سبیل اخلاقی
| سبیل اخلاقی | |
|---|---|
| نام کامل | سَبیل اخلاقی |
| نامهای دیگر |
|
| اطلاعات شخصی | |
| سال تولد | 1353 ش، ۱۹۷۵ م، ۱۳۹۵ ق |
| روز تولد | 6 خردادماه |
| محل تولد |
|
| سال درگذشت | 1364 ش، ۱۹۸۶ م، ۱۴۰۶ ق |
| محل درگذشت |
|
| دین | اسلام، اهلسنت |
سَبیل اخلاقی، یکی از شهدای اهلسنت است. این شهید هنگام شهادت 11 ساله بود. ایشان اهل روستای خان محمد اخلاقی در نیکشهر از توابع استان سیستان و بلوچستان بهشمار میآید. او به امام خمینی و کشورش ایران علاقۀ وافری داشت.
زندگینامه
شهید سبیل اخلاقی در خانۀ محقر روستایی خان محمد اخلاقی در چهارم خردادماه ۱۳۵۳ ش، در نیکشهر از توابع استان سیستان و بلوچستان به دنیا آمد. پدر سبیل در زمان محرومیت جامانده از دوران ستم حکومت شاهنشاهی، به شهرهای اطراف سفر میکرد تا رزق و روزی حلال برای خانوادهاش به دست آورد؛ بنابراین سبیل، تنها مرد خانه محسوب میشد که به رشد عقلانی و اعتقادی، بیش از همسن و سالهایش رسیده بود.
فعالیتها
سبیل برای کمک به خانوادهاش وقتی که تحصیلات ابتدایی خود را تمام کرد؛ در کار کشاورزی بههمراه مادرش مشغول شد و دیگر به تحصیلات خود ادامه نداد. سبیل با وجود سن کمش، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به بسیج رفت و مشغول به فعالیت شد. او با تمام توان و علاقه در نگهبانیها و مأموریتهای محوله حضور داشت.
جبهه رفتن
مادر شهید سبیل اخلاقی، خاطرهای درخصوص جبهه رفتن فرزندش بیان میکند: سبیل اخلاقی در غروب یکی از روزهای آذرماه سال ۱۳۶۴ ش، نزد من آمد و گفت: «مادرجان میخواهم در جبهه حاضر شوم» ولی من با حرفش مخالفت کردم و گفتم که تو تنها فرزند پسر من هستی و در حال حاضر، جز تو و سه خواهرت کسی را ندارم. اما او به من گفت: «مادرم تحت هر شرایطی باید به جبهه بروم و اگر خداوند بخواهد؛ احتمالا به شهادت می رسم. من شهادت را دوست دارم.
پیروزی ما در جنگ به خاطر شهادت و ریختن خون امثال من است». سبیل میگفت: «درصورت مقابله نکردن ما با دشمن متجاوز، او به خاک کشورمان جسارت میکند. من با شرکت در بسیج محله به سپاه خواهم رفت. شما بیدار بمانید تا من برگردم». او در حال جمع کردن لباسهایش این سخنان را میگفت و سپس بسوی مقر سپاه حرکت کرد. من هم چشم به راه پسرم (در آن زمان) تا ساعت یک بعد از نیمه شب بودم ولی هر چه انتظار کشیدم، پسرم برنگشت تا این که خوابم برد و با صدای اذان از خواب بیدار شدم.
وقتی که نمازم را خواندم به دخترانم گفتم: «شما صبحانه درست کنید و بخورید، من به سپاه میروم و در مورد سبیل از انها سۆال میکنم که آیا از سپاه آمده است یا نه؟» در سپاه، سراغ سبیل را از آنها گرفتم. آنها در جواب به من گفتند: «چنین شخصی اینجا نیامده است». من هم به طرف خانه با ناامیدی برگشتم و چشم به راه و منتظر سبیل، در حیاط خانه نشستم. در این زمان، یکی از آشنایان با دیدن من پرسید: «چرا اینجا نشستهای؟ منتظر کسی هستی؟!» من در جواب به او گفتم: «منتظر سبیل هستم. او از دیشب تابحال به خانه نیامده است».
در همین لحظه به من گفت: «مگر نمیدانی که دیشب ساعت ۱۲، تعدادی از رزمندگان از نیکشهر به طرف جبهه رفتند، من دیدم که آنها حرکت کردند». یکی از خانمهای فامیل، پس از رفتن سبیل به من گفت: «بیا تا با هم به دنبال سبیل برویم». به او گفتم: «نه من نمیآیم، او را به خداوند سپردهام، هر چه خدا بخواهد همان میشود».
نامههای شهید به مادرش
شهید سبیل اخلاقی برای مادرش از جبهه دو نامه با این مضمون فرستاده بود که مادرم از بابت شهید شدنم ناراحت نشوید. برای من گریه نکنید و دعا در حق اسلام و رزمندگان اسلام و انقلاب کنید. اینک وضعیت جسمی من خوب است و اینجا نسبت به خانه برای من بهتر است. من، دعاگوی شما هستم و نیازمند دعای شما هستم و از تمام زحماتت تشکر میکنم؛ چون شما حق بسیاری به گردن من داری. مادرم شیرت را حلالم کن و مرا در صورت شهید شدنم ببخش. در زمانیکه مرا تشییع جنازه میکنند؛ بگویید: «شهیدان زندهاند الله اکبر، نگویید مردهاند الله اکبر، شهیدان در پیشگاه خداوند روزی میخورند».
کلام امام خامنهای

کلام امام خامنهای درخصوص شهید سبیل اخلاقی: «وقتی که برای دفاع از جمهوری اسلامی، یک بچۀ ۱۱ ساله سنی به شهادت میرسد؛ این خبر در سیستان و بلوچستان، بزرگترین خبر وحدت و همدلی شیعه و سنی بهشمار میرود.
خبر شهادت
پدر شهید سبیل اخلاقی چنین میگوید: پس از گذشت ۴۵ روز، شبی حس عجیبی داشتم؛ در آن شب، خوابم نمیبرد تا این که مرا از بلندگوی زندان صدا زدند و به من، خبر آزادیام را دادند، به جناب سروان گفتم: «علت آزاد کردنم چه بود؟» او به من گفت: «پسرت به درجۀ شهادت نائل آمده؛ باید بروی و او را شناسایی کنی».
مرا به سردخانهای بردند؛ وقتی که به بالای سر «سبیل» رفتم؛ از بویش توانستم او را بشناسم، در کنار پیکر بیجانش اصلاً اشک نریختم. اطرافیانم گفتند: «بچهات شهید شده، چرا گریه نمیکنی؟» در جواب به آنها گفتم: «او برای حفظ ناموس به جبهه رفت، برای چه گریه کنم؛ من راضی به رفتنش بودم حتی اگر جنازهاش را برایم نمیآورند».
همرزمان شهید
همرزمان سبیل نقل میکنند: «با وجود کم سن و سال بودن سبیل، او همیشه شجاعانه در درگیریها میایستاد و در زمانی که برای نماز خواندن رفته بود؛ تیر به سینهاش اصابت کرد و پس از انتقالش به تهران، در روز نهم بهمن ۱۳۶۴ ش، در بیمارستان به شهادت رسید».
جستارهای وابسته
منابع
- بیوگرافی شهید سبیل اخلاقی و نامه هایش به مادرش، وبسایت سرپوش مذهبی، تاریخ درج مطلب: 6 خردادماه 1401 ش، تاریخ مشاهدۀ مطلب: 6 تیرماه 1405 ش.