عوجائیه

    از ویکی‌وحدت
    عوجائیه‏
    موسسعبدالکریم‌بن ابی‌العوجاء

    عوجائیه‏ پیروان عبدالکریم‌ بن‌ ابی‌العوجاء بودند که از «زنادقه» و اهل «تناسخ» و «مشبهه» به‌شمار می‌رفت.

    شرح حال

    در منابع تاریخی و کلامی، سخن موثقی درباره زمان تولد و نیز نحوه زندگی عبدالکریم‌بن ابی‌العوجاء تا مدتی مطلبی به‌چشم نمی‌خورد. با این‌حال آنچه معلوم است اینکه وی به‌خانواده‌ای صاحب‌نام تعلق داشته و نیز دایی معن‌بن‌زائده شیبانی بوده است[۱][۲][۳].

    رویکرد الحادی

    ابن ابی‌العوجاء در ابتدا ساکن بصره بود[۴]. زمانی در محفل درس حسن بصری شرکت می‌کرد، ولی در ادامه از استادش جدا شده و به‌نوعی پشت به‌دین کرد[۵][۶]. می‌گویند که دلیل الحاد او تناقضاتی بوده است که او در درس حسن بصری در خصوص جبر و اختیار مشاهده می‌کرد که البته مسأله فقط معطوف به‌این موضوع نبوده است، بلکه عوامل نامعلوم دیگری نیز موجب شده است تا این شخص به‌الحاد روی آورد.

    رفتار شناسی

    جعل حدیث

    ابن‌ابی‌العوجاء نیز چون دیگر زنادقه، روایاتی از خودش جعل می‌کرد و بر آن بود که همگان از آن آگاه شوند[۷]در منابع شیعی آمده است احادیثی را که او جعل می‌کرد مربوط به‌موضوعاتی چون تشبیه و تعطیل صفات و برخی نیز در جهت تحریف احکام دین بود[۸]. وی قبل از مرگ اعتراف کرد که حدود چهار هزار حدیث جعل کرده است تا حلال و حرام دین را به‌هم مخلوط و حلال را حرام و حرام را حلال کند[۹]. از جمله دیگر تلاش‌های وی، زیر سوال بردن رویت هلال شوال بوده و به‌جای آن شمارش روزها را معتبر دانست[۱۰][۱۱] [۱۲][۱۳][۱۴]. حتی در‌ این‌باره مطالبی جعل و آن را به‌امام صادق (علیه‌السّلام) منسوب کرد[۱۵].

    معارضه با قرآن و تحریف آن

    برخی از منابع نقل کرده‌اند که ابن ابی‌العوجاء سه‌نفر را به‌نام‌های ابوشاکر دیصانی، عبدالملک بصری و ابن مقفع مامور کرد تا هر کدام ربعی از قرآن را نقض و پیامبری حضرت محمد (صلّی‌الله علیه وآله) و در پی آن اسلام را باطل کنند، ولی آنها نتوانستند این کار را انجام دهند[۱۶].

    تمسخر احکام دینی

    ابن ابی‌العوجاء درباره احکام دین حرمتی قایل نبود و حتی آن را تمسخر می‌کرد. مثلا در موسم حج حاجیان را مسخره می‌کرد و آداب و رسوم حج را نوعی خواری و ذلیل شدن می‌پنداشت[۱۷][۱۸][۱۹][۲۰].

    سر انجام

    ابوجعفر محمد بن سلیمان که در آن زمان والی کوفه بود، از طرف منصور خلیفه عباسی، ابن ابی‌العوجاء را که از بصره به‌کوفه نقل مکان کرده بود، دستگیر کرد[۲۱]. بعد از دستگیری او، افراد فراوانی تلاش کردند تا او را نزد منصور شفاعت کنند. ابی‌العوجا به‌نفوذ و تاثیر شفاعت شفیعان خود ایمان داشت. بنابراین، به‌ابوجعفر پیغام داد تا در ازای گرفتن صد هزار درهم، مدت سه روز به او مهلت دهد تا نامه منصور را دریافت کند، اما ابوجعفر پیش از آنکه نامه منصور را دریافت کند، او را به‌قتل رساند و بنابر نقلی او را به‌دار کشید[۲۲][۲۳][۲۴][۲۵].

    پانویس

    1. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، بی‌تا، بی‌نا، ج ۸، ص ۴۷ و ۴۸.
    2. ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیة، باکوشش ادوارد زاخائو، لایپزیگ، سال ۱۹۲۳ م، ص 67.
    3. شهفور بن طاهر اسفراینی، التبصیر فی الدین، با کوشش عزت العطار الحسینی، سال ۱۹۴۰ م، ص 81.
    4. ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، قاهره، سال ۱۳۸۳ ق، ج ۳، ص ۱۴۶.
    5. شیخ صدوق، التوحید، قم، سال 1398 ق، ص ۲۵۳.
    6. ابومنصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، بیروت، سال ۱۴۰۱ ق،، ج ۲، ص ۳۳۵.
    7. عمرو جاحظ، رسائل الجاحظ، با کوشش حسن سندوبی، قاهره، سال ۱۳۵۲ ق، ص 145.
    8. سید مرتضی( علم الهدی)، امالی المرتضی، با کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، سال ۱۳۷۳ ق، ج ۱، ص ۱۳۷.
    9. محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، سال 1372 ش، چ دوم، ص 340.
    10. همان، ص 339 با ویرایش و اصلاح عبارات.
    11. محمد بن جریر طبری، همان، ص ۴۸.
    12. عبدالقاهر بن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، با کوشش عزت العطار الحسینی، سال ۱۳۶۷ ق، ص۱۶۳، ۱۶۴.
    13. احمد بلاذری، انساب الاشراف، با کوشش عبدالعزیز الدوری، بیروت، سال 1398 ق، ج 3، ص 95.
    14. سید مرتضی (علم الهدی)، همان، ص ۱۲۸.
    15. محمد جواد مشکور، همان.
    16. ابومنصور احمد بن علی طبرسی، همان، ج ۲، ص ۳۷۷.
    17. شیخ کلینی، اصول کافی، با کوشش علی اکبر غفاری، تهران، سال ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۱۰۰
    18. شیخ صدوق، همان، ص ۲۵۳.
    19. ابومنصور احمد بن علی طبرسی، همان، ج ۲، ص 335.
    20. علی اربلی، کشف الغّمة فی معرفة الائمة، بیروت، سال ۱۴۰۱ ق، ج ۲، ص ۳۸۸.
    21. ابوالفرج اصفهانی، همان، ج ۳، ص ۱۴۷.
    22. شهفور بن طاهر اسفراینی، همان، ص 81.
    23. محمد بن جریر طبری، همان، ج ۸، ص ۴۸.
    24. عبدالقاهر بن طاهر بغدادی، همان، ص۱۶۴.
    25. سید مرتضی،(علم الهدی)، همان، ج ۱، ص ۱۲۷، ۱۲۸.