تقیه: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶۹ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۳ مهٔ ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
|}
|}
</div>
</div>
یکی از موضوعاتی که در اسلام مطرح شده و عقل نیز بر لزوم آن، صحّه می‏گذارد تقیه است؛ موضوعی که انسان قطعاً با ملاحظه تمام جواب مصلحتی آن، به ضرورتش پی می‏برد، ولی متدسفانه برخی به جهت عدم درک صحیح از مفهوم آن یا ضرورت اجتماعی‏اش، یا به جهت خصومت‏های مذهبی، معتقدان آن را مورد انواع اتهام‏ها و ناسزاها قرار داده‏‌اند؛ اینک برآنیم موضوع تقیّه را از کتاب و سنت، بررسی کرده و به اثبات برسانیم.
یکی از موضوعاتی که در اسلام مطرح شده و عقل نیز بر لزوم آن، صحّه می‏گذارد تقیه است؛ موضوعی که انسان قطعاً با ملاحظه تمام جواب مصلحتی آن، به ضرورتش پی می‏برد، ولی متأسفانه برخی به جهت عدم درک صحیح از مفهوم آن یا ضرورت اجتماعی‏‌اش، یا به جهت خصومت‏های مذهبی، معتقدان آن را مورد انواع اتهام‏ها و ناسزاها قرار داده‏‌اند. موضوع تقیّه، از کتاب و سنت،قابل اثبات است.


==معنای لغوی==
==معنای لغوی==
خط ۱۲: خط ۱۲:


==معنای اصطلاحی==
==معنای اصطلاحی==
تقیه در اصطلاح شرعی عبارت است از: “اظهار کردن امری برخلاف حکم دین از طریق قول یا فعل به انگیزه حفظ جان یا مال یا شرف و آبروی خود یا دیگری.”
تقیه در اصطلاح شرعی عبارت است از:  
“اظهار کردن امری برخلاف حکم دین از طریق قول یا فعل به انگیزه حفظ جان یا مال یا شرف و آبروی خود یا دیگری.”


سرخسی در المبسوط می‏گوید: “التقیة: أن یقی نفسه من العقوبة بما یظهره و ان کان یضمر خلافه؛تقیه آن است که انسان جانش را با آنچه اظهار می‏دارد حفظ کند، ولو خلاف آن را در دل خود نگاه می‏دارد”.
سرخسی در المبسوط می‏گوید: “التقیة: أن یقی نفسه من العقوبة بما یظهره و ان کان یضمر خلافه؛تقیه آن است که انسان جانش را با آنچه اظهار می‏دارد حفظ کند، ولو خلاف آن را در دل خود نگاه می‏دارد”.
خط ۲۶: خط ۲۷:
'''۱ ـ ''' "لا یَتَّخِذِ الْمُؤمِنُونَ الْکافِرینَ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ المُؤمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللهِ فی شَیءٍ اِلاّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ یُحَذِّرَکُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَ اِلَی اللهِ المَصیرُ"؛”نباید اهل ایمان مؤمنان را واگذاشته، از کافران دوست بگیرند، و هر کس چنین کند رابطه‏ اش را با خدا بریده است، مگر برای برحذر بودن از شرّشان، و خدا شما را از عقاب خود می‏ترساند، و بازگشت همه به سوی خدا خواهد بود.
'''۱ ـ ''' "لا یَتَّخِذِ الْمُؤمِنُونَ الْکافِرینَ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ المُؤمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللهِ فی شَیءٍ اِلاّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ یُحَذِّرَکُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَ اِلَی اللهِ المَصیرُ"؛”نباید اهل ایمان مؤمنان را واگذاشته، از کافران دوست بگیرند، و هر کس چنین کند رابطه‏ اش را با خدا بریده است، مگر برای برحذر بودن از شرّشان، و خدا شما را از عقاب خود می‏ترساند، و بازگشت همه به سوی خدا خواهد بود.


سرخسی حنفی به این آیه بر جواز تقیه استدلال کرده است و نیز مراغی در تفسیر این آیه گفته است:“علمای اسلام از این آیه جواز تقیه را استنباط کرده‏اند؛یعنی این‏که انسان سخنی بگوید یا کاری انجام دهد که برخلاف حقّ باشد، برای جلوگیری از ضرری که از دشمن به جان یا آبرو و شرف یا مال وارد می‏شود”.
سرخسی حنفی به این آیه بر جواز تقیه استدلال کرده است و نیز مراغی در تفسیر این آیه گفته است:
 
“علمای اسلام از این آیه جواز تقیه را استنباط کرده‏اند؛یعنی این‏که انسان سخنی بگوید یا کاری انجام دهد که برخلاف حقّ باشد، برای جلوگیری از ضرری که از دشمن به جان یا آبرو و شرف یا مال وارد می‌‏شود”.


'''۲ ـ '''"مَنْ کَفَرَ بِاللهِ مَنْ بَعْدَ اِیمانِهِ اِلاّ مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِاْلإیمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَصْبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ". مفاد آیه کریمه این است که هر کس پس از ایمان آوردن با قصد و اختیار کفر را برگزیند و اظهار کفر کند، مشمول غضب و عذاب الهی خواهد شد، مگر کسانی که مورد اکراه و اجبار واقع شوند، و با این که قلبشان سرشار از ایمان است، برای حفظ جان خویش اظهار کفر نمایند؛ چنین افرادی مشمول غضب و عذاب الهی نخواهند بود.
'''۲ ـ '''"مَنْ کَفَرَ بِاللهِ مَنْ بَعْدَ اِیمانِهِ اِلاّ مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِاْلإیمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَصْبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ". مفاد آیه کریمه این است که هر کس پس از ایمان آوردن با قصد و اختیار کفر را برگزیند و اظهار کفر کند، مشمول غضب و عذاب الهی خواهد شد، مگر کسانی که مورد اکراه و اجبار واقع شوند، و با این که قلبشان سرشار از ایمان است، برای حفظ جان خویش اظهار کفر نمایند؛ چنین افرادی مشمول غضب و عذاب الهی نخواهند بود.


و این چنین جز قاعده و قانون تقیّه نیست.
محدّثان و مفسرّان اسلامی نقل کرده‌‏اند که این آیه درباره عمار یاسر نازل شده است. وی و پدر و مادرش و عدّه‏‌ای از اصحاب پیامبر(ص) مورد شکنجه و آزار مشرکان واقع شدند.
یاسر و سمیه بر اثر شکنجه ‏ها به شهادت رسیدند، و عمار چیزی به زبان آورد که مورد خواست مشرکان بود، بدین جهت از شکنجه مشرکان نجات یافت و جان خود را حفظ کرد. نسبت به عمل خود بیمناک گردید و با چشمان اشکبار نزد پیامبر(ص) آمد، و جریان را برای پیامبر(ص) بازگرو کرد.
پیامبر(ص) در حالی که او را نوازش می‌‏کرد، فرمود: "
اگر بار دیگر نیز از تو چنین خواستند انجام بده. در این هنگام آیه مورد بحث نازل گردید".


محدّثان و مفسرّان اسلامی نقل کرده ‏اند که این آیه درباره عمار یاسر نازل شده است. وی و پدر و مادرش و عدّه‏ای از اصحاب پیامبر(ص) مورد شکنجه و آزار مشرکان واقع شدند. یاسر و سمیه در اثر شکنجه ‏ها به شهادت رسیدند، و عمار چیزی به زبان آورد که مورد خواست مشرکان بود، بدین جهت از شکنجه مشرکان نجات یافت و جان خود را حفظ کرد. نسبت به عمل خود بیمناک گردید و با چشمان اشکبار نزد پیامبر(ص) آمد، و جریان را برای پیامبر(ص) بازگرو کرد؛ پیامبر(ص) در حالی که او را نوازش می‏کرد، فرمود: اگر بار دیگر نیز از تو چنین خواستند انجام بده. در این هنگام آیه مورد بحث نازل گردید.
'''۳ ـ '''
"وَ قالَ رَجُلٌ مُؤمِنٌ مِنْ آل‏ِفِرْعَونَ یَکْتُمُ اِیمانَهُ أتَقْتُلُونَ رَجُلاً اَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللهُ…"


'''۳ ـ '''
فرد مؤمنی از آل فرعون به حضرت موسی(ع) ایمان آورده بود، و با او رابطه پنهانی داشت. او حضرت موسی را از نقشه قتل وی توسط فرعونیان آگاه نمود اما آن مرد مؤمن ایمان خود را از فرعونیان مکتوم می‏داشت. پنهان داشتن ایمان جز به این نبود که اقوال و افعالی را اظهار نمایند که با عقاید فرعونیان هماهنگ باشد. او این کار را برای حفظ جان خود و هم برای کمک به حضرت موسی(ع) و حفظ جان او از خطر فرعونیان انجام می‏داد. بنابراین او به اصل تقیّه عمل کرد، و قرآن کریم عمل او را با تکریم و ستایش یاد می‏کند.
"وَ قالَ رَجُلٌ مُؤمِنٌ مِنْ آل‏ِفِرْعَونَ یَکْتُمُ اِیمانَهُ أتَقْتُلُونَ رَجُلاً اَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللهُ…"فرد مؤمنی از آل فرعون به حضرت موسی(ع) ایمان آورده بود، و با او رابطه پنهانی داشت. او حضرت موسی را از نقشه قتل وی توسط فرعونیان آگاه نمود اما آن مرد مؤمن ایمان خود را از فرعونیان مکتوم می‏داشت. پنهان داشتن ایمان جز به این نبود که اقوال و افعالی را اظهار نمایند که با عقاید فرعونیان هماهنگ باشد. او این کار را برای حفظ جان خود و هم برای کمک به حضرت موسی(ع) و حفظ جان او از خطر فرعونیان انجام می‏داد. بنابراین او به اصل تقیّه عمل کرد، و قرآن کریم عمل او را با تکریم و ستایش یاد می‏کند.


'''۴ ـ'''  
'''۴ ـ'''  
"وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یَوْمًا اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالُوا رَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا اَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ اِلَی الْمَدینَةِ فَلْیَنْظُرْ اَیُّها اَزْکی طَهامًا فَلْیَأتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَ لا یُشْعَرِنَّ بِکُمْ اَحَدًا. اِنَّهُمْ اِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ اَوْ یُعیدُوکُمْ فی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا اِذًا اَبَدًا" آیه فوق از جمله آیاتی است که در آن قصه اصحاب کهف آمده است. خداوند می‏فرماید: “باز ما آنان را از خواب برانگیختیم تا اینکه میان خودشان صحبت و بحث از مقدار زمان خواب، پیش آمد، یکی پرسید: چند مدت در غار درنگ کردید؟ جواب دادند: یک روز تمام یا قسمتی از روز. دیگر بار گفتند: خدا داناتر است که چه مدت در غار بوده‏ایم. باری شما درهم‏هایتان را به شهر بفرستید تا مشاهده شود که طعام کدام یک پاکیزه‏تر و حلال‏تر است تا از آن، روزی خود فراهم آرید، و باید با دقت و ملاحظه بروید، به طوری که هیچ‏کس شما را نشناسد، زیرا به طور حتم اگر بر شما آگاهی و ظفر یابند. شما را سنگسار خواهند کرد یا به آیین خودشان بر می‏ گردانند، و هرگز روی رستگاری نخواهید دید”.
"وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یَوْمًا اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالُوا رَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا اَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ اِلَی الْمَدینَةِ فَلْیَنْظُرْ اَیُّها اَزْکی طَهامًا فَلْیَأتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَ لا یُشْعَرِنَّ بِکُمْ اَحَدًا. اِنَّهُمْ اِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ اَوْ یُعیدُوکُمْ فی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا اِذًا اَبَدًا"  
 
آیه فوق از جمله آیاتی است که در آن قصه اصحاب کهف آمده است. خداوند می‏فرماید: “باز ما آنان را از خواب برانگیختیم تا اینکه میان خودشان صحبت و بحث از مقدار زمان خواب، پیش آمد، یکی پرسید: چند مدت در غار درنگ کردید؟ جواب دادند: یک روز تمام یا قسمتی از روز. دیگر بار گفتند: خدا داناتر است که چه مدت در غار بوده‏ایم. باری شما درهم‏هایتان را به شهر بفرستید تا مشاهده شود که طعام کدام یک پاکیزه‏تر و حلال‏تر است تا از آن، روزی خود فراهم آرید، و باید با دقت و ملاحظه بروید، به طوری که هیچ‏کس شما را نشناسد، زیرا به طور حتم اگر بر شما آگاهی و ظفر یابند. شما را سنگسار خواهند کرد یا به آیین خودشان بر می‏ گردانند، و هرگز روی رستگاری نخواهید دید”.


از این آیات به خوبی مسئله کتمان و تقیّه در امر دین استفاده می‏شود. اگرچه آیات مربوط به تقیه مسلمان از کافر می‏باشد، با این حال به حکم این که مورد مخصّص نیست، و ملاک عمومیّت دارد، این آیات تقیه، از مسلمانان را نیز شامل می‏شوند. فخررازی در تفسیر آیه نخست (آل عمران، آیه ۲۸) می‏گوید: “ظاهر آیه بر این دلالت می‏کند که تقیّه مربوط به کافر است، ولی مذهب امام شافعی این است که هرگاه حالتی که اگر در کفّار پیش آید، تقیّه جایز است، در مورد مسلمانان هم تحقّق یابد، تقیه در آن حالت جایز خواهد بود…”.
از این آیات به خوبی مسئله کتمان و تقیّه در امر دین استفاده می‏شود.  
اگرچه آیات مربوط به تقیه مسلمان از کافر می‏باشد، با این حال به حکم این که مورد مخصّص نیست، و ملاک عمومیّت دارد، این آیات تقیه، از مسلمانان را نیز شامل می‏شوند. فخررازی در تفسیر آیه نخست (آل عمران، آیه ۲۸) می‏گوید: “ظاهر آیه بر این دلالت می‏کند که تقیّه مربوط به کافر است، ولی مذهب امام شافعی این است که هرگاه حالتی که اگر در کفّار پیش آید، تقیّه جایز است، در مورد مسلمانان هم تحقّق یابد، تقیه در آن حالت جایز خواهد بود…”.


مراغی نیز در تفسیر آیه دوّم (نحل، آیه ۱۰۶) می‏‌گوید: “مدارا کردن با کافران، ستمگران و فاسقان، مشمول حکم تقیه است؛ به این که انسان با آنان به نرمی سخن بگوید، و از مال خود به آنان ببخشد، یا با تبسّم و خوش‏رویی با آنها برخورد کند، تا از تعرّض آنان نسبت به عرض و آبروی خود در امان باشد”
مراغی نیز در تفسیر آیه دوّم (نحل، آیه ۱۰۶) می‏‌گوید:  
“مدارا کردن با کافران، ستمگران و فاسقان، مشمول حکم تقیه است؛ به این که انسان با آنان به نرمی سخن بگوید، و از مال خود به آنان ببخشد، یا با تبسّم و خوش‏رویی با آنها برخورد کند، تا از تعرّض آنان نسبت به عرض و آبروی خود در امان باشد”


'''۵ ـ آیاتی که به اطلاقش دلالت بر موضوع تقیه نیز دارد'''، مثل:
'''۵ ـ آیاتی که به اطلاقش دلالت بر موضوع تقیه نیز دارد'''، مثل:


'''الف. آیه نفی حرج:'''  
'''الف. آیه نفی حرج:'''  
"ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛”خداوند برای شما در دین تکلیف حرجی قرار نداده است”."
"ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛”خداوند برای شما در دین تکلیف حرجی قرار نداده است".


'''ب.آیه اضطرار:'''
'''ب.آیه اضطرار:'''
خط ۵۸: خط ۶۸:
'''ج. آیه هلاکت:'''  
'''ج. آیه هلاکت:'''  
"وَ اَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللهِ وَ لا تُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ وَ اَحْسِنُوا اِنَّ اللهُ یُحِبُّ المُحْسِنینَ)؛”و در راه خدا انفاق کنید و خود را با دستانتان به هلاکت نیندازید و نیکی کنید که همانا خداوند نیکوکاران را دوست دارد.”
"وَ اَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللهِ وَ لا تُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ وَ اَحْسِنُوا اِنَّ اللهُ یُحِبُّ المُحْسِنینَ)؛”و در راه خدا انفاق کنید و خود را با دستانتان به هلاکت نیندازید و نیکی کنید که همانا خداوند نیکوکاران را دوست دارد.”
و در جای دیگر می‏فرماید: (وَ لا تَقْتُلُوا اَنْفُسَکُمْ اِنَّ اللهَ کانَ بِکُمْ رَحیماً). “و یکدیگر را نکشید که البته خدا به شما مهربان است”.
 
د. آیه یُسر: خداوند متعال می‏فرماید: (یُریدُ اللهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ) “خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته است”.
و در جای دیگر می‏فرماید:  
 
"وَ لا تَقْتُلُوا اَنْفُسَکُمْ اِنَّ اللهَ کانَ بِکُمْ رَحیماً). “و یکدیگر را نکشید که البته خدا به شما مهربان است”.
 
'''د. آیه یُسر:'''
 
"یُریدُ اللهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ؛ خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته است”.


از مجموع این آیات آشکارا و به تنقیح مناط و ملاک استفاده می‏شود که هنگام اضطرار و عسر و حرج و در معرض هلاکت قرار گرفتن برای انسان برخی از اموری که حرام است حلال شمرده شده است، و این خود سندی محکم بر وجوب یا جواز تقیّه است.
از مجموع این آیات آشکارا و به تنقیح مناط و ملاک استفاده می‏شود که هنگام اضطرار و عسر و حرج و در معرض هلاکت قرار گرفتن برای انسان برخی از اموری که حرام است حلال شمرده شده است، و این خود سندی محکم بر وجوب یا جواز تقیّه است.
خط ۶۹: خط ۸۵:


'''۲ ـ پیامبر(ص) نیز فرمود:'''  
'''۲ ـ پیامبر(ص) نیز فرمود:'''  
“از امّمتم چند چیز برداشته شده است: خطا، نسیان، و آنچه که بر آن اکراه شده‏اند”.
“از امّمتم چند چیز برداشته شده است: خطا، نسیان، و آنچه که بر آن اکراه شده‏‌اند”.


'''۳ ـ و نیز فرمود:'''
'''۳ ـ و نیز فرمود:'''
خط ۷۶: خط ۹۲:
'''۴ ـ بخاری به سند خود از عایشه نقل می‏کند که رسول خدا(ص) به او فرمود:''' آیا ندیدی قوم خود را هنگامی که کعبه را بنا کردند بر قواعد ابراهیم اکتفا نمودند؟ عایشه می‏گوید: عرض کردم: آیا شما آنها را بر قواعد ابراهیم باز نمی‏گردانی؟ فرمود: اگر نبود آن که قومت تازه از کفر به اسلام گرویده‏اند این کار را انجام می‏دادم.
'''۴ ـ بخاری به سند خود از عایشه نقل می‏کند که رسول خدا(ص) به او فرمود:''' آیا ندیدی قوم خود را هنگامی که کعبه را بنا کردند بر قواعد ابراهیم اکتفا نمودند؟ عایشه می‏گوید: عرض کردم: آیا شما آنها را بر قواعد ابراهیم باز نمی‏گردانی؟ فرمود: اگر نبود آن که قومت تازه از کفر به اسلام گرویده‏اند این کار را انجام می‏دادم.


'''۵ ـ نسایی در سنن خود از سعید بن جبیر نقل می‏کند که گفت:''' من در عرفات با ابن عباس بودم که فرمود: چه شده که از مردم صدای تلبیه را نمی‏شنوم؟ در جواب او عرض کردم: مردم از معاویه خوف دارند. آن‏گاه ابن عباس از خیمه خود بیرون آمد و شروع به تلبیه گفتن کرد و فرمود: مردم سنّت را به جهت بغض با علیّ(ع) ترک کرده‏اند.
'''۵ ـ نسایی در سنن خود از سعید بن جبیر نقل می‏کند:'''  


وجوب تقیّه از مسلمانان هنگام خطر و ضرر اشکال عمده وهابیون بر شیعه در همین مورد است، آنان می‏گویند: شیعه، تقیه حتّی از مسلمانان و سنّی مذهبان را نیز جایز می‌‏دانند؛ در حالی که مدرکی که دلالت بر این مورد کند نیست.
"من در عرفات با ابن عباس بودم که فرمود:
چه شده که از مردم صدای تلبیه را نمی‏شنوم؟ در جواب او عرض کردم: مردم از معاویه خوف دارند. آن‏گاه ابن عباس از خیمه خود بیرون آمد و شروع به تلبیه گفتن کرد و فرمود: مردم سنّت را به جهت بغض با علیّ(ع) ترک کرده‏‌اند".


'''برای استدلال بر این مورد به چند دلیل می‌‏توان تمسک کرد:'''
'''وجوب تقیّه از مسلمانان هنگام خطر و ضرر:'''
 
اشکال عمده وهابیون بر شیعه در همین مورد است، آنان می‏گویند:
شیعه، تقیه حتّی از مسلمانان و سنّی مذهبان را نیز جایز می‌‏دانند؛ در حالی که مدرکی که دلالت بر این مورد کند نیست.
 
'''استدلال بر رد شبهه:'''


۱ ـ اخذ به ملاک، زیرا آیات و روایات گرچه در مورد تقیه از کفار است، ولی ملاک که حفظ نفس است، عام است، و ما می‏توانیم با الغای خصوصیت و تنقیح مناط قطعی حکم به لزوم تقیه را در مورد جاری نماییم، ولو طرف مقابل مسلمان باشد.
۱ ـ اخذ به ملاک، زیرا آیات و روایات گرچه در مورد تقیه از کفار است، ولی ملاک که حفظ نفس است، عام است، و ما می‏توانیم با الغای خصوصیت و تنقیح مناط قطعی حکم به لزوم تقیه را در مورد جاری نماییم، ولو طرف مقابل مسلمان باشد.
خط ۱۲۰: خط ۱۴۲:
میزان در تشخیص روایات تقیه در احادیثی که از تقیه به عنوان سپر و سنگ (جُنّه، تُرس) یاد شده، تقیّه خوفی مراد است. و روایاتی که به حسن معاشرت و التزام به اعمال پسندیده سفارش کرده بیشتر با تقیه مداراتی مناسبت دارد؛ یعنی هدف عمده و اساسی از آن جلب نظر مخالفان، به شیعه و آیین تشیع است، اگرچه در حفظ جان و آبرو و مال شیعیان نیز مؤثر خواهد بود.
میزان در تشخیص روایات تقیه در احادیثی که از تقیه به عنوان سپر و سنگ (جُنّه، تُرس) یاد شده، تقیّه خوفی مراد است. و روایاتی که به حسن معاشرت و التزام به اعمال پسندیده سفارش کرده بیشتر با تقیه مداراتی مناسبت دارد؛ یعنی هدف عمده و اساسی از آن جلب نظر مخالفان، به شیعه و آیین تشیع است، اگرچه در حفظ جان و آبرو و مال شیعیان نیز مؤثر خواهد بود.


هشام بن حکم از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: از انجام کاری که به واسطه آن ما را سرزنش می‏کنند بپرهیزید، زیرا فرزند ناخلف کارهایی می‏کند که پدرش به واسطه آن ملامت می‏شود، برای آن کس که خود را به او وابسته‏اید (ائمه اهل بیت(ع)) مایه زینت باشید، نه مایه عیب و زشتی. با جماعت‏های آنان نماز بگذارید، بیمارانشان را عیادت کنید؛ جنازه‏هایشان را تشییع کنید. در هیچ کار خیری آنان بر شما پیشی نگیرند. سپس فرمود: “و الله ما عبدالله بشیء أحبّ الیه من الخباءٍ؛
هشام بن حکم از امام صادق(ع) روایت کرده است: از انجام کاری که به واسطه آن ما را سرزنش می‏کنند بپرهیزید، زیرا فرزند ناخلف کارهایی می‏کند که پدرش به واسطه آن ملامت می‏شود، برای آن کس که خود را به او وابسته‏اید (ائمه اهل بیت(ع)) مایه زینت باشید، نه مایه عیب و زشتی. با جماعت‏های آنان نماز بگذارید، بیمارانشان را عیادت کنید؛ جنازه‏هایشان را تشییع کنید. در هیچ کار خیری آنان بر شما پیشی نگیرند. سپس فرمود: “و الله ما عبدالله بشیء أحبّ الیه من الخباءٍ؛


به خدا سوگند! خداوند به چیزی که نزد او از “خباء” محبوب‏تر باشد، عبادت نشده است.”
به خدا سوگند! خداوند به چیزی که نزد او از “خباء” محبوب‏تر باشد، عبادت نشده است.”
خط ۱۲۶: خط ۱۴۸:
هشام پرسید: “خباء” چیست؟ امام(ع) فرمود: “التقیّه”.
هشام پرسید: “خباء” چیست؟ امام(ع) فرمود: “التقیّه”.


خداوند متعال می‏فرماید:
خداوند متعال می‏‌فرماید:
"وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَالسَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أحْسَنُ فَاِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیُّ حَمیمٌ وَ ما یُلَقّاها اِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا، وَ ما یُلَقّاها اِلاّ ذُوحَظِّ عَظیمٍ)؛ “و هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست (ای رسول) همیشه بدی خلق را به بهترین عمل پاداش ده تا همان کسی که گویی با تو بر سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد و به این مقام بنلد کسی نمی‏رسد جز آنانکه مقام صبر و ثبات یافته صاحب بهره بزرگی شدند”. در روایت متعدد، ائمه طاهرین این آیه را به تقیه تفسیر کرده‏اند. روشن است که مقصود تقیه مداراتی است. دلیل روشن بر این مطلب این است که آیه قبل از آیه یاد شده مربوط به دعوت به توحید و خداپرستی است؛ چنان که می‏فرماید: (وَ مَنْ اَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا اِلَی اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ اِنَّنی مِنَ المُسْلِمینَ)؛ “و در جهان از آن کسی که خلق را به سوی خدا خواند و نیکوکار گردد و بگوید: من تسلیم خدایم، کدام‏کس بهتر و نیکو‏گفتارتر است؟”.
"وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَالسَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أحْسَنُ فَاِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیُّ حَمیمٌ وَ ما یُلَقّاها اِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا، وَ ما یُلَقّاها اِلاّ ذُوحَظِّ عَظیمٍ)؛ “و هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست (ای رسول) همیشه بدی خلق را به بهترین عمل پاداش ده تا همان کسی که گویی با تو بر سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد و به این مقام بنلد کسی نمی‏رسد جز آنانکه مقام صبر و ثبات یافته صاحب بهره بزرگی شدند”. در روایت متعدد، ائمه طاهرین این آیه را به تقیه تفسیر کرده‏اند. روشن است که مقصود تقیه مداراتی است. دلیل روشن بر این مطلب این است که آیه قبل از آیه یاد شده مربوط به دعوت به توحید و خداپرستی است؛ چنان که می‏فرماید: (وَ مَنْ اَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا اِلَی اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ اِنَّنی مِنَ المُسْلِمینَ)؛ “و در جهان از آن کسی که خلق را به سوی خدا خواند و نیکوکار گردد و بگوید: من تسلیم خدایم، کدام‏کس بهتر و نیکو‏گفتارتر است؟”.


خط ۱۳۶: خط ۱۵۸:
=پاسخ به دو شبهه=
=پاسخ به دو شبهه=
==شبهه اول:==
==شبهه اول:==
برخی وهابیان عقیده شیعه را در مسئله تقیه مستلزم کذب محض یا نفاق آشکار دانسته و با چنین تصویری از تقیه، آن را مردود می‏دانند.
برخی وهابیان، عقیده شیعه را در مسئله تقیه مستلزم کذب محض یا نفاق آشکار دانسته و با چنین تصویری از تقیه، آن را مردود می‏دانند.


'''پاسخ'''
'''پاسخ'''


اوّلاً: تقیه ـ چنان که بیان گردید ـ از مختصات شیعه نیست بلکه عموم مسلمانان و بلکه همه عقلای بشر آن را پذیرفته و بکار بسته ‏است. پس اگر تقیه مستلزم کذب یا نفاق است، این اشکال بر همه مسلمانان وارد است، و نه فقط بر شیعه.
اوّلاً: تقیه ـ چنان که بیان گردید ـ از مختصات شیعه نیست؛ بلکه عموم مسلمانان و بلکه همه عقلای بشر آن را پذیرفته و بکار بسته ‏است. پس اگر تقیه مستلزم کذب یا نفاق است، این اشکال بر همه مسلمانان وارد است، و نه فقط بر شیعه.


ثانیاً، کذب در مواردی که مصلحت اهمّی بر آن مترتب شود، از نظر عقلی و شرعی جایز است. البته در صورت امکان، لازم است توریه نماید که از موارد آن، اصلاح ذات البین است که در شرع مقدس اسلام از اهمیّت بالایی برخوردار است.
ثانیاً، کذب در مواردی که مصلحت اهمّی بر آن مترتب شود، از نظر عقلی و شرعی جایز است. البته در صورت امکان، لازم است توریه نماید که از موارد آن، اصلاح ذات البین است که در شرع مقدس اسلام از اهمیّت بالایی برخوردار است.
خط ۱۶۵: خط ۱۸۷:
تقیّه اصلی است ثانوی، و غرض عمده آن حفظ جان و شرف و مال، و نیز حفظ دین و شریعت است، حال اگر حفظ امور یاد شده متوقف بر تقیه باشد، تقیه واجب، و اگر تقیه نتیجه‏ای برخلاف غرض مزبور داشته باشد، حرام خواهد بود.
تقیّه اصلی است ثانوی، و غرض عمده آن حفظ جان و شرف و مال، و نیز حفظ دین و شریعت است، حال اگر حفظ امور یاد شده متوقف بر تقیه باشد، تقیه واجب، و اگر تقیه نتیجه‏ای برخلاف غرض مزبور داشته باشد، حرام خواهد بود.


امام خمینی درباره موارد حرمت تقیه می‏فرماید: “در برخی از محرمات و واجباتی که در نظر شارع و متشرعه اهمیت ویژه‏ای دارند، تقیه جایز نیست؛ مانند ویران کردن کعبه معظمه و مشاهد مشرّفه، ردّ کردن اسلام و قرآن، و تفسیر آن به گونه‏ای که حقیقت دین تحریف گردیده، و مانند مذاهب الحادی معرفی گردد.
امام خمینی درباره موارد حرمت تقیه در چنین مواردی می‏فرماید:  
 
“در برخی از محرمات و واجباتی که در نظر شارع و متشرعه اهمیت ویژه‏ای دارند، تقیه جایز نیست؛ مانند ویران کردن کعبه معظمه و مشاهد مشرّفه، ردّ کردن اسلام و قرآن، و تفسیر آن به گونه‏ای که حقیقت دین تحریف گردیده، و مانند مذاهب الحادی معرفی گردد.


و نیز هرگاه تقیه کننده از موقعیّت ویژه‏ای در میان مسلمانان برخوردار است که ارتکاب فعل حرامی یا ترک واجبی از روی تقیه موجب وهن مذهب و شکستن حرمت دین گردد، تقیه بر چنین فردی جایز نیست. و شاید به همین جهت است که امام صادق(ع) فرموده است: “در شرب خمر تقیه نخواهم کرد”. و نیز هرگاه اصلی از اصول اسلام، یا یکی از ضروریات دین در معرض خطر باشد، تقیه در مورد آن جایز نیست، همانند این‏که حاکمان جائر تصمیم بگیرند که احکام مربوط به ارث یا طلاق یا نماز یا حج را تغییر دهند.<ref>شیعه‏ شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، ج ۲، ص: ۶۴۳ـ۶۵۵.</ref>
و نیز هرگاه تقیه کننده از موقعیّت ویژه‌‏ای در میان مسلمانان برخوردار است که ارتکاب فعل حرامی یا ترک واجبی از روی تقیه موجب وهن مذهب و شکستن حرمت دین گردد، تقیه بر چنین فردی جایز نیست. و شاید به همین جهت است که امام صادق(ع) فرموده است: “در شرب خمر تقیه نخواهم کرد”. و نیز هرگاه اصلی از اصول اسلام، یا یکی از ضروریات دین در معرض خطر باشد، تقیه در مورد آن جایز نیست، همانند این‏که حاکمان جائر تصمیم بگیرند که احکام مربوط به ارث یا طلاق یا نماز یا حج را تغییر دهند.<ref>شیعه‏ شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، ج ۲، ص: ۶۴۳ـ۶۵۵.</ref>


==حکم وضعی==
==حکم وضعی==
۸۷۱

ویرایش