حوزه علمیه اصفهان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۲۹: خط ۲۲۹:
وی دارای تألیفات عدیده­ای است كه می­توان به «بساتین الریاحین»، «كنوز اللیالی»، «السراج الوهاب فی شرح نتایج الاصول» و «الریاحین» اشاره نمود كه سه كتاب اوّل در اصول و كتاب چهارم در فقه است. وی در اصفهان دار فانی را وداع گفته است.
وی دارای تألیفات عدیده­ای است كه می­توان به «بساتین الریاحین»، «كنوز اللیالی»، «السراج الوهاب فی شرح نتایج الاصول» و «الریاحین» اشاره نمود كه سه كتاب اوّل در اصول و كتاب چهارم در فقه است. وی در اصفهان دار فانی را وداع گفته است.
   
   
'''آيةالله ميرزا احمد بيدآبادی(1279-1357 ق.)'''
'''آیةالله میرزا احمد بیدآبادی(1279-1357 ق.)'''


وی در اصفهان متولد شد و به تحصيل علوم پرداخت و از آيات و اساتيد حوزه علميه اصفهان، «آيةالله سيّد احمدباقر موسویخوانساري»، «علامه سيّد محمدهاشم موسوی خوانساری چهارسوقي» و والد معظمش «آيةالله ميرزا محمدجواد» اجازه اجتهاد دريافت داشت.
وی در اصفهان متولد شد و به تحصیل علوم پرداخت و از آیات و اساتید حوزه علمیه اصفهان، «آیةالله سیّد احمدباقر موسویخوانساری»، «علامه سیّد محمدهاشم موسوی خوانساری چهارسوقی» و والد معظمش «آیةالله میرزا محمدجواد» اجازه اجتهاد دریافت داشت.
 
'''آیةالله میرزا محمدعلی شاه­‌آبادی (129-1369 ق.)'''
 
وی فرزند آیةالله میرزا محمدجواد اصفهانی است كه در اصفهان متولد شد و از محضر پدر و برادر خویش كسب فیض نمود و در [[حوزه علمیه تهران]] به تحصیل فقه و اصول و فلسفه و [[عرفان]] پرداخت و از اساتیدی چون «آیةالله میرزاحسن آشتیانی»، «میرزا ابوالحسن حكیم» مشهور به «میرزای جلوه» و «میرزا هاشم گیلانی» بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. آن­گاه به [[حوزه علمیه نجف]] رفته، از محضر [[آخوند خراسانی]]، شیخ فتح‌­الله [[شریعت اصفهانی]]، آیةالله میرزا حسن خلیلی كسب فیض كرد و پس از فوت آخوند خراسانی در [[حوزه علمیه سامرا]] به تدریس فقه و اصول و فلسفه پرداخت و خود در درس آیةالله میرزا [[محمدتقی شیرازی میرزای]] دوم حاضر شد.
 
پس از مدتی به ایران آمد و در تهران اقامت گزید. نوشته­‌اند: روزی شخصی به منظور ثبوت اجتهاد ایشان از وی تقاضای رؤیت اجازاتی كه دیگران به آن بزرگوار داده­‌اند، می­كند و ایشان تمام اجازات را پیش روی وی از بین برده، می­گویند: «اجتهاد در سینه من است، نه در این كاغذها!»
از آن همه، اجازه اجتهاد میرزای شیرازی كه به ایشان داده محفوظ مانده است. وی یكی از شش نفری است كه آیةالله میرزا محمدتقی شیرازی به او اجازه اجتهاد داده است.[17]
 
از آنجایی كه ایشان پس از بازگشت به تهران در خیابان جمهوری اسلامی – شاه­‌آباد سابق – سكنی گزید به «شاه‌­آبادی» معروف گردید. آن­گاه حدود هفت سال در حوزه علمیه قم حضور یافتند و شاگردانی بسان حضرت [[امام خمینی]] – قدس سره – پرورش دادند.[18] سپس به اصرار مردم تهران به این شهر بازگشتند و مبارزه برضد [[احمدشاه]] و [[رضاخان]] را ادامه دادند. چنانكه رضاخان هیچ­گاه نتوانست [[مسجد]] و سخنرانی ایشان را به تعطیل كشاند.
 
«شذرات المعارف»، «رشحات البحار»، «مفتاح السعادة فی احكام العبادة»، «حاشیه نجاة العبادة»، «رساله العقل و الجهل»، «چهار رساله در نبوت و ولایت عامه و خاصه»، «منازل السالكین»، «حاشیه كفایةالاصول» و «حاشیه فصول الاصول» از جمله تألیفات این فقیه، اصولی و عارف فرزانه است.


=پانویس=
=پانویس=

نسخهٔ ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۱:۲۰

÷

Ambox clock.svg


نویسنده این صفحه در حال ویرایش عمیق است.

یکی از نویسندگان مداخل ویکی وحدت مشغول ویرایش در این صفحه می باشد. این علامت در اینجا درج گردیده تا نمایانگر لزوم باقی گذاشتن صفحه در حال خود است. لطفا تا زمانی که این علامت را نویسنده کنونی بر نداشته است، از ویرایش این صفحه خودداری نمائید.
آخرین مرتبه این صفحه در

حوزه علمیه اصفهان
نام حوزه علمیه اصفهان
تأسیس به‌طور رسمی در قرن ۱۰ هجری
مکان اصفهان • ایران
زیرمجموعه‌ها بیش از ۴۰ مدرسه

حوزه علمیه اصفهان اولین حوزه علمیه ای است که در اصفهان در دوره آل بویه به درخواست ابن‌سینا از فرمانروای وقت تاسیس گردید. در دوره سلجوقیان فرهنگ مدرسه‌سازی در بین مردم ایجاد شد و این امر باعث تعدد مدارس در این دوره گردید، البته بیشتر مدارس مذهب شافعی داشتند و در دوره بعد با وجود این فرهنگ، مدارس شیعه به اوج شکوفایی خود رسیدند، تا جایی که از حکومت افشاریه تا پهلوی همیشه حوزه اصفهان در تقابل با حکومت‌های جابر و ظالم به عنوان یک قدرت ایستادگی داشت. این شکوفایی و قدرت علمی تا زمان تاسیس حوزه علمیه قم ادامه داشت ولی با تاسیس آن حوزه اصفهان تحت الشعاع حوزه قم قرار گرفت و از مرکزیت سابق آن کاسته شد.

تاریخچه اصفهان

فتح اصفهان در سال 23 هجری در زمان خلافت عمر روی داد[۱] و فرمانروایان آن تا سیصد سال از طرف خلفا معین می­شدند. لذا این شهر در زمان آل بویه و سلجوقیان پایتخت بود[۲] و در عهد سلجوقیان به سرعت ترقی كرد و جزء مهمترین شهرهای كشور گردید.

ابن حوقل ضمن توصیف اصفهان در نیمه دوم قرن چهارم هجری و اشاره به منسوجات ابریشمی و پنبه­ای، زعفران و میوه­های گوناگون آن كه به سایر نقاط صادر می­شد، می­گوید: از عراق تا خراسان شهری تجاری بزرگتر از اصفهان، جز ری وجود نداشته است[۳]. این موقعیت همچنان روبه رشد بود تا آنكه یورش تیمور سبب خرابی و سقوط تعدادی از شهر و آبادی­های ایران شد. وی در اصفهان دستور داد كه مناره­هایی از سر هفتاد هزار نفر مقتول برپا دارند[۴]. در سال 1000ق، پایتخت صفویه از قزوین به اصفهان منتقل شد و اصفهان بار دیگر از آبادترین شهرهای ایران گردید و علاوه بر مركز سیای – اجتماعی، مركز فرهنگی – علمی نیز به شمار آمد و حوزه­ای بزرگ با دانشمندانی والا مقام به جهان شیعه ارزانی داشت.

پس از تأسیس حوزه علمیه قم، حوزه اصفهان تحت‌­الشعاع قم واقع شد و از مركزیت سابق آن كاسته گردید.

دوره اوّل

براساس آنچه در تاریخ نقل گردیده، نخستین دوره از ادوار حوزه علمیه اصفهان به زمان سلطنت آل بویه می­رسد. زمانی كه ابو جعفر علاءالدوله كاكویه فرمانروای اصفهان بود، «ابن سینا» نزد وی رفت[۵]. مدرسه اصفهان یادگار آن دوره است.

مدرسه علایی

مدتی كه ابوعلی سینا در زمان امارت علاءالدوله كاكویه دیلمی در اصفهان، در خدمت او بود، با وجود مشاغل وزارتی، به تدریس هم می­پرداخت. گنبدی موسوم به ابو علی علایی در محله «در دشت» و در نزدیكی مدرسه شفیعیه اصفهان موجود است كه گفته‌­اند مدرس ابو علی سینا و متعلق به مدرسه‌­ای در آن هنگام بوده است[۶].

«ابو عبدالله معصومی از محققان و حكمای بزرگ اسلام است كه در علوم حكمت و فلسفه استاد مسلم بود. تولّدش در اصفهان اتفاق افتاد و در آن سامان به تحصیل دانش پرداخت و در علوم طبیعی و اسلامی تبحّری تام یافت.

هنگام توقف شیخ‌­الرئیس ابوعلی سینا در اصفهان، ابو عبدالله پیوسته جلیس و مصاحب او بود و به تكمیل مقامات فلسفی خود پرداخت. شیخ پیوسته او را بر سایر شاگردان ترجیح می­داد. گویند وقتی ابوریجان بیرونی هیجده مسأله نزد شیخ‌­الرئیس فرستاد كه آنها را جواب گوید، او به ابو عبدالله محوّل كرد و این دلیل وسعت فكر و نظر او در مسایل فلسفه است. وفات او حدود نیمه قرن پنجم اتفاق افتاد. وی را مؤلفات بسیار است. از جمله كتابی است در «مفارقات عقلیه و اعداد عقول و اعداد مبدعات.» شیخ‌­الرئیس رساله­ای در عشق به نام او نوشته و درباره او چنین گفته است: «ابو عبدالله منی بمنزلة ارسطاطالیس من افلاطون. «ابو عبدالله در نزد من همان مقامی را داراست كه ارسطو پیش افلاطون داشت[۷]

دوره دوم

این دوره همزمان با عصر سلجوقیان است. در این عصر از طرف خواجه نظام­الملك، نهضت احداث مدارس و رقابت‌های مذهبی – سیاسی مطرح شد، به این سبب تاریخ حوزه شیعه چندان مشخص نیست. هر چند مؤلف تاریخ مدارس ایران، به شش مدرسه در این عصر اشاره كرده است ولی شیعی بودن آنها محل تردید است. می­توان گفت ایران از نیمه دوم قرن پنجم هجری تا یورش مغول از حمله مغول تا زمان غازان­‌خان از پادشاهان ایلخانی (694-703) در آشفتگی سیاسی و فرهنگی به سر می­برد. تا اینكه وی قدرت را به دست گرفت و از مذهب بودایی به آیین اسلام گروید و محمود خوانده شد و از اطاعت خان بزرگ مغول مستقر در چین سرپیچید. غازان­خان برای بهبود وضع كشور یك سری اصلاحات دامنه‌­دار و قوانین و قواعدی را وضع نمود كه نتایج درخشانی به بار آورد[۸].

به پیروی از غازان­خان قریب صدهزار نفر از مغول اسلام آوردند[۹] و جانشین وی اولجایتو (703-716) به مناسبت تعلقی كه به مذهب شیعه داشت، از سوی شیعیان، محمد خدابنده لقب یافت[۱۰].

بدین ترتیب تا انقراض سلسله ایلخان ایران، آیین اسلام مذهب رسمی دولت و حكومت ایلخان و براساس شرع و آداب اسلامی مبتنی گردید و اطاعتی كه تا این تاریخ ایلخانان ایران نسبت به قاآن خانبالیغ داشتند از میان رفت و به تدریج رابطه بین خانبالیغ و دربار ایلخانی مقطوع گردید[۱۱].

مدارس حوزه علمیه اصفهان در این عصر بدین قرار است:

1- مدرسه باباقاسم 2– مدرسه امامیه3- مدرسه جنب مسجد جمعه 4- مدرسه عصمتیه5- مدرسه‌در دشت6- مدرسه شهشهان 7- مدارس صدرالدین علی شامل سه مدرسه 8- مدرسه اوزون حسن9- مدرسه باقریّه10- مدرسه تركها11- مدرسه درب كوشك12- مدرسه خواجه ملك مستوفی

دوره سوم

این دوره یكی از پر رونق­ترین دوره­های حوزه علمیه اصفهان است. با دعوت علما و دانشمندان جبل عامل به ایران و مركزیّت یافتن اصفهان در عهد صفوی، حوزه علمیه اصفهان به اوج شكوفایی رسید. نقطه مقابل دوره دوم – كه نهضت احداث مدارس از سوی خواجه نظام­‌الملك برای ترویج مذهب شافعی به وجود آمده بود – در سومین دوره از حوزه اصفهان نهضت احداث مدارس علمیه شیعی روی داد و دهها مدرسه در دورافتاده­ ترین نقاط ایران بنیان نهاده شد. لیكن شیوع خرافات و فساد اخلاق و روی آوری به دنیا و مظاهر مادّی، بی­‌توجهی به علوم و ادبیّات عوامل انحطاط صفویه را فراهم ساخت.

جبل عامل كه از دیرباز دانشگاه شیعه امامیه و مركز پرورش دانشمندان و فرزانگان در علوم مختلف اسلامی چون حدیث و فقه، تفسیر و كلام و اخلاق بود، با گرایش شاه اسماعیل به تشیّع و دعوت فقهای شیعه از آن سامان، زمینه ­ساز رونق تفكر شیعی گردید. هرچند سابقه تشیّع در ایران از قرن اوّل و دوم هجری است و شهید اول كتاب «اللمعةالدمشقیة» را در مقابل درخواست حاكم خراسان «نجم­الدین، علی بن المؤید علوی طوسی» حاكم بین سالهای 766-783 هجری به ایران ارسال نمود[۱۲]، لیكن این بار به دعوت ایرانیان پاسخ مثبت داده شد و دانشمندانی از آن دیار به ایران آمدند. از آن جمله­‌اند:

  1. علی بن عبدالعالی الكركی (870-940 ق.)
  2. كمال­الدین درویش محمد بن الحسن العاملی
  3. علی بن هلال الكركی (متوفی 993 ق.)
  4. حسین بن عبدالصمد الجباعی (918-948 ق.)
  5. بهاءالدین العاملی (953 – 1030 ق.)

همچنین برای نشر تفكر شیعی و مذهب تشیع در ایران لازم بود حركتی فرهنگی در پی ترجمه و تألیف فراهم آید كه با حضور دانشمندان جبل عامل به ایران این حركت سرعت پذیرفت.

از جمله كتبی كه در این دوره ترجمه شد تا اصول اعتقادات شیعه را بیان دارد و به فروغ احكام آشنا سازد كتابهای زیر است:

  1. كشف الغمه فی معرفة الائمه
  2. وسیلة النجاة در معرفت اعتقادات، از شیخ صدوق، ترجمه زواره­ای
  3. صحیفه سجادیه، ترجمه ملا محمدصالح بن محمدباقر روغنی قزوینی
  4. شرح اربعین حدیث، ترجمه كتاب اربعین حدیث شیخ بهایی، مترجم سیّد محمد بن محمدباقر حسینی خاتون‌­آبادی
  5. تفسیر «منهج الصادقین، فتح­الله بن شكرالله كاشانی، به فارسی
  6. شرح نهج‌­البلاغه، فتح‌­الله كاشانی به فارسی
  7. مفتاح النجاح، ترجمه كتاب عدةالداعی، احمد بن فهد حلّی – از علی بن حسین زواره­ای

این دوره در گسترش اعتقادات شیعه، فقه، حدیث، ریاضیات، هیأت و دیگر علوم و نهضت فرهنگی و نشر مذهب تشیّع گامهای بلندی را برداشت، چنانكه كتب سه­ گانه حدیث در این عصر تألیف گردید:

  1. وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، محمد بن الحسن الحر العاملی (1033-1104 ق.)
  2. الوافی، فیض كاشانی (1010-1090 ق.)
  3. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی – الثانی (1037-1111 ق.)

عناوین شغلی علما در دوره صفویه

صفویّه دولتی برخاسته از «تصوف» بود كه صورت روحانی آن تبدیل به سیستم سیاسی روحانی شده و پیروزی آنان را فراهم ساخته بود و «قطب» آنان با «امام» شیعیان مفهوم واحدی را در امور سیاسی به نظر می‌­آورد؛ لیكن محدوده امام هر قطبی را نمی­گرفت و ولایت نمی­توانست به هر مرشدی تعلق گیرد. از این­رو و در دولت صفوی سه قدرت نمایان شد.

  1. تصوف
  2. سلطنت و شاه
  3. فقهای امامیه به عنوان نایب امام عصر(عج)

دولت صفوی، از جمله شاه اسماعیل برای اداره جامعه اسلامی نیاز به فقیهی داشت تا هماهنگ با او در حیطه امور دینی این جامعه به كار پردازد و مشروعیت حکومت را فراهم سازد. بدین جهت از میان فقهای موجود یكی را به عنوان «صدر» برگزید. و به دلیل همین نیاز و نیز دعوت او و فرزندش طهماسب بسیاری از فقهای لبنان به ایران مهاجرت كردند. با هجرت «محقق كركی» و حضور در ایران، از آنجایی كه مرتبه علمی او فزونتر از «صدر» بود، عنوان «شیخ‌­الاسلام» به وی دادند. صدر با كارهای اداری درآمیخته بود ولی شیخ‌­الاسلام بیشتر جنبه مذهبی و مقام افتاء داشت. همچنین از دیگر عناوینی كه در دوره صفوی رایج بود، عناوین «مجتهد»، «پیشنماز»، «مدارس»، «قاضی» و «مفتی» است كه هر یك موقعیت دینی و اجتماعی خاص داشته‌­اند.

حوزه فلسفی اصفهان

چنانكه در دوره نخست حوزه علمیه اصفهان اشاره شد، شیخ­‌الرئیس ابوعلی سینا مدتی در اصفهان به تدریس علوم عقلی پرداخته است و در واقع از قرن چهارم و پنجم هجری اصفهان با علوم عقلی آشناست. همان­گونه كه حوزه علمیه همدان در این قرن به بركت وجود شیخ، مركز ثقل فلسفه را از بغداد به همدان انتقال داده است. لیكن به جهت اقامت محدود بوعلی در اصفهان حوزه فلسفی اصفهان در این دوره چندان درخشان نیست. درخشش حوزه فلسفی اصفهان به عصر میرداماد، شیخ بهایی و صدرالمتألهین شیرازی می­رسد كه در زمان حكومت صفویان حوزه اصفهان را اداره می­‌نمودند. به بیان دیگر، اصفهان از قرن یازدهم تا قرن سیزدهم درّ گران‌بهای فلسفه و علوم عقلی را در خود جای داده بود. تا اینكه در قرن سیزدهم با عزیمت «ملا عبدالله زنوزی» معروف به «آقا حكیم» به تهران، مركزیت علوم عقلی به آنجا انتقال یافت.

لازم به یادآوری است كه با مهاجرت صدرالمتألهین از اصفهان به قم در حوزه فلسفی اصفهان وقفه‌­ای پیش آمد كه موجب ركود علوم عقلی در این شهر شد. البته دیگر شاگردان میرداماد مكتب فلسفی را در اصفهان تا قرن سیزدهم ادامه دادند، لیكن حوزه قم با برخورداری از استاد فرزانه‌­ای چون صدرالمتألهین شیرازی و شاگردان مبرّزش وامدار حكمت متعالیه شد.

رویارویی در دوره صفوی

یكی از مشكلاتی كه در دوره روی نمود، مقابله برخی از دانشمندان با بعضی دیگر بود؛ به گونه­‌ای كه اخباریین در مقابل اصولیین و فلاسفه ایستادند و باعث گسیختگی فرهنگی و اعتقادی در جامعه شدند. اخباریان و پیشتر، فقها به عنوان شیخ­‌الاسلام در نظام حكومتی صفویّه به ایفای نقش پرداختند. غفلت با دنیاطلبی اواخر عهد صفوی درهم آمیخت و جمود فكری و ركود سیاسی را پیش آورد و صفویه پس از چندی كار خویش را پایان یافته دیدند.

مدارس این دوره عبارتند از

  1. مدرسه ذوالفقار
  2. مدرسه اسفندیار بیك
  3. پریخان خانم
  4. زینب بیگم
  5. عباس ناصری
  6. سلیمانی
  7. میرزاخان
  8. ساروتقی
  9. فاطمیه
  10. آقاكافور
  11. دده خاتون
  12. شفیعیه – در محله «دردشت»
  13. عربان
  14. ملا عبدالله
  15. گچ­كنان
  16. مقصود عصار
  17. باغ سهیل
  18. آقانور جولا
  19. كوچه آقامله
  20. آقا شیرعلی
  21. وزیر
  22. جعفریه
  23. دارالبطیخ
  24. گلگوز
  25. صفوی
  26. خواجه محرّم
  27. جدّه بزرگ
  28. جدّه کوچک
  29. میرزا تقی
  30. حاج باقر مه آبادی
  31. كاسه­گران
  32. ایلچی
  33. میرزاحسین
  34. الماسیه
  35. شفیعیه – در محله احمدآباد
  36. شیخ علی­خان زنگنه
  37. خواجه محبت
  38. مباركه
  39. محرمیه
  40. آقا كمال خازن
  41. مرتضویه
  42. نجفقلی بیك
  43. جلالیه
  44. نوریه
  45. مریم بیگم
  46. اسماعیلیه
  47. قاسمیه هاشم
  48. سلطانی چهارباغ
  49. نیم آورد
  50. شمس­‌آباد
  51. شاهزاده
  52. افندی
  53. میرزامهدی
  54. صدر بازار
  55. صدر خواجو
  56. پاقلعه
  57. كلباسی
  58. مسجدسیّد

دوره چهارم

چهارمین دوره از حوزه علمیه اصفهان برابر است با حكومت‌های افشار، زند، قاجار و پهلوی. حُكّام این رژیم‌ها، افرادی نالایق و فرومایه و توجهی به فرهنگ و علوم نداشته‌­اند و بلكه تنها هدفشان «انباشتن خزاین»[۱۳] و «دادن امتیاز»[۱۴] به كشورهای خارجی است. فقر اقتصادی منجر به قبول هر نوع قراردادی با دولتهای بیگانه شد و تهاجم فرهنگی را به همراه خود روانه كشور كرد. از جمله قراردادها قبول تأسیس مدارس خارجی در ایران بود كه برخی از كشورها چون انگلیس، آلمان، فرانسه و روسیه در ایران دایر كردند.

مدرسه «ستاره صبح» از جمله مدارسی بود كه در ماه سپتامبر سال 1910 م. در اصفهان گشایش یافت در حالی كه «مدرسه جلفا» پیشتر در این شهر مشغول تربیت دانش‌­آموزان خود بود[۱۵].

البته باید خاطرنشان ساخت كه دانشمندان تقواپیشه و فرزانگان اصفهان در این دوره بسان شمع سوختند تا پرچم علم و دین را افراشته نگاه دارند و استوار چون كوه به حیات علمی خویش ادامه دادند، چنانكه بزرگانی نیز چون آیةالله مجاهد شهید سید حسن مدرس و آیةالله العظمی بروجردی را در خود پرورید و به جهان ارزانی داشت.

دوره پنجم

این دوره برابر با نظام جمهوری اسلامی است در این دوران به واسطه حضور فعال روحانیت در عرصه سیاست و حاکمیت اشتیاق مردم به حوزه های علمیه روز به روز افزون گردید. حوزه علمیه اصفهان تا پیش از انقلاب اسلامی که نزدیک به یک هزار طلبه داشت بعد از آن به یک باره به دو برابر رشد کرد و با گذشت زمان این میزان به شش هزار طلبه رسید.

حضرات آیات خادمی، صادقی، صافی و مظاهری مدیریت حوزه علمیه اصفهان را پس از انقلاب بر عهده داشته اند، مرکز مدیریت حوزه علمیه اصفهان در سال 1375 در ریاست حضرت آیت الله مظاهری تاسیس شد و به تدریج مدارس علمیه استان اصفهان را تحت پوشش قرار داد که تاکنون 34 مدرسه تحت پوشش مرکز قرار دارد.

دانشمندان حوزه علمیه اصفهان

حوزه علمیه اصفهان از جمله حوزه‌­های نادری است كه بیشترین مهاجرت علمی علما و دانشمندان اسلامی را به خود پذیرفته و از حوزه­‌های علمیه شیعه بسان «جبل عامل لبنان»، «احساء» و «بحرین» بهره­ها برده و دانش‌ها اندوخته است. در این مجال به برخی از رجال این حوزه اشاره می­كنیم:

محمدباقر داماد (969-1041 ق.

فیلسوف فرزانه محمدباقر داماد فرزند میر محمدحسین استرآبادی و دخترزاده محقق ثانی علی بن عبدالعالی كركی (متوفی 940) از بزرگ دانشمندان حوزه علمیه اصفهان است كه در عهد صفوی تربیت شاگردانی بسان ملاصدرای شیرازی را برعهده گرفته است. «قَبَسات»، «جَذَوات»، «ایقاظات» و «شارع النجاة» از جمله تألیفات این حكیم الهی است.

شیخ بهایی (1030 ق.)

بهاءالملة والدین محمدبن حسین مشهور به شیخ بهایی در روستای (جبع) به دنیا آمد و به همراه پدر، راه ایران را در پیش گرفت تا در نشر معارف علوی گام نهد و علاوه بر رسیدگی به امور سیاسی – اجتماعی به تدریس فقه و اصول و فلسفه در حوزه علمیه اصفهان مشغول بود و علوم نقلی و عقلی را به خوبی آموخته و در تدریس و تألیف دانشمندان موفق بود. دهها كتاب و رساله از وی باقی است كه می­توان به «جامع عباسی»، «حبل المتین» در فقه، «عروةالوثقی» و «عین الصلاة» در تفسیر، «اربعین» و «شرح و حاشیه من لا یحضره الفقیه» در حدیث اشاره كرد. وی در ریاضیات و نجوم و آنچه كه امروز به روان­شناسی شناخته می­شود دارای تألیفاتی است و در هنر معماری دست داشت.

ملا محمدتقی مجلسی

وی پدر علامه محمدباقر مجلسی و از شاگردان شیخ بهایی است. «احیاءالاحادیث»، «الاربعون حدیثاً»، «حاشیه صحیفه سجادیه»، «روضةالمتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه»، «شرح زیارت جامعه»، «شرح فارسی و عربی بر صحیفه سجادیه» از جمله آثار اوست.

علامه محمدباقر مجلسی (1037-1111 ق.)

وی از دانشمندان عهد صفوی است كه در احیای احادیث اهل بیت(ع) تلاشی بسیار نموده است. علامه مجلسی به شرح و تفسیر كتب اربعه چون اصول كافی دست زد كه «مرأةالعقول فی شرح اخبار آل الرسول» از این نوع است. وی دست به تألیف كتاب وزین «بحارالانوار» كه جهانی از چنین همتی حیران است.

كتاب بحارالانوار بالغ بر یكصد جلد است كه در آن احادیث پیامبر خدا(ص) و ائمه طاهرین(ع) جمع­آوری شده است. وی برای نشر مذهب تشیع علاوه بر تألیف كتب عربی، برخی از تألیفاتش را به زبان فارسی نگاشت. «حق الیقین»، «عین الحیوة» «حلیةالمتقین»، «حیوةالقلوب»، «مشكوةالانوار» و «جلاءالعیون» از آن قسم است.

سیّد نعمت­الله جزایری

از شاگردان علامه مجلسی بود كه در هنگام تألیف «بحارالانوار» از سوی استاد، وی در خدمت او به تحصیل و تدوین حدیث اشتغال داشت. در دوران حیاتش علاوه بر منصب شیخ‌­الاسلامی در جنوب ایران، به تألیف بیش از پنجاه اثر پرداخت، كه «انوارالنعمانیة» و «نورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین» از آن جمله است.

آیةالله مجاهد سید حسن مدرس (1287-1357 ق.)

وی در قریه «سرابه كچو» از توابع اردستان تولد یافت و پس از فراگیری علوم از پدر در چهارده­ سالگی راهی حوزه علمیه اصفهان گردید و از مجتهدان عصر بهره برد و در علوم عقلی و نقلی به مدارج عالی نایل آمد و آن­گاه راهی عتبات عالیات شد تا از محضر آیات عظام میرزا حسن شیرازی و آیةالله سید محمدكاظم یزدی استفاده نماید. پس از چندی به اصفهان برگشت و در مدرسه «جدّه كوچك» به تدریس فقه و اصول اشتغال ورزید. و بر حسب امر آیات عظام نجف اشرف برای نظارت مجلس شورای اسلامی به تهران آمد. بارها مورد حمله دشمن واقع شد و سرانجام مسموم و شهید گردید.

آیةالله میرزا محمدجواد اصفهانی (1240-1312 ق.)

وی در اصفهان متولد شد و در همان­جا به تحصیل علوم اسلامی پرداخت و پس از چندی به عتبات عالیات رفت. از اساتید حوزه علمیه نجف بهره­ برد و از حضرت علامه آیةالله شیخ محمدحسن نجفی، صاحب جواهر، درجه اجتهاد گرفت و به اصفهان بازگشت. سال 1304 ق. ناصرالدین شاه وی را از اصفهان به تهران تبعید كرد تا مانع اجرای حدود از سوی ایشان گردد، اما با این تبعید، مبارزات این فقیه متقی پایان نیافت و در طول اقامتشان در تهران نیز ادامه پیدا كرد. معظم­له پدر میرزا محمدعلی – معروف به شاه‌­آبادی – است.

نقل می­كنند در بین راه ایشان – از منزل تا مسجد – یك مشروب­سازی قرار داشت كه متعلق به «كنت ارمنی» بود و مشروبهای دربار قاجار را تأمین می­كرد. روزی به اتفاق جمعی از نمازگزاران وارد مشروب­‌سازی شده، خمره بزرگ مشروب را می­شكنند و همراهان، بقیه آثار را از بین می­برند. چون ناصرالدین شاه از این عمل ایشان خشمگین شد و به ایشان اعتراض می­كند با شهامت تمام می­گوید: «گمان می­كردم كه تو ناصر دینی، ولی حالا دانستم كه تو كاسر (شكننده) دینی.»

وی دارای تألیفات عدیده­ای است كه می­توان به «بساتین الریاحین»، «كنوز اللیالی»، «السراج الوهاب فی شرح نتایج الاصول» و «الریاحین» اشاره نمود كه سه كتاب اوّل در اصول و كتاب چهارم در فقه است. وی در اصفهان دار فانی را وداع گفته است.

آیةالله میرزا احمد بیدآبادی(1279-1357 ق.)

وی در اصفهان متولد شد و به تحصیل علوم پرداخت و از آیات و اساتید حوزه علمیه اصفهان، «آیةالله سیّد احمدباقر موسویخوانساری»، «علامه سیّد محمدهاشم موسوی خوانساری چهارسوقی» و والد معظمش «آیةالله میرزا محمدجواد» اجازه اجتهاد دریافت داشت.

آیةالله میرزا محمدعلی شاه­‌آبادی (129-1369 ق.)

وی فرزند آیةالله میرزا محمدجواد اصفهانی است كه در اصفهان متولد شد و از محضر پدر و برادر خویش كسب فیض نمود و در حوزه علمیه تهران به تحصیل فقه و اصول و فلسفه و عرفان پرداخت و از اساتیدی چون «آیةالله میرزاحسن آشتیانی»، «میرزا ابوالحسن حكیم» مشهور به «میرزای جلوه» و «میرزا هاشم گیلانی» بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. آن­گاه به حوزه علمیه نجف رفته، از محضر آخوند خراسانی، شیخ فتح‌­الله شریعت اصفهانی، آیةالله میرزا حسن خلیلی كسب فیض كرد و پس از فوت آخوند خراسانی در حوزه علمیه سامرا به تدریس فقه و اصول و فلسفه پرداخت و خود در درس آیةالله میرزا محمدتقی شیرازی میرزای دوم حاضر شد.

پس از مدتی به ایران آمد و در تهران اقامت گزید. نوشته­‌اند: روزی شخصی به منظور ثبوت اجتهاد ایشان از وی تقاضای رؤیت اجازاتی كه دیگران به آن بزرگوار داده­‌اند، می­كند و ایشان تمام اجازات را پیش روی وی از بین برده، می­گویند: «اجتهاد در سینه من است، نه در این كاغذها!» از آن همه، اجازه اجتهاد میرزای شیرازی كه به ایشان داده محفوظ مانده است. وی یكی از شش نفری است كه آیةالله میرزا محمدتقی شیرازی به او اجازه اجتهاد داده است.[17]

از آنجایی كه ایشان پس از بازگشت به تهران در خیابان جمهوری اسلامی – شاه­‌آباد سابق – سكنی گزید به «شاه‌­آبادی» معروف گردید. آن­گاه حدود هفت سال در حوزه علمیه قم حضور یافتند و شاگردانی بسان حضرت امام خمینی – قدس سره – پرورش دادند.[18] سپس به اصرار مردم تهران به این شهر بازگشتند و مبارزه برضد احمدشاه و رضاخان را ادامه دادند. چنانكه رضاخان هیچ­گاه نتوانست مسجد و سخنرانی ایشان را به تعطیل كشاند.

«شذرات المعارف»، «رشحات البحار»، «مفتاح السعادة فی احكام العبادة»، «حاشیه نجاة العبادة»، «رساله العقل و الجهل»، «چهار رساله در نبوت و ولایت عامه و خاصه»، «منازل السالكین»، «حاشیه كفایةالاصول» و «حاشیه فصول الاصول» از جمله تألیفات این فقیه، اصولی و عارف فرزانه است.

پانویس

  1. فتوح البلدان، بلاذری، ص 308.
  2. جغرافیای كامل ایران، ج 1، ص 308.
  3. مقدمه­‌ای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران، سلطان­زاده، ص 94، به نقل از صورةالارض، ص 106.
  4. زندگانی شگفت­آور تیمور، ابن عبرشاه، ترجمه محمدعلی نجاتی، بنگاه ترجمه و نشر كتاب 1339، ص 50 .
  5. آل بویه، فقیهی، ص 301.
  6. تاریخ مدارس ایران، ص 99؛ آموزش قدیم در كشورهای اسلامی، شبلی نعمان، ترجمه فخر داعی، آموزش و پرورش، سال نهم، شماره 3، ص 30؛ آثار ملی اصفهان، ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، ص 431.
  7. اصفهان، دكتر لطف­الله هنرفر، ص 210 و 211.
  8. اصفهان، دكتر لطف­الله هنرفر، ص 160؛ تاریخ مغول در ایران، بر تولد اشیرلو، ترجمه دكتر محمود میرآفتاب، ص 315.
  9. تاریخ مغول، عباس اقبال آشتیانی، ص 256.
  10. همان، ص 308.
  11. همان، ص 259.
  12. الهجرة العاملیة الی ایران فی العصر الصفوی، جعفر المهاجر، ص 66.
  13. ژنرال گاسپار دروویل كه مدتها در ایران حضور داشت و با فتحعلیشاه از نزدیك آشنا بود، در مورد خست او می­گوید: «بخل و خست فتحعلیشاه نامنتها است، گویی لذتی جز روی هم انباشتن خزاین ندارد. او همه ساله ده تا دوازده میلیون فرانك جواهر گرانبها می­خرد و آنها را در صندوقها روی هم می­ریزد. ضمناً طلای بی­حسابی نیز جمع­آوری می­كند. از این­رو شكی نیست كه به زودی زود كشور خویش را دچار ورشكستگی خواهد كرد.» سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، ص 181.
  14. از جمله امتیازات، اعطای امتیاز رویتر بود كه به نهضت تنباكو انجامید.
  15. تاریخ روابط ایران و فرانسه، ابوالحسن غفاری، ص 155.