ابوعبدالله المهدی لدین الله

از ویکی‌وحدت
ابوعبدالله المهدی لدین الله
نام کاملمحمد بن حسن بن قاسم بن حسن علوی
نام‌های دیگرابن داعی
اطلاعات شخصی
روز تولد304 هجری
محل تولددیلم
سال درگذشت359 ق، ۳۴۹ ش‌، ۹۷۰ م
محل درگذشتهوسم
دیناسلام، شیعه
استادانابوالحسن‌ کرخی‌
فعالیت‌هاادعای امامت

ابن داعی محمد بن حسن بن قاسم بن حسن علوی (۳۰۴-۳۵۹ق‌)، ملقب به المهدی لدین الله و کنیه‌اش‌ ابوعبدالله، یکی از دانشمندان و فقیهان زمان معزالدوله بود که شورش کرد و بر گیلان مسلط شد[۱].

زندگی نامه

ابن داعی در دیلم متولد شد و زمانی که معزالدوله (یکی از امیران آل بویه) در اهواز بود نزد وی رفت[۲] سپس برای تحصیل به بغداد رفت و در آنجا مشغول به کسب علم شد.

ابن داعی در بغداد

وی در بغداد علم مخالفت علیه معزالدوله را برداشته و گروهی از دیلیمان با او همراه شدند، معزالدوله وی را دستگیر و زندانی نموده و همراهان دیلمی وی را دستگیر، آواره یا تبعید نمود.

ابن داعی پس از زندان

معزالدوله، ابن داعی را به فارس نزد برادش عمادالدوله فرستاده وی نیز ابن داعی را نزد ابوطالب نوبندجانی فرستاده و نوبندجانی ابن داعی را در قلعه اکوسان زندانی نمود.

پس از یک سال و اندی با شفاعت یکی از دیلیمان به نام ابراهیم بن کاسک آزاد شد البته به شرطی که تغییر لباس داده و قبا بپوشد.

پس از آزادی ابراهیم‌ او را با خود به‌ کرمان‌ برد، در کرمان توسط ابوعلی بن الیاس فرمانروای کرمان دستگیر شد، پس از درگیری بین ابوعلی و ابراهیم، ابن داعی موفق به فرار شد و به منوجان مکران رفت و در آنجا توانست زیدیان را به گرد خود جمع کند به همین جهت توسط حاکم آنجا به نام ابن معدان دستگیر و روانه عمان شد، اما در آنجا نیز زیدیان به حمایت وی برخاسته و فرمانروای آنجا مجبور به تبعید ابن داعی به بصره شد ولی در بصره نیز گیلیان و دیلمیان وی را تنها نگذاشته و به حمایت از وی برخاستند، ابویوسف حاکم بصره ابتدا وی را زندانی کرده و سپس روستایی به ۵هزار درهم به اقطاع ابن داعی داد. ابن داعی سال‌ها در آنجا بود، پس از مدتی قصد زیارت حج نموده و اجازه گرفته و به اهواز رفت و از طریق بغداد عازم حجاز شد.

مراجعت دوباره ابن داعی به بغداد

وی پس از بازگشت از سفر حج به بغداد رفته و آنجا را مقر خود قرار داد[۳].

اساتید ابن داعی

ابن داعی بصورت موقت از کارهای سیاسی دست کشیده و نزد ابوالحسن‌ کرخی‌ و حسین‌ بن‌ علی‌ بصری‌ به تحصیل فقه وکلام پرداخت، و پس از چندی خود مجلس‌ درس‌ و فتوا برپا داشت‌[۴].

فعالیت‌های سیاسی

ابن‌ داعی‌ در بغداد بار دیگر به‌ معزالدوله‌ پیوست‌ و گویا در شمار سرداران‌ سپاه‌ او درآمد. به‌ گفته ابن‌ اثیر در نبردی‌ که‌ میان‌ معزالدوله‌ و توزون‌ روی‌ داد (۲۳۲ق‌/۹۴۴م‌)، معزالدوله‌ شکست‌ خورد و ۱۴ تن‌ از سران‌ لشکر او از جمله‌ ابن‌ داعی‌ به‌ اسارت‌ توزون‌ درآمدند (۸/۴۰۸- ۴۰۹). پس‌ از این‌ واقعه‌ بایستی‌ ابن یاعی از کارهای‌ نظامی‌ و سیاسی‌ کنار رفته‌ باشد،اما گفته‌اند که‌ در ۳۴۸ق‌/۹۵۹م‌ معزالدوله‌ از او خواست‌ که‌ به‌ خدمتش‌ درآید و نقابت‌ علویان‌ بغداد را بپذیرد. ابن‌ داعی‌ در آغاز نپذیرفت‌، لیکن‌ سرانجام‌ پافشاری‌ معزالدوله‌ سبب‌ شد که‌ بدین‌ کار تن‌ در دهد. معزالدوله‌ در گرامیداشت‌ ابن‌ داعی‌ مبالغه‌ می‌کرد. هنگامی‌ که‌ بیمار شد از او خواست‌ که‌ برایش‌ قرآن بخواند، و چون‌ وی‌ این‌ کار را کرد، معزالدوله‌ دست‌ او را بوسید[۵]. همچنین‌ قسمتی‌ از سواد را که‌ درآمدِ سالانه‌ آن‌ حدود ۵ هزار درهم‌ بود، به‌ اقطاع‌ او داد و وی‌ در گرفتن‌ این‌ اقطاع‌ اینگونه‌ توجیه‌ کرد که‌ حق‌ علویان‌ از بیت المال است‌[۶].

ابن‌ داعی‌ همچنان‌ در بغداد با احترام‌ می‌زیست‌، تا اینکه‌ به‌ تدریج‌ گروه‌ زیادی‌ از علویان‌ و نیز دیلمیان با او بیعت‌ و وی‌ را به‌ شورش‌ تشویق‌ کردند، اما او از معزالدوله‌ هراس‌ داشت‌ و تا زمانی‌ که‌ وی‌ در بغداد بود، کار خود را آغاز نکرد و تا ۳۵۲ق‌ همچنان‌ نزد معزالدوله‌ مقرب‌ بود. در این‌ سال‌ به‌ سفارش‌ ابن‌ داعی‌، ابن‌ ابی‌ الشوارب‌ قاضی‌ بی‌کفایت‌ و رشوه‌خوار بغداد از کار برکنار شد[۷].

قیام ابن داعی

در ۳۵۳ق‌ معزالدوله‌ به‌ قصد نبرد با ابن‌ حمدان‌ به‌ سوی‌ موصل‌ شتافت‌. ابن‌ داعی‌ که‌ در پی‌ فرصت‌ مناسب‌ بود، روزی‌ در نزد عزالدوله‌ فرزند معزالدوله‌ که‌ در غیاب‌ پدر، قائم‌ مقام‌ او بود، موضوعی‌ را بهانه‌ ساخت‌ و پرخاش‌ کنان‌ با گروه‌ اندکی‌ از یاران‌ خود از بغداد بیرون‌ رفت‌ و خانواده‌ خود را بر جای‌ نهاد و در اواخر شوال ۳۵۳ راه‌ دیلم‌ در پیش‌ گرفت‌ و پس‌ از چندی‌ به‌ هوسم‌ رودسر رسید و در آنجا قیام‌ را آشکار ساخت‌[۸].

ابن داعی و ادعای امامت

هنگامی که وی به هوسم‌ رسید گروه‌ زیادی‌ از دیلمیان به‌ وی‌ پیوستند و به‌ عنوان‌ امام‌ با او بیعت‌ کردند. ابن‌ داعی‌ در آنجا زهد پیشه‌ کرد و همواره‌ لباسی‌ از پشم‌ سفید برتن‌ داشت‌ و در سینه‌اش‌ قرآنی‌ گشوده‌ آویخته‌ بود. در این‌ هنگام‌ لقب‌ «المهدی‌ لدین‌ الله‌ القائم‌ لحق‌ الله‌» داشت‌. پس‌ لشکر زیادی‌ گرد آورد و آهنگ‌ گشودن‌ نواحی‌ اطراف‌ کرد[۹].در این‌ وقت‌ که‌ سپاهیانش‌ به‌ ۱۰ هزار رسید، به‌ نبرد ابن‌ ناصر علوی‌ شتافت‌، ابن‌ ناصر از برابر او گریخت‌. ابن‌ داعی‌ پس‌ از آن‌ یکی‌ از فرماندهان‌ بزرگ‌ وشمگیر را نیز از میان‌ برداشت‌[۱۰].این‌ حادثه‌ در ۳۵۴ق‌/۹۶۵م‌ اتفاق‌ افتاد. قیام‌ ابن‌ داعی‌ به‌ تدریج‌ حوزه وسیعی‌ را دربرگرفت‌، به‌ گونه‌ای‌ که‌ به‌ رکن‌الدوله‌ و معزالدوله‌ نیز نامه‌ نوشت‌ و آنان‌ را به‌ اطاعت‌ فراخواند. رکن‌الدوله‌ امامت‌ او را پذیرفت‌ و از اینکه‌ به‌ وی‌ یاری‌ نکرده‌ است‌، پوزش‌ خواست‌[۱۱].ابن‌ داعی‌ در ۳۵۵ق‌ با ابن‌ وشمگیر به‌ مبارزه‌ پرداخت‌ و گروهی‌ از یاران‌ و سرداران‌ او را به‌ اسارت‌ گرفت‌، اما به‌ سبب‌ شورشی‌ که‌ از سوی‌ یکی‌ از علویان‌ به‌ نام‌ میر کیا بن‌ ابوالفضل‌ ثائر درگرفته‌ بود، ناگزیر به‌ بازگشت‌ شد و آنگاه‌ نامه‌ای‌ به‌ عراق فرستاد و مردم‌ را به‌ جهاد فراخواند[۱۲].میرکا که‌ از پیش‌ با او ضدیت‌ داشت‌، به‌ دفع‌ وی‌ برخاست‌ و هوسم‌ را متصرف‌ شد و ابن داعی را به‌ اسارت‌ گرفت‌ و در قلعه‌ای‌ به‌ بند کشید. دیلمیان‌ خشمگین‌ شدند و حنبلیان‌ آنجا نیز به‌ حمایت‌ آنان‌ برخاستند، میرکا تاب‌ مقاومت‌ نیاورد و وی را آزاد کرد. این‌ حادثه‌ در ۳۵۸ق‌/۹۶۹م‌ اتفاق‌ افتاد و متعاقب‌ آن‌ میرکا خواهر خود را به‌ ازدواج ابوعبدالله‌ درآورد. از این‌ حادثه‌ چند ماه‌ گذشت‌ و ابن‌ داعی‌ در هوسم‌ همچنان‌ موقعیت‌ سابق‌ را بازیافت‌.

درگذشت

وی همچنان در هوسم می‌زیست تااینکه‌ در ۳۵۹ق‌ در همانجا درگذشت‌، گفته‌شده میرکا برای‌ خواهرش‌ سمی‌ فرستاد که‌ ابن‌ داعی‌ را مسموم‌ کند و ابن‌ داعی‌ بر اثر خوردن‌ آن‌ زهر درگذشت‌ و در همان‌ شهر به‌ خاک‌ سپرده‌ شد[۱۳].

فرزندان

وی دو پسر داشت به نام‌های ابوالحسن‌ علی‌ و ابوالحسین‌ احمد که‌ احمد در حیات‌ پدر درگذشت‌[۱۴].

پانویس

  1. ابن داعی
  2. ابن‌ عنبه‌، ۸۴
  3. ابن‌عنبه‌، احمد، عمدة الطالب‌، ج۱، ص۸۴ - ۸۵
  4. ذهبی‌، ج۱۶،ص۱۱۵؛ ابن‌عنبه‌، احمد، عمدة الطالب‌، ج۱، ص۸۴ - ۸۵
  5. همان، ص ۸۵
  6. همان، ۸۵
  7. همدانی‌، ۱۸۳-۱۸۴
  8. مسکویه‌، ج۶، ص۲۰۷؛ ابن‌ اثیر، ج۸،ص۵۵۵؛ ذهبی‌، ج۱۶، ص۱۱۶؛ ابن‌ عنبه‌، ص ۸۶
  9. مسکویه‌، ج۶،ص۲۰۹؛ ابن‌ اثیر، ج۸،ص۵۷۴
  10. مسکویه‌، ج۶،ص۲۰۷
  11. ذهبی‌، ج۱۶،ص۱۱۶
  12. مسکویه‌، ج۶،ص۲۱۶؛ ابن‌ اثیر، ج۸،ص۵۷۴؛ مادلونگ‌، ج۴،ص۱۹۱
  13. ابن‌ عنبه‌، ۸۷؛ همدانی‌، ۱۸۹
  14. ابن‌ عنبه‌،۸۷