پرش به محتوا

وفد

از ویکی‌وحدت

وَفْدْ به معنى واردشدن به محضر حكمران براى رساندن پيام، استمداد، اعلان الحاق و همانند است.

وفد در لغت

وافد شخص[۱] و یا گروهی[۲] که به‌عنوان فرستاده[۳] از سوی انسانی محترم و یا مجموعه‌ای از انسان‌ها به‌سوی بزرگی یا امیری یا مَلِکی فرستاده می‌شوند[۴]، این هیئت‌های نمایندگی به جهت زیارت و یا ابلاغ پیام و یا یاری خواستن و یا طلب نیکویی‌کردن و یا ...[۵] و یا برای بیان حوائج و طلب آن فرستاده می‌شوند[۶]، البته برخی معتقدند که وقتی به این هیئت نمایندگی، وفد گفته می‌شود که سواره آمده باشند و شهسواران ارجمند (الرکبان المکرمون) باشند[۷].

پس كلمه" وفد" به معناى قومى است كه به‌منظور زيارت و ديدار كسى و يا گرفتن حاجتى و امثال آنها بر او وارد شوند، و اين قوم وقتى به نام وفد ناميده می‌شوند كه سواره بيايند، كلمه وفد جمع و مفرد آن وافد است[۸].

وفد در لغت‌نامه‌های فارسی

وفد در فارسی، پیام‌بردن نزد کسی و گروه معنا شده، فرهنگ عمید، لغت‌نامه دهخدا وفد را گروهی دانسته که به جهت امر مهمی نزد سلطان روند و فرهنگ معین معنای وفد را پیام‌آوری، رسالت و رفتن کسی یا گروهی برای رسانیدن پیام نزد شاه دانسته است.[۹] معنای کلمه وفود معادل هیئت‌های نمایندگی است و در اصطلاح به نمایندگان قبایل و گروه‌هایی اطلاق می‌شود که خدمت [[محمد بن عبد‌الله (خاتم الانبیا) |پیامبر اکرم (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم)]] رسیده‌اند و اسلام آورده‌اند و مورد اکرام پیامبر واقع شده و پیمان همکاری امضا کرده‌اند.

وفد در قرآن

این لفظ فقط یکبار در قرآن مجید آمده است: (یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ اِلَی الرَّحْمنِ‌ وَفْداً)[۱۰] روزی پرهیزگاران را جمع می‌کنیم به پیشگاه خدا وارد می‌شوند. تقدیر آن «وافدین الی الرّحمن» است.[۱۱] علامه طباطبایی[۱۲] در روایات ذیل این آیه آورده‌اند که و در محاسن برقى به سند خود از حماد بن عثمان و غير او از امام صادق (علیه‌السلام) روايت كرده كه در معناى كلام خداى عزّ وجلّ‏" يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً" فرموده: سوار بر اسبان نجيب محشور مى‏شوند.[۱۳]

و در تفسير قمى به سند خود از عبد اللَّه بن شريك عامرى، از امام صادق (علیه‌السلام) روايت كرده كه فرمود: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از رسول خدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) تفسير آيه‏" يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً" را پرسيد، حضرت فرمود: يا على" وفد" جز بر سوارگان اطلاق نمی‌‏شود، و مردانى كه موردنظر اين آيه است، مردانى هستند كه تقوى پيشه كردند و خداى عزوجل ايشان را دوست داشت و اختصاص به خود داد و از اعمالشان راضى شد و بدين جهت نام متقين بر آنان نهاد.[۱۴] وی روايتى طولانى نقل مى‏كند كه رسول خدا در آن جزئيات بيرون آمدن متقين از قبور، و سوارشدن بر ناقه‏‌هاى بهشتى، و حركتشان به‌سوی بهشت، و داخل‌شدن و تنعمشان را به آنچه از نعمت‌های آن روزى شده‌‏اند، بيان فرموده است.[۱۵]

و در الدرالمنثور است كه ابن مردويه از على (علیه‌السلام) از رسول خدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) روايت كرده كه در ذيل اين آيه فرمود: بدانيد كه به خدا سوگند با پاى خود محشور نمى‏شوند، و هيچ‌كس سوقشان نمى‏دهد، بلكه برايشان از بهشت ناقه‏هايى مى‏آورند كه نظير آنها را خلايق نديده است، جهازشان از طلا، و مهارشان از زبرجد، بر آن مى‏نشينند تا درب بهشت را بكوبند[۱۶] و نيز اين معنا از ابن ابى الدنيا، و ابن ابى حاتم، ابن مردويه، از طرق چندى، از على (علیه‌السلام) از رسول خدا رسول خدا روايت شده كه در حديثى طولانى، طرز سوارشدن متقين و حركت به‌سوی بهشت و داخل‌شدن و استقرارشان در آن، و تنعم به نعمت‌های آن را بيان فرموده، و در همان كتاب حديث را از عده‏اى از ارباب جوامع از على (علیه‌السلام) آورده است.[۱۷]

سال وفود

با اینکه قبل از سال نهم و پس از آن نیز وفدهایی نزد پیامبر آمده‌اند،[۱۸] اماازآنجاکه عمده این گروه‌ها در سال نهم هجری خدمت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رسیده‌اند، این سال را سال ورود هیئت‌های نمایندگی «عام الوفود» یا«سنة‌الوفود» نام نهاده‌اند.[۱۹]

چرایی تحقق وفود

طوایف و گروه‌های مختلف پس از شکست قریش از پیامبر در فتح مکه، متوجه شدند که توان مقابله با پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) و مسلمانان را ندارند، لذا به حضور پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) رسیدند و اظهار اسلام کردند. اعراب مترصد کار قریش بودند و منتظر بودند ببینند کار آنان با پیامبر به کجا می‌انجامد. با فتح مکه و تسلیم‌شدن قریش (که مقام رهبری و سیادت را در میان عرب داشت)، دریافتند که توان جنگ با رسول‌ خدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) را ندارند. ازاین‌رو به اسلام تمکین کردند و فوج فوج به اسلام گرویدند.[۲۰] طبرسی نیز می‌نویسد: «وقتی قبیله ثقیف اسلام آوردند، وفود عرب به محضر پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) آمدند و گروه‌گروه در دین خدا داخل شدند».[۲۱] برخی از قبایل هم وقتی می‌دیدند سایر قبایل گروه‌هایی را به محضر پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) می‌فرستند و اسلام می‌آوردند، تشویق می‌شدند که اسلام بیاورند. «برخی از افراد قبیله غسان می‌گفتند: «آیا ما باید بدترین عرب باشیم ما به همین جهت به حضور پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) رسیدیم و مسلمان شدیم و او را تصدیق کردیم».[۲۲]

اولین وفد

اولین گروهی که به‌صورت رسمی‌ افرادی را به مدینه اعزام کردند، قبیله «ثقیف» بودند. این قبیله مهم ساکن شهر طائف بودند.[۲۳]
ابن هشام هم می‌نویسد: «پس از فتح مکه و مراجعت پیامبر از تبوک مردم طائف (قبیله ثقیف)، نمایندگان و برگزیدگان عرب از مناطق مختلف بر پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) وارد شدند.[۲۴]

مکان دیدار وفود با پیامبر اعظم(ص)

این گروه‌ها عمدتاً برای دیدار در مسجدالنبی و در کنار ستون وفود « اسطوانة الوفود» خدمت پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) می‌رسیدند.[۲۵]

تعداد هیئت‌های وفود

ابن سعد تعداد این هیئت‌ها را بیش از ۷۰ گروه دانسته به تک‌تک این گروه‌ها و حضور آنها در مدینه و گفتگوهای آنها با پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) اشاره کرده است.[۲۶] همچنین صالحی شامی‌ به بیش از ۹۰ گروه از این گروه‌ها اشاره کرده است.[۲۷]

پیمان رسول‌الله با وفود

رسول‌ خدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) به همه وافدین، هدایایی می‌دادند و آنها علاوه بر اخذ عطایا و هدایا، خط امانی از رسول‌ خدا (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) می‌گرفتند. این امان به‌مثابه پیمان امنیتی - نظامی و به این معنا بود که قبیله مذکور مسلمان شده و از حقوق مسلمانی برخوردار است و نباید مورد حمله مسلمانان قرار گیرد، بلکه حکومت اسلامی باید از آنها در برابر تجاوز دیگران دفاع کند».[۲۸]

وفدها و گرایش به اسلام

بعد از فتح مکه مردم گروه‌گروه از قبیله‌های مختلف به شهر مدینه نزد پیامبر(صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) آمدند و اسلام آوردند و اعلام کردند پیرو آن حضرت‌اند. پیامبر (صلی‌الله‌ علیه‌ و‌آله‌ وسلّم) نیز با لطف و محبت و توجه آنان را پذیرفت؛[۲۹] بنابراین جزیرة العرب یکپارچه شد و جنگ‌ها و درگیری‌ها به صلح و آرامش تبدیل شد.
شیخ طبرسی در اعلام الوری می‌نویسد: «چـون قبیله ثقیف (اهل طائف) مسلمان شدند، قبائل فوج‌فوج و گروه‌گروه نمایندگان خویش را به مدینه فرستاده و داخل دین مبین اسلام شدند؛ همچنان که خداوند فرموده است: یَدخُلونَ فی دینِ الله افواجا)[۳۰]». [۳۱]

مهم‌ترین وفود

یعقوبی در تاریخش از ۲۶ قبیله نام می‌برد که رؤسای آنها با گروهی به مدینه آمدند.[۳۲] که عبارت‌اند از :

  • قـبیله مزینه به ریاست خزاعی؛
  • قبیله اشجع به ریاست عبدالله بن مالک؛
  • قبیله اسلم به ریاست بریدة؛
  • قبیله سلیم به ریاست وقاص بن قمامه؛
  • قبیله بنولیث به ریاست صعب بـن جـثـامـه؛
  • قـبـیـله بنر قـزاره به ریاست عینیة بن حصین؛
  • قبیله بنوبکر به ریاست عدی بن شراحیل؛
  • قبیله طی به سرپرستی عدی بن حاتم؛
  • قبیله بجیله به ریاست قیس بن غربه؛
  • قبیله ازد به ریاست صرد بن عبدالله؛
  • قبیله خثعم به ریاست عمیس بن عمرو؛
  • گروه دیگری از طـی بـه سـرپرستی زید بن مهلهل؛
  • قبیله بنوشیبان؛
  • قبیله عبدالقیس به ریاست اشجع الحـصـری؛
  • نـمـایـنـدگـان پـادشـاه حـمـیـر؛
  • قـبـیله جذام به ریاست فروة بن عمرو؛
  • قبیله حـضـرموت به ریاست وائل بن حجر؛
  • قبیله ضباب به سرپرستی ذوالجوشن؛
  • قبیله بنی‌اسد به ریاست ضرار بن ازور؛
  • قبیله بنی اکارث به ریاست، یزید بن عبدالمدان؛
  • قبیله بنی کنانه به سرپرستی قطن بن حارثه و انس بن حارثه؛
  • قبیله همدان به ریاست مسلمة بن هـزان؛
  • قـبیله باهله به ریاست مطرف بن کاهن؛
  • قبیله بنوحنیفه به همراهی مسلیمه کذاب؛
  • قبیله مراد به ریاست فروة بن مسیک؛
  • قبیله مهره به سرپرستی مهری بن ابیض.

و نیز:

  • وفد ثقیف؛
  • وفد بنی‌تمیم؛
  • وفد عامر بن صعصعه؛
  • وفد ربیعه؛
  • وفد کلاب؛
  • وفد بنی هلال بن عامر؛
  • وفد تُجیب.

برای آشنایی با دیگر وفدها و شرح حال آنان به کتب زیر مراجعه شود:

  • آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام محمد، با تجدید نظر و اضافات ابوالقاسم گرجی، چ۶، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۸.
  • ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج۱، ص۳۴۷، تهران، فرهنگ و‌ اندیشه
  • صالحی شامی، محمدبن یوسف، سبل الهدی والرشاد، ج۱، ص۱۸ - ۲۲، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴، اول.

پانویس

  1. ↑ الصحاح، ج‏2، ص: 553
  2. ↑ جمهرة اللغة؛ ج‏2؛ ص674
  3. ↑ تاج العروس؛ ج‏5؛ ص321
  4. ↑ تهذيب اللغة؛ ج‏14؛ ص140
  5. ↑ النهاية في غريب الحديث و الأثر؛ ج‏5؛ ص209
  6. ↑ مفردات ألفاظ القرآن؛ ص877
  7. ↑ لسان العرب؛ ج‏3؛ ص464.
  8. ↑ ترجمه تفسير الميزان،ج‏14،ص151.
  9. ↑ https://www. ajehyab.com/?q=%D9%88%D9%81%D8%AF&d=en
  10. ↑ مریم، ۸۵.
  11. ↑ قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، برگرفته از مقاله «وفد»، ج۷، ص۲۲۹.
  12. ↑ ترجمه تفسير الميزان ج‏14ص156
  13. ↑ محاسن ص 180، ح 170.
  14. ↑ تفسير قمى، ج 2، ص 53.
  15. ↑ تفسير قمى، ج 2، ص 53.
  16. ↑ الدرالمنثور، ج 4، ص 285.
  17. ↑ ‏ الدر المنثور، ج 4، ص 285.
  18. ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۹.
  19. ↑ آیتی، تاریخ پیامبر اسلام محمد، ص۵۳۷.
  20. ↑ ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، ج۴، ص۹۸۵، بیروت، دارالمعرفة، پنجم. مقریزی، تقی‌الدین، امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۹، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰.
  21. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۲۵۰، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۰، سوم
  22. ↑ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج۲، ص۸۰، تهران، فرهنگ و ‌اندیشه
  23. ↑ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، ج۱، ص۳۹۴، تهران، علمی‌ و فرهنگی، ۱۳۷۱، ششم.
  24. ↑ ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، ج۴، ص۹۸۵، بیروت، دارالمعرفة، پنجم.
  25. ↑ شیخی، حمیدرضا، فرهنگ اعلام جغرافیایی، ص۴۳، تهران، مشعر، ۱۳۸۳، اول.
  26. ↑ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج۱، ص۳۴۷، تهران، فرهنگ و‌ اندیشه
  27. ↑ صالحی شامی، محمدبن یوسف، سبل الهدی والرشاد، ج۱، ص۱۸ - ۲۲، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴، اول.
  28. ↑ جعفریان، رسول، سیره رسول خدا، ص۶۵۶، قم، دلیل ما، ۱۳۸۵، چهارم.
  29. ↑ آیتی، تاریخ پیامبر اسلام محمد، ص۵۳۷
  30. ↑ سوره نصر
  31. ↑ طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۲۵۰.
  32. ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۹