یحیی بن عبدالله المحض: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
| عنوان = یحیی بن عبدالله المحض
| عنوان = یحیی بن عبدالله المحض
| تصویر = يحيى بن عبدالله محض.jpg
| تصویر = يحيى بن عبدالله محض.jpg
| نام = یحیی بن عبدالله المحض بن الحسن المثنی بن الحسن السبط بن علی بن ابی طالب الهاشمی القرشی
| نام = یحیی بن عبدالله المحض  
| نام‌های دیگر = یحیی بن عبدالله طالبی
| نام‌های دیگر = یحیی بن عبدالله طالبی
| سال تولد = ۱۱۰ هجری  
| سال تولد = ۱۱۰ هجری  
خط ۱۸: خط ۱۸:
| وبگاه =  
| وبگاه =  
}}
}}
'''یحیی بن عبدالله طالبی''' از شخصیت‌های قرن دوم قمری، برادر [[ادریس بن عبدالله بن حسن مثنى|ادریس بن عبدالله]] و از اصحاب و شاگردان [[جعفر بن محمد (صادق‌)|امام جعفر صادق]] (علیه‌السلام) در [[مدینه]] بود. او پس شرکت در قیام فخ به [[یمن]] گریخت و عده بسیاری به او پیوستند. وی پیش از نبرد با فضل بن یحیی برمکی، فرستاده [[هارون الرشید]] از او امان خواست اما هارون او را روانه زندان [[بغداد]] کرد و به طرز مشکوکی در آنجا به شهادت رسید.
'''یحیی بن عبدالله المحض''' از شخصیت‌های قرن دوم قمری، برادر [[ادریس بن عبدالله بن حسن مثنى|ادریس بن عبدالله]] و از اصحاب و شاگردان [[جعفر بن محمد (صادق‌)|امام جعفر صادق]] (علیه‌السلام) در [[مدینه]] بود. او پس شرکت در قیام فخ به [[یمن]] گریخت و عده بسیاری به او پیوستند. وی پیش از نبرد با فضل بن یحیی برمکی، فرستاده [[هارون الرشید]] از او امان خواست اما هارون او را روانه زندان [[بغداد]] کرد و به طرز مشکوکی در آنجا به شهادت رسید.


==معرفی==  
==معرفی==  
یحیی بن عبدالله بن [[حسن مثنی|حسن مثنّی]]، برادر ادریس بن عبدالله، مؤسس دولت [[ادریسیان]] [[مغرب‌|مغرب]] بود. وی از تربیت یافتگان جعفر صادق (علیه‌السلام) در مدینه بود که حدیث روایت می‌کرد و [[فقیه]] گردید.
یحیی بن عبدالله بن [[حسن مثنی|حسن مثنّی]]، برادر ادریس بن عبدالله، مؤسس دولت [[ادریسیان]] [[مغرب‌|مغرب]] بود. وی از تربیت یافتگان جعفر صادق (علیه‌السلام) در مدینه بود که حدیث روایت می‌کرد و [[فقیه]] گردید.


==حضور در قیام فخ==
==حضور در قیام فخ==
او در شورش پسر عمویش، حسین بن علی بن حسن مثنّی، علیه موسی الهادی [[خلیفه]] عباسی، یاور وی بود؛ اما بعد از کشته شدن حسین در جنگ «فخّ» فرار کرد.
او در شورش پسر عمویش، حسین بن علی بن حسن مثنّی، علیه موسی الهادی [[خلیفه]] عباسی، یاور وی بود؛ اما بعد از کشته شدن حسین در جنگ «فخّ» فرار کرد.


==فرار به یمن==
==فرار به یمن==
یحیی به یمن رفت و مدتی در آن جا اقامت گزید. بعد از رفتن به [[مصر]] و مغرب به طرف سرزمین [[ری]] رفت و در شهرهای [[ری]] و [[خراسان]]، مردم را به خود فراخواند. رفته رفته، پیروانش زیاد شدند، مردم از شهرهای مختلف به سوی او آمدند و قدرت او به اوج رسید. این امر در زمان حکومت‌ [[هارون الرشید]] اتفاق افتاد.‌
یحیی به یمن رفت و مدتی در آن جا اقامت گزید. بعد از رفتن به [[مصر]] و مغرب به طرف سرزمین [[ری]] رفت و در شهرهای [[ری]] و [[خراسان]]، مردم را به خود فراخواند. رفته رفته، پیروانش زیاد شدند، مردم از شهرهای مختلف به سوی او آمدند و قدرت او به اوج رسید. این امر در زمان حکومت‌ [[هارون الرشید]] اتفاق افتاد.‌


==تسلیم و امان‌خواهی==
==تسلیم و امان‌خواهی==
هارون الرشید، در سال ۱۷۶ ق لشکر عظیمی را به فرماندهی فضل بن یحیی برمکی برای جنگ با او فرستاد. یحیی از‌ هارون الرشید امان خواست و او نیز به یحیی امان داد و نامه‌ای با خط خود برای یحیی نوشت و او را نزد خود خواند.‌
هارون الرشید، در سال ۱۷۶ ق لشکر عظیمی را به فرماندهی فضل بن یحیی برمکی برای جنگ با او فرستاد. یحیی از‌ هارون الرشید امان خواست و او نیز به یحیی امان داد و نامه‌ای با خط خود برای یحیی نوشت و او را نزد خود خواند.‌


==آزادی از زندان==
==آزادی از زندان==
هارون الرشید یحیی را به عنوان زندانی به جعفر بن یحیی برمکی سپرد، اما جعفر، پس از این که اطمینان یافت که یحیی دیگر تلاشی برای شورش ندارد او را آزاد و راه خروج از بغداد را برای وی هموار کرد.‌ رهایی یحیی به وسیله جعفر برمکی موجب خشم‌ هارون بر برامکه شد و همین امر یکی از دلایلی بود که بعدها به نابودی برمکیان انجامید.
هارون الرشید یحیی را به عنوان زندانی به جعفر بن یحیی برمکی سپرد، اما جعفر، پس از این که اطمینان یافت که یحیی دیگر تلاشی برای شورش ندارد او را آزاد و راه خروج از بغداد را برای وی هموار کرد.‌ رهایی یحیی به وسیله جعفر برمکی موجب خشم‌ هارون بر برامکه شد و همین امر یکی از دلایلی بود که بعدها به نابودی برمکیان انجامید.



نسخهٔ ‏۲۲ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۱۰

یحیی بن عبدالله المحض
يحيى بن عبدالله محض.jpg
نام کاملیحیی بن عبدالله المحض
نام‌های دیگریحیی بن عبدالله طالبی
اطلاعات شخصی
محل تولدمدینه
سال درگذشت175 ق، ۱۷۰ ش‌، ۷۹۱ م
محل درگذشتبغداد
دیناسلام، شیعه
فعالیت‌هاقیام علیه حکومت عباسیان

یحیی بن عبدالله المحض از شخصیت‌های قرن دوم قمری، برادر ادریس بن عبدالله و از اصحاب و شاگردان امام جعفر صادق (علیه‌السلام) در مدینه بود. او پس شرکت در قیام فخ به یمن گریخت و عده بسیاری به او پیوستند. وی پیش از نبرد با فضل بن یحیی برمکی، فرستاده هارون الرشید از او امان خواست اما هارون او را روانه زندان بغداد کرد و به طرز مشکوکی در آنجا به شهادت رسید.

معرفی

یحیی بن عبدالله بن حسن مثنّی، برادر ادریس بن عبدالله، مؤسس دولت ادریسیان مغرب بود. وی از تربیت یافتگان جعفر صادق (علیه‌السلام) در مدینه بود که حدیث روایت می‌کرد و فقیه گردید.

حضور در قیام فخ

او در شورش پسر عمویش، حسین بن علی بن حسن مثنّی، علیه موسی الهادی خلیفه عباسی، یاور وی بود؛ اما بعد از کشته شدن حسین در جنگ «فخّ» فرار کرد.

فرار به یمن

یحیی به یمن رفت و مدتی در آن جا اقامت گزید. بعد از رفتن به مصر و مغرب به طرف سرزمین ری رفت و در شهرهای ری و خراسان، مردم را به خود فراخواند. رفته رفته، پیروانش زیاد شدند، مردم از شهرهای مختلف به سوی او آمدند و قدرت او به اوج رسید. این امر در زمان حکومت‌ هارون الرشید اتفاق افتاد.‌

تسلیم و امان‌خواهی

هارون الرشید، در سال ۱۷۶ ق لشکر عظیمی را به فرماندهی فضل بن یحیی برمکی برای جنگ با او فرستاد. یحیی از‌ هارون الرشید امان خواست و او نیز به یحیی امان داد و نامه‌ای با خط خود برای یحیی نوشت و او را نزد خود خواند.‌

آزادی از زندان

هارون الرشید یحیی را به عنوان زندانی به جعفر بن یحیی برمکی سپرد، اما جعفر، پس از این که اطمینان یافت که یحیی دیگر تلاشی برای شورش ندارد او را آزاد و راه خروج از بغداد را برای وی هموار کرد.‌ رهایی یحیی به وسیله جعفر برمکی موجب خشم‌ هارون بر برامکه شد و همین امر یکی از دلایلی بود که بعدها به نابودی برمکیان انجامید.

شهادت

هارون الرشید کسی را مامور کرد تا یحیی را به زندان برگرداند و در آن جا زندگی او به شکل مبهمی خاتمه یافت. برخی گویند:‌ هارون الرشید، خود، وی را به قتل رساند و برخی نیز برآنند که‌ هارون الرشید، یحیی را با تشنگی و گرسنگی به قتل رساند. هم چنین برخی گویند:‌ هارون، ستونی با گچ و سنگ بر روی او بنا کرد در حالی که یحیی زنده بود[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷].

پانویس

  1. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۸، ص۱۵۴
  2. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۸، ص۲۴۲
  3. ابن اثیر جزری، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۲۵
  4. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۶۷
  5. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۱۶
  6. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۱۱۵
  7. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۳۵۲