اهلسنت و جماعت
| اهل سنت و جماعت | |
|---|---|
| نام | اهل سنت و جماعت |
اهل سنت و جماعت، یا اهل تسنن و یا سُنی اصطلاح معروفی است که بیشتر مسلمانان را در بر میگیرد. در برابر این اکثریت، تشیع یا مذهب شیعه و یا شیعیان هستند که نسبت به اهلسنت در اقلیت قرار دارند.
معناشناسی واژه اهلسنت
سنت در لغت
اهل سنت از دو واژۀ عربی اهل و سنت تشکیل شده است. اهل در لغت به معنای گروهی است که شریک امور هم باشند، مثل اهل خانه که در یک خانه همکاری و پیوند خانوادگی دارند و اهل اسلام یعنی کسانی که در عقیدۀ باطنی با هم شریک هستند[۱] و اما واژِه سنت در لغت به معنای راه و روش پسندیده است[۲].
سنت در اصطلاح
سنت از نظر اصطلاحی معانی مختلفی دارد:
- به معنای مستحب که عمل به آن ثواب دارد و ترک آن عقاب ندارد.
- عملی که مطابق عمل صاحب شرع و منطبق بر عمل پیامبر اسلام (صلّیالله علیه وآله) باشد. از اینرو، در برابر «بدعت» قرار میگیرد[۳].
- در قرن اول و دوم هجری قمری، سنت به معنای آثار رسیده از پیامبر، صحابه و تابعین بود. بنابراین، معنای موسعی داشت.
- سنت به معنای «قول، فعل و تقریر پیامبر» در نزد اهلسنت و «قول، فعل و تقریر معصوم» نزد شیعه، یکی از ادله استنباط احکام شریعت است.
- سنت در اصطلاح به یکی از دو فرقه بزرگ از مسلمانان گفته میشود که اکثریت مسلمانان را در بر میگیرد. در مقابل شیعه که اقلیت را تشکیل میدهند.
تاریخچه پیدایش اهل سنت
تاریخ پیدایش اصطلاح «اهل سنت» چندان روشن نیست. از روایتی که غزالی نقل میکند به دست میآید که این جمله برای بار اول از پیامبر اسلام نقل شده است بدین مضمون که ملت یهود هفتاد و یک گروه و ملت نصاری هفتاد و دو گروه شدند و امت من، هفتاد و سه گروه میشوند که فقط یک گروه از آن اهل نجات و بقیه اهل آتشاند. سؤال شد که کدام گروه اهل نجاتاند؟! فرمود:«اهلالسنة و الجماعة» ،باز پرسیده شده، سنت و جماعت چیست؟ فرمود: آنچه من و اصحاب من بر آن هستیم[۴]. البته باید گفت که غزالی نامی از منبع روایت نبرده است و این روایت به همین شکلی که او بیان کرده است در هیچیک از منابع معتبر روایی دیده نمیشود. البته از واژۀ «جماعت» نام برده شده است، اما از جمله اهل السنة والجماعة نشانی به چشم نمیخورد. با اینحال تا آنجا که بهدست آمده است، اصطلاح اهلسنت بدون کلمه جماعت، در اوایل قرن دوم هجری قمری، رایج شده و عمر بن عبدالعزیز در رسالهای که در رد قدریه نگاشته است، آن را به کار برده است. وی خطاب به قدریه _که مدافع آزادی مطلق انسان در گفتار و عمل هستند_ مینویسد: «وقد علمتُم انّ أهلَ السنة کانُوا یقولون: الاعتصامُ بالسنةِ نجاةُ وسیقبَض العلمُ قبضاً سَریعاً»: میدانید اهل سنت گفتند تمسک به سنت راه نجات است و علم و دانش به زودی جمع میشود[۵].
اعتقادات
به اعتقاد اهل سنت، پیامبر (صلّیالله علیه وآله)، پس از خود جانشینی تعیین نکرده است؛ بلکه جانشین وی از طرف مردم انتخاب میشود. اما شیعیان معتقدند پیامبر اکرم، به فرمان الهی علیابن ابیطالب را به عنوان جانشین خودش به مردم معرفی کرد. بنابراین و مطابق با اعتقاد اهل سنت، پس از رحلت پیامبر و با تشکیل شورایی در سقیفه بنی ساعده، ابوبکر که از صحابه پیامبر بود به عنوان خلیفه بعد از رسول خدا (صلّیالله علیه وآله) انتخاب شد. البته ابوبکر بعد از خودش به این مبنا عمل نکرد و با تشخیص خودش عمر را جانشین خود کرد. عمر نیز بعد از ابوبکر به هیچکدام از این دو روش عمل نکرد، بلکه شورایی شش نفره تشکیل داد تا یکی را از میان خود به عنوان خلیفه به مردم معرفی کنند.
مذاهب کلامی اهل حدیث
اهل حدیث
گروه یا جریانی در میان اهلسنت وجود دارد که عهدهدار گردآوری، آموزش و گسترش احادیث هستند و با اعتماد به ظاهر احادیث دربارۀ مسائل اعتقادی و فقهی نظر میدهند و استفاده کنندگان از روشهای استدلالی عقلی در زمینۀ فقه و کلام را نکوهش میکنند[۶]. مالک بن انس شافعی، احمد بن حنبل و داود بن علی اصفهانی از بزرگان اهل حدیث در شاخۀ فقه به حساب میآیند[۷]. علاوه بر این، اهل حدیث قبل از احمد بن حنبل از اصول خاصی پیروی نمیکردند؛ بلکه افرادی بودند که با گرایشهای گوناگون زیر نظر اهل الحدیث گرد آمده بودند و در میان آنها، افرادی با گرایش مرجئی، ناصبی، قدری، جُهَنی، واقفی، و متشیع فراوان دیده میشد و سیوطی اسامی آنان را در اثر خود آورده است[۸]. ولی زمانیکه احمد بن حنبل هدایت این مذهب را بر عهده گرفت، همگان را تحت عقیدۀ واحدی که آن را عقیدۀ اهل سنت نامید؛ درآورد[۹].
اشاعره
در آغاز قرن چهارم هجری قمری، ابوالحسن اشعری که شاگرد ابوعلی جبایی معتزلی بود، بنا به دلایلی از مذهب معتزله فاصله گرفت و در اثبات روش خود کتابهای بسیاری نگاشت و با وجود نهی اصحاب سنت و حدیث، برای اثبات عقاید خویش از دلایل کلامی بهره جست[۱۰] و اصول آن را با عقاید اهل سنت و جماعت وفق داد و مذهب اشعری را بنیاد کرد[۱۱]. کتابهای: «مقالات الاسلامیین»، «الابانة»، «اللّمع» و رساله«استحسان الخوض فی علم الکلام» از مهمترین آثار به جای مانده از ابوالحسن اشعری است.
ماتریدیه
مذهب ماتریدی همزمان با مکتب اشعری توسط شخصی به نام ابومنصور ماتریدی سمرقندی در ماوراءالنهر و قسمت شرقی جهان اسلام مشابه با مبانی فکری ابوالحسن اشعری شکل گرفت. البته در مکتب ماتریدی، گرایشهای عقلانی بیشتری راجع به مکتب اشعری دیده میشود، به گونهای که میتوان گفت که مکتب ماتریدی جمع میان مکتب معتزله و اشاعره است[۱۲]. همانطور که مکتب اشاعره جمع میان دو مکتب معتزله و اهل حدیث به شمار میرود. برخی از پژوهشگران آوردهاند که ماتریدی تفکر کلامی خویش را از ابوحنیفه رییس مذهب فقهی حنفی برگرفت و در ادامه با حماد بن ابیسلیمان مرتبط شد و مباحث کلامی را رها کرده موضوعات فقهی را پی گرفت[۱۳].
معتزله
معتزله یکی از مذاهب مشهور فکری اهلسنت است که توجه خاصی به عقلگرایی داشته و مبنای فکر خود را بر پایه فهم عقلی قرار دادهاند. آنها با پذیرش حجیت عقل، قلمرویی وسیع در حوزۀ نظر و عمل برای آن ترسیم نمودند[۱۴]. اصول بنیادین اعتقادی مذهب معتزله به اصول خمسه معروف است. که عبارتاند از: توحید صفاتی، عدل، وعد و وعید (قطعی بودن پاداش و کیفر الهی)، منزلتی میان دو منزلت، امر به معروف و نهی از منکر[۱۵]. معتزله با نظریۀ «قدیم بودن قرآن» مخالف بوده و به خلق و حدوث قرآن اعتقاد داشتند و صفات ازلی خدا را عین ذات او میدانستند[۱۶].
مذاهب فقهی اهلسنت
مالکیه
مؤسس این مذهب، شخصی به نام ابوعبدالله مالک بن انس بن مالک اصبحی حمیری است که در مدینه متولد شد و در همان شهر از دنیا رفت. مالک به دنبال درخواست منصور عباسی، کتاب الموطّأ را که در باب فقه و حدیث است نگاشت. پیروان این مکتب بیشتر در شمال آفریقا ساکن هستند.
حنفیه
مؤسس این مذهب شخصی به نام ابوحنیفه نعمان بن ثابت و از شاگردان امام صادق (علیهالسّلام) بوده است. مذهب حنفی در میان دیگر مذاهب اهل سنت و جماعت، بزرگترین مذهب از حیث جمعیتی است. پیروان این مذهب بیشتر در آسیا ساکن بوده و شامل نیمی از مسلمانان روی زمین میشوند. از جمله مهمترین آثار ابوحنیفه میتوان به «الفقه الاکبر»، «المسند» و «المخارج» اشاره کرد.
شافعیه
مؤسس این مذهب شخصی به نام محمد بن ادریس شافعی صاحب کتاب «الأمّ» در فقه و کتاب «المسند» در حدیث است. پیروان این مذهب بیشتر در مصر و ایران در مناطق کردستان ساکن هستند.
حنبلیه
مؤسس این مذهب شخصی به نام احمد بن محمد بن حنبل است. وی صاحب کتاب «الناسخ و المنسوخ» در فقه و «المسند» در حدیث است و علاوه بر این کتابهای بسیاری را در باب تفسیر حدیث و فقه و تاریخ نگاشته است. حنابله بیشتر در عربستان، خلیج فارس و نیز آفریقا ساکن هستند. فرقه وهابیت که پیروان شیخ محمد بن عبدالوهاب نجدی هستند را میتوان به حنابله نسبت داد.
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل مادۀ اهل.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۳، ذیل مادۀ سنّ.
- ↑ سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف، مدخل «سنّی».
- ↑ ابوحامد غزالی،فضائح الباطنیة، ص ۷۸.
- ↑ جعفر سبحانی، رسائل و مقالات، قم، انتشارات موسسه امام صادق، سال 1425 ق، چ دوم، ج 6، ص 110.
- ↑ جمعی از محققین، دانشنامه کلام اسلامی، قم، انشارات موسسه امام صادق، سال ۱۳۸۷ ش، مدخل اهل حدیث، ج ۱، ص 563.
- ↑ همان، ص 565.
- ↑ تدریب الراوی، ج 1، ص 328.
- ↑ جمعی از محققین، دانشنامه کلام اسلامی، مدخل اهل سنت، ج ۱ .
- ↑ احمد خاتمی، فرهنگ علم کلام، سال ۱۳۷۰ ش، ص ۴۸ و جمعی از محققین، دانشنامه کلام اسلامی، ج ۱، مدخل اهل سنت.
- ↑ احمد خاتمی، فرهنگ علم کلام، سال ۱۳۷۰ ش، ص 48.
- ↑ جمعی از محققین، دانشنامه کلام اسلامی، ج ۱، مدخل اهل سنت.
- ↑ جعفر سبحانی، فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامی، ج 4.
- ↑ حمید ملک مکان و سید حسن طالقانی، فصلنامه کلام اسلامی، اسفند 1391، ش، 84 ، مقاله: چیستی عقل در عقلگرایی معتزله، ص ۱۲۹_۱۴۲.
- ↑ محمدجواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، سال ۱۳۷۲ ش، چ دوم، ص ۴۱۷.
- ↑ همان، ص۴۱۶.
منابع
- دانشنامه اسلامی. ، تاریخ درج مطلب: بیتا، تاریخ مشاهدۀ مطلب: 20 بهمنماه 1404 ش.