پرش به محتوا

جنگ روانی آمریکایی - اسرائیلی با تداوم سایه جنگ (تحلیل)

از ویکی‌وحدت

جنگ روانی آمریکایی - اسرائیلی با تداوم سایه جنگ، عنوان تحلیلی است که به موضوع مذاکره به مثابۀ اتاق ترمیم برای حملهٔ بعدی می‌پردازد[۱]. مهم‌ترین اشتباه محاسباتی، این است که آتش‌بس را با صلح اشتباه بگیریم. تجربهٔ تاریخی –‌از جنگ تحمیلی 12 روزه تا جنگ رمضان‌– یک قانون استراتژیک را اثبات کرده؛ دشمن از مذاکره و توقف موقت، نه به دنبال خروج، که برای ترمیم، بازآرایی و آغاز موج سخت‌تر بعدی استفاده می‌کند. به همین دلیل است که «سایهٔ جنگ» باید به‌عنوان بخشی از خودِ جنگ خوانده شود، نه حاشیهٔ آن. این سایه دقیقاً ابزار عملیات روانی دشمن برای فلج‌سازی ایران در فاصلهٔ بین دو حمله است.

نیاز دشمن به سایۀ جنگ

چرا دشمن به «سایهٔ جنگ» نیاز دارد و آن را زنده نگه می‌دارد؟ پس از شکست مفتضحانه در میدان سخت – جایی که تغییر رژیم را ناممکن یافتند و کنترل تنگۀ هرمز را ازدست‌رفته دیدند – آمریکا و اسرائیل با یک بحران دوگانه روبه‌رو شدند: نه می‌توانند پیروز شوند، نه می‌توانند بدون «روایت پیروزی» عقب‌نشینی کنند. راه‌حل آنان، ادامهٔ جنگ با ابزار روانی در پوشش دیپلماسی است. آنان سایهٔ جنگ را به سه جهت زنده نگاه می‌دارند.

  1. اقتصاد و سرمایه‌گذاری را فلج کنند: ترس از حملهٔ قریب‌الوقوع، خودتحریمی درونی ایجاد می‌کند که از تحریم‌های خارجی کارآمدتر است.
  2. امید اجتماعی را بکُشند: القای این باور که «مقاومت به بن‌بست رسیده» و «هزینه‌ها از دستاوردها بیشتر است»، دقیقاً نقطهٔ قوت ملت ایران را هدف می‌گیرد.
  3. فرصت تنفس و بازسازی را بخرد: زمان آتش‌بس، صرف ترمیم رادارها، پدافندهای آسیب‌دیده و تجمیع نیرو می‌شود که در جنگ نخست از آن غافل بودند.

مکانیزم جنگ روانی

مکانیزم جنگ روانی پازل دو تکه‌ای که ذهن و خیابان را همزمان می‌زند. سناریوی جدید دشمن یک بازی دو سر است که باید آن را دقیق شناخت.

  • تکهٔ اول: تخلیهٔ ذهن‌ها (جنگ اعصاب). با تحلیل‌های ناامیدکننده، شایعه‌سازی دربارهٔ گشایش تنگۀ هرمز با چراغ سبز ایران، و بزرگ‌نمایی اختلافات داخلی، سعی می‌کنند ذهن جامعه را از کلیدواژهٔ «پیروزی» به سمت «تردید» و «خستگی» ببرند. وقتی ملت به خیابان فکر می‌کند و به جای امید، علامت سؤال می‌بیند، آنها در جنگ شناختی برده‌اند.
  • تکهٔ دوم: خالی کردن خیابان‌ها (ایجاد احساس ناامنی). هم‌زمان با موج ناامیدی، درگیری‌های کوچک، انفجارهای محدود و تهدیدهای نقطه‌ای را راه می‌اندازند. هدف نظامی نیست؛ هدف این است که مردم عادی بترسند و خانه‌نشین شوند، و نیروهای پرانگیزه به جای حضور در صحنه‌های اصلی، سرگرم این آتش‌های پراکنده گردند. خیابان که خالی شد، ستون فقرات مقاومت مردمی شکسته می‌شود و می‌توانند عناصر مزدور و عوامل اغتشاشگر و حتی خلبان‌های ریزپرنده‌ها که قبلا با آنها از مردم و نظامیان و پرتابگرها و پدافندها کشته گرفته و به آنها خسارت زده‌اند، دوباره استفاده کنند.

کارکرد پنهان مذاکره

کارکرد پنهان مذاکره از نفس‌گیری تا پوشش لجستیک؛ بزرگ‌ترین دستاورد آمریکا در «صنعت مذاکره»، جدا کردن مفهوم آن از «پایان جنگ» و تبدیلش به «مرحله‌ای از خود جنگ» است. ترامپ با پیشنهاد آتش‌بس و طولانی کردن مذاکرات اسلام‌آباد هم‌زمان چند هدف را پیش می‌برد.

  1. ارزیابی مجدد: سر میز مذاکره، میزان انعطاف‌پذیری و نقاط ضعف ایران را نه از گزارش‌های جاسوسی، که از زبان خود مذاکره‌کنندگان می‌شنود. و نیز همزمان موقعیت‌های مکانی و آدرس‌های اهداف را جهت ترورهای بعدی با این رفت و آمدها دقیق‌تر و مشخص‌تر می‌کنند.
  2. وقت‌کشی راهبردی: حملات متوقف می‌شود تا کشتی‌های آسیب‌دیدهٔ آمریکا تعمیر شوند و سامانه‌های پدافندی خود را بازسازی کنند.
  3. پوشش لجستیک: زیر سایهٔ شعار «دیپلماسی»، بزرگ‌ترین انتقال نیرو و تجهیزات به منطقه از زمان جنگ دوم خلیج فارس انجام می‌شود. اگر هدف صلح بود، نیازی به این حجم لجستیک نبود.
  4. ساخت روایت برای حملهٔ بعدی: می‌خواهند اینگونه القا کنند که «ایران پای میز مذاکره به گشایش تنگه رضایت داد» یا «به دلیل عدم انعطاف ایران، حملهٔ قاطع ضروری است». در هر دو صورت، افکار عمومی جهانی را برای موج بعدی آماده می‌کنند.

طرح عملیاتی زیر سایهٔ مذاکرات

سناریوی «پیروزی تاکتیکی برای فرار آبرومندانه»؛ اطلاعات موجود و الگوی رفتاری دشمن، طرحی مبتنی بر یک «غلبهٔ نمادین» را آشکار می‌سازد.

  1. بمباران سنگین سواحل و جزایر تنگۀ هرمز برای کاهش توان واکنش سریع ایران.
  2. فشار هماهنگ بر کشتی‌های تجاری (تماس‌های روزانه با مالکان و بیمه‌گران) تا از تنگه خارج شوند. اگر حتی ۱۰ شناور بتوانند عبور کنند، ماشین تبلیغاتی غرب آن را «باز شدن تنگه به دست آمریکا» می‌بیند و جشن می‌گیرد.
  3. یک یورش زمینی محدود و موقت به یک جزیره یا نقطهٔ ساحلی – صرفاً برای ثبت تصویر «پرچم آمریکا در خاک ایران» و ساختن یک برد رسانه‌ای برای مصرف داخلی ترامپ.
  4. درخواست فوری آتش‌بس و مذاکره از موضع فاتح خیالی، در حالی‌که عملاً شکست خورده است. اینجاست که مذاکره تبدیل به ابزاری برای فرار از باتلاق می‌شود، نه پایان منازعه. هم‌زمان، حملات اسرائیل به لبنان و یمن تشدید می‌شود تا دست ایران در پاسخ بسته بماند.

راه مقابله

چگونه سایه را بشکنیم؟ برای خنثی‌سازی این جنگ روانی و جلوگیری از ترمیم دشمن در سایهٔ مذاکرات، چند اصل راهبردی باید بی‌چون‌وچرا اجرا شود:

  1. قطع رابطهٔ جنگ و مذاکره: هرگاه پیشنهاد مذاکره داده شد، پاسخ ایران باید این باشد: «مذاکره را می‌پذیریم، اما دلیلی برای توقف جنگ نمی‌بینیم.» اگر دشمن واقعاً خواهان صلح باشد، مذاکره در حین جنگ را می‌پذیرد. اگر بر آتش‌بس پافشاری کرد، بدانید هدفش فقط نفس‌گیری است.
  2. پیش‌دستی تبلیغاتی و نظامی: اجازه ندهیم روایت دشمن از «باز شدن تنگه» یا «پیروزی نمادین» ساخته شود. هر اقدام آنها باید پیش از شکل‌گیری روایت رسانه‌ای با پاسخ سخت و سریع روبه‌رو شود.
  3. بستن تنگهٔ روانی دشمن: همان‌طور که تنگۀ هرمز را می‌توان مسدود کرد، «جریان شایعه و ناامیدی» در داخل نیز باید با روایت پیروزی، نمایش اجماع ملی (بیش از سی میلیون جان‌فدای ایران) و شفاف‌سازی نقشهٔ دشمن مسدود شود.
  4. حفظ خیابان، حفظ ذهن: ملت باید بداند که درگیری‌های کوچک و اخبار ناامیدکننده، بخشی از همان پازل دو تکه است. حضور مستمر و هوشمندانه در صحنه، خود یک ضدحملهٔ روانی است. و پیشنهاد ابدی کردن حضور ملت در صحنه با کلید زدن پویش هفتگی «حضور ملت تا ظهور حجت: پویش جان‌فدایان ایران اسلامی» در هر شب جمعه از ساعت 9 تا 12 شب. برای دور کردن فکر هرگونه شیطنت داخلی و خارجی دشمنان ایران اسلامی تا قیامت.

سخن پایانی

تا زمانی که سایهٔ جنگ بر سر ایران باشد، دشمن بدون شلیک یک گلوله هم در حال پیشروی است. این سایه را نه با قبول آتش‌بس‌های موقت، که با روشن کردن چراغ «اقتدار در میدان و هوشیاری در شناخت ترفند» باید از میان برداشت. مذاکره، بدون فشار میدان، فقط فرصتی برای ترمیم دشمن است؛ و سایهٔ جنگ، تا وقتی که ما خودمان آن را نشکنیم، خودبه‌خود از بین نخواهد رفت.

جستارهای وابسته

پانویس

منابع