خضر

از ویکی‌وحدت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ مارس ۲۰۲۲، ساعت ۲۱:۵۴ توسط Hadifazl (بحث | مشارکت‌ها) (جایگزینی متن - 'بوده اند' به 'بوده‌اند')
خضر
نام خَضِر (به عربی: ٱلْخَضِر)
نام کامل بلیا بن ملکا و کنیه اش ابوالعباس
لقب خضر
وجه نام گذاری قدومش باعث سر سبز (خضر) مى شد
جد سام بن نوح
فامیل پسر خاله ى ذوالقرنین

حضرت خضر(ع) از انبیاء الهی است. از فرمایش امام صادق (ع) چنین بر می‌آید که حضرت خضر را خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بود و او مردم را به سوی توحید و اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتاب‌های او دعوت می‌کرد. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی می‌نشست، زمین سبز و خرم می‌گشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است. زندگی او از قبل از زمان موسی تا زمان حاضر و ادامهٔ زندگیش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان است. مجموعهٔ روایات مؤیّد آن است که طولانی‌ترین عمر را در میان فرزند آدم دارد. گفته‌اند حضرت خضر از اولاد سام بن نوح و پسرخالهٔ ذوالقرنین بود با این حال بنا به برداشتی نیز، دو نفر با نام خضر وجود داشته‌اند، خضر اکبر که از اولاد سام بن نوح بوده و خضر ثانی که از انبیای بنی اسرائیل و مصاحب موسی بوده است.

نام اصلی حضرت خضر (ع)

حضرت خضر(ع) پیامبری از سوی خدای متعال بود که بر اساس حدیث، اسم اصلی آن حضرت «بالیا» بوده که نسبت ایشان با چند واسطه به حضرت نوح(ع) می‌رسد.

هر یک از اسماء و کلماتی که از سوی خدای متعال بر موجودات و به خصوص بندگان خاص خدا گذاشته شده، حکمت و دلیلی دارد که اصل آن را باید در تفاسیر قرآن کریم و یا در حدیث و کلام اهل بیت (ع) جستجو کنیم.

در این میان یکی از پیامبران بزرگ الهی، حضرت خضر (ع) است که به داشتن عمر بسیار طولانی مشهور است. چراکه آن حضرت پیامبران بسیاری را ملاقات کرده و در دوران ائمه اطهار (ع) نیز زندگی کرده است و بنا بر احادیث، یکی از افرادی است که در کنار امام زمان (عج) حضور خواهد داشت.

از حضرت خضر (ع) در قرآن کریم در ضمن ماجرای ملاقات حضرت موسی (ع) با آن حضرت یاد شده است، هرچند که خدای متعال نام آن حضرت را به طور دقیق عنوان نفرموده است اما مفسران قرآن کریم از قراین و احادیث ائمه اطهار (ع) به این نتیجه رسیده‌اند که منظور، حضرت خضرت (ع)است.

چنانکه خدای متعال می‌فرماید: «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» [۱] به این مفهوم که حضرت موسى(ع) و حضرت یوشع بن نون (ع) بنده ‏اى از بندگان ما را در آنجا یافتند که به او رحمت و لطف خاصى عطا کردیم و از نزد خود به او علم لدنّى آموختیم.

بر اساس روایت‌ها، حضرت خضر (ع) پیامبری از سوی خدای متعال بود که خداوند او را به سوی مردم قومش فرستاد. آن حضرت مردم را به یگانه‌پرستی و اقرار به نبوت انبیا (ع) دعوت کرد.

اسم اصلی آن حضرت بالیا بوده که نسبت ایشان با چند واسطه به حضرت نوح (ع) می‌رسد؛ به این صورت که نام او بالیا بن ملکان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح (ع) است.

از نشانه‌ها و معجزه‌های حضرت خضر (ع) این بود که هر زمان بر زمین خشک و بی‌آب و گیاهی می‌ایستاد، فوراً چوب و خاک سبز می‌شدند و به همین دلیل آن حضرت را خضر نامیدند. [۲]

حضرت خضر کیست و کجاست

حضرت خضر از فرزندان سام بن نوح و پسر خاله ى ذوالقرنین است. نامش بلیا بن ملکا و کنیه اش ابوالعباس و لقبش خضر مى باشد. در وجه نامگذارى حضرت خضر نوشته اند: هر جا گام مى نهاد، زمین از قدومش سر سبز (خضر) مى شد; از این رو او را «خضر» نامیدند. بعضى نام او را یسع و برخى الیاس گفته اند و از همین جا این تصور پیدا شده که ممکن است الیاس و خضر نام یک نفر باشد، ولى مشهور و معروف میان مفسران و راویان حدیث همان نام اول (بلیا یا ملکان) است. [۳]

همه ى مورخان بر این باورند که حضرت خضر آب زندگى (حیات) نوشید و عمرى جاودانه یافت.

در روایتى از امام رضا(ع) آمده است که فرمود:

«همانا خضر از آب حیات نوشید و تا زمانى که نفخ صور مى شود، نخواهد مرد... .» [۴]

نوشته اند که پدرش از پادشاهان عصر بود و جز او فرزندى نداشت. خضر همواره در اتاقى به عبادت مشغول بود; پدر بیم داشت که مبادا نسل او قطع شود; لذا او را به ازدواج زنى در آورد، ولى او همنشینى زن اختیار نکرد. پدرش (ملکان) همسران او را که انتخاب مى کرد، به وسیله قابله ها بازرسى نمود; قابله ها دانستند که هیچ گونه توجهى به زنان نکرده است; از این رو در شهر شایع شد که خضر حالت زنانه دارد; پدرش از او بر آشفت و او را زندان کرد، او هم فرار کرده و نزد ذوالقرنین (دانشمند الهى که داراى قدرت و امکانات بود) رفت و یکى از صاحب منصبان و رئیس وسایط نقلیه او شد. [۵]

قرآن کریم در سوره ى کهف از آیه ى 60 تا 82، داستانى از حضرت موسى(ع) و همراه (دوست یا استاد) وى نقل مى کند که در آن نامى از «خضر» نیامده است، بلکه از هم سفر موسى(ع) به «بنده اى از بندگان ما که مشمول رحمت الهى گشته و از علمى لدنى برخودار شده است» یاد مى کند. در روایات متعددى این دانشمند الهى به نام خضر معرفى شده است.

بر اساس آیات سوره ى کهف، او به باطن و نظام تکوینى جهان مأمور و از پاره اى از اسرار آگاه بود و سمت استادى حضرت موسى بن عمران را داشت،، هر چند حضرت موسى(ع) در برخى از جهت ها بر او مقدم بود.

در احادیث معتبر آمده است که پس از رحلت رسول خدا(ص) حضرت خضر به خانه ى امیرالمؤمنین(ع) آمد و به اهل بیت آن حضرت تسلیت گفت، و همچنین به استقبال پیکر امیرالمؤمنین على(ع) آمد و حسنین(علیهما السلام) را تسلیت گفت و به قبر مهیا شده توسط نوح(علیه السلام)، راهنمایى کرد. [۶] و نیز آمده است که او در تنهایى دوران غیبت امام زمان(ع)، مونس ایشان است.[6]

نوشته اند که منزل او بیشتر، مسجد صعصعه و مسجد سهله (در کوفه) هست. [۷]

اما در مورد پیامبرى او اختلاف است. علامه مجلسى از سید مرتضى علم الهدى نقل مى کند که ایشان فرموده اند: ممکن نیست معلّم حضرت موسى(ع) پیامبر نبوده باشد. [۸] علامه ى طباطبایى نیز از روایات استنباط مى کنند که ایشان پیامبر بوده‌اند; [۹] لیکن روایات متعددى وجود دارد که این مرد عالم، پیامبر نبوده بلکه دانشمندى همچون ذوالقرنین و آصف بن برخیا بوده است. [۱۰]

آیا حضرت خضر پیامبر بود

با رجوع به قرآن معلوم می‏شود که در آیات قرآن از او چنین یاد شده ‏است: «آتیناه رحمة من عندنا» [۱۱] «وعلمناه من لدنا علما» [۱۲] رحمت و موهبت عظیمی از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم. قرطبی که از مفسران صاحب نام اهل سنت می‏باشد، در ذیل آیه شریفه: "فوجدا عبدا من عبادنا" [۱۳] چنین می‏گوید: "بنا بر قول اکثریت و بر طبق احادیث قطعی، مراد از عبد در آیه شریفه همان حضرت "خضر" است و عدّه دیگری که به گفتار آن‏ها اعتنا نمی‏شود، گفته‏ اند که رفیق و استاد موسی "حضرت خضر" نبوده ‏است، بلکه عالم دیگری بوده و این قول از قشیری نیز نقل شده‏است. اما عدّه دیگر قائلند که استاد موسی "عبد صالح" است اما این عبد صالح چه کسی بوده، اسم نبرده‏اند، ولی مطلب صحیح آن است که او خضر بوده‏است، و بر طبق همین مطلب حدیثی از پیامبر رسیده‏است که خضر را از آن جهت خضر نامیدند، چون هر جا نماز می‏گزارد، زمین اطراف او سبز می‏شد." [۱۴]

در مجمع البیان نیز ذیل آیه شریفه چنین آمده‏است: "موسی و جوان همراه او به بنده‏ای از بندگان خدا رسیدند که بر صخره‏ای نشسته بود و بر آن نماز می‏ گزارد و او "خضر" و اسمش "بلیا بن ملکان" بود و از آن جهت به او خضر می‏گفتند، که هر جا نماز می‏گزارد، اطراف او سبز می‏شد و در روایت چنین آمده‏است که او بر پوست سفیدی نشست آن پوست سبز شد. و گفته شده وقتی حضرت موسی بر او سلام کرد، در جواب گفت: و علیک السلام ای پیامبر بنی اسرائیل. موسی از او سؤال کرد که از کجا می‏دانی من کیستم؟ چه کسی به تو خبر داده که من پیامبرم؟ خضر در جواب موسی گفت: آن کسی که تو را نزد من راهنمایی نموده‏است". [۱۵]

سپس اقوال آن‏هایی که حضرت خضر را از جنس بشر نمی‏دانند، نقل کرده، ولی به قول آن‏ها اعتنا نمی ‏کند و نظر اکثریت که او را پیامبر و از جنس بشر می‏دانند را تصدیق می‏کند، و معنای رحمت را در آیه شریفه "آتیناه رحمة من عندنا" نبوت می‏داند - برخلاف گفته بعضی که آن را به معنی عمر طولانی می‏دانند - و علم در آیه شریفه "وعلمناه من لدنا علما" را "علم غیب" معنی می‏کند، که خداوند در اختیار رسولان خودش قرار می‏دهد، که این مطلب را ابن عباس نیز نقل نموده‏است.

در این باره (علم حضرت خضر) از امام صادق (ع) ‏روایت شده که فرمود: خضر دارای علمی بود که در الواح موسی وجود نداشت، موسی گمان می‏کرد که در الواح او تمام علومی که به آن‏ها نیازمند است وجود دارد، ولی وقتی مأمور فراگیری علم از خضر شد، متوجه شد که گمان او درست نبوده‏است. مرحوم علامه طباطبایی در این باره می‏فرماید: "هر نعمتی، رحمتی از ناحیه خدا به خلق اوست، لیکن در رحمت بودن بعضی از آن‏ها "اسباب عالم هستی" واسطه ‏اند، مانند نعمت ‏های مادّی ظاهری، و بعضی از آن نعمت ‏ها بدون واسطه، رحمت می‏باشند، مانند نعمت‏ های باطنی از قبیل "نبوت"، "ولایت" و شعبه‏ ها و مقامات آن. و از این‏که رحمت را مقید به قید "من عندنا" نموده‏ است، می‏توان فهمید که کس دیگری غیر از خدا در آن دخالتی ندارد، و نیز به دست می‏آید که منظور از رحمت مذکور همان رحمت قسم دوم، یعنی نعمت ‏های باطنی است؛ لذا می‏توان گفت منظور از جمله "رحمة من عندنا" - که بانون با عظمت "من عندنا" آورده شده، و نفرموده "من عندی،" از ناحیه من - همان نبوت است نه ولایت. و به همین بیان، تفسیر آن‏هایی که کلمه مذکور را به نبوت معنا کرده‏اند، تأیید می‏شود.

"و علمناه من لدنّا علما" این "علم" نیز مانند "رحمت"، علمی است که غیر خدا در آن دخالتی ندارد، و چیزی از قبیل حس و فکر در آن واسطه نیست و خلاصه، از راه اکتساب و استدلال به دست نمی‏آید. دلیل بر این مطلب جمله "من لدنّا" است که می‏رساند منظور از آن علم "علم لدنی" و غیر اکتسابی و مختص به اولیا است و از آخر آیات استفاده می‏شود که مقصود از آن، علم به تأویل حوادث است. [۱۶]

اما آن‏هایی که حضرت خضر را پیامبر نمی‏دانند، می‏گویند: او بنده‏ ای از بندگان خداوند است که خداوند علمی را در اختیار او گذاشته و او از افرادی مانند "آصف بن برخیا" و "ذوالقرنین" می‏باشد. از جمله این افراد "فخر رازی" می‏باشد؛ ولی با نظر به این‏که اکثریت قاطع از مفسران شیعه و سنی که داستان خضر را نقل نموده‏اند قائل به نبوت حضرت خضر هستند، نمی‏توان کلام آن‏ها را صحیح دانست.

مرحوم علامه بعد از بیان روایات می‏ فرماید: "آنچه از روایات نبوی یا روایات وارده از طرق ائمه اهل بیت‏ (ع) در داستان خضر رسیده، چه می‏توان فهمید؟ از روایت "محمد بن عماره" از امام صادق‏ (ع) چنین بر می‏ آید که آن جناب، پیغمبر مرسلی بوده که خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بوده و او مردم خود را به سوی توحید و قبول رسالت انبیاء و فرستادگان خدا و کتاب‏های او دعوت می‏کرده است. معجزه خضر این بود که روی هیچ چوب خشکی نمی‏ نشست مگر آن‏که سبز می‏شد، و بر هیچ زمین بی ‏علفی نمی‏ نشست مگر این‏که سبز و خرّم می‏گشت و اگر او را خضر نامیده‏ اند به همین جهت بوده‏است... مؤید این حدیث در وجه نامیدن او به خضر، مطلبی است که در الدّر المنثور سیوطی، از عدّه‏ای از ارباب جوامع حدیثی از جمله ابن عباس و ابی هریره، از رسول خدا-صلی الله علیه و آله و سلم- نقل شده که فرمود: خضر را بدین جهت خضر نامیدند که وقتی روی پوست سفید رنگی نماز گزارد، همان پوست هم سبز شد. [۱۷]

در بعضی از روایات، مانند روایت عیاشی از برید از یکی از دو امام، امام باقر (ع) یا امام صادق‏ (ع) آمده ‏است که خضر و ذوالقرنین دو مرد عالم بودند نه پیغمبر، و لیکن آیات مربوط به داستان خضر و موسی، خالی از این ظهور نیست که وی نبی بوده‏است، و چطور ممکن است بگوییم که نبی نبوده، در حالی که در آن آیات آمده که "حکم" بر او نازل شده‏ است.

پانویس

  1. آیه ۶۵ سوره کهف
  2. https://fa.shafaqna.com
  3. بحارالانوار، ج13، ص286 و 303
  4. کمال الدین، ج2، ص385; بحار الانوار، ج13، ص299
  5. بحارالانوار، ج13، ص302
  6. بحار الانوار، ج13، ص303; تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص 282
  7. همان، ص 299 به نقل از کمال الدین، ص 219
  8. بحارالانوار، ج 13، ص 303; تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص 282
  9. بحارالانوار، ج 13، ص 303; تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص 282
  10. بحارالانوار، ج 13، ص 304
  11. سوره کهف/65آیه
  12. سوره کهف/65آیه
  13. سوره کهف/65آیه
  14. قرطبی، محمد بن احمد الانصاری، جامع احکام القرآن، بیروت، مؤسسه تاریخ عربی، 1405، ج 11، ص 16
  15. طبرسی، ابی علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، بیروت، دارالمعرفه، ج 6، ص 746 - 745
  16. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ترجمه علی حجتی کرمانی، قم، جامعه مدرسین، ج 13، ص 474
  17. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ترجمه علی حجتی کرمانی، قم، جامعه مدرسین، ج 13، ص 489 - 488