پرش به محتوا

رژیم پهلوی

از ویکی‌وحدت

رژیم پهلوی، یا همان خاندان پهلوی، آخرین دودمان پادشاهی، از سال ۱۳۰۴ تا سال ۱۳۵۷ ش، است که پس از انقراض قاجار، در ایران پادشاهی کردند. پایان کار این دودمان مصادف با انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ ش، بود که پس از ۲۵۰۰ سال حکومت پادشاهی سقوط کرد و به جمهوری اسلامی تبدیل شد. پایه‌گذار این سلسله رضا شاه بود که پس از استعفای وی پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، پسرش محمدرضا پهلوی به پادشاهی رسید. این دو نفر تنها پادشاهان این سلسله بودند که در مجموع ۵۳ سال در ایران پادشاهی کردند.

تاریخچه

بنیانگذار سلسلۀ پهلوی، رضاخان مشهور به میرپنج بود که در کودتای نظامی‌ 3 اسفند 1299 ش، فرماندهی قزاق‌های تیپ همدان را به عهده داشت و پس از پیروزی این کودتا به سرعت به قدرت و شهرت رسید. وی نخست درجۀ سرداری گرفت، در 14 اردیبهشت 1300 ش، به وزارت جنگ منصوب شد و در این سمت از خود قاطعیت و سرعت عمل نشان داد و به کمک نیروی نظامی، امنیت و آرامش را که بر اثر بحران‌های ناشی از وقوع جنگ جهانی اول، زوال و تباهی سلسلۀ قاجار، پیامدهای انقلاب مشروطۀ ایران، ناتوانی حکومتی و ضعف مالی حاکمان محلـی و نیز عوامل دیگـر بود، را دوباره احیا کرد. سـردار سپه، در 4 آبـان 1302 ش، به فرمان احمدشاه قاجار که همان روز راهی اروپا شد، به ریاست وزرا منصوب گردید. او در عین حال فرماندهی کل قوا را برعهده داشت و با نفوذ گسترده در همۀ شئون کشور، مقدمات انحلال سلسلۀ قاجاریه را فراهم آورد. مجلس مؤسسان که به منظور انتقال قدرت تشکیل گردید، پس از چند جلسه شور و بحث، در 21 آذرماه سال 1304 ش، متمم قانون اساسی ایران را اصلاح کرد و سلطنت از خاندان قاجار به او واگذار گردید.

سلطنت رضا شاه

رضاخان با یاری شماری از تجددگرایان و اصلاح‌طلبان به اصلاحات دامنه‌داری در ساختار ارتش، حکومت و مالیه دست زد و دولت را از حیث اداری و مالی برای اجرای طرح‌های زیرساختی‌توسعه آماده ساخت. راه‌های شوسه، آسفالته و آهن احداث شد، نظام آموزشی جدید، به تقلید از نظام‌های اروپایی جای نظام سنتی تحصیل از راه مکتب‌خانه‌های قدیم را گرفت. دانشگاه تهران تأسیس شد، شماری از دانشجویان مستعد برای تحصیلات عالی به خارج فرستاده شدند و زمینه برای انتقال دانش‌ها و تخصص‌های جدید فراهم آمد. برای صنعتی شدن کشور نیز گام‌های بلندی برداشته شد و با استفاده از مشـاوران ‌خارجـی، به ویژه متخصصان و کارشناسان آلمانی، طرحهای صنعتی گسترده‌ای به اجرا درآمد. نظام قضایی کشور با اقتباس از روش‌های اروپایی بازسازی گردید و سیاست تجددخواهانه و تغییردادن همۀ شئون زندگی ایرانی برپایۀ الگوهایی‌که عمدتاً از غرب اقتباس می‌شد، با هدایت دولتی، حمایت نظامی، مراقبت امنیتی و به شیوۀ تحکمی از بالا به پایین و متکی به اقتصاد دولتی به اجرا گذارده شد. این سیاست‌ها در زمینه‌هایی تحول به بارآورد و صورت ظاهری جامعۀ آن روز ایران را تغییر داد؛ اما از آنجا که بدون حمایت و رضای مردم، بدون پشتوانه‌های علمی، مطالعاتی و توجه به ویژگی‌های اجتماعی و فرهنگی و بی‌بهره از مشارکت بخش خصوصی انجام گرفت، ناخرسندی‌ها را گسترش داد، مردم را از بدنۀ حکومت جدا و دور کرد، مردمی که پس از سال‌ها ناامنی اجتماعی به حکومت مستقر و قدرتمندی امید بسته بودند، حال آنکه با تعرض‌های آن به همۀ جنبه‌های زندگی خود روبه‌رو شدند. نظمیه (بعداً شهربانی) که به سرعت قدرتمند شده بود، در شهرها همه چیز را زیرنظر داشت و زندگی خصوصی هیچ‌یک از کسانی که تأثیری، نفوذی، مسئولیتی یا نقشی در جامعه داشتند، از تجسس و تفحص مأموران تفتیش آن در امان نماند. زندگی زیرنظر پلیس به یکی از ویژگی‌های ثابت حکومت رضا شاهی تبدیل شد.

قانون نظام وظیفۀ اجباری، تغییر لباس و قراردادهای نگین نفتی

قانون نظام وظیفۀ اجباری و تغییر لباس، از جملۀ قانون‌هایی بود که در سال‌های نخست حکومت رضاشاه تصویب شد و نیروهای نظامی و انتظامی برای اجرای آنها گاه به روش‌های بسیار خشنی متوسل می‌شدند. در 1307 ش، در پی قتل یکی از فرماندهان لشکر در غرب، سیاست سرکوب خشن‌تری برضد عشایر که دولت مـی‌خواست آنها را ساکت و ساکن کنـد، در پیش گرفته شد. در 6 آذر 1311 ش، امتیازنامۀ دارسی در زمینۀ نفت ‌لغو گردید و در 7 خرداد 1312 ش، قرارداد جدید نفت بین ایران و انگلیس به تصویب رسید که منافع ایران را تأمین نمی‌کرد و همین قرارداد منشأ بحران‌های سال‌های بعد در زمینۀ نفت قرار گرفت. در 23 آبان همان سال قانون احداث و توسعۀ معابر و خیابانها از تصویب گذشت و در بسیاری شهرها بافت شهری و جمعیتی بر اثر طرح‌های عجولانه و مقلدانه به هم ریخت. در 25 تیر 1314 ش، در پی اعتراض به سیاست دولت در زمینۀ حجاب زنان و تغییر کلاه و لباس مردان، برخوردهای شدیدی میان معترضان و نیروهای دولتی در مشهد رخ داد که شماری در آن کشته و مجروح شدند. از این رویداد با عنوان قیام‌ گوهرشاد هم یاد می‌شود. در 17 دی 1314 ش، ملکۀ پهلوی، دو تن از شاهدخت‌ها و شماری از زنان بدون حجاب متداول، در مراسمی در دانشسرای مقدماتی ظاهر شدند. این مراسم تأثیر بسیار ناگواری در مردم پای‌بند به معتقدات مذهبی گذاشت و به جدا شدن بخش‌های عظیمی از جامعه از حکومت انجامید. در 21 بهمن 1315 ش، علی‌اکبر داور وزیر و از مدیران برجستۀ کشور از بیم رفتار شاه خودکشی کرد. مرگ او هم تأثیر ناگواری در رده‌های بالای حکومت داشت و ناامنی شغلی و میل به گریز از مسئولیت را تشدید کرد.

اشغال ایران توسط متفقین و اخراج رضاخان

در 9 شهریور 1318 ش، 1 سپتامبر 1939 م، جنگ جهانی دوم آغاز شد و روابط نزدیک ایران و آلمان و حضور شماری قابل توجه متخصص و نیروی فنی آلمانی در ایران دستاویز مخالفت کشورهای متفق با حکومت ایران قرار گرفت. به‌رغم این، در 19 آذر 1319 ش، 10 دسامبر 1940 م، ایران با آلمان نازی قرار‌داد جدید بازرگانی امضا کرد. کشورهای متفق به مناسبت‌های مختلف به دولت ایران هشدار و اخطار دادند و سرانجام در 3شهریور 1320 ش، برابر با 25 اوت 1941 م، ارتش‌های روسیه و انگلستان از دو سو وارد خاک ایران شدند. ظرف چند روز مراکز نظامی و تأسیساتی را در چند شهر با هواپیماهای نظامی بمباران کردند و بخش عظیمی از کشور را به اشغال خود درآوردند. در 6 شهریور نخست‌وزیر تغییر کرد و در 25 شهریور رضاشاه که ناگزیر به استعفا از سلطنت شده بود تهران را به قصد اصفهان و سپس خروج از کشور ترک کرد و به این ترتیب، نخستین شاه و بنیادگذار سلسلۀ پهلوی، در حالتی که کشور به اشغال نیروهای بیگانه درآمده بود و ارتشی که پایۀ اصلی قدرت وی را تشکیل می‌داد، ظرف چند روز از هم گسیخت، از ایران به تبعید‌گاهی در جنوب آفریقا رانده شد.

سلطنت محمدرضا شاه

محمدرضا پهلوی فرزند رضاخان و به‌عنوان دومین شاه از سلسلۀ پهلوی در 26 شهریور آیین سوگند در مجلس شورای ملی را به جا آورد و به سلطنت رسید. آغاز سلطنت او با اشغال ایران، فروپاشی ارتش، از هم‌گسیختگی رشتۀ امور، فقر عمومی کشور، کمبود و کاستی‌های فراوان در ده‌ها زمینه همراه بود. بحران کمبود مواد غذایی به درجه‌ای از شدت رسید که در 17 آذر 1321 ش، جمعی به مجلس شورای ملی حمله کردند، در و پنجره‌های مجلس را شکستند و به شماری از وکلا تعرض کردند. جمعیت خشمگین به سوی خانۀ احمد قوام، نخست وزیر وقت، یورش بردند و گروهی دیگر سر راه خود مغازه‌های بسیاری را چپاول کردند. اگر قاطعیت عمل قوام و فرمانداران نظامی‌اش نبود، دامنۀ بلوا، معروف به بلوای نان، معلوم نبود چه پیامدهایی به بار می‌آورد. گر چه دولت بر امور مسلط شد، اما روند نارضایی عمومی ادامه داشت و احزاب و گروه‌های متعدد سیاسی، انواع جراید و محافل و مجامع که پس از سال‌ها حکومت اختناق رضاشاه از شهریور 1320 ش، به بعد آزاد شده بودند و غالباً لگام گسیخته عمل می‌کردند و معمولاً هم هر‌کدام اغراض خود را فارغ از مصلحت عمومی کشور و بدون هماهنگی سنجیده با دیگران دنبال می‌نمودند، بر شدت تنش‌ها می‌افزودند و به اختلافات داخلی دامن می‌زدند.

حرکت‌های جدایی‌خواهانه‌ قومیت‌ها

علی‌رغم پایان جنگ جهانی دوم، نیروهای شوروی نمی‌خواستند خاک ایران را ترک کنند و از گروه‌های سیاسی تحت حمایت خود که حرکت‌های جدایی‌خواهانه‌ای را به ویژه در آذربایجان و کردستان تقویت می‌کردند و از فعالیت‌های حزب چپ‌گرای توده که در شهرهای مختلف قدرت و نفوذ بسیاری کسب کرده بود و ایران را به سمت جنبش‌های سوسیالیستی و پیروی مرام و مشی اتحاد شوروی سوق می‌داد، جانبداری می‌کردند. فرقۀ دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه‌وری و در کنف حمایت اتحاد شوروی عملاً بر آذربایجان مسلط شدند و رشتۀ امور را به دست گرفتند. در مهرماه 1324 ش، اعلامیۀ مشترک پایان جنگ جهانی و انحلال مرکز تدارکات خاورمیانه در تهران انتشار یافت و با اینکه خروج نیروهای این دو کشور از ایران آغاز شده بود، قوای شوروی از خروج از ایران امتناع می‌کردند. نیروهای فرقۀ دموکرات در منطقۀ نفوذ خود همچنان در پیشروی بودند و هر جا را که از دست دولت مرکزی خارج می‌کردند، مسلح نموده، برای حملات بعدی آماده می‌ساختند. در آذر ماه 1324 ش، آمریکا و انگلستان طی یادداشت‌های جداگانه از اتحاد شوروی خواستند ایران را تخلیه، و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران را بر اساس پیمان‌های سیاسی منعقده تضمین کند. این کشاکش‌ها تا آذرماه 1325 ش، که ارتش برای آزادساختن آذربایجان آماده شد و در عرصۀ بین‌المللی هم از تمامیت ارضی ایران حمایت به‌عمل آمد، به‌گونۀ آزاردهنده‌ای ادامه داشت. در 15 آذر فرمان پیشروی ارتش به آذربایجان صادر گردید و در 21 آذر آخرین مواضع فرقۀ دموکرات در تبریز پس گرفته شد و سران فرقه به خاک شوروی گریختند.

سوء قصد به جان شاه

محمدرضا پهلوی پس از استقرار حاکمیت دولت، به تدریج دامنۀ قدرت خود را بسط داد. در 15 بهمن 1327َ ش، در دانشگاه تهران به جان او سوء قصد شد. او از این ماجرا جان سالم به دربرد، اما از فرصت بی‌درنگ استفاده شد و دولت انحلال حزب توده، نیرومندترین جریان چپ‌گرا را فوراً اعلام داشت وهمۀ مراکز تجمع این حزب در تهران و شهرستانها به اشغال نیروهای انتظامی درآمد و دستگیری و سرکوب سران و اعضای مؤثر این حزب آغاز گردید.

تشکیل مجلس سنا

در بهمن 1328 ش، مجلس سنا که تشکیل آن را شاه وسیلۀ مناسبی برای بسط قدرت خود می‌دانست، نخستین دورۀ خود را آغاز کرد. نیمی از سناتورها منصوب شاه و از اشخاص مورد اعتماد او بودند.‌ شاه در تداوم همین سیاست بسط قدرت و با تخطـی از اصـول قانـون اساسی ناظر بــه سلطنت که شاه را ورای دولت، و از مسئولیت مبـرا می‌دانست سرلشکر حاجعلی رزم‌آرا را که نظامی برجسته، اما بلندپروازی بود، برای پیشبرد مقاصدش به نخست‌وزیری برگزید.

شکل‌گیری جبهۀ ملی ایران و نخست‌وزیری مصدق

نیروهای سیاسی موافق با اجرای همۀ اصول قانون اساسی، به همراه نیروهای ملی‌گرا که از مدتی پیش متوجه سیاست‌های توسعه‌طلبانۀ شاه، دربار و بخشی از دولتمردان و نظامیان با نفوذ شده بودند، به مشی همگرا روی آوردند و در شهریور 1328 ش، هستۀ نخستین جبهۀ ملی ایران را تشکیل دادند، جبهه‌ای که بعداً به بزرگ‌ترین ائتلاف نیروهای سیاسی ملی‌گرا در تاریخ ایران وتا زمان خود تبدیل شد و رهبری آن را محمد مصدق به عهده گرفت. از آغاز کار این جبهه مدت زیادی نگذشته بود که رزم‌آرا در اسفند 1329 ظاهراً با گلولۀ یکی از اعضای گروه فداییان اسلام به قتل رسید. بحران سیاسی کشور که ریشۀ اصلی آن مطالبات قانونی مردم در زمینۀ استفادۀ عادلانه از عواید نفت، تقسیم عواید در میان همۀ قشرهای ملت و به ویژه قشرهای نیازمندتر، آزادی انتخابات که مناسب‌ترین وسیله برای محدود کردن قدرت فزون‌خواه سلطنت و خاندانهای حکومتگر بود، و نیز مطالبات دیگری که در فضای جهانی پس از جنگ دوم به جنبش‌های آزادی‌خواه و عدالت طلب میدان می‌داد، بقای نظام سلطنتی را با تهدید جدی رو به رو ساخت. شاه به ناگزیر و پس از شکست انواع ترفندهای دربار و محافل سیاسی وابستۀ آن، در اردیبهشت 1330 ش، با نخست‌وزیری محمد مصدق موافقت کرد.

مصدق و ملی شدن صنعت نفت

در هشتم و نهم همان ماه قوانین مربوط به ملی‌شدن صنعت نفت ایران از تصویب دو مجلس شورا و سنا گذشت و کوشش‌های حکومت ملی‌گرای مصدق برای دفاع از احقاق حقوق ملت در خصوص نفت، اصلاح امور دولت، آزادی بیان، مطبوعات و انتشارات، آزادی فعالیت احزاب و گروه‌های سیاسی، اجرای همۀ اصول قانون اساسی ایران و محدودشدن قدرت سلطنت در محدودۀ مقرر اصول این قانون و فعالیت‌های اصلاح‌طلبانۀ دیگر، آغاز شد.

کودتای 28 مرداد

حکومت مصدق از همان آغاز کار با انواع دسیسه‌های داخلی و خارجی روبه‌رو گردید. همۀ گروه‌های قدرت که منافعشان به خطر افتاده بود، همراه شدند و با حمایت شاه و دربار و پشتیبانی سیاسی، تبلیغاتی، مالی، تدارکاتی، اطلاعاتی و حتى نظامی انگلستان و آمریکا، و پس از چند تلاش ناموفق، سرانجام در 28 مرداد 1332، در حالی که چند روز پیش از آن شاه و همسرش از بیم جان از کشور گریخته بودند، با کودتای نظامی 28 مرداد، هجوم سازمان داده شدۀ او‌باش متشکل به منزل نخست وزیر، مراکز جبهۀ ملی، دفاتر مطبوعات آزادی‌خواه و نهادهای دولتی، حکومت ملی‌گرا، ضداستعماری، غیروابسته و استقلال‌طلب مصدق را ساقط کردند. این رویداد که سرآغاز استقرار سلطنت مطلقه و حکومت لگام گسیختۀ نظامیان قدرت‌طلب، اما فاسد و دولتمردان سخت وابسته به شاه، دربار و دولت‌های بیگانه بود، از رویدادهای ناگوار سیاسی در تاریخ ایران است. پس از استقرار حکومت کودتا، دستگیری و سرکوب همۀ نیروهای ملی، آزادی‌خواه، استقلال طلب و مخالف حکومت خلاف قانون آغاز شد. این مشی، اگر چه تا پایان حکومت محمدرضا پهلوی چندبار دستخوش تغییر و تشدید و تخفیف شد، اما همچنان ادامه یافت. نبودن آزادی بیان و قانونی نبودن ابراز عقاید سیاسی و فعالیت آزادانۀ سیاسی، و وابستگی به سیاست‌های غرب، ویژگی ثابت حکومت پهلوی دوم از کودتا به بعد شد.

تشکیل دولت‌های دستنشانده غرب بعد از کودتای 28 مرداد

بعد از کودتای 28 مرداد، دولت‌هایی که بر سر کار آمدند، سیاست نزدیک شدن به کشورهای غربی را در پیش گرفتند. در مهر 1334 ش، ایران به پیمان دفاعی خاورمیانه، معروف به پیمان بغداد، پیوست که چارچوب همکاری نظامی چند کشور خاورمیانه‌ای را با انگلستان و نیز آمریکا تعیین می‌کرد. قرارداد کنسرسیوم هم که شرکت‌های بزرگ نفتی در انعقاد آن دست داشتند، منافع کشورهای غربی را در استخراج و فروش نفت ایران تأمین می‌کرد و ضامنی برای ثبات حکومت در ایران بود.

دولت منوچهر اقبال

در فروردین 1336 منوچهر اقبال، از سیاستمداران فرمانبردار شاه بر سر کار آمد و تا شهریور 1339 نخست وزیر بود. در حکومت حدود سه و نیم سالۀ او، پایه‌های نظام سلطنت مطلقه و استبدادی و وابستگی هر چه بیشتر سیاسی ـ اقتصادی ایران به غرب گذاشته شد. این مشی به تشدید فساد داخلی و به نارضایی گسترده‌ای انجامید، اما با تغییری در سیاستهای داخلی آمریکا و روی کار آمدن دموکرات‌ها در آن کشور، به صورت بحرانی در سیاست داخلی ایران بروز کرد. اقبال ناگزیر به استعفا شد.

دولت جعفر شریف‌ امامی و علی امینی

بعد از اقبال، دولت جعفر شریف‌ امامی بر سر کار آمد، اما بحران‌های داخلی به‌عمر کمتر از دو مـاه‌ حکومت او پایان داد. علی امینی، سیاستمداری که چندان خوشایند شاه نبود، با حمایت جناح دموکرات‌های حاکم بر آمریکا و به منظور اصلاحاتی در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران، در اردیبهشت 1340 ش، بر سر کار آمد. در تحلیل آمریکایی‌ها، نظام ناتوان ایران که دربار فاسد و مناسبات ناسالم حکومتی در قلب آن جای داشت، نمی‌توانست در برابر پیشروی خطر کمونیسم مقاومت کند و ایران حلقه‌ای از زنجیره‌ای بود که باید اصلاحات در آن به اجرا درمی‌آمد. با این‌حال، امینی بر اثر چند مانع، و از جمله کارشکنی‌های شاه و اطرافیان، نتوانست اصلاحات را به اجرا گذارد و در تیر 1341 ش، کابینه‌اش سقوط کرد. جبهۀ ملی ایران در دورۀ حکومت امینی برای بار دوم در صحنۀ سیاسی ظاهر شد و از راه تظاهرات، تجمع‌ها و اشکال دیگر فعالیت‌ سیاسی، شعارهای خود را پی گرفت اما بار دیگر سرکوب شد و با سقوط کابینۀ امینی، جبهه هم از فعالیت بازایستاد.

کابینه علم و شروع نهضت امام خمینی

امیر اسدالله علم، یکی دیگر از مهره‌های مطیع و معتمد شاه بر سر کار آمد و تا اسفند 1342 ش، بر مسند نخست‌وزیری بود. او مشی تثبیت سلطنت مطلقه و استبدادی را ادامه داد. قیام 15 خرداد که با کشتارهای گسترده در تهران، قم و چنـد شهر دیگر سرکـوب شد مهم‌ترین رویداد اعتراضی و سیاسی در حکومت علم است. اصلاحات که ادارۀ آن را شاه به دست امینی نداد و از دورۀ حکومت علم خود به دست گرفت، در حکومت‌های بعدی به میل و نظر خود شاه و با سرعت و کیفیتی که خود وی تعیین می‌کرد، ادامه یافت. به یقین قیام 15 خرداد 1342 ش، را می‌توان شروع نهضت امام خمینی دانست که نقش انكارناپذیر و درخشانی را در پیروزی این نهضت ایفا كرد.

مشی سلطنت مطلقۀ استبدادی محمد رضا پهلوی

شاه با کنار گذاردن سیاستمداران قدیمی و روی کار آوردن سیاست‌پیشگان جوان، کم‌تجربه و نیز فرمانبردارتر، مشی سلطنت مطلقۀ استبدادی را از آغاز حکومت حسنعلی منصور علنی‌تر به‌اجرا گذارد. منصور کمتر از یک سال بر سر کار بود و با گلولۀ یکی از اعضای جمعیت مؤتلفۀ اسلامی به قتل رسید و در بهمن 1343 ش، دوست و همکار نزدیکش امیرعباس هویدا بر سر کار آمد و به مدتی بیش از 13 سال که در تاریخ صدارت ایران سابقه نداشت، نخست‌وزیر بود و سیاست اطاعت محض و بی‌چون و چرا از شاه را در پیش گرفت. هویدا در مرداد 1356 ش، زمانی که ورود کشور به ورطۀ بحـران سیاسی آغاز شد، ناگزیر به استعفا گردید. دورۀ طولانی مدت حکومت هویدا اگر چه تا چند سال با آرامش ظاهری همراه بود، اما نطفۀ بحران‌های بعدی را در خود پرورش می‌داد. فشار و اختناق سیاسی که افزایش شدت آن با فزونی سیطرۀ سلطنت مطلقه و استبدادی همراه بود، از ویژگی‌های حکومت فرمانبردارانۀ هویدا‌ست. مبارزات مسلحانه و آغاز جنگهای چریکی بر ضد حکومت در این دوره پدید آمد. جمشید آموزگار از مرداد 1356 ش، تا شهریور 1357 ش، در یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ سیاسی ایران که به سیاستمداری برجسته، کاردان و با شبکۀ گستردۀ روابط باهمۀ گروه‌ها و جریان‌ها نیازمند بود، با تنش حکومت کرد. نا‌آرامی‌ها و درگیری‌ها در دورۀ حکومت او که به لحاظ تغییر مشی در حکومت آمریکا، دورۀ «فضای بازسیاسی» خوانده می‌شد، وسعت گرفت. سلسله رویدادهایی که سرانجام به انقلاب اسلامی انجامید، به آموزگار اجازه نداد طرح‌های انقباضی اقتصادی و برنامه‌های اصلاحات ساختار اداری و دور‌کردن فاسدان از بدنۀ حکومت را به اجرا بگذارد. او خسته و ناتوان و شکست‌خورده از صحنه خارج شد و مدتی بعد هم از ایران رفت. پس از آموزگار 3 حکومت کوتاه مدت به ریاست جعفر شریف امامی، شهریور ـ آبان 1357 ش؛ غلامرضا از‌هاری، آبان ـ دی، و شاپور بختیار، دی ـ بهمن، برسر کار آمدند که هیچ کدام نتوانستند از شدت بحران زوال و سقوط سلطنت پهلوی و رژیم شاهنشاهی بکاهند.

22 بهمن 1357

دامنۀ بحران روز به روز شدت گرفت تا سرانجام در 22 بهمن 1357 ش و در پی سلسله برخوردهایی خونین، یکی از گسترده‌ترین و مردمی‌ترین انقلاب‌های جهان به پیروزی انجامید و به سلسلۀ 57 سالۀ پهلوی و به نظام شاهنشاهی در ایران پایان داد[۱].

جستارهای وابسته

پانویس

منابع