عمر بن سعد بن‌ ابی‌ وقاص

نسخهٔ تاریخ ‏۲۰ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۵:۰۴ توسط Hadifazl (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

عمر بن سعد معروف به‌ ابن سعد، فرزند یکی از سرداران صدر اسلام به نام سعد بن‌ ابی‌وقاص بود. او به نقلی در زمان پیامبر اکرم و به نقل از یحیى بن معین در روز وفات خلیفه اول به دنیا آمده است. در نوجوانی همراه پدرش در فتح عراق شرکت داشت. ابن سعد فرمانده سپاه ابن زیاد در کربلا بود که با امام حسین علیه السلام جنگید و او را به شهادت رساند.

عمر بن سعد بن‌ ابی‌ وقاص
عمر سعد.jpg
نام کاملعمر بن سعد بن ابی‌وقّاص‌ بن مالک‌ بن اُهَیب (وَهَیب) بن عبدمناف‌ بن زهره‌ بن کلاب‌ بن مُرّه
نام‌های دیگر
  • ابوحفص
  • زُهری
  • قرشی
  • مدنی
اطلاعات شخصی
روز درگذشت
  • 65ق.
  • یا 66ق
  • یا 67ق.
دیناسلام
فعالیت‌ها
  • تشویق پدرش به ادعای خلافت در ماجرای حکمیت
  • شهادت علیه حجر بن عدی
  • فرماندهی سپاه کوفه در واقعه کربلا
  • پرتاب نخستین تیر جنگ به سوی امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش
  • دستور تازاندن اسب بر بدن امام ع

نسب

به نقل از خلیفة بن خیاط نسب عمر بن سعد از این قرار است: پدرش: عمر بن سعد بن مالک بن أهیب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب أبو حفص القرشی الزهری. مادرش: ماریة بنت قیس بن معدیکرب بن الحارث بن السمط بن امرئ القیس بن عمرو بن معاویة، از قبیله کندة است. کنیه او أبا حفص است و مختار بن ابی عبید در سال 65 یا 66 هجری قمری به خونخواهی امام حسین (علیه‌السلام) او را به قتل رساند.

ولادت

بنا به نقلی در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و به نقلی دیگر در روز وفات خلیفه اول متولد شده است.

مواجهه با امام حسین (علیه‌السلام)

عمر سعد بیشتر با موضوع واقعه کربلا و شهادت امام حسین (علیه‌السلام) شناخته شده است. او به طمع حکومت ری که عبیدالله بن زیاد به او داد تصمیم به پیکار با امام حسین گرفت و هیچ نصیحت و منعی بر او کارگر نشد. او به دستور ابن زیاد مأموریت یافت که حسین بن علی و همراهانش را وادار به بیعت با یزید کند اما مذاکرات با حسین به نتیجه نرسید و وی حاضر به بیعت با یزید نشد. لشکر عمر سعد در ۱۰ محرم سال ۶۱ هجری قمری به حسین و خانواده‌اش حمله کرد و بیش از هفتاد تن از یاران او را کشت.

خیانت به مسلم بن عقیل

هنگامی که مسلم بن عقیل نماینده امام حسین (علیه‌السلام) به کوفه رفت تا از مردم به نفع امام بیعت بگیرد، ابن سعد نیز چون برخی از اشراف کوفه به یزید نامه نوشت و توصیه کرد که اگر می‌خواهد کوفه از دستش خارج نشود، نعمان بن بشیر حاکم وقت کوفه را برکنار سازد. مسلم بن عقیل پس از آنکه به دستور عبیدالله بن زیاد دستگیر شد در مجلس عبیدالله، پنهان از دیگران به عمر بن سعد وصیت کرد، اما ابن سعد وصیت مسلم را برای عبیدالله بازگو کرده و به مسلم خیانت ورزید.

آرزوی حکومت ری

در زمان واقعه کربلا عمر بن سعد، جوانی جویای مقام بود طبق آنچه که در کتب روایی نقل شده او در گیر و دار توسعۀ حکومت اسلام در سراسر جهان آن روز و گسترش قلمرو حکومت در ایران، بسیار مشتاق حکومت در نواحی مرکزی ایران به مرکزیت ری آن زمان بوده است.

منطقه‌‌ای وسیع و خوش آب و هوا و متنعم و برخوردار از مواهب طبیعی و انسانی. مطابق آنچه سید محمد صحفی در ترجمۀ کتاب شریف «اللهوف علی قتل الطفوف» یا همان مقتل لهوف سید بن طاووس می‌­نویسد آرزوی عمر سعد در حکومت بر ری در حال تحقق بود.

همزمان با ورود امام حسین (علیه‌السلام) به عراق، یزید خلیفۀ تازه بر تخت نشسته، حکم ولایت او بر ری را به همراه ۴۰۰۰ نفر سواره نظام جنگی، برای عزیمت به ری به وی می‌سپارد. او عازم سفر می­‌شود که خبر حرکت امام حسین (علیه‌السلام) به سوی کوفه، عبیدالله بن زیاد را وامی‌دارد تا ابن سعد را برای مقابله با امام بفرستد. وی ابتدا از این کار سرباز می‌زند، اما عبیدالله بن زیاد او را تهدید می‌کند که یا باید به مقابله با حسین (علیه‌السلام) برود و یا فرمان حکومت ری را پس دهد.

تردید عمر سعد

عمر بن سعد از علمای اسلامی بود و می­‌دانست کشتن فرزند پیغمبر و ارتکاب این جنایت گناهی نابخشودنی است به همین خاطر یک شب را از یزید مهلت گرفت تا تصمیم بگیرد. همۀ خردمندان قوم او را از مقابلۀ با سید الشهداء بر حذر داشتند ولی عشق بی­ انتها به قدرت چنان قلب او را تسخیر کرده بود که هیچ نصیحتی اثرگذار نبود. فردای آن روز عمر بن سعد برخلاف نظر دوستان و آشنایان، راه کربلا را در پیش گرفت و با چهار هزار نفر سپاهی، عازم نبرد با امام (علیه‌السلام) گردید.

ارسال پیک نزد امام حسین (علیه‌السلام)

عمر سعد جمعه، دوم یا ۳ محرم ۶۱ ق /۶۸۰ م وارد کربلا شد و قره بن قیس حنظلی را به نزد امام حسین (علیه‌السلام) فرستاد تا از امام بپرسد که برای چه به عراق آمده است؟ امام در جواب پاسخ داد که مردم کوفه از من دعوت کرده‌اند، از این روی به عراق آمده‌ام، حال اگر نمی‌خواهند برمی‌گردم. ابن سعد پاسخ امام را به عبیدالله نوشت، اما اطرافیان عبیدالله مانند شمر بن ذی الجوشن و دیگران که طرفدار جنگ با امام حسین (علیه‌السلام) بودند، عبیدالله را از نشان دادن نرمش در مقابل امام منع کردند. عبیدالله برای ابن سعد که ابتدا می‌خواست این موضوع را با صلح فیصله دهد، نوشت که یا با حسین (علیه‌السلام) جنگ کند و یا فرماندهی سپاه کوفه را به شمر بن ذی الجوشن واگذارد، اما ابن سعد در پاسخ این نامه به شمر گفت که او خود امیر سپاه خواهد بود و با حسین (علیه‌السلام) جنگ خواهد کرد. او در پی دستور ابن زیاد، پنج هزار سوار را بر شریعه فرات گماشت تا مانع از برداشتن آب توسط سپاه امام شوند.

ملاقات با امام حسین (علیه‌السلام)

عمر بن سعد در حد فاصل زمانی سوم محرم تا نهم محرم، چندین بار با امام (علیه‌السلام) ملاقات کرد و با حضرت (علیه‌السلام) سخنانی را رد و بدل کرد. نقل شده که روزی امام (علیه‌السلام) شخصی را نزد پسر سعد فرستاد و از وی خواست تا شبانه با او دیدار کند.

شب هنگام اباعبدلله و ابن‌ سعد هریک با همراهی بیست سوار به محل ملاقات آمدند؛ امام حسین (علیه‌السلام)، به جز عباس (علیه‌السلام) و علی‌اکبر (علیه‌السلام)، از سایر یاران خواست که فاصله بگیرند ابن‌ سعد نیز فرزندش حفص و غلامش را نگاه داشت و به دیگران دستور داد تا عقب بروند.

در این دیدار امام حسین (علیه‌السلام) به او فرمود: «عمر، وای بر تو؛ تو را چه می‌شود از خدایی که بازگشت همه ما به سوی اوست نمی‌ترسی که به جنگ من آمدی؟ حال آن که می‌دانی که من کیستم. از این خیال و‌ اندیشه ناصواب در گذر و راهی که صلاح دین و دنیای تو در آن است، اختیار کن و به نزد من آی و خود را از این ضلالت بیرون آور و بدین دنیای غدّار فریبنده که او چون من و تو بسیار دیده، مغرور نشو و یقین بدان که سعادت و سلامت تو در آنچه که می‌گویم است.»

ابن‌ سعد گفت: «راست گفتی؛ امّا از آن می‌ترسم که چون به نزد تو آیم، [عبیدالله] خانه‌ام را خراب کند.» امام (علیه‌السلام) فرمود: «من خانه‌ای بهتر از آن، برای تو بنا می‌کنم.»

عمر بن سعد گفت: «قطعه زمینی آباد و حاصل‌خیز دارم؛ می‌ترسم که ابن‌زیاد آن را از دستم بگیرد و فرزندانم را از منفعت آن محروم سازد.»

امام حسین (علیه‌السلام) فرمود: «من زمینی بهتر از آن، در حجاز به تو می‌دهم.»

عمر ساکت شد و دیگر سخنی نگفت. امام (علیه‌السلام) چون چنین دید در حالی که می‌فرمود: «خداوند تو را هلاک سازد و در روز قیامت نیامرزد؛ امید دارم که به فضل خدا از گندم عراق نخوری» بازگشت.

عمر بن سعد گفت: «ای حسین (علیه‌السلام)! اگر گندم نباشد، جو هم می‌توان خورد» او این سخن را گفت و سپس به اردوگاه خود بازگشت.

نقل شده که در یکی از این دیدارها، امام (علیه‌السلام) ابراز تمایل کردند که در صورت نخواستن ایشان از سوی مردم کوفه، حاضرند به حجاز برگردند. ابن‌ سعد پاسخ امام (علیه‌السلام) را برای عبیدالله نوشت و خواستار پذیرش این پیشنهاد و در نتیجه پایان مسالمت‌آمیز این ماجرا شد.

اما ابن‌زیاد با فتنه‌انگیزی و توصیه شمر، که او را به از دست ندادن فرصت و کشتن امام (علیه‌السلام) تشویق می‌کرد در نامه‌ای به ابن‌ سعد، بر انجام جنگ سفارش نمود و در آن تاکید کرد که در صورت تمرد از این دستور، فرماندهی سپاه را به شمر بن ذی‌الجوشن بسپارد.

نامه ابن‌ زیاد توسط شمر به دست ابن‌ سعد رسید. ابن‌ سعد شمر را به جهت برانگیختن ابن‌ زیاد به جنگ و رد پیشنهاد مسالمت‌جویانه خود، به شدت ملامت کرد با این حال گفت که خود متولی این امر خواهد شد.

جنایات عمر بن سعد

یکی از جنایات عمر بن ‌سعد در کربلا، بستن آب بر امام حسین (علیه‌السلام) و اهل‌بیت ایشان بود. در پی دستور ابن‌ زیاد، عمر بن سعد، عمرو بن حجاج زبیدی را احضار کرد و به او دستور داد تا به همراه پانصد نفر از سپاهیان کوفه از رسیدن آب به خیام اهل‌بیت (علیه‌السلام) جلوگیری کند.

در روز تاسوعا، عمر بن سعد، سپاهیان خود را آماده جنگ کرد و ندا در داد که: «ای سواران خدا! سوار شوید؛ مژده باد شما را به بهشت.» کوفیان هم سوار شده، مهیای نبرد شدند.

اما به در خواست امام (علیه‌السلام) که از آنان خواسته بود شب عاشورا را برای انجام عبادت، به ایشان مهلت دهند از انجام جنگ در این روز منصرف شد و جنگ را به روز عاشورا موکول کرد. در روز عاشورا او سپاه خود را برای حمله آراست و فرماندهان سپاهش را معرفی نمود و آماده آغاز جنگ شد.

نقل شده که پیش از آغاز جنگ، امام (علیه‌السلام) در یکی از سخنرانی‌های خود، عمر بن سعد را خطاب قرار داد و فرمود:

«ای عمر! آیا تو مرا می‌کشی و می‌پنداری آن زنازاده، فرزند زنازاده تو را حاکم سرزمین‌های ری و گرگان خواهد کرد؟ به خدا قسم هرگز گوارایی آن روز را نخواهی چشید. این امری است حتمی؛ پس هر چه می‌خواهی انجام بده که تو پس از من در دنیا و آخرت شادمان نخواهی بود».

اما ابن‌ سعد بی‌ توجه به این سخنان، غلامش را پیش خواند و نخستین تیر را به سوی امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش رها کرد و با صدای بلند خطاب به اصحاب و یاران خود گفت که «نزد امیر شهادت دهید که من اولین کسی بودم که تیر جنگ را رها کردم.»

نقل شده که در عصر عاشورا و در آخرین لحظات عمر شریف امام (علیه‌السلام)، زینب کبری (سلام الله علیها) از خیمه‌گاه بیرون آمد و با دیدن صحنه شهادت آن حضرت (علیه‌السلام) خطاب به عمر سعد فرمود: «ای عمر بن سعد! آیا اباعبدالله کشته می‌شود و تو نظاره می‌کنی؟»

عمر سعد در حالی که اشک بر روی گونه و محاسنش جاری بود صورتش را از حضرت زینب (سلام الله علیها) برگرداند.

پس از شهادت سالار شهیدان (علیه‌السلام)، عمر بن سعد برای اسب تاختن بر پیکر مطهر امام (علیه‌السلام) از میان یارانش داوطلب خواست. پس ده نفر از کوفیان اظهار آمادگی کردند و بر اسبان خود سوار شدند و بر بدن امام (علیه‌السلام) تاختند و استخوان‌های سینه و پشت آن حضرت (علیه‌السلام) را در هم شکستند.

بعد از واقعه کربلا

پس از واقعه جانگداز عاشورا، او دو روز در کربلا ماند و به دفن اجساد کشته‌های سپاه خود، پرداخت سپس در حالی که اجساد مطهر و پاک شهدای کربلا را بر روی خاک تفتیده کربلا رها کرده بود به همراه اسرای اهل‌بیت (علیه‌السلام)، به سوی کوفه حرکت کرد.

عمر بن سعد به کوفه بازگشت؛ اما همان‌گونه که امام حسین (علیه‌السلام) پیش از شهادت خود به او فرموده بود، هیچ‌گاه رویای شیرین به دست آوردن امارت ری برایش تعبیر نشد.

ابن‌ سعد که دیگر دستش از همه جا کوتاه شده بود، حال خویش را برای دوستانش چنین توصیف می‌کرد: «هیچ کس زیان‌کارتر از من به خانه خویش بازنگشت؛ زیرا از امیری فاجر و ظالم اطاعت کرده و عدالت را پایمال، و قرابت را قطع کرده‌ام و خطایی بزرگ مرتکب شده‌ام.»

پس از مرگ یزید

با مرگ یزید، آغاز قیام‌‌های شیعیان عراق روزهای سخت و ترسناکی را برای پسر سعد رقم زد. به طوری که گفته شده پس از قیام سلیمان بن صرد خزاعی، ابن‌سعد به واسطه ترس از کشته شدن، شب‌ها در دارالاماره می‌خوابید.

با این حال چیزی که بیش از قیام سلیمان او را به وحشت‌ انداخته بود آگاهی از حقیقت قیام مختار بود از این‌ رو او و جمعی دیگر از اشراف کوفه قیام مختار را به مراتب خطرناک‌تر از قیام توابین ارزیابی می‌کردند و خطر آن را به دیگران گوشزد می‌کردند.

با به وقوع پیوستن قیام مختار، عمر به همراه محمد بن اشعث از کوفه فرار کرد و هم زمان با شورش کوفیان علیه حکومت مختار دوباره به کوفه بازگشت.

پس از شکست این شورش، عمر بن سعد در کوفه ماند؛ اما به واسطه ترسی که از مختار داشت به عبدالله بن جعدة بن هبیره که از شیعیان تراز اول کوفه و از دوستان نزدیک مختار بود، متوسل شد و از او خواست تا برایش از مختار امان نامه بگیرد.

مختار نیز امان نامه‌ای برای پسر سعد نوشت و در آن سر نزدن حدث (بنا بر حدیثی که از امام باقر (علیه‌السلام) بدست ما رسیده است منظور مختار از حدث، این بود که مادامی‌ که ابن سعد به دستشویی نرود و کاری انجام ندهد این امان نامه معتبر خواهد بود.) را شرط استمرار و دوام این امان نامه برشمرد.

مرگ

مختار یکی‌ از فرماندهان‌ خود را به‌ نام‌ ابوقلوص‌ شبامی‌ به‌ تعقیب‌ آنان‌ فرستاد. وی‌ ابن‌ سعد را دستگیر کرده‌ به‌ نزد مختار آورد و ابن‌ سعد و پسرش‌ حفص‌ که‌ او نیز در مجلس‌ مختار بود به‌ دستور مختار کشته‌ شدند و وی‌ پس‌ از آتش‌ زدن‌ بدن‌ آنان‌ سرهای‌ آن‌ دو را برای‌ محمد بن‌ حنفیه به‌ مدینه‌ فرستاد.

اما در روایتی‌ دیگر آمده‌ است‌ مختار، ابوعمره را در پی ابن‌ سعد فرستاد؛ عمر برخاست و لباس پوشید تا به به همراه او به دارالاماره برود؛ اما سُر خورد و به زمین افتاد، پس ابوعمره فرصت را غنیمت شمرد و سر از بدنش جدا کرد.

او سر پسر سعد را نزد مختار آورد و پیش روی او گذاشت. سپس مختار دستور قتل حفص پسر ابن سعد را نیز صادر کرد. سپس این سرها را با مقداری پول به مدینه فرستاد.

منابع

برگرفته از سایت زندگی‌نامه کامل عمر بن سعد و سرانجام او - مجله ایوامگhttps://ivamag.ir