهراً در سدۀ ۵ق/۱۱م نوشته شده، نام تاتار (تتار) در ردیف قبایل ترک آمده است. به نظر می‌رسد که پس از پیروزی‌های ترکان، تاتارها ایل (تابع) شده باشند. [۴۲][۴۳] گومیلف [۴۴] برآن است که شابولیو نخستین خان ترک در اتوکان (اُتوکن) مرکز نواحی تحت فرمان خویش مستقر شد. پس از او قراچورین مقر خود را به آق‌طاغ (سپیدکوه) در شمال تیان‌شان انتقال داد. با ظهور دولت قراختاییان، ترکان از اراضی کنونی مغولستان بیرون رانده شدند و پیشروی‌های مغولان آغاز گردید. [۴۵]

در سنگ‌نبشتۀ اورخون [۴۶] بارها از سرزمین اتوکن به عنوان زیستگاه ترکان یاد شده است. این سرزمین در نیمۀ دوم سدۀ ۵ق/۱۱م در منطقۀ زیستگاه تاتاران واقع بود. [۴۷] گردیزی جایگاه ۷ قبیله از تاتار را منطقۀ رود ارتش (ایرتیش) دانسته است. [۴۸] در سدۀ ۲ق/ ۸م تاتارها در اطراف رود آمور مستقر شدند. آن‌ها در کرانه‌های رود به ماهی‌گیری، و در محدودۀ دریاچۀ بایکال به دام‌پروری اشتغال ورزیدند. [۴۹] در ۲۰۵ق/ ۸۲۰م قبایل تاتار از محدودۀ رود آمور به ناحیۀ اینشان در سیبری نقل مکان کردند. [۵۰]

ریشه قومی تاتارها

تاتارها را اغلب از اقوام «تورانی زردپوست» یا از اقوام «اورال ـ آلتایی» دانسته‌اند، [۵۱][۵۲] اما به گفته برخی از متأخرین، بهتر است که تاتارها و ترک‌ها از «تورانیان سفیدپوست» شمرده شوند. [۵۳] [۵۴]

ریشه قومی تاتارها، مانند ریشه بیش‌تر اقوام مغولی و ترکی، دقیقاً معلوم نیست، اما به عقیده بیش‌تر محققان، تاتارها از اقوام ترک بوده‌اند، [۵۵][۵۶][۵۷][۵۸][۵۹][۶۰] که به دلیل اختلاط با مغول‌ها، خصوصیات نژادی آنان را کسب کرده‌اند. [۶۱] عده‌ای نیز با ترک دانستن تاتارها مخالف‌اند. [۶۲][۶۳] همچنین برخی محققان از احتمال انتساب تاتارها، و مغول‌ها، به «شی ـ وِی» ها ــ که آن‌ها را «مغول‌های ابتدایی» دانسته‌اند ــ یا همان هفتالیان (هون‌های سفید/ افتالیت/ هپتالیان/ هیاطله)، سخن به میان آورده‌اند [۶۴][۶۵][۶۶][۶۷] ظاهراً نسب هون‌های سفید نیز به هون‌ها (همان «هسیونگ ـ نو»‌ها در منابع چینی) ــ از بازماندگان اقوام «بِی ـ دْی» یا همان «وحشی‌های شمالیِ» یاد شده در منابع چین باستان ــ می‌رسد [۶۸] البته در این‌باره تردید شده است. [۶۹]

خاستگاه تاتارها

درباره خاستگاه تاتارها گفته‌اند که ایشان نیز مانند ترک‌ها (در ۵۴۵ـ ۵۵۴) و در پی آنان، در نیمه دوم قرن ششم از ارتفاعات آلتای (بین چین و مغولستان، و سرزمین‌های آسیای مرکزی) در جهت شرق و شمال شرق، به اِستپ‌های مغولستان، منچوری، شمال چین و نواحی جنوبیتر حاشیه جنوبی سیبری مرکزی سرازیر شدند [۷۰] و مانند بیش‌تر ترک‌ها و مغول‌ها، همواره ناگزیر بودند که شرایط بسیار سخت اقلیمی آسیای شمالی را تحمل، و کمبودهای ناشی از آن را با جنگ و غارتگری و کوچ‌نشینی جبران کنند. اوضاع نامطلوب اقتصادی حاکم بر آن سرزمین‌ها، ایشان را مردمی مقاوم و جنگجویانی قابل بار آورد، اما موجب شد که از لحاظ فرهنگی و مدنی، از همسایگانشان در چین، هند و ممالک غرب آسیا بسیار عقب بمانند. [۷۱][۷۲]

با این‌همه، کاربرد نام تاتار سابقه‌ای قدیمتر دارد. این نام اول بار به صورت «اوتوز تاتار» («سی (قبیله) تاتار») در سنگ نوشته کول تِگین، قدیمترین بخش سنگ نوشته های اورخون متعلق به ۱۱۲/ ۷۳۰ (در دوران دومین حکومت ترک‌ها، یعنی در دوران خاقانی اویغور) در ناحیه اورخون مغولستان به کار رفته و در آن، از شرکت «اوتوز تاتار» ها در مراسم سوکواری ایستمی خاقان، دومین و آخرین خاقانِ اولین دوره فرمانروایی ترک‌ها (امپراتوری گُوک تُرک) یاد شده است. [۷۳][۷۴] اما در سنگ نوشته‌های بعدی اورخون، مانند سنگ نوشته شینه اوسو مربوط به ۱۲۶/ ۷۴۴ متعلق به بایان چُور خاقان، دومین فرمانروای اویغورها، فقط از «تُقوز تاتار» («نُه (قبیله) تاتار») و سرکوب شدن آنان به دست فرمانروایان اویغوری خبر داده شده است. [۷۵][۷۶] ازینرو، برخی از محققان چنین نتیجه گرفته‌اند که در آن روزگار (نیمه اول قرن دوم) نه قبیله از سی قبیله (ابتدایی) تاتارها یک «واحد سیاسی» تشکیل داده بوده‌اند [۷۷] و به عقیده محققان، این تاتارها حدوداً در جنوب غربی دریاچه بایکال تا رود کرولِن در شمال شرقی مغولستان می‌زیسته‌اند. [۷۸]

نام تاتار در منابع چینی

نام تاتار در منابع چینی به صورت «تا ـ تا»، اول بار در ۲۲۷/ ۸۴۲ به کار رفته است. [۷۹] بر اساس فرمانی به زبان چینی، تاتارها (همان تُقوز تاتارها) تابع یکی از وزرای اویغورها به نام آپه («وزیر دست چپ») بودند، اما پس از انقراض حکومت اویغورها در ۲۲۶/ ۸۴۱، برخی از آنان به «شی ـ وِی»‌ها پناه بردند و عده‌ای دیگر از تاتارها همراه اویغورها در پی آپه، به جنوب و جنوب غربی مغولستان و شمال چین رفتند و در ۲۴۲ـ۲۴۳/ ۸۵۷، نواحی آلاشان را در شمال چین تصرف کردند، و احتمالاً در کنار اویغورهای فاتحِ ایالت سین کیانگ (ترکستان شرقی) در شمال غرب چین حکومتی نیز تشکیل دادند. [۸۰][۸۱] اما در منابع، از تشکیل «دولت تاتار» در ۳۵۴/ ۹۶۵ در منطقه آلاشان هم سخن به میان آمده است. به گزارش یکی از سفیران سلسله سونگ در ۳۷۶/ ۹۸۷، تاتارهای آلاشان ــ مانند دوران پیش از ۲۲۶ ــ از نه قبیله تشکیل می‌شده‌اند و قبیله «تارْکان اُگه» در رأس آن‌ها بوده است. [۸۲]

در دوران حکومت ختاییان (سلسله لیائو، ۳۰۳ـ ۵۰۸/ ۹۱۶ـ ۱۱۱۵) در شمال چین، تاتارها همراه اویغورها بر ختاییان شوریدند (در ۳۷۰/ ۹۸۱). در منابع، همچنین از همکاری تاتارها و اویغورها در استخراج آهن از سواحل غربی رود زرد تا ۴۶۲/ ۱۰۷۰ خبر داده شده است. [۸۳] ابن اثیر [۸۴] در بیان حوادث نیمه نخست قرن پنجم ــ که روند اسلام‌گرایی قبایل ترک شدت گرفته بود ــ گفته است که بعضی از آنان، از جمله اقوام تاتار و ختای که در چین به سر می‌بردند، دین اسلام را نپذیرفتند.

در آغاز قرن ششم، اقوامی وحشی از تبار مَنْچوهای تونگوزی زبانِ ناحیه منچوری (در شمال غربی چین) موسوم به نوچن یا جرجن/ جورچن/ جورچیت ــ که «تاتارهای منچو» یا «تاتارهای نوچن» نیز خوانده شده‌اند [۸۵][۸۶] ــ به حکومت ترکانِ ختایی خاتمه دادند و با عنوان «سلسله طلایی کین/ تسْین» تا ۶۳۱/ ۱۲۳۴ در شمال چین حکومت کردند. [۸۷] [۸۸][۸۹] [۹۰]

تقسیم تاتارها

چینیان در دوران حکومت این سلسله، بدون جدا کردن قبایل تاتار از مغول، همه همسایگان شمالی خود را «تاتار» می‌خوانده‌اند و آنان را به نسبت دورتر بودنشان از مرز چین و پایین‌تر بودن سطح فرهنگشان، به سه گروه تقسیم کرده بودند: تاتارهای سفید («آق تاتار») در پشت دیوار چین، که ظاهراً تمدنی شایان توجه داشته‌اند؛ تاتارهای سیاه («قره تاتار») که در نواحی جنوبی مغولستان به صورت نیمه وحشی می‌زیسته‌اند و چنگیزخان از آنان بوده است؛ و تاتارهای وحشی، که شکارچی بوده‌اند و در جنگل‌های سیبری نواحی شمالی مغولستان می‌زیسته‌اند. [۹۱][۹۲] تاتارهای سیاه را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد: تاتارهای (حوزه) اورخون، تاتارهای سیاه (اصلی ؟) و تاتارهای (حوزه) بوئیرنور. منابع پس از چنگیزخان به گروه اخیر بسیار پرداخته‌اند. شاخه‌ای از تاتارهای بوئیرنور که «چُغان تاتار» (تاتارهای سفید) نامیده می‌شده‌اند، از تاتارهای سفید نواحی آلاشان جدا بوده و طبق طبقه بندی چینی‌ها، جزو تاتارهای سیاه محسوب می‌شده‌اند. [۹۳][۹۴]

شاه تاتار

در مجمل التواریخ [۹۵] ضمن فهرست شاهان، از شاه تاتار با نام سیمون‌بیوی‌حیار یاد شده است. بارتولد این نام را سیمون بویوی (بیوی؟) جیار نوشته و افزوده است که در هیچ اثری جز مجمل التواریخ، یادی از این فرمانروای تاتار نشده است. [۹۶]

شهرت تاتارها

تا اوایل سدۀ ۳ق/ ۹م تاتارها در مآخذ چینی با نام «شی وِی» شهرت داشتند، [۹۷] اما در ۲۲۷ق/۸۴۲م نخستین‌بار چینیان از این گروه با نام «تا ـ تا» یاد کردند. [۹۸] بارتولد [۹۹] این نام را به صورت «دا ـ دا» آورده است. محتمل است «شی وی» و «تا ـ تا» یا «دا ـ دا» دو گروه جدا از این قوم بوده‌اند. ‌

تاتارها در اسارت اویغوران

در سدۀ ۲ق هنگامی که شاد مویانچور در رأس حکومت اویغوران قرار گرفت، با شورش اتباع خود روبه‌رو شد. در این‌ ماجرا، کیدان‌ها و تاتارها به‌ شورشیان پیوستند. اویغوران با‌ شورشیان به پیکار برخاستند. سپاهیان اویغور با کیدان‌ها و تاتارها در شمال غرب رود سِلِنگا روبه‌رو شدند و آن‌ها را به سوی رود راندند. کیدان‌ها و تاتارها ناگزیر عقب نشستند. در جریان عقب‌نشینی، تاتارها که نیمی از نیروی خود را از دست داده بودند، به اسارت درآمدند. [۱۰۰] دومین فرمانروای اویغور، بایان چورخان در ۱۲۶ق/۷۴۴م در کتیبۀ خویش (شینه ـ اوسو) از جنگ با تاتارها و تابع کردن اینان خبر داده است. [۱۰۱] سرکوب تاتارها در پاییز ۱۳۳ق/۷۵۰م در شمال غرب منچوری روی داد. [۱۰۲] شدت اختلاف میان چین و اویغوران سبب شد که اویغوران در ۱۷۲ق/ ۷۸۸م به اتفاق تاتارها (شی‌وی) به چین حمله برند. چندی بعد در ۱۷۹ق چینیان درصدد تلافی برآمدند و ۶۰هزار تن از اویغوران و متحدانشان را از دم تیغ گذراندند. [۱۰۳] در ۲۲۵ق/۸۴۰م پس از شکست اویغورها در پیکار با چینیان، گروهی از تاتارها که در خدمت اویغوران بودند، به جنوب و سوی مرزهای چین روی آوردند. در ۲۴۳ق/۸۵۷م اویغوران بر کانسو و تورفان مسلط شدند. ‌

تاتارهای بوئیرنورا

در این زمان (تسلط اویغوران بر کانسو و تورفان) گروهی از تاتاران در خدمت اویغوران بودند. [۱۰۴] رشیدالدین فضل‌الله در شرح تاریخ پیش از عهد مغولان به‌ گروهی با نام بویرنائور ــ که بارتولد [۱۰۵] آن‌ها را بوئیرنورا نامیده است ــ جدا از مغولان اشاره کرده، و این گروه را از قوم دوربان و تاتار دانسته است. [۱۰۶] بارتولد [۱۰۷] ضمن بیان این مطلب می‌نویسد: رشیدالدین که به نظر می‌رسد از کاربرد و اشاعۀ نام تاتار آگاهی چندانی نداشته، از تاتارها به عنوان اقوامی جدا از مغولان یاد کرده که زیستگاه آنان سرزمینی نزدیک بوئیرنورا (حدود جنوب شرقی کرولن) بوده است. برخی از محققانِ جامع التواریخ دربارۀ این گروه یادآور شده‌اند که تاتارهای بویرنائور مورد بحث رشیدالدین، به احتمال بسیار مغولانی بوده‌اند که تحت تأثیر زبان و فرهنگ ترکی قرار داشته‌اند. [۱۰۸]

تاتارهای سفید

چغان تاتار (= تاتارهای سفید): این شاخه از تاتارها، برخلاف نظر برخی از محققان جز همنامی هیچ‌گونه مناسبتی با تاتارهای سفید ترکی‌زبان جنوب وادی آلاشان در همسایگی اویغورهای کانسو و تورفان نداشته‌اند. [۱۰۹] با تسلط اویغوران بر کانسو و تورفان گروهی از تاتارها که در خدمت آنان بودند، دولتی به فرمانروایی تین ونگ تشکیل دادند که تاتارهای سفید نامیده شدند. اینان به همراه اویغورها شهر کان ـ چو را تصرف کردند. [۱۱۰] پیش از هجوم‌ مغولان، بجز تاتارهای بویرنائور و تاتارهای سفید که به آن‌ها اشاره شد، از چند گروه دیگر با نام تاتارهای سیاه و تاتارهای اورخون نیز سخن رفته است. ‌

تاتارهای سیاه

اینان ظاهراً از اسلاف چنگیز بودند و در کنار رودهای اونان و کلوران با زندگی ابتدایی روزگار می‌گذراندند. در منابع چینی سده‌های ۳ و ۴ق/ ۹ و ۱۰م‌ آگاهی‌های اندکی از آنان وجود دارد. [۱۱۱] این گروه، از مغولانی بودند که بعدها ایل (تابع) شدند و به صورت گروهی از قبایل ترک درآمدند. [۱۱۲] هنگامی که منکوقاآن، هولاکوخان را به ایران فرستاد، تاتارهای سیاه‌ (قراتاتارها) را ضمیمۀ لشکر او گردانید. زمانی که هولاکو در تبریز بر تخت نشست، این گروه را به سبب شرارتشان به آسیای صغیر کوچ داد. [۱۱۳] در دوران سلطان ابوسعید، این گروه که خود را قراتاتار می‌نامیدند، ۵۲ گروه شدند و سرکشی آغاز کردند. [۱۱۴] تیمور قراتاتاران را که حدود ۳۰ هزار خانوار بودند، به توصیۀ ایلدرم بایزید به آسیای مرکزی کوچ داد؛ گروهی از آنان را به کاشغر فرستاد و جمعی دیگر را به جزیره‌ای در میان دریاچۀ ایسیغ کول کوچاند. [۱۱۵][۱۱۶] و نیز گروهی از آنان را در جمع لشکر ارغون شاه درآورد و به حدود خوارزم انتقال داد. [۱۱۷] جزیرۀ میان دریاچۀ ایسیغ کول اکنون پدیدار نیست و چه‌بسا به زیر آب فرو رفته باشد. [۱۱۸] [۱۱۹]

پس از مرگ تیمور قراتاتارها از آن‌جا گریختند و در مرو سکنا گزیدند. از این‌رو، گروه مزبور به تاتارهای مرو نیز شهرت یافتند. برخی از محققان برآن‌اند که قراتاتارهای مقیم مرو بعدها به ترکمانان پیوستند و به صورت گروهی از قبیلۀ یموت درآمدند. [۱۲۰] در زمان نادرشاه افشار مرو در اختیار ایل قاجار، و حومۀ مرو در تصرف قراتاتارها و گروهی از عرب‌ها بود. پس از بروز اختلاف میان قاجارها، گروه قراتاتار در این محدوده برتری یافتند. به گزارش مؤلفان عهد افشاریه میان قراتاتارها و قزلباش اختلاف و دشمنی بود و ظاهراً تلاش مسئولان برای ایجاد صلح و آشتی میان این دو گروه به جایی نرسید و تاتاران بر قزلباش حمله بردند و آنان را به خاک و خون کشیدند؛ سپس به شهر مرو درآمدند، به غارت و چپاول پرداختند و آب را به روی اهالی بستند. در ۱۱۳۶ق/۱۷۲۴م بیماری طاعون و وبا در مرو شایع شد که حدود ۳۰-۴۰ هزار تن را از میان برد [۱۲۱][۱۲۲] و تاتارها به ترکمان قلعه رفتند. چندی بعد نادر برای نبرد با گروه تاتار رهسپار مرو شاهجان شد. در پیکاری که روی داد، قراتاتارها شکست یافتند و ترکمان قلعه نیز به تصرف سپاه نادر درآمد. [۱۲۳] در ۱۱۴۰ق/ ۱۷۲۸م کاظم‌بیک رئیس گروه قراتاتار کشته شد و ساروخان از سوی نادر در رأس آنان قرار گرفت. [۱۲۴]

تاتارهای اورخون

طبق مآخذ چینی آنان در ۳۱۲ق/۹۲۴م در شهر اردو بالغ، پایتخت پیشین اویغورها و محل استقرار اردوی بیگله خاقان گوک ترک (تُرکو) می‌زیستند. در ۴۶۱ق/ ۱۰۶۹م فرمانروای آنان عنوان ترقان (طرخان) داشته است که در سدۀ ۶ق/ ۱۲م در مآخذ چینی یادی از آن‌ها شده است. برخی آنان را از ترکان دانسته‌اند. [۱۲۵]

در سده‌های ۹-۱۰ق/۱۵-۱۶م خانات‌غازان، آستاراخان، کریمه، سیبری و جز آن پدید آمدند و گروه‌های جداگانه‌ای با عنوان تاتار شکل گرفتند. در میان اینان، شمار تاتارهای‌ اطراف‌ مسیروسطای ولگا و اورال بیش از دیگران بود. [۱۲۶] در سدۀ ۷ق/۱۳م با هجوم گروه‌های مغول ـ تاتار، نام تاتار در اروپا متداول شد. در سده‌های ۷- ۸ق/۱۳-۱۴م این نام به اقوامی از اروپا و آسیا که جزو اردوی زرین بودند، اطلاق گردید. در سده‌های ۱۰-۱۳ق/۱۶- ۱۹م در مآخذ و اسناد روسی، ترکی‌زبانان و نیز اقوامی که اطراف و حوالی روسیه می‌زیستند، از جمله ترکی‌ زبانان شمال و جنوب قفقاز، آسیای میانه، حوالی ولگا و جز آن تاتار نامیده شدند که در میان برخی از آنان نام تاتار همچنان باقی ماند. [۱۲۷]‌ در خبر لشکرکشی سلطان علاءالدین محمد تکش خوارزمشاه بر ضد قپچاق‌ها از پیکار او با کشلوخان تاتار (کوچلوک‌خان) و در حوادث سال ۶۱۵ق/ ۱۲۱۸م از پیکار با قدرخان تاتار و پیروزی خوارزمشاه یاد شده است. در این ماجرا، توشی، فرزند چنگیز از چین به لشکر تاتار پیوست. کنار رودی کوچک پیکار درگرفت که حاصلی به بار نیاورد و دو لشکر به جایگاه‌های خود بازگشتند. [۱۲۸]

در شرح حوادث مربوط به لشکرکشی مغولان در سدۀ ۷ق/ ۱۳م، فاتحان را در بیش‌تر نواحی، از جمله چین، ممالک اسلامی، روسیه و اروپای غربی تاتار نامیده‌اند. در زمان پیروزی چنگیز بسیاری از اقوام و قبایل تابع او نام مغول (منغول) بر خود نهادند. [۱۲۹] پیش از پیروزی چنگیز تاتارها چندان نیرومند بودند که بسیاری از اقوام و قبایل خود را تاتار نامیدند. پس از او در دوران رشیدالدین نیز در ختای، هند، سند، چین و ماچین، قرقیزستان، کرالای لهستان (کلار)، باشقیر (باشغرد)، دشت قپچاق، سرزمین‌های شمالی، نواحی عرب‌نشین، سوریه (شام)، مصر و مغرب، همۀ اقوام ترک را تاتار می‌نامیدند. [۱۳۰]

  1. نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ج۱، ص۳۶، ترجمۀ احمدبن محمد قباوی، تلخیص محمدبن زفر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ۱۳۵۱ش.
  2. گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، ج۱، ص۲۵۸، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۴۷ش.
  3. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۱۹۱.
  4. یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، ج۱، ص۵۴، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ۱۹۷۲م.
  5. Barthold، W W، ج۲، ص۵۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  6. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۱، ص۴۷.
  7. میرخواند، محمد، روضةالصفا، ج۱، ص۶۶.
  8. میرخواند، محمد، روضةالصفا، ج۱، ص۷۰.
  9. میرخواند، محمد، روضةالصفا، ج۵، ص۳ـ۶.
  10. حسین کاظم قدری، تورک لغتی، ذیل واژه تاتار، ج ۲، استانبول ۱۹۲۸.
  11. یوزف فون هامر ـ پورگشتال، تاریخ امپراطوری عثمانی، ج۱، ص۳.
  12. یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، ج۱، ص۵۲-۵۳، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ۱۹۷۲م.
  13. Barthold، W W، ج۲، ص۵۷۸، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  14. Barthold، W W، ج۲، ص۵۷۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  15. یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، ج۱، ص۵۲، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ۱۹۷۲م.
  16. یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، ج۱، ص۵۳-۵۴، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ۱۹۷۲م.
  17. میرخواند، محمد، روضةالصفا، ج۵، ص۸۱۷، به کوشش عباس زریاب، تهران، ۱۳۷۳ش.
  18. یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، ج۱، ص۵۴، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ۱۹۷۲م.
  19. Barthold، W W، ج۵، ص۵۵۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  20. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۵۸ـ ۲۰۵۹.
  21. بطّال ـ تایماس، ج۱، ص۲۱۷.
  22. مجهول، حدودالعالم، ج۱، ص۷۳.    
  23. گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، زین الاخبار، ج۱، ص۲۵۷ـ ۲۵۸.
  24. رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، ج۱، ص۴۳، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.
  25. رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، ج۱، ص۶۵، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.
  26. رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، ج۱، ص۷۶، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.
  27. Barthold، W W، ج۵، ص۵۵۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  28. حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، ج۱، ص۷۶.    
  29. گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، ج۱، ص‌۲۵۷- ۲۵۸، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۴۷ش.
  30. نیز حاشیۀ ۵۴، Gumilev، ج۱، ص۳۴۳، L N، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  31. Barthold، W W، ج۵، ص۵۵۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  32. رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، ج۱، ص۷۶، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.
  33. ۳۱، Gumilev، ج۱، ص۳۰، L N، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  34. BSE ۳، ج۲۵، ص۲۹۶.
  35. Barthold، W W، ج۵، ص۵۵۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  36. کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، ج۱، ص۱۲۳، استانبول، ۱۳۳۳ق.
  37. Barthold، W W، ج۲، ص۴۳۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  38. » Malaya nadpis' «،» Pamyatnik v chest' Bil'ge-Kagana «،» Pamyatnik v chest' Ton'yukuka «، Chentral'noaziatskiĮ istoricheskiĮ server، wwwkyrgyztsuru/runs/ runs_۰۲shtml.
  39. Barthold، W W، ج۲، ص۴۹۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  40. Gumilev، L N، ج۱، ص۱۳۷، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  41. » Malaya nadpis' «،» Pamyatnik v chest' Bil'ge-Kagana «،» Pamyatnik v chest' Ton'yukuka «، Chentral'noaziatskiĮ istoricheskiĮ server، wwwkyrgyztsuru/runs/ runs_۰۲shtml.
  42. کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، ج۱، ص۲۷- ۲۸، استانبول، ۱۳۳۳ق.
  43. کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، ج۱، ص۳۴۴، استانبول، ۱۳۳۳ق.
  44. حاشیۀ ۱۲، Gumilev، ج۱، ص۱۰۶، L N، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  45. Barthold، W W، ج۵، ص۵۵۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  46. ۴، ۸،» Malaya nadpis' «،» Pamyatnik v chest' Bil'ge-Kagana «،» Pamyatnik v chest' Ton'yukuka «، Chentral'noaziatskiĮ istoricheskiĮ server، wwwkyrgyztsuru/runs/ runs_۰۲shtml.
  47. کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، ج۱، ص۱۲۳، استانبول، ۱۳۳۳ق.
  48. گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، ج۱، ص‌۲۵۷- ۲۵۸، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۴۷ش.
  49. Gumilev، L N، ج۱، ص۳۷۹-۳۸۰، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  50. Gumilev، L N، ج۱، ص۴۲۹، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  51. پیرنیا، حسن، ایران باستان، ج۱، ص۹.
  52. تاج بخش، احمد، نژاد و تبعیض نژادی، ج۱، ص۱۸۴.
  53. تاج بخش، احمد، نژاد و تبعیض نژادی، ج۱، ص۱۸۴.
  54. د. ا. ترک، ج ۱۲، بخش ۲، ص ۱۴۴.
  55. عنصرالمعالی، کیکاوس بن اسکندر، قابوس نامه، ج۱، ص۱۱۴ـ ۱۱۵.
  56. کاشغری، محمود بن حسین، نام‌ها و صفت‌ها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک، ذیل واژه تاتار.
  57. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، ج۱۲، ص۳۶۱.    
  58. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۱، ص۳۹ـ۴۱.
  59. سامی، شمس‌الدین، قاموس الاعلام، ذیل واژه تاتار، ۱۳۰۶ـ۱۳۱۶.
  60. سامی، شمس‌الدین، قاموس ترکی، ذیل واژه تاتار.
  61. کاظم قدری، حسین، تورک لغتی، ذیل واژه تاتار، ج ۲.
  62. یوزف فون هامر ـ پورگشتال، تاریخ امپراطوری عثمانی، ج۱، ص۳.
  63. د.اسلام، چاپ اول، ذیل واژه تاتار.
  64. د. اسلام، چاپ دوم ، ذیل واژه.
  65. د. ا. ترک، ج ۱۲، بخش ۱، ص ۵۱ ـ۵۲.
  66. الکساندر بلنیتسکی، خراسان و ماوراءالنهر، ج۱، ص۱۶۵ـ۱۶۶.
  67. الکساندر بلنیتسکی، خراسان و ماوراءالنهر، ج۱، ص۱۶۸.
  68. پیرنیا، حسن، ایران باستان، ج۳، ص۲۲۵۴ـ ۲۲۵۵.
  69. د.اسلام، چاپ دوم، ذیل واژه.
  70. کاظم قدری، حسین، تورک لغتی، ذیل واژه تاتار، ج ۲، استانبول ۱۹۲۸.
  71. رنه گروسه، امپراطوری صحرانوردان، ج۱، ص۳ـ۴.
  72. اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، ج۱، ص۷۹ـ۸۰.
  73. د. ا. ترک، ج ۱۲، بخش ۱، ص ۵۱.
  74. پولو، حواشی یول، ج۱، ص۲۳۰ـ۲۳۱.
  75. د. ا. ترک، ج ۱۲، بخش ۱، ص ۵۱.
  76. سومر، ج۱، ص۸.
  77. سومر، ج۱، ص۸.
  78. د.اسلام ، چاپ اول ، ذیل واژه تاتار.
  79. جان جوزف ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ج۱، ص۲۰۹.
  80. د. ا. ترک، ج ۱۲، بخش ۱، ص ۵۲.
  81. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۵۹ـ۲۰۶۰.
  82. د. ا. ترک، ج ۱۲، بخش ۱، ص ۵۳.
  83. د. ا. ترک، ج ۱۲، بخش ۱، ص ۵۳.
  84. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۵۲۰.    
  85. حسین کاظم قدری، تورک لغتی، ذیل واژه تاتار، ج ۲، استانبول ۱۹۲۸.
  86. پولو، حواشی یول، ج۱، ص۲۳۰ـ۲۳۱.
  87. ویکتور باریسوویچ اشکلوفسکی، جهانگردی مارکوپولو، ج۱، ص۸۲.
  88. نومادنی فوستل دو کولانژ، تمدن قدیم، فهرست، ذیل «تاتار»، ترجمة نصراللّه فلسفی، تهران ?( ۱۳۰۹ش).
  89. کاظم قدری، حسین، تورک لغتی، ذیل واژه تاتار، ج۲، استانبول ۱۹۲۸.
  90. د. ا. ترک، ج ۱۲، بخش ۱، ص ۵۳.
  91. پیتر ایوری، بررسی عوامل حمله چنگیزخان به ماوراءالنهر، ج۱، ص۳۸.
  92. کارل بروکلمان، تاریخ ملل و دول اسلامی، ج۱، ص۳۴۵.
  93. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۶۰.
  94. بطّال ـ تایماس، ج۱، ص۲۱۷.
  95. بهار، محمدتقی، مجمل التواریخ والقصص، ج۱، ص۴۲۱، تهران، ۱۳۱۷ش.
  96. بهار، محمدتقی، مجمل التواریخ والقصص، ج۱، ص۴۲۱، تهران، ۱۳۱۷ش.
  97. Gumilev، L N، ج۱، ص۳۱، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  98. Saunders، J J، ج۱، ص۲۱۱، The History of the Mongol Conquests، London، ۱۹۷۱.
  99. Barthold، W W، ج۵، ص۵۵۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  100. Gumilev، L N، ج۱، ص۳۷۴، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  101. روشن، محمد، موسوی، مصطفی، حاشیه بر جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۵۹، (نک‌ : هم‌، رشیدالدین فضل‌الله).
  102. Gumilev، L N، ج۱، ص۳۷۶، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  103. Gumilev، L N، ج۱، ص۴۱۸، Drevnie Tiurki، Moscow، ۱۹۶۷.
  104. روشن، محمد، موسوی، مصطفی، حاشیه بر جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۵۹، (نک‌ : هم‌، رشیدالدین فضل‌الله).
  105. Barthold، W W، ج۵، ص۵۵۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  106. رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، ج۱، ص۳۹۰، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.
  107. Barthold، W W، ج۵، ص۵۵۹-۵۶۰، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  108. روشن، محمد، موسوی، مصطفی، حاشیه بر جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۶۰، (نک‌ : هم‌، رشیدالدین فضل‌الله).
  109. روشن، محمد، موسوی، مصطفی، حاشیه بر جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۶۰، (نک‌ : هم‌، رشیدالدین فضل‌الله).
  110. روشن، محمد، موسوی، مصطفی، حاشیه بر جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۵۹-۲۰۶۰، (نک‌ : هم‌، رشیدالدین فضل‌الله).
  111. روشن، محمد، موسوی، مصطفی، حاشیه بر جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۵۹-۲۰۶۰، (نک‌ : هم‌، رشیدالدین فضل‌الله).
  112. Barthold، W W، ج۲، ص۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  113. یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، ج۱، ص۸۷۹، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ۱۹۷۲م.
  114. یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، ج۱، ص۸۸۰، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ۱۹۷۲م.
  115. یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، ج۱، ص۸۸۰، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ۱۹۷۲م.
  116. ابن عربشاه، احمد، عجائب المقدور، ج۱، ص۳۷۱، به کوشش احمد فایز حمصی، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶م.
  117. ابن عربشاه، احمد، عجائب المقدور، ج۱، ص۳۷۱، به کوشش احمد فایز حمصی، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶م.
  118. Barthold، W W، ج۳، ص۴۳۷، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  119. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۴۱۹۲، ایسیغ کول.     ‌
  120. Barthold، W W، ج۲، ص۸۴، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  121. محمدکاظم، عالم آرای نادری، ج۱، ص۵۶- ۵۸، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ۱۳۶۴ش.
  122. استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، ج۱، ص۴۹-۵۰، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ۱۳۴۱ش.
  123. محمدکاظم، عالم آرای نادری، ج۱، ص۵۹، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ۱۳۶۴ش.
  124. محمدکاظم، عالم آرای نادری، ج۱، ص۷۱-۷۳، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ۱۳۶۴ش.
  125. روشن، محمد، موسوی، مصطفی، حاشیه بر جامع التواریخ، ج۳، ص۲۰۶۰، (نک‌ : هم‌، رشیدالدین فضل‌الله).
  126. BSE ۳، ج۲۵، ص۲۹۶-۲۹۷.
  127. BSE ۳، ج۲۵، ص۲۹۶.
  128. منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، ج۲، ص۳۰۹-۳۱۰، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۳ش.
  129. Barthold، W W، ج۵، ص۵۵۹، Sochineniya، Moscow، ۱۹۶۳-۱۹۶۸.
  130. رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، ج۱، ص۷۸، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.