محمد عزیز حبابی

| نام | محمد عزیز حبابی |
|---|---|
| متولد | 1302ش/1923م |
| محل تولد | فاس - مراکش |
| وفات | 1372ش/ 1993م |
| مذهب | تسنن |
محمد عزیز حبابی ادیب، شاعر و فیلسوف اهل مراکش، و یکی از اثرگذارترین چهرههای فلسفی معاصر این کشور بود.
زندگی
وی در 1302ش/1923 در فاس به دنیا آمد. پدرش تاجر و مادرش از خاندان اهل علم قادری بود. او مادرش را در یک سالگی از دست داد و تحت سرپرستی مادربزرگش قرار گرفت. در هفت سالگی سرپرستی او به پدرش، که ازدواج مجدد کرده بود، گذاشته شد و از این رو، به حومه شهر فاس رفت. وی بارها ناگزیر به فرار از خانه شد. براثر تصادف خطرناکی، تقریباً در تمام عمر از اختلال حافظه در رنج بود. پس از این حادثه مورد مهر و محبت خانوادهاش قرار گرفت و برای نخستین بار از آرامش خانوادگی بهرهمند شد. حبابی پس از مکتب خانه و به پایان رساندن دوره ابتدایی، به دبیرستان مولی ادریس در فاس رفت. در این زمان مغرب تحت استعمار فرانسه بود؛ از این رو، او به جنبش ملی (الحرکة الوطنیة) پیوست. در 1324ش/ 1945 دستگیر و به هجده ماه زندان محکوم شد که هشت ماه از آن را سپری کرد. وی در تبعیدگاهش در منطقه اطلس متوسط، دچار ضربه شدید مغزی شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت که موجب کاهش توان جسمی او گردید. او همچنین به فعالیتهای فرهنگی پرداخت، از جمله تأسیس انجمن هواداران تئاتر، چاپ برخی آثار شعری و فلسفی، ترجمه و چاپ برخی اشعار فرانسوی به عربی، و ترجمه کتاب فلسفی کارا دو وو با نام مفکرو الاسلام (اندیشمندان اسلام) که با استقبال گستردهای روبه رو شد. ظاهرآ وی در این دوران تحت تأثیر شوهر خالهاش، شیخ محمدبن عربی علوی، فقیه سلفی مشهور، قرار گرفت و با افکار و آرای سلفیه آشنا شد.
تحصیلات
در 1325ش/ 1946 از دبیرستان اخراج و از ادامه تحصیل در مغرب محروم شد؛ و به پاریس رفت و تحصیل در رشته فلسفه را در دانشگاه سوربن آغاز کرد. در آنجا با جریانهای فلسفی و سیاسی و هنری چون اگزیستانسیالیسم (وجودگرایی)، مارکسیسم، زیبایی شناسی و آرای فلسفی استادانی چون ژان وال، موریس میرلو پونتی و گاستون باشلار آشنا شد. در 1328ش/1949 دیپلم تحصیلات عالیه را در رشته فلسفه از دانشگاه سوربن دریافت کرد. رساله دکتریاش به زبان فرانسه با عنوان «از وجود به شخص: رسالهای در باب شخصباوری واقعگرایانه»، حادثه فرهنگی و سیاسی مهمی در آن زمان تلقی شد. حبابی در تکمیل آن، رساله دیگری با نام «آزادی یا رهایی» نگاشت. این دو رساله به ترتیب در 1333ش/ 1954 و 1335ش/ 1956 در پاریس چاپ شدند. همچنین وی دیوانی با عنوان «بینوایی و روشنایی» در 1337ش/ 1958 در پاریس منتشر ساخت که اشعار آن گویای روحیه ملیگرایانه حبابی بود.
سیر علمی
او در سالهای 1331ـ 1338ش/ 1952 تا 1959 به عنوان پژوهشگر وابسته به «مرکز ملی پژوهشهای علمی» فرانسه فعالیت کرد و جایزه بین المللی براوو را در 1334ش/1955 کسب نمود. در 1338ش/1959، بعد از استقلال مغرب، به میهن بازگشت و بلافاصله موفق به کسب جایزه ادبی کشور شد و کرسی استادی را در دانشگاه رباط (جامعة محمد الخامس) احراز کرد. در همین سال، با مشارکت برخی ادبا، برای پایه گذاری اتحادیه نویسندگان مغرب عربی (اتحاد کتّاب المغرب العربی) اقدام نمود. در این زمان جامعه با بحران تفکر رو به رو بود و چاره آن نیز در دست روشنفکران بود؛ همان مطلبی که رمان او با عنوان جیل الظَمأ (نسل تشنگی) از آن پرده برمیداشت. وی این کتاب را در 1337ش/1958 نگاشت، ولی در 1346ش/ 1967 در بیروت به چاپ رسید. حبابی در 1340ش/ 1961 متن فرانسه کتاب من المُنغَلَقِ الی المُنفَتَح (از فروبستگی به گشودگی) را چاپ کرد که یک فراخوان به گفتگوی تمدنها بود.
وی در امور اجتماعی، اصلاحطلب به شمار میآمد، به عناوین دانشگاهی بی اعتنا بود و روش سقراط را در تدریس و نقد و بررسی ترجیح میداد. او هشت سال رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه رباط بود و در این مدت از بخش فلسفه و رویکرد عربی در آن حمایت کرد و فلسفه اسلامی را از جمله دروس الزامی قرار داد. در این زمان، به دلیل مشغلههایش، فقط کتابچهای با عنوان الشخصانیة الاسلامیة (شخص باوری اسلامی) نوشت که در 1343ش/1964 به چاپ رسید.
در 1347ش/ 1968 حبابی از ریاست دانشکده کنار گذاشته شد، بی آنکه سِمَت مناسب دیگری به او پیشنهاد گردد. همچنین ریاست اتحادیه نویسندگان را، که خود پایهگذارش بود، از دست داد و به عضویت در آن بسنده کرد. جدایی از همسر اولش نیز روح او را درهم شکست، که در برخی ابیات مجموعه اشعار صوتی (صدای من) تجلی یافت.
در 1348ش/ 1969، حبابی استاد دانشگاه الجزایر (جامعة الجزائر) شد و نیز به عنوان مشاور آموزش عالی، بار دیگر سرزمین خود را ترک کرد. او به زبان عربی فصیح بسیار علاقهمند بود و در نشستهای فرهنگستان زبان عربی در قاهره (مجمع اللغة العربیة بالقاهرة) شرکت میکرد. در 1351ش/ 1972 رمان اکسیر الحیاة (کیمیای زندگی) را در قاهره به چاپ رساند و در 1353ش/1974 نمونه اشعار فلسطینی و الجزایری را در مجموعهای بانام «دردهای تأثیرگذار» به فرانسه ترجمه و چاپ کرد. در همین سال به وطن بازگشت و استاد پژوهشی غیرموظف وابسته به دانشگاه فاس (جامعة فاس) شد و با همسرش، استاد فاطمه جامعی، در حومه رباط سکونت گزید و منزل خود را به مرکزی علمی با نام انجمن فلسفه مغرب (جمعیة الفلسفة بالمغرب) تبدیل ساخت.
در 1359ش/ 1980 تأملات فی اللغو واللغة (تأملاتی در بیمعنایی و زبان) در تونس چاپ کرد. در 1361ش/1982 در پاریس عنوان امیر داستان نویسی را کسب کرد و در 1366ش/ 1987 نامزد جایزه ادبی نوبل شد. در 1367ش/1988، جایزه بزرگ ملی لیاقت (جائزةالاستحقاق الکبری) را برای مجموعه اشعارش دریافت کرد. در آستانه بازنشستگی در همین سال، جشن بزرگداشتی برای وی برگزار شد. در 1369ش/ 1990 کتاب مفاهیم مبهمة فی الفکر العربی المعاصر را در قاهره به چاپ رساند.
حبابی به تدریج سلامتیاش را از دست داد و سرانجام در 1372ش/ 1993 از دنیا رفت.
آثار
از وی حدود چهل عنوان مقاله و کتاب به جای مانده است. او آثار شعری و داستانی متعددی نوشت و پیشگام نوآوری در ادبیات فلسفی در مغرب شد. برترین آثار ادبیاش، اشعاری فرانسوی است که در آنها بحران هویت را ترسیم کرده است.
دیگر آثار ادبیاش نیز براساس شخص باوری است و به ادبیات اگزیستانسیالیسم شباهت دارد؛ اما اصالت اندیشه وی در آثار فلسفیاش نمود یافته است.
مکتب فلسفی موردنظر او باعنوان شخص باوری واقعگرا، در قالب مکتبهای فلسفی معاصر و در امتداد آرای فلسفی افرادی چون امانوئل مونیه (متوفی 1329ش/ 1950) است، اما ساختاری ویژه دارد. این فلسفه واقعگراست و به ابعاد اخلاقی و انسانی در فرد توجه میکند و در صدد اثبات آن است که نوگرایی باید آزادی و پویایی را برای انسان به ارمغان آورد.
حبابی به گفتگوی مثبت بین فرهنگهای مختلف اعتقاد داشت و هر نوع تعصب را محکوم میکرد. او شخص باوری اسلامی را پذیرفته و بارها از مکتب خود به این نام یاد کرده است.
دیدگاه فسلفی
اغلب پژوهشگران، دیدگاه فلسفی حبابی را برترین رویکرد فلسفی در مغرب از زمان ابن رشد میدانند. این دیدگاه، نظریات فلسفی را در مغرب پس از یک دوره طولانیِ چیرگیِ فقه و تصوف بر آن ــ احیا کرد؛ اما از آن انتقاداتی هم شد. حتی بعد از جنگ جهانی دوم تغییراتی کرد، از جمله بر اثر خودباختگی در برابر غرب، مفاهیم ساده لیبرالیسم و ظواهر دینی ـ سنّتی در آن راه یافت. دیگر آنکه از همان آغاز به خشکی گرایید و نتوانست تحولات فلسفی و علمی را، به ویژه در علوم انسانی و فلسفه معاصر، در مفاهیمی همانند حقیقت، عقل، انسان و تاریخ دربرگیرد.
منابع
- اعمال الندوة للمفکر الکاتب: محمدعزیز الحبابی، فاس: کلیة الآداب و العلوم الانسانیة، 1990؛
- فاطمه جامعی، «من هو محمد عزیز الحبابی»، در مدخل الی اعمال محمد عزیز الحبابی الادبیة و الفلسفیة، دارالبیضاء: مطبعة النجاح، 1986، ص 11؛
- محمدعزیز حبابی، الانسان و الاعمال، دارالبیضاء 1991، ص 115؛
- دراسات مغربیة مهداة الی المفکر المغربی محمدعزیز الحَبابی، (دارالبیضاء): المرکز الثقافی العربی للنشر و التوزیع، 1987؛
- Claudia Ginecco, La produzione litteraria di Lahbabi, Rome 1974;
- Marcello Adlo Gronnase, Il pelsiero di Mohamed Lahbabi, Milan 1968;
- Fadel Sidarouss, Les fondements de l'anthropologie philosophique de Mohamed Aziz Lahbabi, Beirut 1971.